امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
شنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۱، ۱۱:۵۱ ق.ظ

سفرنامه‌ی بلغارستان

به نام خدا

پنج‌شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۱، ساعت ۳:۳۰ صبح، فرودگاه امام خمینی(ره):

اینقدر چک کردن پاسپورت رو طول دادن تا من از پرواز موندم. یعنی در آخرین لحظه بالاخره پاسپورت منو مهر خروج زدن و من هر چقد دویدم به هواپیما نرسیدم! :)

با پدرم تماس گرفتم و شرح وقایع رو که الآن نمی‌نویسم (شاید بعدن اضافه کنم) توضیح دادم.

تا ساعت ۷ صبح معطل نماینده‌ی شرکت هواپیمایی ترکیه بودم که بیاد و مهر خروجم از کشور رو باطل کنه که بیام بیرون از گیت و برگردم تهران.


همون پنج‌شنبه، ۹ صبح، دفتر هواپیمایی ترکیه، روبروی پارک ملت تهران:

به من اطلاع دادن که به علت ناهماهنگی چمدان من تا سوفیا (صوفیه)، پایتخت بلغارستان رفته و خیلی زودتر از من به اون‌جا رسیده. هنوز معلوم نیست که جا ماندن من از پرواز تقصیر بازرسی فرودگاه بوده است یا هواپیمایی ترکیه.


۱۲:۳۰: 

دفتر ترکیش ایرلاینز با برخورد بسیار خوبی ضمن عذرخواهی از من بابت چمدانم و مشکلات پیش آمده، بلیت پرواز من به سوفیا از طریق استانبول را به تاریخ فردا صادر می‌کند و جریمه‌ای هم از من دریافت نمی‌کنند.


باز هم پنج‌شنبه، ۹ شب، تهران، خونه‌ی خاله‌ :) :

افطاری داشتن. همه‌ی آشنایانی که حضور داشتن کلی اعتماد به نفس به من تزریق کردند. از همه‌شون مخصوصن دایی بزرگ مامانم متشکرم.


آدینه، ۶ مرداد ۱۳۹۱، ۳:۳۰ صبح:

پرواز از تهران به استانبول


چند ساعت بعد:

نشستن در استانبول. هوا افتضاح است. به محض خروج از هواپیما حالم بد می‌شود. هوا خیلی افتضاح است. نفس کشیدن به سختی امکان‌پذیر است. دما: ۴۲ درجه‌ی سانتی‌گراد، رطوبت: ۱۰۰ درصد -- فرودگاه آتاتورک بزرگ و باکلاس است.


دو ساعت بعد:

پرواز به سوفیا


صبح آدینه:

فرودگاه سوفیا، حرکت به سمت بلاگوگراد (مرکز ایالت ماسدونیا) -- فرودگاه سوفیا آدم را به یاد زمان جنگ جهانی دوم می‌اندازد. نمایشگر‌ها هنوز CRT هستند. خدا به خیر بگذراند. چمدانم هنوز گم است!


صبح تا ظهر:

جاده‌ها یک لاینه و دو طرفه هستند. همه‌ی نوشته‌ها به خط روسی است. همه‌جا سبز است ولی آباد نیست. اینجا بلغارستان است!


ظهر آدینه:

ورود به دانشگاه آمریکایی بلغارستان با یک روز تأخیر. دیدن محمد پدرامفر و دکتر پرویزی در اولین لحظات.

حرکت به سمت خوابگاه‌ها و گرفتن اولین عکس‌های یادگاری!

نمایش عکس


شب آدینه:

هم اتاقی شدن با دو تا بلغاری. دوست شدن با دایان پتروف یوسیفوف.


شنبه ۲۸ جولای:

آزمون روز اول

من بسیار بی‌تجربگی کردم. تا پایان آزمون فقط دو تا سؤال حل کردم که یکی هم جوب خورد. نمره‌ی روز اول: ۱۰ از ۵۰ 

وضعیت بسیار خراب است. کسی امیدی به مدال گرفتن من ندارد.

از بعد از ناهار خوابیدم تا صبحانه‌ی روز بعد.


یک‌شنبه ۲۹ جولای:

آزمون روز دوم

همه‌ی همتم رو جمع کردم. سوال یک خیلی زود حل شد. یک ساعتی بی‌ثمر بود تا بالاخره ایده‌ای برای سوال ۳ به ذهنم رسید. سه هم حل شد. مقدار سری سوال ۲ رو نمی‌تونستم حساب کنم ولی با تکنیکی که یاد داشتنش رو مدیون آقای دکتر خورشیدی هستم تونستنم ثابت کنم که همگراست. سوال ۴ داشت حل می‌شد ولی جوب زدم! :)  نمره‌ی روز دوم: ۲۳ از ۵۰

وضعیت بسیار عالی! کسی نیست که شکی در مدال گرفتن من داشته باشد.

بعد از ظهر رفتیم تو بازارهای بلاگوگراد گشتیم ولی چیز به درد بخوری پیدا نکردیم. مال (Mall) بسته بود. چمدونمو تحویلم دادن.


۳۰ جولای:

صبح به طرف کلیسای سنت ریلسکی (شاید بهتر باشه به جای کلیسا بگم رهبانگاه، نمی‌دونم Monastery رو باید دقیقن چی ترجمه کنم) حرکت کردیم. جاده‌ها سبز ولی باریک و دو طرفه و محدودیت سرعت ۶۰ کیلومتر است. هوا گرم و شرجی ولی داخل اتوبوس بسیار عالی است.

به سنت ریلسکی رسیدیم. کسانی که لباس‌های کوتاه داشتند را به داخل مجموعه راه ندادند و به نوعی همه باید حجاب رعایت می‌کردند. کلیسای جالب و زیبایی بود با نقش‌هایی از بهشت و جهنم بر روی دیوارها. در بهشت سه قیافه‌ی نورانی در کنار عیسی مسیح(ع) نشسته بودند که به خط روسی نام آن‌ها روی سرشان حک شده بود: ابراهیم(ع)، اسحاق(ع) و یعقوب(ع).

در ورودی کلیسا نقش و نگارها و توضیحاتی در مورد قدمت مسیحیت در بلغارستان بود که به سال ۸۶۵ میلادی باز می‌گردد. اطلاعات بیشتر در مورد این کلیسا را می‌توانید اینجا بیابید.


بعد از دیدن کلیسا از کوه مجاور آن بالا رفتیم. این هم عکسش.


۳۱ جولای:

مراسم پایانی برگزار شد و مدال‌ها داده شد. اطلاعات این مراسم را می‌توانید در اینجا و به زودی در اینجا ببینید.

مراسم اختتامیه -  دکتر پرویزی اون آخرای عکس دیده می‌شن :)

خبر مربوط به اختتامیه رو کامل بخونین.

شام را صرف کردیم و به این ترتیب نوزدهمین مسابقه‌ی بین‌المللی ریاضی دانشجویی در بلغارستان به پایان رسید.


۱ آگوست:

از بلاگوگراد به همراه تیم اکراین با یک میدل‌باس متعلق به دانشگاه آمریکایی به فرودگاه سوفیا رفتیم. در فرودگاه (تازه!) با بچه‌های دانشگاه صنعتی اصفهان آشنا شدم و تا آخر سفر با آن‌ها همراه بودم.

در تهران و سپس در مشهد (توسط دوستان و آشنایان) مورد استقبال قرار گرفتم و پس از افطاری دادن دیشب که هنوز عکس‌هاشو ندارم خوابیدم تا الآن که دارم این سفرنامه رو می‌نویسم.


اینقدر با عجله نوشتم که یادم رفت بگم من Third Prize (برنز) شدم و به قول بچه‌ها برنز داغ (برنز یک) هم شدم ظاهرن! نمره‌ی کلم ۳۳ شد.

نتایج و پرسش‌ها و پاسخ‌ها به زودی در imc-math.org.


این هم یه عکس دیگه

(به خاطر عکس‌ها از محمد پدرامفر که با وجود مشکلات اینترنت و حجم بالاشون اونا رو میل کرد متشکرم)


احتمالن در آینده این پست رو کامل‌تر خواهم کرد. 


خوش و خرم باشید.


به‌ روز رسانی (شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۱): مسأله‌های مسابقه را می‌توانید در این‌جا ببینید.

و باز بلاگ من به خاطر زلزله‌ی آذربایجان تا مدتی سیاه‌پوش خواهد ماند.


اینم یه نمای پانوراما از دانشگاه آمریکایی بلغارستان:





نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

  • ۹۵/۰۴/۲۳
    OS
  • ۹۵/۰۳/۲۴
    KDE
۱۴ مرداد ۹۱ ، ۱۱:۵۱

سفرنامه‌ی بلغارستان

به نام خدا

پنج‌شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۱، ساعت ۳:۳۰ صبح، فرودگاه امام خمینی(ره):

اینقدر چک کردن پاسپورت رو طول دادن تا من از پرواز موندم. یعنی در آخرین لحظه بالاخره پاسپورت منو مهر خروج زدن و من هر چقد دویدم به هواپیما نرسیدم! :)

با پدرم تماس گرفتم و شرح وقایع رو که الآن نمی‌نویسم (شاید بعدن اضافه کنم) توضیح دادم.

تا ساعت ۷ صبح معطل نماینده‌ی شرکت هواپیمایی ترکیه بودم که بیاد و مهر خروجم از کشور رو باطل کنه که بیام بیرون از گیت و برگردم تهران.


همون پنج‌شنبه، ۹ صبح، دفتر هواپیمایی ترکیه، روبروی پارک ملت تهران:

به من اطلاع دادن که به علت ناهماهنگی چمدان من تا سوفیا (صوفیه)، پایتخت بلغارستان رفته و خیلی زودتر از من به اون‌جا رسیده. هنوز معلوم نیست که جا ماندن من از پرواز تقصیر بازرسی فرودگاه بوده است یا هواپیمایی ترکیه.


۱۲:۳۰: 

دفتر ترکیش ایرلاینز با برخورد بسیار خوبی ضمن عذرخواهی از من بابت چمدانم و مشکلات پیش آمده، بلیت پرواز من به سوفیا از طریق استانبول را به تاریخ فردا صادر می‌کند و جریمه‌ای هم از من دریافت نمی‌کنند.


باز هم پنج‌شنبه، ۹ شب، تهران، خونه‌ی خاله‌ :) :

افطاری داشتن. همه‌ی آشنایانی که حضور داشتن کلی اعتماد به نفس به من تزریق کردند. از همه‌شون مخصوصن دایی بزرگ مامانم متشکرم.


آدینه، ۶ مرداد ۱۳۹۱، ۳:۳۰ صبح:

پرواز از تهران به استانبول


چند ساعت بعد:

نشستن در استانبول. هوا افتضاح است. به محض خروج از هواپیما حالم بد می‌شود. هوا خیلی افتضاح است. نفس کشیدن به سختی امکان‌پذیر است. دما: ۴۲ درجه‌ی سانتی‌گراد، رطوبت: ۱۰۰ درصد -- فرودگاه آتاتورک بزرگ و باکلاس است.


دو ساعت بعد:

پرواز به سوفیا


صبح آدینه:

فرودگاه سوفیا، حرکت به سمت بلاگوگراد (مرکز ایالت ماسدونیا) -- فرودگاه سوفیا آدم را به یاد زمان جنگ جهانی دوم می‌اندازد. نمایشگر‌ها هنوز CRT هستند. خدا به خیر بگذراند. چمدانم هنوز گم است!


صبح تا ظهر:

جاده‌ها یک لاینه و دو طرفه هستند. همه‌ی نوشته‌ها به خط روسی است. همه‌جا سبز است ولی آباد نیست. اینجا بلغارستان است!


ظهر آدینه:

ورود به دانشگاه آمریکایی بلغارستان با یک روز تأخیر. دیدن محمد پدرامفر و دکتر پرویزی در اولین لحظات.

حرکت به سمت خوابگاه‌ها و گرفتن اولین عکس‌های یادگاری!

نمایش عکس


شب آدینه:

هم اتاقی شدن با دو تا بلغاری. دوست شدن با دایان پتروف یوسیفوف.


شنبه ۲۸ جولای:

آزمون روز اول

من بسیار بی‌تجربگی کردم. تا پایان آزمون فقط دو تا سؤال حل کردم که یکی هم جوب خورد. نمره‌ی روز اول: ۱۰ از ۵۰ 

وضعیت بسیار خراب است. کسی امیدی به مدال گرفتن من ندارد.

از بعد از ناهار خوابیدم تا صبحانه‌ی روز بعد.


یک‌شنبه ۲۹ جولای:

آزمون روز دوم

همه‌ی همتم رو جمع کردم. سوال یک خیلی زود حل شد. یک ساعتی بی‌ثمر بود تا بالاخره ایده‌ای برای سوال ۳ به ذهنم رسید. سه هم حل شد. مقدار سری سوال ۲ رو نمی‌تونستم حساب کنم ولی با تکنیکی که یاد داشتنش رو مدیون آقای دکتر خورشیدی هستم تونستنم ثابت کنم که همگراست. سوال ۴ داشت حل می‌شد ولی جوب زدم! :)  نمره‌ی روز دوم: ۲۳ از ۵۰

وضعیت بسیار عالی! کسی نیست که شکی در مدال گرفتن من داشته باشد.

بعد از ظهر رفتیم تو بازارهای بلاگوگراد گشتیم ولی چیز به درد بخوری پیدا نکردیم. مال (Mall) بسته بود. چمدونمو تحویلم دادن.


۳۰ جولای:

صبح به طرف کلیسای سنت ریلسکی (شاید بهتر باشه به جای کلیسا بگم رهبانگاه، نمی‌دونم Monastery رو باید دقیقن چی ترجمه کنم) حرکت کردیم. جاده‌ها سبز ولی باریک و دو طرفه و محدودیت سرعت ۶۰ کیلومتر است. هوا گرم و شرجی ولی داخل اتوبوس بسیار عالی است.

به سنت ریلسکی رسیدیم. کسانی که لباس‌های کوتاه داشتند را به داخل مجموعه راه ندادند و به نوعی همه باید حجاب رعایت می‌کردند. کلیسای جالب و زیبایی بود با نقش‌هایی از بهشت و جهنم بر روی دیوارها. در بهشت سه قیافه‌ی نورانی در کنار عیسی مسیح(ع) نشسته بودند که به خط روسی نام آن‌ها روی سرشان حک شده بود: ابراهیم(ع)، اسحاق(ع) و یعقوب(ع).

در ورودی کلیسا نقش و نگارها و توضیحاتی در مورد قدمت مسیحیت در بلغارستان بود که به سال ۸۶۵ میلادی باز می‌گردد. اطلاعات بیشتر در مورد این کلیسا را می‌توانید اینجا بیابید.


بعد از دیدن کلیسا از کوه مجاور آن بالا رفتیم. این هم عکسش.


۳۱ جولای:

مراسم پایانی برگزار شد و مدال‌ها داده شد. اطلاعات این مراسم را می‌توانید در اینجا و به زودی در اینجا ببینید.

مراسم اختتامیه -  دکتر پرویزی اون آخرای عکس دیده می‌شن :)

خبر مربوط به اختتامیه رو کامل بخونین.

شام را صرف کردیم و به این ترتیب نوزدهمین مسابقه‌ی بین‌المللی ریاضی دانشجویی در بلغارستان به پایان رسید.


۱ آگوست:

از بلاگوگراد به همراه تیم اکراین با یک میدل‌باس متعلق به دانشگاه آمریکایی به فرودگاه سوفیا رفتیم. در فرودگاه (تازه!) با بچه‌های دانشگاه صنعتی اصفهان آشنا شدم و تا آخر سفر با آن‌ها همراه بودم.

در تهران و سپس در مشهد (توسط دوستان و آشنایان) مورد استقبال قرار گرفتم و پس از افطاری دادن دیشب که هنوز عکس‌هاشو ندارم خوابیدم تا الآن که دارم این سفرنامه رو می‌نویسم.


اینقدر با عجله نوشتم که یادم رفت بگم من Third Prize (برنز) شدم و به قول بچه‌ها برنز داغ (برنز یک) هم شدم ظاهرن! نمره‌ی کلم ۳۳ شد.

نتایج و پرسش‌ها و پاسخ‌ها به زودی در imc-math.org.


این هم یه عکس دیگه

(به خاطر عکس‌ها از محمد پدرامفر که با وجود مشکلات اینترنت و حجم بالاشون اونا رو میل کرد متشکرم)


احتمالن در آینده این پست رو کامل‌تر خواهم کرد. 


خوش و خرم باشید.


به‌ روز رسانی (شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۱): مسأله‌های مسابقه را می‌توانید در این‌جا ببینید.

و باز بلاگ من به خاطر زلزله‌ی آذربایجان تا مدتی سیاه‌پوش خواهد ماند.


اینم یه نمای پانوراما از دانشگاه آمریکایی بلغارستان:



موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۱/۰۵/۱۴
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۶)

خب مراسم شام و افطاری و شیرینی و غیره کی بر گذار میشه؟
و آدرس لطفن!
میدونم یه افطاری دادید ولی پس من چی?!!
:)
پاسخ:
هر وقت شاممو ازت گرفتم، افطاری هم می‌دم :)
سفرا بی خطر!
چقد خوبه بعضیا کوتاه مینویسن من تا اخرش خوندم D:
پاسخ:
هممم
از دستم در رفت کوتاه شد. :)
 اون اقای کنارت اقای وحیدی هستن ؟
پاسخ:
تو عکسی که تو کوه گرفتیم، فقط من و پویا لباس مسابقه به تن داریم.
۲۰ مرداد ۹۱ ، ۱۳:۵۳ سعید علیخانی
 سلام امیر. ماشاا... امیدوارم همیشه پیروز باشی.
پاسخ:
سپاس‌گزارم :)
۲۱ مرداد ۹۱ ، ۰۱:۱۳ یکی از 88 ی ها
 اقای گوهر شادی از صمیم قلب بهتون تبریک میگم.
انشالله که همیشه همیشه موفق باشید:)
پاسخ:
بازهم سپاس‌گزارم
 منم با آرهاز موافقم!
تا اومدم شروعت کنم به خوندن دیدم تموم شد :دی
ولی خیلی خوب بود! D:
مدالتون هم مبارک! ایشالله 100 تا دیگه هم بگیرین! طلاییشو ;)
پاسخ:
سپاس
ایشالا شما هم ریاضی بخونین و طلا بگیرین :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی