امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
يكشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۲:۰۲ ب.ظ

گرفتن ۶۰ نمره برنامه نویسی پیشرفته مرا!!

درود
پنج‌شنبه امتحان میان‌ترم برنامه‌سازی پیشرفته بود و خب بدیهیه که امتحان دو ساعته، ۲۰ دقیقه طول کشید :)
دیروز آخر وقت گویا استاد فرشی (استاد برنامه‌سازی ما) نمره‌ها رو زدن روی در اتاقشون و البته در یه حرکت عجیب که هرگز انتظارش از این استاد گرامی نمی‌رفت، نمره‌ها رو به ترتیب شماره‌ی دانشجویی نزدن! بلکه به ترتیب نمره زدن و اسم سه نفر اول رو هم نوشتن!
من همین‌جا از همه‌ی استادا خواهش می‌کنم که «مرحمت فرموده ما را مس کنید!» و همون‌طوری با شماره دانشجویی نمره اعلام کنید. (گرچه ملت دیگه شماره‌دانشجویی من رو هم حفظ کردن!)
من داشتم با محمدجواد (حکمت‌نسب) از جلو در اتاق رد می‌شدم که برگه‌ی روی در رو دیدم! اولش فکر کردم باینری نمره دادن استاد (از یک نمره) چون نصف ملت یا صفر بودن یا یک!
بعد دیدم گویا ۶۰ شده‌ام (از ۶۰) و اسمم هم نوشتن، تازه لطف کرده‌ان و Bold هم نوشتن. از همون لحظه فهمیدم که قرار نیست امروز جون سالم به در ببرم.
چند ساعتی حواسم بود که بچه‌ها جایی گیرم نیارن و این حرفا (چون بدیهیه که با این نمره آوردن من دیگه نمره رو نمودار بردن هم معنی نمی‌ده) ولی بعد دیدم نه آقا! انگار خبری نیست.
گذشت و رفتیم سلف برای ناهار! در حین ناهار داشتم از مرغ خوشمزه‌ی پر ربی لذت می‌بردم که یکی از دوستان ۸۷ـی تشریف آوردن و محمدجواد هم نه گذاشت و نه برداشت، صاف قضیه رو گذاشت کف دست این یارو. این بنده‌خداها هم دلشون تا یه حد زیادی از دکتر فرشی پره (گویا سال اونا بالاترین نمره ۱۲ از ۶۰ بوده، امسال بعد از من بالاترین نمره ۴۰ بود). دیگه نتونست فشار هیجاناتش رو تحمل کنه و پارچ آبی که دستش بود رو روی من خالی کرد.
در این حال که من خیس بودم، از محمدجواد پرسید که خودش پارسال چند شده و اونم گفت ۵۹ شده!، یه پارچ آب دیگه اومد که نصفش ریخت رو اون و نصفش رو من.
بعد این روند با نوشابه ادامه پیدا کرد و به جایی رسید که عطای غذایمان را به لقایش بخشیدیم و به سرعت به سمت ساختمان علوم پایه دویدیم (که این از بی‌تجربگی ما بود).
به علوم پایه که رسیدیم دیدیم جماعتی منتظرند که گویا می‌خوان من بخت‌برگشته رو به جرم ۶۰ شدن تو حوض بندازن! حوض وسط ساختمان اصلی علوم پایه شده بود مثل گود زورخونه! گروهی حدود ۲۰ نفر به هم می‌پیچیدند و عجیب آن که این گرگ‌ها به خودشان هم رحم نمی‌کردند و مرا تا لب حوض می‌بردن بعد یکی از خوداشون رو می‌نداختن تو حوض!!
آخرش دیدن زورشون نمی‌رسه منو بندازن، رفتن و از شیلنگ آبیاری گیاهان استفاده کردن و سر تا پای منو یک رنگ خیس کردن.
من که خیس شدم دیدم دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم، گفتم خودم داوطلبانه می‌رم تو حوض. وقتی من نزدیک حوض می‌رفتم چند نفری نزدیک شدن که نامردی کنن و منو هل بدن که من با کمال خوش‌شانسی یکیشون رو انداختم تو آب. :)
دوستان عزیزی که در این جنگ نابرابر و نامردی بزرگ شرکت نداشتن، گوشی و دوربین به دست در حال تهیه‌ی عکس و فیلم بودن و رسمن ساختمان علوم پایه Colosseum  شده بود. 
نتیجه‌ی دو ساعت و ۱۵ دقیقه نبرد، افتادن ۴ نفر در آب (البته فقط افتادن محمدجواد همچین خوب کیف داد (که من انداختمش و با کله خورد تو آب) ) و خیس شدن حدود ۴۰ نفر بود.

الآنم که دارم اینو می‌نویسم حسابی خیس‌ام و به احتمال زیادی تو این گرمای خرماپزون یزد، سرما خواهم خورد.

حالا سؤالی که برام پیش اومده اینه که من این ۶۰ نمره رو گرفتم، یا این ۶۰ نمره منو!؟

پ.ن: یادم رفت بگم که دوستان قبل از این حرکت، نظر استاد فرشی رو هم پرسیده بودن و ایشون هم ضمن تأیید این حرکت، اجازه‌ی آن را صادر فرموده بودند که از این بابت خیلی سپاس‌گزارم :)

پ.ن. ۲: این هم اون حوضی که حرفش بود. البته تو این عکس بر خلاف جریان بالا خیلی آروم به نظر می‌رسه:

این عکسه منو یاد آرامش قبل از طوفان می‌ندازه!

پ.ن. ۳: این یزد آفتابش در حالت نرمال جیگر آدمو می‌سوزونه، امروز که قراره من خشک شم، ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند که مبادا یه لحظه آفتاب جای سایه رو بگیره!!


نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

  • ۹۵/۰۴/۲۳
    OS
  • ۹۵/۰۳/۲۴
    KDE
درود
پنج‌شنبه امتحان میان‌ترم برنامه‌سازی پیشرفته بود و خب بدیهیه که امتحان دو ساعته، ۲۰ دقیقه طول کشید :)
دیروز آخر وقت گویا استاد فرشی (استاد برنامه‌سازی ما) نمره‌ها رو زدن روی در اتاقشون و البته در یه حرکت عجیب که هرگز انتظارش از این استاد گرامی نمی‌رفت، نمره‌ها رو به ترتیب شماره‌ی دانشجویی نزدن! بلکه به ترتیب نمره زدن و اسم سه نفر اول رو هم نوشتن!
من همین‌جا از همه‌ی استادا خواهش می‌کنم که «مرحمت فرموده ما را مس کنید!» و همون‌طوری با شماره دانشجویی نمره اعلام کنید. (گرچه ملت دیگه شماره‌دانشجویی من رو هم حفظ کردن!)
من داشتم با محمدجواد (حکمت‌نسب) از جلو در اتاق رد می‌شدم که برگه‌ی روی در رو دیدم! اولش فکر کردم باینری نمره دادن استاد (از یک نمره) چون نصف ملت یا صفر بودن یا یک!
بعد دیدم گویا ۶۰ شده‌ام (از ۶۰) و اسمم هم نوشتن، تازه لطف کرده‌ان و Bold هم نوشتن. از همون لحظه فهمیدم که قرار نیست امروز جون سالم به در ببرم.
چند ساعتی حواسم بود که بچه‌ها جایی گیرم نیارن و این حرفا (چون بدیهیه که با این نمره آوردن من دیگه نمره رو نمودار بردن هم معنی نمی‌ده) ولی بعد دیدم نه آقا! انگار خبری نیست.
گذشت و رفتیم سلف برای ناهار! در حین ناهار داشتم از مرغ خوشمزه‌ی پر ربی لذت می‌بردم که یکی از دوستان ۸۷ـی تشریف آوردن و محمدجواد هم نه گذاشت و نه برداشت، صاف قضیه رو گذاشت کف دست این یارو. این بنده‌خداها هم دلشون تا یه حد زیادی از دکتر فرشی پره (گویا سال اونا بالاترین نمره ۱۲ از ۶۰ بوده، امسال بعد از من بالاترین نمره ۴۰ بود). دیگه نتونست فشار هیجاناتش رو تحمل کنه و پارچ آبی که دستش بود رو روی من خالی کرد.
در این حال که من خیس بودم، از محمدجواد پرسید که خودش پارسال چند شده و اونم گفت ۵۹ شده!، یه پارچ آب دیگه اومد که نصفش ریخت رو اون و نصفش رو من.
بعد این روند با نوشابه ادامه پیدا کرد و به جایی رسید که عطای غذایمان را به لقایش بخشیدیم و به سرعت به سمت ساختمان علوم پایه دویدیم (که این از بی‌تجربگی ما بود).
به علوم پایه که رسیدیم دیدیم جماعتی منتظرند که گویا می‌خوان من بخت‌برگشته رو به جرم ۶۰ شدن تو حوض بندازن! حوض وسط ساختمان اصلی علوم پایه شده بود مثل گود زورخونه! گروهی حدود ۲۰ نفر به هم می‌پیچیدند و عجیب آن که این گرگ‌ها به خودشان هم رحم نمی‌کردند و مرا تا لب حوض می‌بردن بعد یکی از خوداشون رو می‌نداختن تو حوض!!
آخرش دیدن زورشون نمی‌رسه منو بندازن، رفتن و از شیلنگ آبیاری گیاهان استفاده کردن و سر تا پای منو یک رنگ خیس کردن.
من که خیس شدم دیدم دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم، گفتم خودم داوطلبانه می‌رم تو حوض. وقتی من نزدیک حوض می‌رفتم چند نفری نزدیک شدن که نامردی کنن و منو هل بدن که من با کمال خوش‌شانسی یکیشون رو انداختم تو آب. :)
دوستان عزیزی که در این جنگ نابرابر و نامردی بزرگ شرکت نداشتن، گوشی و دوربین به دست در حال تهیه‌ی عکس و فیلم بودن و رسمن ساختمان علوم پایه Colosseum  شده بود. 
نتیجه‌ی دو ساعت و ۱۵ دقیقه نبرد، افتادن ۴ نفر در آب (البته فقط افتادن محمدجواد همچین خوب کیف داد (که من انداختمش و با کله خورد تو آب) ) و خیس شدن حدود ۴۰ نفر بود.

الآنم که دارم اینو می‌نویسم حسابی خیس‌ام و به احتمال زیادی تو این گرمای خرماپزون یزد، سرما خواهم خورد.

حالا سؤالی که برام پیش اومده اینه که من این ۶۰ نمره رو گرفتم، یا این ۶۰ نمره منو!؟

پ.ن: یادم رفت بگم که دوستان قبل از این حرکت، نظر استاد فرشی رو هم پرسیده بودن و ایشون هم ضمن تأیید این حرکت، اجازه‌ی آن را صادر فرموده بودند که از این بابت خیلی سپاس‌گزارم :)

پ.ن. ۲: این هم اون حوضی که حرفش بود. البته تو این عکس بر خلاف جریان بالا خیلی آروم به نظر می‌رسه:

این عکسه منو یاد آرامش قبل از طوفان می‌ندازه!

پ.ن. ۳: این یزد آفتابش در حالت نرمال جیگر آدمو می‌سوزونه، امروز که قراره من خشک شم، ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند که مبادا یه لحظه آفتاب جای سایه رو بگیره!!
موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۱/۰۲/۱۰
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۱۴)

perfect amir 
پاسخ:
سپاس
با این ذوق نویسندگی میتونی
دست سعدی از پشت ببندی 
بندازیش توی حوض دانشگاتون
منم میام فیلم برداری!
پاسخ:
درود خدا بر سعدی که این بیت سرآغاز گلستانش باعث آشنایی ما با دکتر کاووسی و دکتر یاحقی شد.

بر توست پاس خاطر بی‌چارگان و شکر -- بر ما و بر خدای جهان‌آفرین جزا
 آفران ! :D
معلومه دیگه 60 نمره تو رو ! فکر نداره که ! :D

پاسخ:
:)
آخه مشکلش اینه که فردا قراره نمره‌های داده‌ساختارو بدن، پس فردا احتمال، بعدش ریاضی ۲ و معادلات!
من گناه دارم :'(
اگه  میتونی منو تحمل کنی ؟
بیا خونه مت سنگر بگیر
پاسخ:
خونه‌تون حوض نداره؟
نوچ

پاسخ:
بگو «آلفش» :)
 haghete
manam az doostani ke inkaro kardan,tashakkor mikonam :D
پاسخ:
منم به نوبه‌ی خود از تشکرت تشکر می‌کنم.
۱۹ ارديبهشت ۹۱ ، ۰۸:۰۳ محمد حسین خانی
 خودمونیم،محیط دانشگاهتون قشنگه ها!

پاسخ:
سپاس!
خداییش در مورد فضای سبز تو این چند سال خیلی کار کردن
در این مورد دستشون درد نکنه
امیر جان،دست مریزاد من که خیلی خندیدم ولی تورو خدا مواظب خودت باش......
پاسخ:
شما هم مواظب خودتون باشین!!
شما؟
۲۴ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۲:۳۸ یونس پسندیده
کارت درسته. هم برنامه نویس قهاری هستی هم مطلب بنویس ماهری .
پاسخ:
:)

این اون دریاچه ای بود که می گفتی؟!!!!

:دی 

:دی

پاسخ:
نه بابا
دریاچه رو بعدن عکسش می‌گیریم می‌ذارم :)
چه ماجرایی :))

دیگه از این اتفاق ها نیوفتاد طی این 2 سال؟!!!
پاسخ:
خوش‌بختانه نه به این شدت.
تو داری آرشیو منو می‌خونی آیا؟

تقریبا بله
پاسخ:
:)

خوبه ما در اون حد نیستیم وگرنه تا الان مرده بودیم!!!!!
چه آدم های خشنی :|

پ.ن:
در پاسخ سوال احتمالی شما مبنی بر خوندن آرشیوتون، یهویی به این مطلب برخوردم..همین! ولا!
پاسخ:
:)
گفتم که...
من می ترسم ،خیلی هم می ترسم :(
هر چی رو می زنم که باحال باشه ترسناکه
خاطره ی باحالی که ترسناک باشه ندارین؟؟
پاسخ:
:-/

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی