امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
يكشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۱۰:۳۵ ب.ظ

از گرمای سوزان نیم‌روز یزد تا سرمای سوزان پگاه زنجان

درود

دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه‌ی زنجان - دانشکده‌ی فیزیک

دوشنبه صبح ساعت ۶:۱۵ وارد ایستگاه راه‌آهن یزد شدیم. دانشکده‌ی ریاضی دانشگاه یزد امسال تصمیم گرفته بود که یک تیم کامل پنج نفری برای شرکت در سی‌وششمین مسابقه‌ی ریاضی دانشجویی کشور که توسط انجمن ریاضی ایران در دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه‌ی زنجان برگزار می‌شد، بفرستد.

اعضای تیم عباس جعفری، منصور امامی تفتی، عالمه‌السادات سجادی، ابوالفضل نیک‌خواه و من بودیم و سرپرستی تیم را دکتر مهدی فاتحی‌نیا به عهده گرفته بودند (تو سایت انجمن ریاضی به اشتباه نوشته دکتر سعید علیخانی). وجود یک نفر علوم‌کامپیوتری در تیم ریاضی دانشگاه تا حد زیادی تو ذوق می‌زد.

ساعت ۱۲ به تهران رسیدیم. بلیت قطار زنجان، ساعت ۱۶ بود. مجبور بودیم ۴ ساعت را هر طور شده بگذرانیم و به این نتیجه رسیدیم که چه بهتر که این زمان را در پارک راه‌آهن صرف عکس گرفتن کنیم :)

انقد در حالت‌های مختلف و فیگورهای عجیب و غریب عکس گرفتیم که فکر می‌کنم همه‌ی ملت داشتن فکر می‌کردن اینا دیگه از پشت کدوم کوه تشریف آورده‌اند!

به عنوان نمونه می‌شه به این عکس که با ژست باغ‌وحش گرفته شده توجه کرد:

پارک راه‌آهن - از بالا به پایین: ابوالفضل نیک‌خواه - عباس جعفری و من


ناهار را در رستوران راه‌آهن خوردیم و رأس ساعت ۴ به سمت زنجان حرکت کردیم. در قطار می‌شد تفاوت پوشش گیاهی را استان به استان به وضوح دید. در یزد پوشش گیاهی تعریف نشده بود. در اصفهان، بوته‌هایی به چشم می‌خورد. قم نمکزار بود و تهران همه‌ش خانه و کارخانه. استان البرز کوهستانی بود و استان قزوین چمن‌زار و در نهایت زنجان همان چیزی بود که در توصیف بهشت بیان می‌شود.

سرسبز و پوشیده از علف و چمن و درخت و بوته و آدم و گاو و اسب و گوسفند و سگ گله! به نظر می‌رسید بسیاری از مردم این استان به دام‌داری مشغول باشند.

با رسیدن به زنجان، فورن به سمت دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه حرکت کردیم. زنجان شهری کوچک (البته شاید کوچک‌تر از شهر) و زیبا است. مردمان شهر به دو زبان پارسی و آذری سخن می‌گویند و به قول یزدی‌ها هیچ یک باجی به دیگری نمی‌دهد. (تعداد پارس‌‌زبان‌ها و آذری‌‌گوی‌ها تقریبن برابر است) 

آب شهر از زنجان‌رود که در جنوب قسمت مسکونی روان است، تأمین می‌شود و شهر بسیار دیدنی و تمیز است.

اما از خود شهر دیدنی‌تر، دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه‌ی زنجان است که در شمالی‌ترین نقطه‌ی شهر و در جاده‌ی گاوازنگ در نزدیکی دهکده‌ی تفریحی ایل داغی قرار گرفته است. هم آوازه‌ی دانشگاه و هم آوازه‌ی ایل داغی را قبل از رسیدن به زنجان شنیده بودم. ایل‌داغی همان جایی است که مدتی پیش جشنواره‌ی آش‌های محلی ایرانی را میزبان بود.

دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه‌ی زنجان معماری منحصر به‌فردی دارد. سقف بلند و نمای شیشه‌ای و رنگ قرمز از ویژگی‌های بارز این معماری، در تصویر دانشکده‌ی فیزیک به خوبی نمایان است.

دانشگاه امسال ۲۰ سالگی خود را جشن می‌گرفت و به همین دلیل برگزاری مسابقه را به عهده گرفته بود. دانشکده‌های فیزیک و شیمی و ریاضی تکمیل شده بودند و دانشکده‌ی علوم‌کامپیوتر در حال ساخت بود. (گفتند که تا مهرماه آماده خواهد شد)

زمین سبز کوه‌پایه‌ی گاوازنگ با کلنگ دانشکده‌های زیست و زمین‌شناسی نیز بیگانه نبود.

از دیگر موارد دیدنی دانشگاه کتابخانه‌ی بزرگی بود که به نام حاج محمدنقی ترکمان و به دست خود این فرد افتتاح شده بود.

دانشگاه تحصیلات تکمیلی با داشتن بهترین اساتید و هیئت علمی کامل ریاضی به درستی یکی از قطب‌های ریاضی کشور و یک مرکز نخبه‌پروری (Center of Excellence) است. این دانشگاه تعداد کمی دانشجو دارد و تمرکز شدیدی بر روی کیفیت آموزش (در برابر کمیت) در آن مشاهده می‌شود. در طول مدتی که ما در این دانشگاه رفت و آمد داشتیم به وضوح مشخص بود که همه‌ی دانشجویان دانشگاه (آن‌هایی که حضور داشتند) به جدیت در حال کار و تحقیق و مطالعه بودند.

با دیدن این دانشگاه به صراحت می‌گویم که دانشگاه تکنیکال مونیخ از چشمم افتاد چرا که دانشگاه علوم پایه‌ی زنجان هم از دیدگاه امکانات و زیبایی (با اختصاص یک دفتر کار به هر دانشجو در داخل دانشکده!!) و هم از نظر سطح علمی و اساتیدی که هم به رشته‌ی خود مسلط بودند و هم بسیار شوخ‌طبع، برتری چشم‌گیری بر هر دانشگاهی دارد که تا کنون من دیده‌ام یا تعریفش را شنیده‌ام.

به راستی جای دارد از همه‌ی کسانی که در ساخت این دانشگاه دستی داشته‌اند و از تولید علم با کیفیت در کشور حمایت کرده‌اند به خصوص موسس دانشگاه، آقای دکتر ثبوتی، از صمیم قلب سپاسگزاری کنم.
برگردیم به شرح سفرنامه‌ی ابن‌محمدرضا:

سه‌شنبه پس از صرف صبحانه در غذاخوری شیک دانشگاه به سمت دانشکده‌ی ریاضی که محل برگزاری آزمون روز نخست بود حرکت کردیم. آزمون با کمی تأخیر آغاز شد. پرسش نخست، دوم و سوم را نوشتم. به نظرم برای سال اول و برای من که در دبیرستان هم خیلی ریاضیچی (ریاضی + یی) نبودم نتیجه‌ی خوبی بود. پرسش نخست را کامل گرفتم، پرسش دوم را جوب زدم (در حقیقت زنجان‌رود زدم)  و از پرسش سوم هم به غیر از یک بی‌دقتی کوچک نمره‌ی خوبی گرفتم.

پس از ناهار و نماز باز به عکس گرفتن پرداختیم و سپس به سمت هتل محل اقامت حرکت کردیم. (ما در هتل پارس واقع در میدان آزادی - خیابان کشاورز اقامت داشتیم.)

چون حجم عکس‌ها زیاد است آن ها را در ادامه‌ی مطلب قرار می‌دهم.

وقتی به هتل رسیدیم آن‌قدر خسته بودیم که خوابیدیم تا فردا صبح که باز به دانشگاه برگشتیم و آزمون دوم هم به خوبی و با پرسش‌های زیبا برگزار شد.

من همه‌ی نمره‌هایم را از پرسش‌های خلاقیت ریاضی و ایده‌زدن گرفتم چون آشنایی خیلی کمی با جبر و آنالیز و توابع مختلط داشتم و حتا صورت پرسش‌های این مباحث را به خوبی درک نمی‌کردم.

پس از ناهار جلسه‌ای با اعضای کمیته‌ی علمی مسابقات داشتیم و از هم‌صحبتی با دکتر میرزاوزیری عزیز لذت بردیم. نقطه نظرات اکثر شرکت‌کنندگان جای تأمل داشت و به نظر می‌رسید واقعن یک مسابقه‌ی ریاضی (هر چند مانند این مسابقه عالی باشد) برای ریاضی کشور کافی نیست و به درستی به مسابقه‌هایی با سبک‌های دیگر نیز نیازمندیم. دکتر میرزاوزیری با حوصله و گرم‌زبانی خاص خود پاسخ تک‌تک شرکت‌کنندگان را اغلب با چاشنی طنز می‌داد. مثلن:

شرکت‌کننده: باید مسابقاتی باشند که دانشجویان بتوانند از همه‌ی استعدادهای خود بهره ببرند

دکتر: در صورت وجود.

شرکت‌کننده: اگر مسابقه‌ای با این سبک وجود داشت، از آن استقبال بیشتری می‌شد.

دکتر: به انتفاع مقدم حرفتان درست است.

البته من چیزی که تو ذهنم بود رو نوشتم. اگه جمله‌ها دقیقن این نبوده پوزش می‌خواهم.

پس از جلسه به سمت گنبد سلطانیه حرکت کردیم. منظره‌ی استان زنجان خیلی زیبا بود. گنبد سلطانیه بزرگ‌ترین گنبد آجری جهان است و در داخل آن نقش‌های زیبایی از هنرمندان دوره‌ی سلطان محمد خدابنده به چشم می‌خورد. (یکی از شهرستان‌های استان زنجان هم به نام این سلطان، «خدابنده» نامیده شده است.)

در داخل بنا، داربست‌هایی برای به‌سازی و بازسازی آن نصب کرده بودند و دکتر زارع نهندی (از استادهای دانشگاه علوم پایه) از همین‌جا سر شوخی را باز کردند و گفتند: «این داربست‌ها هم قسمتی از بنا است و قرار نیست برداشته شود!» ، چرا که گویا مرمت بنا مدت زیادی به طول انجامیده بود.

همان روز چهارشنبه،یک نمونه از پاسخ‌های آزمون‌ها و نمره‌ی روز نخست را اعلام کردند که این سرعت عمل بسیار عالی بود.

بعد از ظهر که به خوابگاه بازگشتیم، به بافت کهنه‌ی شهر رفتیم و در میدان انقلاب عکس‌هایی گرفتیم که من الآن در اختیار ندارم. سپس به بازار بزرگ زنجان رفتیم که با معماری گنبدی قدیمی همچون نگینی در این شهر می‌درخشید. این بازار آن‌قدر بلند بود که وقتی داشتیم آن را طی می‌کردیم به شوخی می‌گفتم: «الآن به بازار تبریز می‌رسه». از نظر بزرگی می‌توان آن را با بازار رضای مشهد مقایسه کرد. (شاید بزرگ‌تر هم باشد)

سوغات شهر چاقو و چاروق است که من ترجیح دادم به عنوان سوغاتی چاقوی تیز زنجان را بخرم. همان‌طور که یزد را شهر قنات و قنوت و قناعت می‌نامند شنیدم که زنجان شهر چادر و چاقو و چاروق است و از همه جالبتر آن که کارگاهی را دیدیم که در آن شمشیر سامورایی اصل زنجان با نوشته‌های ژاپنی می‌ساختند!

از دیگر نکات چشم‌گیر دو طرفه بودن بعضی میدان‌های شهر مانند میدان انقلاب بود که قبلن جایی چنین چیزی ندیده بودم.

استان زنجان حدود یک میلیون نفر جمعیت دارد که از این تعداد بیشترشان روستانشین و دامپرور و کشاورز هستند. این استان با استان‌های قزوین، همدان، گیلان، اردبیل و آذربایجان شرقی و غربی همسایه است و گاهی از آن به عنوان آذربایجان جنوبی نام برده می‌شود. به نظر می‌رسد زبان آذری در شهر زنجان بیشتر مخصوص پیران است و جوانان حتا آن‌هایی که آذری‌گو هستند در صحبت روزمره بسیار پارسی استفاده می‌کنند. متأسفانه کودکان شهر کمتر آذری می‌فهمند و این موضوع باعث نگرانی است چرا که اگر این روند ادامه یابد تا چندین سال دیگر شاید نشانی از زبان‌ها و لهجه‌های زیبای ایرانی جز در موزه‌ها باقی نماند.

در شهر که بودیم به یک اغذیه‌فروشی رفتیم و چهارتا پیتزا و چهارتا سیب‌زمینی سفارش دادیم. دقایقی بعد چهار «ساندویچ» سیب‌زمینی برای ما آوردند که تا آن زمان مشابه آن را نیز ندیده بودیم!!

در بازگشت به دانشگاه، دوباره شام خوردیم :) و سپس به هتل رفته تا صبح در هوای سرد و پرباد زنجان، سر بر تخت خواب گرم خود نهادیم.

همان روز چهارشنبه، دو نفر از اعضای تیم به دلیل مشکلاتی که در درس‌هایشان در دانشگاه داشتند (و یه سری چیز دیگه) مجبور به بازگشت به یزد شدند.

پنج‌شنبه صبح یک جلسه‌ی خودمانی علمی-آموزشی توسط دکتر نقشینه ارجمند برگزار شد که به نظرم بسیار مفید و جالب بود. این جلسه به بررسی قضیه‌های نقطه‌ی ثابت پرداخت و یکی از جالب‌ترین موارد بیان شده در آن به این شکل بود:

اگر یک نقشه‌ی ایران را در این اتاق بینداریم، آن‌گاه نقطه‌ای هست، که سر جای خودش قرار می‌گیرد :)

پس از جلسه، نتیجه‌ی روز دوم آمد که با روز اول تفاوت زیادی نداشت و سپس تا بعدازظهر به اعتراضات رسیدگی شد که آن هم در نمره‌ی من تغییری ایجاد نکرد.

پس از پایان رسیدگی به اعتراض‌ها به سمت باغ سایان حرکت کردیم. باغ بزرگی بود پوشیده از چمن. به محض رسیدن به چمن‌ها، دانشجویان خسته، هر یک در گوشه‌ای ولو شدند! اما اساتید با حالتی بسیار رسمی در کنار چمن ایستاده بودند که ناگهان دکتر زارع نهندی از راه رسیدند و با این جمله‌ی ایهام‌آمیز آن‌ها را نیز به داخل چمن دعوت کردند: «اساتید گرامی، بفرمایید از سبزه و چمن استفاده ببرید» :)

در چمن بلند باغ باید با احتیاط راه می‌رفتیم چرا که بعضی جاها خیس بود و من نیز موفق به خیس کردن پای راستم و فرو رفتن تا نصف ارتفاع کفش در گل شدم.

برای شام، در همان باغ آتشی روشن کردند و زغالی فراهم آوردند و نان و گوجه و نوشابه و خیارشور و سس (این از همه مهم‌تره) و سوسیس دادند که خودمان سوسیس به سیخ بکشیم و زغالی کنیم و بخوریم که خیلی کیف داد.

البته ما به رسم معهود یزدی‌ها به جای زغال، از همان آتش سرچشمه استفاده کردیم و حسابی سوسیس‌هایمان را سوزاندیم :)

پس از شام هم هندوانه‌های بسیار شیرین و سرخی آوردند که در آن شرایط بسیار چسبید.

پگاه آدینه، ساعت ۸، سرپرست و یک عضو دیگر نیز تیم را به مقصد یزد ترک کردند و من و عباس (جعفری) دو نفری برای مراسم اختتامیه در دانشگاه ماندیم.

قبل از آغاز مراسم، دو نفری به ارتفاعات داخل دانشگاه صعود کردیم که اونم خیلی خیلی عالی بود.

اختتامیه در آب‌نمای دانشکده‌ی فیزیک برگزار شد. پس از سخنرانی‌های ملال‌آور همیشگی، مدال‌ها را اعلام کردند که به یاری خدا من موفق به کسب مدال برنز شدم.

در حین اختتامیه، از دانشگاه کاشان به علت پیشرفت مستمر در این مسابقه تقدیر شد و دانشگاه شیراز نیز، میزبانی دوره‌ی بعد را پذیرفت. (آخ‌جون! شیراز)

پس از پایان مراسم، ساعت ۴ بعدازظهر از ترمینال زنجان به سمت تهران حرکت کردیم و با گیر کردن در ترافیک به قطاری که قرار بود ما را به یزد برساند نرسیدیم.

ساعت ۹:۳۰ از ترمینال غرب به سمت ترمینال جنوب رفتیم و چون بلیت یزد پیدا نشد، با اتوبوس ساعت ۱۱ راهی اصفهان شدیم. همان اندکی که از اصفهان دیدیم بسیار زیبا بود. ساعت ۵ به پایانه‌ی کاوه رسیدیم و نزدیک‌های ۶ به سمت یزد حرکت کردیم.

این چند روز، خاطره‌ی خیلی خوبی شد و شاید به همین دلیل من تصمیم دارم اگر شرایط مهیا شود برای دوره‌ی کارشناسی ارشد به دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه‌ی زنجان بروم.

در دانشگاه یزد استقبال گرم اساتید و بساط شیرینی گرفتن و تو حوض انداختن مهیا بود.


اطلاعات رسمی مسابقه را اینجا ببینید.


عکس‌ها را در ادامه‌ی مطلب ببینید.

دانشکده‌ی فیزیک - من و عباس جعفری


تیم ریاضی دانشگاه یزد -  از چپ به راست: عالمه‌السادات سجادی - عباس جعفری - ابوالفضل نیک‌خواه - دکتر مهدی فاتحی‌نیا - من 

ساختمان پشتی، کتابخانه‌ی ترکمان است.


فضای سبز بین دانشکده‌های فیزیک و شیمی

(در این عکس خیلی شبیه یکی از عکس‌های پدرم در دانشگاهشون دیده می‌شم)


بین فیزیک و شیمی

از راست به چپ: منصور امامی، ابوالفضل نیک‌خواه و من


محمد پدرام‌فر و من. این تازه قبل از اعلام مدال‌هاست، بعدش ثابت کردیم که کران بالایی برای خوش‌حالی وجود نداره :)


مشدیاش!



نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

  • ۹۵/۰۴/۲۳
    OS
  • ۹۵/۰۳/۲۴
    KDE

درود

دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه‌ی زنجان - دانشکده‌ی فیزیک

دوشنبه صبح ساعت ۶:۱۵ وارد ایستگاه راه‌آهن یزد شدیم. دانشکده‌ی ریاضی دانشگاه یزد امسال تصمیم گرفته بود که یک تیم کامل پنج نفری برای شرکت در سی‌وششمین مسابقه‌ی ریاضی دانشجویی کشور که توسط انجمن ریاضی ایران در دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه‌ی زنجان برگزار می‌شد، بفرستد.

اعضای تیم عباس جعفری، منصور امامی تفتی، عالمه‌السادات سجادی، ابوالفضل نیک‌خواه و من بودیم و سرپرستی تیم را دکتر مهدی فاتحی‌نیا به عهده گرفته بودند (تو سایت انجمن ریاضی به اشتباه نوشته دکتر سعید علیخانی). وجود یک نفر علوم‌کامپیوتری در تیم ریاضی دانشگاه تا حد زیادی تو ذوق می‌زد.

ساعت ۱۲ به تهران رسیدیم. بلیت قطار زنجان، ساعت ۱۶ بود. مجبور بودیم ۴ ساعت را هر طور شده بگذرانیم و به این نتیجه رسیدیم که چه بهتر که این زمان را در پارک راه‌آهن صرف عکس گرفتن کنیم :)

انقد در حالت‌های مختلف و فیگورهای عجیب و غریب عکس گرفتیم که فکر می‌کنم همه‌ی ملت داشتن فکر می‌کردن اینا دیگه از پشت کدوم کوه تشریف آورده‌اند!

به عنوان نمونه می‌شه به این عکس که با ژست باغ‌وحش گرفته شده توجه کرد:

پارک راه‌آهن - از بالا به پایین: ابوالفضل نیک‌خواه - عباس جعفری و من


ناهار را در رستوران راه‌آهن خوردیم و رأس ساعت ۴ به سمت زنجان حرکت کردیم. در قطار می‌شد تفاوت پوشش گیاهی را استان به استان به وضوح دید. در یزد پوشش گیاهی تعریف نشده بود. در اصفهان، بوته‌هایی به چشم می‌خورد. قم نمکزار بود و تهران همه‌ش خانه و کارخانه. استان البرز کوهستانی بود و استان قزوین چمن‌زار و در نهایت زنجان همان چیزی بود که در توصیف بهشت بیان می‌شود.

سرسبز و پوشیده از علف و چمن و درخت و بوته و آدم و گاو و اسب و گوسفند و سگ گله! به نظر می‌رسید بسیاری از مردم این استان به دام‌داری مشغول باشند.

با رسیدن به زنجان، فورن به سمت دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه حرکت کردیم. زنجان شهری کوچک (البته شاید کوچک‌تر از شهر) و زیبا است. مردمان شهر به دو زبان پارسی و آذری سخن می‌گویند و به قول یزدی‌ها هیچ یک باجی به دیگری نمی‌دهد. (تعداد پارس‌‌زبان‌ها و آذری‌‌گوی‌ها تقریبن برابر است) 

آب شهر از زنجان‌رود که در جنوب قسمت مسکونی روان است، تأمین می‌شود و شهر بسیار دیدنی و تمیز است.

اما از خود شهر دیدنی‌تر، دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه‌ی زنجان است که در شمالی‌ترین نقطه‌ی شهر و در جاده‌ی گاوازنگ در نزدیکی دهکده‌ی تفریحی ایل داغی قرار گرفته است. هم آوازه‌ی دانشگاه و هم آوازه‌ی ایل داغی را قبل از رسیدن به زنجان شنیده بودم. ایل‌داغی همان جایی است که مدتی پیش جشنواره‌ی آش‌های محلی ایرانی را میزبان بود.

دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه‌ی زنجان معماری منحصر به‌فردی دارد. سقف بلند و نمای شیشه‌ای و رنگ قرمز از ویژگی‌های بارز این معماری، در تصویر دانشکده‌ی فیزیک به خوبی نمایان است.

دانشگاه امسال ۲۰ سالگی خود را جشن می‌گرفت و به همین دلیل برگزاری مسابقه را به عهده گرفته بود. دانشکده‌های فیزیک و شیمی و ریاضی تکمیل شده بودند و دانشکده‌ی علوم‌کامپیوتر در حال ساخت بود. (گفتند که تا مهرماه آماده خواهد شد)

زمین سبز کوه‌پایه‌ی گاوازنگ با کلنگ دانشکده‌های زیست و زمین‌شناسی نیز بیگانه نبود.

از دیگر موارد دیدنی دانشگاه کتابخانه‌ی بزرگی بود که به نام حاج محمدنقی ترکمان و به دست خود این فرد افتتاح شده بود.

دانشگاه تحصیلات تکمیلی با داشتن بهترین اساتید و هیئت علمی کامل ریاضی به درستی یکی از قطب‌های ریاضی کشور و یک مرکز نخبه‌پروری (Center of Excellence) است. این دانشگاه تعداد کمی دانشجو دارد و تمرکز شدیدی بر روی کیفیت آموزش (در برابر کمیت) در آن مشاهده می‌شود. در طول مدتی که ما در این دانشگاه رفت و آمد داشتیم به وضوح مشخص بود که همه‌ی دانشجویان دانشگاه (آن‌هایی که حضور داشتند) به جدیت در حال کار و تحقیق و مطالعه بودند.

با دیدن این دانشگاه به صراحت می‌گویم که دانشگاه تکنیکال مونیخ از چشمم افتاد چرا که دانشگاه علوم پایه‌ی زنجان هم از دیدگاه امکانات و زیبایی (با اختصاص یک دفتر کار به هر دانشجو در داخل دانشکده!!) و هم از نظر سطح علمی و اساتیدی که هم به رشته‌ی خود مسلط بودند و هم بسیار شوخ‌طبع، برتری چشم‌گیری بر هر دانشگاهی دارد که تا کنون من دیده‌ام یا تعریفش را شنیده‌ام.

به راستی جای دارد از همه‌ی کسانی که در ساخت این دانشگاه دستی داشته‌اند و از تولید علم با کیفیت در کشور حمایت کرده‌اند به خصوص موسس دانشگاه، آقای دکتر ثبوتی، از صمیم قلب سپاسگزاری کنم.
برگردیم به شرح سفرنامه‌ی ابن‌محمدرضا:

سه‌شنبه پس از صرف صبحانه در غذاخوری شیک دانشگاه به سمت دانشکده‌ی ریاضی که محل برگزاری آزمون روز نخست بود حرکت کردیم. آزمون با کمی تأخیر آغاز شد. پرسش نخست، دوم و سوم را نوشتم. به نظرم برای سال اول و برای من که در دبیرستان هم خیلی ریاضیچی (ریاضی + یی) نبودم نتیجه‌ی خوبی بود. پرسش نخست را کامل گرفتم، پرسش دوم را جوب زدم (در حقیقت زنجان‌رود زدم)  و از پرسش سوم هم به غیر از یک بی‌دقتی کوچک نمره‌ی خوبی گرفتم.

پس از ناهار و نماز باز به عکس گرفتن پرداختیم و سپس به سمت هتل محل اقامت حرکت کردیم. (ما در هتل پارس واقع در میدان آزادی - خیابان کشاورز اقامت داشتیم.)

چون حجم عکس‌ها زیاد است آن ها را در ادامه‌ی مطلب قرار می‌دهم.

وقتی به هتل رسیدیم آن‌قدر خسته بودیم که خوابیدیم تا فردا صبح که باز به دانشگاه برگشتیم و آزمون دوم هم به خوبی و با پرسش‌های زیبا برگزار شد.

من همه‌ی نمره‌هایم را از پرسش‌های خلاقیت ریاضی و ایده‌زدن گرفتم چون آشنایی خیلی کمی با جبر و آنالیز و توابع مختلط داشتم و حتا صورت پرسش‌های این مباحث را به خوبی درک نمی‌کردم.

پس از ناهار جلسه‌ای با اعضای کمیته‌ی علمی مسابقات داشتیم و از هم‌صحبتی با دکتر میرزاوزیری عزیز لذت بردیم. نقطه نظرات اکثر شرکت‌کنندگان جای تأمل داشت و به نظر می‌رسید واقعن یک مسابقه‌ی ریاضی (هر چند مانند این مسابقه عالی باشد) برای ریاضی کشور کافی نیست و به درستی به مسابقه‌هایی با سبک‌های دیگر نیز نیازمندیم. دکتر میرزاوزیری با حوصله و گرم‌زبانی خاص خود پاسخ تک‌تک شرکت‌کنندگان را اغلب با چاشنی طنز می‌داد. مثلن:

شرکت‌کننده: باید مسابقاتی باشند که دانشجویان بتوانند از همه‌ی استعدادهای خود بهره ببرند

دکتر: در صورت وجود.

شرکت‌کننده: اگر مسابقه‌ای با این سبک وجود داشت، از آن استقبال بیشتری می‌شد.

دکتر: به انتفاع مقدم حرفتان درست است.

البته من چیزی که تو ذهنم بود رو نوشتم. اگه جمله‌ها دقیقن این نبوده پوزش می‌خواهم.

پس از جلسه به سمت گنبد سلطانیه حرکت کردیم. منظره‌ی استان زنجان خیلی زیبا بود. گنبد سلطانیه بزرگ‌ترین گنبد آجری جهان است و در داخل آن نقش‌های زیبایی از هنرمندان دوره‌ی سلطان محمد خدابنده به چشم می‌خورد. (یکی از شهرستان‌های استان زنجان هم به نام این سلطان، «خدابنده» نامیده شده است.)

در داخل بنا، داربست‌هایی برای به‌سازی و بازسازی آن نصب کرده بودند و دکتر زارع نهندی (از استادهای دانشگاه علوم پایه) از همین‌جا سر شوخی را باز کردند و گفتند: «این داربست‌ها هم قسمتی از بنا است و قرار نیست برداشته شود!» ، چرا که گویا مرمت بنا مدت زیادی به طول انجامیده بود.

همان روز چهارشنبه،یک نمونه از پاسخ‌های آزمون‌ها و نمره‌ی روز نخست را اعلام کردند که این سرعت عمل بسیار عالی بود.

بعد از ظهر که به خوابگاه بازگشتیم، به بافت کهنه‌ی شهر رفتیم و در میدان انقلاب عکس‌هایی گرفتیم که من الآن در اختیار ندارم. سپس به بازار بزرگ زنجان رفتیم که با معماری گنبدی قدیمی همچون نگینی در این شهر می‌درخشید. این بازار آن‌قدر بلند بود که وقتی داشتیم آن را طی می‌کردیم به شوخی می‌گفتم: «الآن به بازار تبریز می‌رسه». از نظر بزرگی می‌توان آن را با بازار رضای مشهد مقایسه کرد. (شاید بزرگ‌تر هم باشد)

سوغات شهر چاقو و چاروق است که من ترجیح دادم به عنوان سوغاتی چاقوی تیز زنجان را بخرم. همان‌طور که یزد را شهر قنات و قنوت و قناعت می‌نامند شنیدم که زنجان شهر چادر و چاقو و چاروق است و از همه جالبتر آن که کارگاهی را دیدیم که در آن شمشیر سامورایی اصل زنجان با نوشته‌های ژاپنی می‌ساختند!

از دیگر نکات چشم‌گیر دو طرفه بودن بعضی میدان‌های شهر مانند میدان انقلاب بود که قبلن جایی چنین چیزی ندیده بودم.

استان زنجان حدود یک میلیون نفر جمعیت دارد که از این تعداد بیشترشان روستانشین و دامپرور و کشاورز هستند. این استان با استان‌های قزوین، همدان، گیلان، اردبیل و آذربایجان شرقی و غربی همسایه است و گاهی از آن به عنوان آذربایجان جنوبی نام برده می‌شود. به نظر می‌رسد زبان آذری در شهر زنجان بیشتر مخصوص پیران است و جوانان حتا آن‌هایی که آذری‌گو هستند در صحبت روزمره بسیار پارسی استفاده می‌کنند. متأسفانه کودکان شهر کمتر آذری می‌فهمند و این موضوع باعث نگرانی است چرا که اگر این روند ادامه یابد تا چندین سال دیگر شاید نشانی از زبان‌ها و لهجه‌های زیبای ایرانی جز در موزه‌ها باقی نماند.

در شهر که بودیم به یک اغذیه‌فروشی رفتیم و چهارتا پیتزا و چهارتا سیب‌زمینی سفارش دادیم. دقایقی بعد چهار «ساندویچ» سیب‌زمینی برای ما آوردند که تا آن زمان مشابه آن را نیز ندیده بودیم!!

در بازگشت به دانشگاه، دوباره شام خوردیم :) و سپس به هتل رفته تا صبح در هوای سرد و پرباد زنجان، سر بر تخت خواب گرم خود نهادیم.

همان روز چهارشنبه، دو نفر از اعضای تیم به دلیل مشکلاتی که در درس‌هایشان در دانشگاه داشتند (و یه سری چیز دیگه) مجبور به بازگشت به یزد شدند.

پنج‌شنبه صبح یک جلسه‌ی خودمانی علمی-آموزشی توسط دکتر نقشینه ارجمند برگزار شد که به نظرم بسیار مفید و جالب بود. این جلسه به بررسی قضیه‌های نقطه‌ی ثابت پرداخت و یکی از جالب‌ترین موارد بیان شده در آن به این شکل بود:

اگر یک نقشه‌ی ایران را در این اتاق بینداریم، آن‌گاه نقطه‌ای هست، که سر جای خودش قرار می‌گیرد :)

پس از جلسه، نتیجه‌ی روز دوم آمد که با روز اول تفاوت زیادی نداشت و سپس تا بعدازظهر به اعتراضات رسیدگی شد که آن هم در نمره‌ی من تغییری ایجاد نکرد.

پس از پایان رسیدگی به اعتراض‌ها به سمت باغ سایان حرکت کردیم. باغ بزرگی بود پوشیده از چمن. به محض رسیدن به چمن‌ها، دانشجویان خسته، هر یک در گوشه‌ای ولو شدند! اما اساتید با حالتی بسیار رسمی در کنار چمن ایستاده بودند که ناگهان دکتر زارع نهندی از راه رسیدند و با این جمله‌ی ایهام‌آمیز آن‌ها را نیز به داخل چمن دعوت کردند: «اساتید گرامی، بفرمایید از سبزه و چمن استفاده ببرید» :)

در چمن بلند باغ باید با احتیاط راه می‌رفتیم چرا که بعضی جاها خیس بود و من نیز موفق به خیس کردن پای راستم و فرو رفتن تا نصف ارتفاع کفش در گل شدم.

برای شام، در همان باغ آتشی روشن کردند و زغالی فراهم آوردند و نان و گوجه و نوشابه و خیارشور و سس (این از همه مهم‌تره) و سوسیس دادند که خودمان سوسیس به سیخ بکشیم و زغالی کنیم و بخوریم که خیلی کیف داد.

البته ما به رسم معهود یزدی‌ها به جای زغال، از همان آتش سرچشمه استفاده کردیم و حسابی سوسیس‌هایمان را سوزاندیم :)

پس از شام هم هندوانه‌های بسیار شیرین و سرخی آوردند که در آن شرایط بسیار چسبید.

پگاه آدینه، ساعت ۸، سرپرست و یک عضو دیگر نیز تیم را به مقصد یزد ترک کردند و من و عباس (جعفری) دو نفری برای مراسم اختتامیه در دانشگاه ماندیم.

قبل از آغاز مراسم، دو نفری به ارتفاعات داخل دانشگاه صعود کردیم که اونم خیلی خیلی عالی بود.

اختتامیه در آب‌نمای دانشکده‌ی فیزیک برگزار شد. پس از سخنرانی‌های ملال‌آور همیشگی، مدال‌ها را اعلام کردند که به یاری خدا من موفق به کسب مدال برنز شدم.

در حین اختتامیه، از دانشگاه کاشان به علت پیشرفت مستمر در این مسابقه تقدیر شد و دانشگاه شیراز نیز، میزبانی دوره‌ی بعد را پذیرفت. (آخ‌جون! شیراز)

پس از پایان مراسم، ساعت ۴ بعدازظهر از ترمینال زنجان به سمت تهران حرکت کردیم و با گیر کردن در ترافیک به قطاری که قرار بود ما را به یزد برساند نرسیدیم.

ساعت ۹:۳۰ از ترمینال غرب به سمت ترمینال جنوب رفتیم و چون بلیت یزد پیدا نشد، با اتوبوس ساعت ۱۱ راهی اصفهان شدیم. همان اندکی که از اصفهان دیدیم بسیار زیبا بود. ساعت ۵ به پایانه‌ی کاوه رسیدیم و نزدیک‌های ۶ به سمت یزد حرکت کردیم.

این چند روز، خاطره‌ی خیلی خوبی شد و شاید به همین دلیل من تصمیم دارم اگر شرایط مهیا شود برای دوره‌ی کارشناسی ارشد به دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه‌ی زنجان بروم.

در دانشگاه یزد استقبال گرم اساتید و بساط شیرینی گرفتن و تو حوض انداختن مهیا بود.


اطلاعات رسمی مسابقه را اینجا ببینید.


عکس‌ها را در ادامه‌ی مطلب ببینید.

دانشکده‌ی فیزیک - من و عباس جعفری


تیم ریاضی دانشگاه یزد -  از چپ به راست: عالمه‌السادات سجادی - عباس جعفری - ابوالفضل نیک‌خواه - دکتر مهدی فاتحی‌نیا - من 

ساختمان پشتی، کتابخانه‌ی ترکمان است.


فضای سبز بین دانشکده‌های فیزیک و شیمی

(در این عکس خیلی شبیه یکی از عکس‌های پدرم در دانشگاهشون دیده می‌شم)


بین فیزیک و شیمی

از راست به چپ: منصور امامی، ابوالفضل نیک‌خواه و من


محمد پدرام‌فر و من. این تازه قبل از اعلام مدال‌هاست، بعدش ثابت کردیم که کران بالایی برای خوش‌حالی وجود نداره :)


مشدیاش!

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۱/۰۲/۳۱
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی