امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
پنجشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۰۸ ق.ظ

مسأله‌ی عدالت (آکادمیک)

یک ایمیل

حدود یک سال پیش بود که به یکی از کارمندان تحصیلات تکمیلی دانشگاهی که خیلی دوستش داشتم و دارم ایمیلی زدم با این مضمون که پذیرش آن دانشگاه را رد می‌کنم. تصمیم سختی بود. به خصوص به این دلیل که هنوز نتیجه‌ی بقیه‌ی اپلیکیشن‌هایم نیامده بود و هیچ مطمئن نبودم که جای دیگری قبول شوم. حالا پس از یک سال شرایط به قدری متحول شده که خیلی خوشحالم که آن پیشنهاد را نپذیرفتم ولی امشب موضوعی پیش آمد که باز مرا به فکر آن روزها وا داشت.

چه شد که این پیشنهاد را نپذیرفتم؟ همان ایمیلم را که نگاه می‌کنم به وضوح این را بیان می‌کند. به من بورسیه‌ای پیشنهاد کرده بودند که مخصوص دانشجویانی بود که از چند کشور خاص، از جمله ایران، باشند. در ایمیلم به وضوح نوشته‌ام که «This is pure racism».

مشکل، مسأله‌ی عدالت بود. این که به من چیزی ارائه شده بود که به عموم بقیه داده نمی‌شد. این تبعیض مرا می‌رنجاند. نمی‌توانستم با خودم کنار بیایم و خودم را قانع کنم که اجازه دهم موفقیتم ناشی از تبعیض باشد.

از این کارها زیاد کرده‌ام. از اعمال نکردن سهمیه‌های متعدد در مقاطع تحصیلی مختلف گرفته تا دعوا کردن با معلم جغرافیایی که چون از من خوشش می‌آمد ۱۹٫۵ام را ۲۰ رد کرده بود.

از این تصمیم‌هایم خوش‌حال و راضی هستم. حس نمی‌کنم که خیلی اخلاق به خرج داده‌ام که از موقعیت ناروای پیش‌آمده سوء استفاده نکرده‌ام. وظیفه‌ام بوده. درست مثل حالتی است که آدم می‌تواند دزدی کند اما نمی‌کند.

از طرفی این را هم واضح می‌دانم که عدالت ایده‌آل، آن‌طور که ما بپسندیم، متناقض و ناممکن است. به هر حال همین که افراد پدر و مادرهای متفاوتی دارند از همان اول برابری و égalité را له می‌کند و وقتی برابری محض در فرصت‌ها نباشد، این که مرز عدالت کجاست هیچ خوش‌تعریف نمی‌شود.

از این‌ها که بگذریم، چند مورد در دنیای آکادمیک این روزها هست که سخت فکرم را مشغول کرده. هر کدام از مواردی که در این‌جا می‌نویسم را حداقل تا حدی تجربه کرده‌ام. مشکل اساسی همین خوش‌تعریف نبودن عدالت است. این باعث می‌شود که من جدن نتوانم حکم کنم که در این شرایط چه کاری بهتر است و برای همین دوست دارم که در موردشان بنویسم، شاید کسی بخواند و راه‌کاری بدهد.


دانشگاه یزد

کار را با یک مثال ساده آغاز می‌کنم تا این که «عدالت» یک مفهوم ذاتی نیست و به تعبیر افراد مختلف بستگی دارد را روشن کنم. اکثر دوستان دوران دبیرستان من، پس از اتمام پیش‌دانشگاهی، وارد دانشگاه صنعتی شریف شدند. من اما روش متفاوتی را در پیش گرفتم و به دانشگاه عزیز یزد رفتم. در طی چند سالی که در دانشگاه یزد بودم با دو دیدگاه بسیار مواجه شدم. نگاه اول از طرف کسانی بود که مرا قربانی این حادثه می‌دانستند و اعتقاد داشتند که به من ظلم شده و چیزی که حقم بوده را نگرفته‌ام چرا که می‌توانسته‌ام در پایتخت کشور با امکانات و رفاه نسبی بالاتر باشم ولی حالا در شهر کوچکی درس می‌خوانم. گروه دوم دیدگاهی برعکس این داشتند. بسیار پیش آمد که کسانی به صورت غیرمستقیم و ناصریح به من گفتند فرصت‌طلب. دید این گروه این بود که به علت این که اکثر دانشجویان خوب وارد دانشگاه‌های تهران می‌شوند، من وقتی به دانشگاه یزد بروم امکانات بیش‌تری در اختیارم است و به اصطلاح بیش‌تر تحویلم می‌گیرند و بنابراین من چیزی بیش از حق خود به دست می‌آورم و به بقیه ظلم شده است.

من با تفکرات گروه دوم بیش‌تر موافقم ولی نکته‌ی باریکی که این‌جا وجود داشت این بود که من خودم یزد را انتخاب کردم، کسی جلوی رفتنم به دانشگاه دیگری را نگرفته بود، پس نمی‌توان گفت به من ظلم شده. از طرفی کسان دیگری که گروه دوم به آن‌ها فکر می‌کنند خودشان انتخاب کردند که یزد نیایند، پس حقی از آن‌ها هم ضایع نشده. این یک مزیت بزرگ سیستم کنکورمحور ماست و شاید تنها مزیتش.

اما اگر این را کنار بگذاریم و فرض کنیم که این که به کدام دانشگاه برویم خارج از اختیار خودمان باشد و مثلن دولت خودش هر دانشجویی را به دانشگاهی که صلاح می‌داند بفرستد. در این شرایط آیا تبعیض به نفع من بوده یا به ضرر من؟

نکته‌ی اساسی همین است که این نفع و ضرر خوش‌تعریف نیست و نمی‌توان حکم قطعی داد. از طرفی تبعیض هم هست و نمی‌توان آن را از بین برد.

در این نمونه من راهکار و دلیلی برای این که موفقیت من به قیمت تضییع حق دیگری نبوده داشتم. در موارد بعدی چنین راهکارهایی ندارم.


پذیرش‌

سناریویی که می‌خواهم مطرح کنم موضوع پذیرش در دانشگاه‌هاست. در ایران و برخی کشورهای دیگر مانند روسیه برای پذیرفتن دانشجویان از نوعی آزمون استفاده می‌کنند که به نظر من، با فرض این که آن آزمون مثل کنکورهای ما افتضاح نباشد و یک آزمون ایده‌آل باشد(!)، بهترین کار است.

اما در اکثر کشورهای اروپایی و آمریکایی روند پذیرش دانشجو بسیار متفاوت است. در این‌جا دانشجویان پرونده‌های تحصیلی خود را به همراه توصیه‌نامه‌هایی از اساتیدشان برای دانشگاه‌های مد نظر می‌فرستند و دانشگاه‌ها با بررسی یک به یک پرونده‌ها (ایده‌آلش این است که واقعن بررسی شوند) تصمیم می‌گیرند که کدام دانشجویان را بپذیرند. این روند را می‌توان از زاویه‌ی دید افراد مختلفی که در آن سهم دارند نگریست. زاویه‌ی دید دانشجو چندان مهم نیست. چون از نظر دانشجو همه‌چیز رندوم است. :-)

اول فرض کنید که شما یکی از تصمیم‌گیرندگان (اعضای کمیته‌ی پذیرش) هستید. علاوه بر این بیایید این فرض تقریبن محال را هم اضافه کنیم که هیچ‌گونه پیش‌داوری نسبت به هیچ‌کس و هیچ‌چیز ندارید و می‌خواهید تا جای ممکن جلوی تبعیض را بگیرید.

برای ساده‌تر شدن قضیه فرض کنید که می‌خواهید از بین دو دانشجو به نام‌های آ و ب یکی را انتخاب کنید. در هر یک از شرایط زیر کدام را انتخاب می‌کنید؟

  1. دانشجوی آ از یکی از کشورهای دورافتاده‌ی جهان است ولی دانشجوی ب هم‌وطن شماست. شما نمی‌خواهید هم‌وطن‌بودن را ملاک برتری بدانید اما اتفاقی که افتاده این است که رزومه‌ی دانشجوی آ برای شما قابل فهم نیست. مثلن شما می‌دانید که نمره‌ی ۲۰ در فلان درس دانشگاهی در فلان دانشگاه ایران به چه معناست و چه سطحی از توانایی علمی را تضمین می‌کند ولی هیچ راهی برای فهمیدن نمرات دانشجوی آ ندارید. حال فرض کنید مطمئنید که ب توانایی و مهارت و شایستگی لازم برای پذیرفته شدن در دانشگاه شما را دارد. در خصوص آ چنین اطمینانی ندارید ولی این احتمال هم هست که آ بهتر از ب باشد. هر دو دانشجو از اساتید خود توصیه‌نامه‌های عالی دارند. شما اساتید دانشجوی ب را می‌شناسید و می‌دانید که می‌توانید روی حرفشان حساب کنید ولی اساتید دانشجوی آ افراد گمنامی هستند.
  2. دانشجوی آ به وضوح بهتر از دانشجوی ب است اما شما می‌دانید که یکی از اساتید (یا مثلن خودتان) کار با دانشجوی ب را ترجیح می‌دهید (مثلن چون پیش‌زمینه‌ی مشترک بیش‌تری دارید) و فکر می‌کنید که پذیرفتن دانشجوی ب تأثیر بهتری در پیشرفت کلی دانشگاه دارد.
  3. دانشجوی آ از کشوری است که روابط سیاسیش با کشور محل دانشگاه شما به شدت متشنج است. با وجود این که آ به وضوح بهتر از ب است، شما فکر می‌کنید که اگر آ را بپذیرید ممکن است او هرگز نتواند به این دانشگاه بیاید (مثلن به علت مشکلات ویزا) و این شانس از ب و دانشگاه گرفته می‌شود.
  4. دانشجوی آ به شدت بهتر از دانشجوی ب است اما شما مطمئنید که اگر دانشجوی ب را بپذیرید، او پیشنهاد این دانشگاه را قبول کرده و به گروه پژوهشی شما می‌پیوندد ولی اگر همین پیشنهاد را به دانشجوی آ بدهید، چون گزینه‌های دیگر بسیاری دارد، ممکن است یک دانشگاه دیگر را انتخاب کند. در این شرایط شما از داشتن ب هم محروم شده‌اید.


توصیه

حال بیایید به همین روند از دید یک شخص دیگر نگاه کنیم. فرض کنید شما استادی هستید که می‌خواهید برای دانشجویتان توصیه‌نامه بنویسید. دانشجوی شما بسیار سخت‌کوش و دوست‌داشتنی است اما می‌خواهد برای دانشگاهی اقدام کند که سطحی بسیار بالاتر از او دارد. شما مطمئنید که دانشجویتان در صورت قبولی در آن دانشگاه موفق خواهد بود، چرا که آن‌قدر سخت‌کوش است که می‌تواند چنین کاری را بکند اما در عین حال می‌دانید که افراد زیاد دیگری هم هستند که ممکن است از دانشجوی شما بسیار توانمندتر باشند. حال فرض کنید که توصیه‌نامه‌ی شما به حدی تأثیر دارد که تصمیم کمیته را کاملن متحول می‌کند. (مثلن همه‌ی اعضای کمیته شما را از دوستان خود می‌دانند :-) )

سؤالی که هست این است که آیا یک توصیه‌نامه‌ی کاملن خوب می‌نویسید که باعث پذیرفته شدن این دانشجو شود و یا توصیه را طوری می‌نویسید که دانشجو رد شود؟

اگر کاملن خوب می‌نویسید، مشکل عدالت پیش می‌آید. کسان دیگری هستند که شایسته‌ترند ولی دانشجوی شما پذیرفته می‌شود.

اگر کاملن خوب ننویسید، علاوه بر این که دانشجویتان را سر کار گذاشته‌اید و واقعن دلیل خوبی برای این که بگویید نباید به آن دانشگاه برود ندارید، این شانس را ایجاد کرده‌اید که دانشجویان دیگری که حتا توانایی اولیه‌ی لازم برای موفقیت در تحصیلاتشان در آن دانشگاه را ندارند به خاطر توصیه‌های افرادی که انتخاب اول را کرده‌اند جای‌گزین دانشجوی شما که شایسته‌تر است شوند. این هم به دانشجویتان ضربه می‌زند و هم به دانشگاهی که او را نپذیرفته.


مقالات

بیایید از بحث پذیرش بیرون بیاییم. به مقالات علمی بپردازیم. متأسفانه یا خوش‌بختانه تقریبن در همه‌جای دنیا یکی از بزرگ‌ترین ملاک‌های استخدام‌ در کارهای آکادمیک مقالاتی است که یک شخص در نوشتن آن‌ها نقش داشته. هر چه اسم کسی پای مقالات بیش‌تر و بهتری باشد، شانسش برای گرفتن شغل‌های پردرآمدتر یا پرپرستیژتر بیش‌تر می‌شود.

حال این سناریو را که بسیار هم اتفاق می‌افتد در نظر آورید. (در کل این متن من مخاطب را در طرف بهتر قضیه می‌گذارم، اما در این مثال می‌توانید به این که اگر در طرف دیگر باشید چه باید کنید هم فکر کنید):

فرض کنید شما یک پژوهشگر توانمند هستید که یک دوست یا همکار دارید که با هم مقاله می‌نویسید. فرض کنید که دوست شما با همه‌ی کارآمدی‌هایش در سطح پایین‌تری نسبت به شما قرار دارد و لذا در اکثر مقالاتی که می‌نویسید نقش اساسی بر عهده‌ی شماست ولی نام هر دو نفر ذکر می‌شود. این یعنی همکار شما در آینده فرصت‌هایی را به دست خواهد آورد که شما و افراد هم‌سطحتان دارید، گرچه یک سطح پایین‌تر است.

در چنین شرایطی چه می‌توانید بکنید؟ نمی‌شود همکاری را قطع کرد چون این باعث ضربه به هر دو نفر می‌شود. به هر حال همکارتان هم در کارها نقش دارد، حال گیرم کم‌تر از شما. به همین دلیل نمی‌شود اسمش را هم در مقالات نیاورد. از طرفی اگر همکاری کنید و اسمش را بیاورید به او فرصت‌های نابرابری داده می‌شود که به دیگرانی که در همان سطح بوده‌اند داده نشده.


نتیجه یا عدالت

در مواردی که ذکر شد جدا از این که عدالت چیست، سؤال دیگری هم مطرح است. نتیجه‌ی کار مهم‌تر است یا عدالت؟ اگر بی‌عدالتی در حق دانشجو به نفع دانشگاه باشد چه؟ دانشگاه که بدهکار دانشجو نیست! در مورد مقاله نوشتن، اگر بی‌عدالتی به وجود آمده به نفع شما باشد چه؟ آیا از نفع خودتان که حقتان است (یا در مورد دیگر حق دانشگاه است) می‌توانید بگذرید که تبعیضی به نفع یا ضرر کس دیگری اعمال نشود؟ آیا خود چنین انتخابی بی‌عدالتی و خلاف حق نیست؟


من هیچ پاسخ قانع‌کننده‌ای به این پرسش‌ها ندارم.


نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

۲۰ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۰۸

مسأله‌ی عدالت (آکادمیک)

یک ایمیل

حدود یک سال پیش بود که به یکی از کارمندان تحصیلات تکمیلی دانشگاهی که خیلی دوستش داشتم و دارم ایمیلی زدم با این مضمون که پذیرش آن دانشگاه را رد می‌کنم. تصمیم سختی بود. به خصوص به این دلیل که هنوز نتیجه‌ی بقیه‌ی اپلیکیشن‌هایم نیامده بود و هیچ مطمئن نبودم که جای دیگری قبول شوم. حالا پس از یک سال شرایط به قدری متحول شده که خیلی خوشحالم که آن پیشنهاد را نپذیرفتم ولی امشب موضوعی پیش آمد که باز مرا به فکر آن روزها وا داشت.

چه شد که این پیشنهاد را نپذیرفتم؟ همان ایمیلم را که نگاه می‌کنم به وضوح این را بیان می‌کند. به من بورسیه‌ای پیشنهاد کرده بودند که مخصوص دانشجویانی بود که از چند کشور خاص، از جمله ایران، باشند. در ایمیلم به وضوح نوشته‌ام که «This is pure racism».

مشکل، مسأله‌ی عدالت بود. این که به من چیزی ارائه شده بود که به عموم بقیه داده نمی‌شد. این تبعیض مرا می‌رنجاند. نمی‌توانستم با خودم کنار بیایم و خودم را قانع کنم که اجازه دهم موفقیتم ناشی از تبعیض باشد.

از این کارها زیاد کرده‌ام. از اعمال نکردن سهمیه‌های متعدد در مقاطع تحصیلی مختلف گرفته تا دعوا کردن با معلم جغرافیایی که چون از من خوشش می‌آمد ۱۹٫۵ام را ۲۰ رد کرده بود.

از این تصمیم‌هایم خوش‌حال و راضی هستم. حس نمی‌کنم که خیلی اخلاق به خرج داده‌ام که از موقعیت ناروای پیش‌آمده سوء استفاده نکرده‌ام. وظیفه‌ام بوده. درست مثل حالتی است که آدم می‌تواند دزدی کند اما نمی‌کند.

از طرفی این را هم واضح می‌دانم که عدالت ایده‌آل، آن‌طور که ما بپسندیم، متناقض و ناممکن است. به هر حال همین که افراد پدر و مادرهای متفاوتی دارند از همان اول برابری و égalité را له می‌کند و وقتی برابری محض در فرصت‌ها نباشد، این که مرز عدالت کجاست هیچ خوش‌تعریف نمی‌شود.

از این‌ها که بگذریم، چند مورد در دنیای آکادمیک این روزها هست که سخت فکرم را مشغول کرده. هر کدام از مواردی که در این‌جا می‌نویسم را حداقل تا حدی تجربه کرده‌ام. مشکل اساسی همین خوش‌تعریف نبودن عدالت است. این باعث می‌شود که من جدن نتوانم حکم کنم که در این شرایط چه کاری بهتر است و برای همین دوست دارم که در موردشان بنویسم، شاید کسی بخواند و راه‌کاری بدهد.


دانشگاه یزد

کار را با یک مثال ساده آغاز می‌کنم تا این که «عدالت» یک مفهوم ذاتی نیست و به تعبیر افراد مختلف بستگی دارد را روشن کنم. اکثر دوستان دوران دبیرستان من، پس از اتمام پیش‌دانشگاهی، وارد دانشگاه صنعتی شریف شدند. من اما روش متفاوتی را در پیش گرفتم و به دانشگاه عزیز یزد رفتم. در طی چند سالی که در دانشگاه یزد بودم با دو دیدگاه بسیار مواجه شدم. نگاه اول از طرف کسانی بود که مرا قربانی این حادثه می‌دانستند و اعتقاد داشتند که به من ظلم شده و چیزی که حقم بوده را نگرفته‌ام چرا که می‌توانسته‌ام در پایتخت کشور با امکانات و رفاه نسبی بالاتر باشم ولی حالا در شهر کوچکی درس می‌خوانم. گروه دوم دیدگاهی برعکس این داشتند. بسیار پیش آمد که کسانی به صورت غیرمستقیم و ناصریح به من گفتند فرصت‌طلب. دید این گروه این بود که به علت این که اکثر دانشجویان خوب وارد دانشگاه‌های تهران می‌شوند، من وقتی به دانشگاه یزد بروم امکانات بیش‌تری در اختیارم است و به اصطلاح بیش‌تر تحویلم می‌گیرند و بنابراین من چیزی بیش از حق خود به دست می‌آورم و به بقیه ظلم شده است.

من با تفکرات گروه دوم بیش‌تر موافقم ولی نکته‌ی باریکی که این‌جا وجود داشت این بود که من خودم یزد را انتخاب کردم، کسی جلوی رفتنم به دانشگاه دیگری را نگرفته بود، پس نمی‌توان گفت به من ظلم شده. از طرفی کسان دیگری که گروه دوم به آن‌ها فکر می‌کنند خودشان انتخاب کردند که یزد نیایند، پس حقی از آن‌ها هم ضایع نشده. این یک مزیت بزرگ سیستم کنکورمحور ماست و شاید تنها مزیتش.

اما اگر این را کنار بگذاریم و فرض کنیم که این که به کدام دانشگاه برویم خارج از اختیار خودمان باشد و مثلن دولت خودش هر دانشجویی را به دانشگاهی که صلاح می‌داند بفرستد. در این شرایط آیا تبعیض به نفع من بوده یا به ضرر من؟

نکته‌ی اساسی همین است که این نفع و ضرر خوش‌تعریف نیست و نمی‌توان حکم قطعی داد. از طرفی تبعیض هم هست و نمی‌توان آن را از بین برد.

در این نمونه من راهکار و دلیلی برای این که موفقیت من به قیمت تضییع حق دیگری نبوده داشتم. در موارد بعدی چنین راهکارهایی ندارم.


پذیرش‌

سناریویی که می‌خواهم مطرح کنم موضوع پذیرش در دانشگاه‌هاست. در ایران و برخی کشورهای دیگر مانند روسیه برای پذیرفتن دانشجویان از نوعی آزمون استفاده می‌کنند که به نظر من، با فرض این که آن آزمون مثل کنکورهای ما افتضاح نباشد و یک آزمون ایده‌آل باشد(!)، بهترین کار است.

اما در اکثر کشورهای اروپایی و آمریکایی روند پذیرش دانشجو بسیار متفاوت است. در این‌جا دانشجویان پرونده‌های تحصیلی خود را به همراه توصیه‌نامه‌هایی از اساتیدشان برای دانشگاه‌های مد نظر می‌فرستند و دانشگاه‌ها با بررسی یک به یک پرونده‌ها (ایده‌آلش این است که واقعن بررسی شوند) تصمیم می‌گیرند که کدام دانشجویان را بپذیرند. این روند را می‌توان از زاویه‌ی دید افراد مختلفی که در آن سهم دارند نگریست. زاویه‌ی دید دانشجو چندان مهم نیست. چون از نظر دانشجو همه‌چیز رندوم است. :-)

اول فرض کنید که شما یکی از تصمیم‌گیرندگان (اعضای کمیته‌ی پذیرش) هستید. علاوه بر این بیایید این فرض تقریبن محال را هم اضافه کنیم که هیچ‌گونه پیش‌داوری نسبت به هیچ‌کس و هیچ‌چیز ندارید و می‌خواهید تا جای ممکن جلوی تبعیض را بگیرید.

برای ساده‌تر شدن قضیه فرض کنید که می‌خواهید از بین دو دانشجو به نام‌های آ و ب یکی را انتخاب کنید. در هر یک از شرایط زیر کدام را انتخاب می‌کنید؟

  1. دانشجوی آ از یکی از کشورهای دورافتاده‌ی جهان است ولی دانشجوی ب هم‌وطن شماست. شما نمی‌خواهید هم‌وطن‌بودن را ملاک برتری بدانید اما اتفاقی که افتاده این است که رزومه‌ی دانشجوی آ برای شما قابل فهم نیست. مثلن شما می‌دانید که نمره‌ی ۲۰ در فلان درس دانشگاهی در فلان دانشگاه ایران به چه معناست و چه سطحی از توانایی علمی را تضمین می‌کند ولی هیچ راهی برای فهمیدن نمرات دانشجوی آ ندارید. حال فرض کنید مطمئنید که ب توانایی و مهارت و شایستگی لازم برای پذیرفته شدن در دانشگاه شما را دارد. در خصوص آ چنین اطمینانی ندارید ولی این احتمال هم هست که آ بهتر از ب باشد. هر دو دانشجو از اساتید خود توصیه‌نامه‌های عالی دارند. شما اساتید دانشجوی ب را می‌شناسید و می‌دانید که می‌توانید روی حرفشان حساب کنید ولی اساتید دانشجوی آ افراد گمنامی هستند.
  2. دانشجوی آ به وضوح بهتر از دانشجوی ب است اما شما می‌دانید که یکی از اساتید (یا مثلن خودتان) کار با دانشجوی ب را ترجیح می‌دهید (مثلن چون پیش‌زمینه‌ی مشترک بیش‌تری دارید) و فکر می‌کنید که پذیرفتن دانشجوی ب تأثیر بهتری در پیشرفت کلی دانشگاه دارد.
  3. دانشجوی آ از کشوری است که روابط سیاسیش با کشور محل دانشگاه شما به شدت متشنج است. با وجود این که آ به وضوح بهتر از ب است، شما فکر می‌کنید که اگر آ را بپذیرید ممکن است او هرگز نتواند به این دانشگاه بیاید (مثلن به علت مشکلات ویزا) و این شانس از ب و دانشگاه گرفته می‌شود.
  4. دانشجوی آ به شدت بهتر از دانشجوی ب است اما شما مطمئنید که اگر دانشجوی ب را بپذیرید، او پیشنهاد این دانشگاه را قبول کرده و به گروه پژوهشی شما می‌پیوندد ولی اگر همین پیشنهاد را به دانشجوی آ بدهید، چون گزینه‌های دیگر بسیاری دارد، ممکن است یک دانشگاه دیگر را انتخاب کند. در این شرایط شما از داشتن ب هم محروم شده‌اید.


توصیه

حال بیایید به همین روند از دید یک شخص دیگر نگاه کنیم. فرض کنید شما استادی هستید که می‌خواهید برای دانشجویتان توصیه‌نامه بنویسید. دانشجوی شما بسیار سخت‌کوش و دوست‌داشتنی است اما می‌خواهد برای دانشگاهی اقدام کند که سطحی بسیار بالاتر از او دارد. شما مطمئنید که دانشجویتان در صورت قبولی در آن دانشگاه موفق خواهد بود، چرا که آن‌قدر سخت‌کوش است که می‌تواند چنین کاری را بکند اما در عین حال می‌دانید که افراد زیاد دیگری هم هستند که ممکن است از دانشجوی شما بسیار توانمندتر باشند. حال فرض کنید که توصیه‌نامه‌ی شما به حدی تأثیر دارد که تصمیم کمیته را کاملن متحول می‌کند. (مثلن همه‌ی اعضای کمیته شما را از دوستان خود می‌دانند :-) )

سؤالی که هست این است که آیا یک توصیه‌نامه‌ی کاملن خوب می‌نویسید که باعث پذیرفته شدن این دانشجو شود و یا توصیه را طوری می‌نویسید که دانشجو رد شود؟

اگر کاملن خوب می‌نویسید، مشکل عدالت پیش می‌آید. کسان دیگری هستند که شایسته‌ترند ولی دانشجوی شما پذیرفته می‌شود.

اگر کاملن خوب ننویسید، علاوه بر این که دانشجویتان را سر کار گذاشته‌اید و واقعن دلیل خوبی برای این که بگویید نباید به آن دانشگاه برود ندارید، این شانس را ایجاد کرده‌اید که دانشجویان دیگری که حتا توانایی اولیه‌ی لازم برای موفقیت در تحصیلاتشان در آن دانشگاه را ندارند به خاطر توصیه‌های افرادی که انتخاب اول را کرده‌اند جای‌گزین دانشجوی شما که شایسته‌تر است شوند. این هم به دانشجویتان ضربه می‌زند و هم به دانشگاهی که او را نپذیرفته.


مقالات

بیایید از بحث پذیرش بیرون بیاییم. به مقالات علمی بپردازیم. متأسفانه یا خوش‌بختانه تقریبن در همه‌جای دنیا یکی از بزرگ‌ترین ملاک‌های استخدام‌ در کارهای آکادمیک مقالاتی است که یک شخص در نوشتن آن‌ها نقش داشته. هر چه اسم کسی پای مقالات بیش‌تر و بهتری باشد، شانسش برای گرفتن شغل‌های پردرآمدتر یا پرپرستیژتر بیش‌تر می‌شود.

حال این سناریو را که بسیار هم اتفاق می‌افتد در نظر آورید. (در کل این متن من مخاطب را در طرف بهتر قضیه می‌گذارم، اما در این مثال می‌توانید به این که اگر در طرف دیگر باشید چه باید کنید هم فکر کنید):

فرض کنید شما یک پژوهشگر توانمند هستید که یک دوست یا همکار دارید که با هم مقاله می‌نویسید. فرض کنید که دوست شما با همه‌ی کارآمدی‌هایش در سطح پایین‌تری نسبت به شما قرار دارد و لذا در اکثر مقالاتی که می‌نویسید نقش اساسی بر عهده‌ی شماست ولی نام هر دو نفر ذکر می‌شود. این یعنی همکار شما در آینده فرصت‌هایی را به دست خواهد آورد که شما و افراد هم‌سطحتان دارید، گرچه یک سطح پایین‌تر است.

در چنین شرایطی چه می‌توانید بکنید؟ نمی‌شود همکاری را قطع کرد چون این باعث ضربه به هر دو نفر می‌شود. به هر حال همکارتان هم در کارها نقش دارد، حال گیرم کم‌تر از شما. به همین دلیل نمی‌شود اسمش را هم در مقالات نیاورد. از طرفی اگر همکاری کنید و اسمش را بیاورید به او فرصت‌های نابرابری داده می‌شود که به دیگرانی که در همان سطح بوده‌اند داده نشده.


نتیجه یا عدالت

در مواردی که ذکر شد جدا از این که عدالت چیست، سؤال دیگری هم مطرح است. نتیجه‌ی کار مهم‌تر است یا عدالت؟ اگر بی‌عدالتی در حق دانشجو به نفع دانشگاه باشد چه؟ دانشگاه که بدهکار دانشجو نیست! در مورد مقاله نوشتن، اگر بی‌عدالتی به وجود آمده به نفع شما باشد چه؟ آیا از نفع خودتان که حقتان است (یا در مورد دیگر حق دانشگاه است) می‌توانید بگذرید که تبعیضی به نفع یا ضرر کس دیگری اعمال نشود؟ آیا خود چنین انتخابی بی‌عدالتی و خلاف حق نیست؟


من هیچ پاسخ قانع‌کننده‌ای به این پرسش‌ها ندارم.
موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۵/۰۳/۲۰
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۱۳)

سلام
کلن وسواس بیش از اندازه به این دست مسائل از جمله عدالت ، جز اینکه به پیچیدگی آن بیفزاید، نتیجه ی دیگری به همراه نخواهد داشت .
بنابراین پیشنهاد می کنم بر اساس آنچه که برایتان قابل رویت و دیدن و ملموس هست نه آنچه که تصور می کنید ، نیز وظایف قانونی و  اختیاراتی که ضوابط جاری به شما می دهد ، تصمیم گیری کنید . بقیه اش را به خدا بسپارید .
پاسخ:
سلام
قبول دارم که نباید وقت خیلی زیادی صرف این چیزها کرد ولی به نظرم باید به اندازه‌ی کافی بهشون فکر کنم. اتفاق ترسناکی که دوست ندارم برام بیفته اینه که بعد از ۶۰ سال بفهمم کار غلطی کرده‌ام که می‌تونسته‌ام جلوش رو بگیرم.
:-)
خب بهتر نیست کلا امکانات دانشگاه به فضای آنلاین با محدودیت بسیار کم منتقل بشه؟ هرچند مضراتی هم براش نقل شده اما فایدش بیشتر از ضررش نیست؟
پاسخ:
من با آنلاین کردن عمده‌ی بخش‌های آموزشی به شدت موافقم. دو نمونه‌ی خیلی خوبش دانشگاه‌های ایلینوی و جرجاتک هستن که اولی iMBA و دومی OMSCS رو ارائه می‌ده.
مشکلی که با آنلاین کردن همه چیز هست اینه که بعضی چیزها مثل پژوهش‌های دوره‌ی دکتری خیلی تن به آنلاین شدن نمی‌دن! و اون جاهایی هم که آنلاین‌کردن معنای بهتری می‌ده، زحمت زیادی داره که فعلن متأسفانه همتش در جامعه‌ی آکادمیک نیست.

۲۰ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۱۶ اسماعیل نادری
اگه واسه این مشکلات راه حل بدید ، مقاله سال می شه!:)
پاسخ:
:-)
چند نکته در خصوص پستتان:
اول این که وابسته کردن تصمیم گیری فعلی در هر کاری به نتیجه ای که ممکن است در آینده بدهد درست نیست. این که اگر من با فلانی مقاله بدهم در آینده ممکن است فلان شود، و بر مبنای این حدس و گمان برای این کار تصمیم گیری کنم درست نیست. هر کاری، طبق روال خودش باید انجام شود. در خصوص مقاله نیز این صدق میکند. البته اگر میدانید (الان) که کاری که انجام میدهید باعث فلان مشکل میشود، البته بر مبنای آنچه میدانید میتوانید تصمیم بگیرید. هرچند در خصوص مقاله، اصول کار علمی به همکاری دو نفر است و این سطح بندی در یک مقاله مطرح نیست. فردی که ضعیف تر باشد، در کل میانگین ضعیف تری در مقالات دارد. حالا ممکن است چند مقاله نیز با فرد قوی تر داشته باشد که در میانگین خیلی موثر نیست.
دوم، بحث نیت را در نظر نگرفته اید. یک عمل یکسان با دو نیت مختلف، مطمئنا یکسان نیستند. اگر دو مورد تصادف اتفاق بیفتد و در نتیجه آن فردی کشته شود، این عمل یکسان برای راننده‌های وسیله نقلیه نتیجه یکسان ندارد، اولی که به عمد به فردی زده است قاتل است و دومی خیر. نیت یک انسان در یک کار، بر ارزش اخلاقی آن کار اثر دارد، تا جایی که یک کار مثبت را ممکن است کاملا منفی کند. انفاق خوب است و بسیار مثبت، اما با ریا میشود یک عمل صد در صد منفی و مذموم. این که کشوری برای تحصیل دانشجویان از برخی کشورها تسهیلات قائل شوند، فی نفسه بی عدالتی نیست. اگر بخواهید در هر کاری تا این حد به عدالت فکر کنید، حتی برای خرید ماست از مغازه هم باید به این فکر باشید که از کدام مغازه ماست بخرید تا به عدالت نزدیک تر باشد. خوب سود فروش ماست مهم است به کدام مغازه دار برسد و ممکن است مغازه دار با سود حاصل از فروش ماست به شما هزار کار ناروا بکند. البته اگر میدانید فلان فروشنده اینطور است، وظیفه شما است از او ماست نخرید حتی اگر خرید ماست از او به نفع شما باشد.

در نهایت، این که گفته اید نمیخواهید 60 سال آینده بفهمید کار غلطی انجام داده اید هم باز مشکل دارد. اگر کاری را طبق روال و مبنای درست  ومهمتر از آن نیت درست، انجام داده اید، نتیجه 60 سال بعد آن قرار نیست بر ارزش گذاری درست بودن یا نبودن آن موثر باشد. اگر اینطور باشد که الان باید نعوذ بالله پیامبر را نیز به خاطر تعریف و موقعیت دادن به برخی افراد نکوهش کرد. دادن لقب "سیف الاسلام" به فردی کم نیست.
لذا به نظرم در کارها برمبنای واقعیات فعلی و البته با نیت درست باید تصمیم گرفت و گاهی باید "حق" را گفت حتی اگر به ضرر خودمان باشد، یا به قول شما گفتن حق باعث شود فردی در آینده به یک موقعیت ناروا برسد. پیچیده کردن کارها، علاوه بر این که آنها را سخت می‌کند، گاهی حتی ممکن است به "نیزه به قرآن کردن" و شعار "لا حکم الا لله"  ختم شود.


پاسخ:
سلام
از شما متشکرم. این کامنت خیلی خوبی بود که به نکات جدیدی اشاره کرد.

راستش با این که نتیجه‌ی کار در آینده را نباید تأثیر داد موافق نیستم چون عدم قطعیت به این معنی نیست که هیچ چیز در مورد نتیجه نمی‌دانیم. از نظر من موضوع بیش‌تر شبیه به امید ریاضی حساب‌کردن است. اگر ۶۰ سال بعد اطلاعات جدیدی به دستم برسد که این امید ریاضی را تغییر دهد، طبعن فکر نمی‌کنم که انتخابم در گذشته غلط بوده، چیزی که سعی می‌کنم اتفاق نیفتد این است که ۶۰ سال دیگر بفهمم با همین اطلاعاتی که دارم به اندازه‌ی کافی فکر نکرده‌ام و محاسبه‌ام اشتباه بوده.

در خصوص مقاله کاملن با شما موافقم اما نمی‌توانم مطمئن باشم که این موافقتم ناشی از این که چنین نظری به نفع من است نیست. :-)

در مورد تسهیلات تحصیلی از یک طرف قبول دارم که هر شخص یا دولتی که بورسیه‌ای می‌دهد می‌تواند انتخاب کند که به چه کسی بدهد چون مال خودش است ولی این به معنای عادلانه‌بودن شرایط نیست. برای مثال در شرایط فعلی در دانشگاه‌های اروپایی بخش زیادی از کمک‌های تحصیلی مختص دانشجویان اروپایی است. من این را تبعیض و بر خلاف منافع علمی کلی بشر می‌دانم. به همین دلیل خودم سعی می‌کنم از این فاندها استفاده نکنم ولی بقیه را نه تنها برای استفاده از آن‌ها نکوهش نمی‌کنم که حتا گاهی تشویقشان هم می‌کنم که برای فلان فرصت اپلای کنند. (یک بام و دو هوا)

در خصوص نیت هم باز سؤال بزرگی که وجود دارد تقابلش با واقعیت است. اگر من بدانم که کاری که می‌کنم قرار است به احتمال زیاد باعث شود که فرد یا افرادی ضربه‌ی بزرگی بخورند، اما نه آن ضربه الزامن تقصیر من باشد و نه نیت من از آن کار این باشد که به آن‌ها ظلم شود، آیا این توجیه کافی برای درست‌بودن آن عمل است؟

پیشنهاد می کنم این مطلب رو بخونید (درباره ی نکات کامنت بالایی):
http://motamem.org/?p=12278
---------------------------------------------------------------------------------------------
خب منتقل کردن دانشگاه به فضای مجازی در ایران خیلی به نظر کار سختی نمیاد خصوصا که قالب درس ها کاملا مشخصه. نمیدونم ولی چطور میشه مسئولین دانشگاه رو برای این فضا متقاعد کرد.
پاسخ:
به مطلبه دسترسی ندارم متأسفانه.
بحث فقط منتقل‌کردن نیست. ضمن این که این کار همه‌ی مشکلاتی که من این‌جا گفته‌ام رو حل نمی‌کنه، چیز مهم دیگه‌ای که هست کیفیت کاره. راستش من فکر نمی‌کنم هیچ‌کدوم از دانشگاه‌های ایران باشن که امکانات، بودجه و توانایی لازم (یعنی هر سه تاش با هم) برای ساختن چیزی مثل OMSCS رو داشته باشن.

سلام. خوبی؟
اینکه یک دانشگاه برای یک کشور، شرایط خاص در نظر می گیره، ریسیسم نیست. 
احتمالا ایده کلی این هست که کسی در این کشور‌ها درس می‌خونه با ی سری مشکلاتی مثل: اینترنت با سانسور و یا تحریم درگیر هست که برای کسی که مثلا در اروپا درس می‌خونه مطرح نیست. برای همین شاید اگر ۱۰۰ کیلومتر محل تولدش فرق داشت، الان اوضاع بهتری داشت.
مثل بحث سهمیه های کنکور.
پاسخ:
‌سلام. مرسی.
هر دوتاش تبعیضه. سهمیه‌ی کنکور الزامن ریسیسم نیست ولی همون‌قدر توجیه‌ناپذیره. این که به نفع یه کسی که ضعیف‌تر بوده یا فرصت کم‌تری داشته تبعیض قائل شیم هم هنوز تبعیضه. :-)
و من واقعن فکر می‌کنم چیزی مثل affirmative action ‌تفاوت عمده‌ای با سیاست‌های  segregationist ‌نداره.
ادامه کامنت بالایی:))
-----
و بحث های کلیشه‌ای که همیشه سر این‌طور موضوع ها رخ می‌ده. 
مثال‌ها هم جالب بودند و به نظرم نشون می ده هیچ وقت نمی تونیم به عدالت نزدیک بشیم چون همه وجه‌های یک اتفاق رو نمی بینم. پس قضاوتمون برای عدالت احتمالا همیشه اشتباه و فقط گاهی نزدیک به اون هست.


سپاس:).
پ.ن۱: چ خبر؟ چند وقته سفر نرفتی :)) سفرنامه خونم پایین افتاده.

پاسخ:
:-)
من بیشتر دلم می‌خواد این نتیجه رو بگیرم که اصلن این عدالته وجود نداره. راستش تا حد زیادی به سمت باورهای کاپیتالیستی در مورد این قضیه کشیده شده‌ام. اگه به سیستم به جای این که به این شکل نگاه کنیم که ساخته شده که فرصت‌های برابر و عادلانه‌ای برای همه فراهم بیاره، مثل یه اقتصاد نگاه کنیم که توش بازی‌گرهای مختلف (دانشجو، استاد، دانشگاه و ...) هر کدوم برای نفع خودشون کار می‌کنن و سعی می‌کنن utility خودشون رو بیشینه کنن، خیلی همه‌چی منطقی‌تر می‌شه. البته باز هم جایی برای این سیاست‌های عجیب و غریبی که من فکر می‌کنم تبعیض‌آمیزه به وجود نمیاد چون مثلن این که یه دانشگاهی از بین دو کاندیدا، اونی که بدتره رو به خاطر این که زنه یا سیاه‌پوسته یا عضو یه اقلیت دیگه‌اس انتخاب کنه هیچ‌جوری به نفع دانشگاهه نیست، ولی خب تو یه سیستم اقتصادی که بر پایه‌ی کاپیتالیسم کار می‌کنه هم بازی‌گرها همیشه بهترین استراتژی رو ندارن :-)
مشکلی که با تفکرات این‌جوری هست، جدا از این که خیلی به واقعیت چیزی که در عمل داره تو آکادمیا اتفاق می‌افته نزدیکن، اینه که ملت دوست ندارن خودشون رو کاپیتالیست بدونن. کاپیتالیست‌بودن یه جورایی معادل حریص بودن و غیراخلاقی بودن تلقی می‌شه و دانشگاهیان دوست دارن که تظاهر کنن که همه‌چی خیلی اخلاقی و درسته :-)
سلام .

میخواستم بدونم آیا میشه از دانشگاه های اتریش پذیرش برای کارشناسی گرفت ؟ 
بعد کدوم دانشگاه های اونجا دانشگاه های خوبی است ؟
پاسخ:
سلام
این بحث ها همیشه همانقدر که پیچیده می‌شه همونقدر هم مبهم می‌شه. مثلا کلمه نفع رو نمی شه به راحتی تعریف کرد. مثلا وقتی می‌گی:
"اونی که بدتره رو به خاطر این که زنه یا سیاه‌پوسته یا عضو یه اقلیت دیگه‌اس انتخاب کنه هیچ‌جوری به نفع دانشگاهه نیست"
شاید اگه مثلا یه معیاری بود به شکل: تلاش/محیط رشد، اون زن یا فرد سیاه‌پوست اوضاع بسیار بهتری داشت. البته شک دارم وقتی تویه دانشگاه سهیمه قایل می شه به این موارد فکر کنم و بیشتر حواسشون قسمتیه که گفتی:
"ظاهر کنن که همه‌چی خیلی اخلاقی و درسته"
مثلا الان تویه فردوسی هم که دانشجو ارشد از عراق گرفتند، نه به خاطر سطح علمیشونه(تویه چند موردی که من تجربه داشتم حتی اطلاعت ی فرد کارشناسی هم ندارند) و فکر کنم به خاطر شهریه خوبیه که به دانشگاه می دنه.
و به نظرم بد نیست که فکر کنیم دنیا اینطوری جلو می‌ره:
"هر کدوم برای نفع خودشون کار می‌کنن"
حتی وقتی موسسه‌های خیریه و یا ارتباط‌ها رو نگاه می‌کنی، می‌بینی همش رو می‌تونی با سود توضیح بدی. حالا ی جا نفع پوله، یه جا حس مفید بودن و یه جا آرامش. و این ذاتا بعد نیست. حتی خیلی(تقریبا همه) از آدم‌های دینداری که من اطرافم می بینم به نفع خودشون(حالا چ ترس از جهنم، چ شوق بهشت) می بینن که نماز بخونن و اگه یه وقت خبر بیاد که خدا دیگه وجود نداره، فرداش همه بی‌دین می شند. وقتی اینطوری به قضیه نگاه کنی تعریف عدالت احمقانه‌اس.
کلا از اون بحثایی که هیچ وقت تموم نمی‌شه :))
پاسخ:
:-)
این کامنتت رو خیلی قبول دارم.

سر کامنت قبلی داشتم به قسمت سفرنامه‌ها هم جواب می‌دادم که بیان پکید! متأسفانه مدتیه سرم شلوغ شده (در عین حال داره خلوت (کچل) هم می‌شه) و وقت نمی‌کنم خیلی سفر کنم. امیدوارم دو سه هفته دیگه یه سفر اسکاندیناویایی برم ولی :-)

در خصوص کامنتهای بالا و اصطلاح کاپیتالیستی، یک نکته وجود دارد. این نکته این است که حرکت کردن به سمت داشتن منفعت بیشتر در هر زمینه ای (اقتصادی، سیاسی، علمی و ...) فی نفسه مذموم نیست، بلکه حرکت کردن در قالبهای مشروع، قانونی و اخلاقی برای رسیدن به آن بسیار هم ممدوح است. اما گذاشتن یک تابع هدف و سعی در بیشینه کردن آن از هر طریقی مذموم است. در کار آکادمیک هم همین مبنا هست. فرد یا سیستم ممکن است به دلایلی یک کاری را انجام دهد. تا وقتی که در قالب قانون و اخلاق است نمیتوان بر آن خرده ای گرفت، حتی اگر از دید بعضی عدالت نباشد. اخلاق علمی الان مهمترین بحث در کارهای علمی است که یک پله از قانون بالاتر است. یعنی اگر شما فهمیدید نتیجه ای علمی که خود گرفته اید و برای آن سالها هزینه کرده و زحمت کشیده اید درست نیست، بر مبنای اخلاق علمی باید آن را بیان کنید هرچند به ضررتان باشد.
پاسخ:
فکر می‌کنم در بررسی این که چه کاری درست است، قانون نقش خاصی ندارد. اکثر چیزهایی که من بی‌عدالتی می‌دانم به خاطر قانون‌های ناعادلانه شکل گرفته‌اند و اگر قانون را هم عادلانه بدانیم در اکثر مواردی که برای من سؤال می‌شود قانون هر دو طرف تصمیم را مجاز می‌داند. شرع هم در این زمینه‌ها راهکارهای واقعی ارائه نکرده و در خیلی موارد اصلن چیزی نگفته و ساکت بوده که البته طبیعی هم هست. با این حساب مراجعه به این دو مورد را نمی‌توانم بپذیرم. تنها چیزی که می‌ماند اخلاق است، که آن هم خوش‌تعریف نیست و هر کس برداشت خودش را از آن دارد، چنان که در مورد همین کاپیتالیسم، بسیار افرادی هستند که آن را کاملن اخلاقی می‌دانند و بسیاری هم هستند که آن را از دم خلاف اخلاق می‌نامند.
همین مثالی که از اخلاق علمی زده‌اید را من قبول دارم اما به راحتی می‌توانم تصور کنم که عده‌ی زیادی با آن مخالفت می‌کنند و دلایل اخلاقی خودشان را هم دارند.
خب در خصوص بحث پذیرش :ی سری حالات(خیلی حالات)در نظر گرفته نشده بود از جمله وقوع چندتا از حالات پیشنهادی باهم!خب مسلما تصمیم گیری درچنین مواقعی بیش از حد سخت میشه و شاید چیزی تحت عنوان عدالت نامش نباشه بلکه بهتر هست از عنوانی تحت انتخاب درست استفاده کنیم!ی موضوع دیگ هم که اهمیت پیدا میکنه خطاهای انسانی هست که خب شاهد اون در بسیاری از زمینه ها هستیم و رسوندن اون به صفر عملا غیر ممکنه پس اینک در این موارد صرفا تلاش برای گرفتن تصمیم درست کافیه.خب در این حالت اگر بین دونفر از یک کشور با نمراتی مشابه هم (ممکنه!)لازم به مقایسه باشه کدوم رو انتخاب کنیم عدالته?!!ما در بسیاری از موارد تایین کننده عدالت نیستیم ممکنه دو نفر در برخورد با دو حادثه کاملا یکسان عملکرد های متفاوتی از خودشون نشون بدن.یکی بالفرض پس از شکست(درهر زمینه ای)خودکشی کنه یکی دوباره تلاش کنه.مسلما آینده این دو فرد درگرو تصمیم گیری خودشون هست نه ما و نه عدالت ما و انتخاب ما.
در مورد توصیه:حالت دوم که ممکنه افراد نالایق به جایگاهی در خصوص فرد لایق برسند.عدالت تنها و تنها زمانی ممکنه که همه طالب اون و عمل کننده به اون باشن.و خب در این جا به علت توصیه نامه هایی ناعادلانه از طرف اساتیدی دیگه چنین بی عدالتی رخ میده.
پاسخ:
در این که بی‌عدالتی به هر حال رخ می‌ده شکی نیست. سؤال بزرگ‌تر اینه که در سیستمی که توش این بی‌عدالتی‌ها اجتناب‌ناپذیره، ما چه‌قدر وظیفه داریم که باهاشون مبارزه کنیم؟ 
مثلن آیا من می‌تونم یه توصیه‌نامه‌ی خیلی خوب برای یه نفر بنویسم، به این علت که فکر می‌کنم نتیجه‌اش به عدالت نزدیک‌تره یا باید عین واقعیت رو بنویسم که خودش به عدالت نزدیک‌تر باشه؟

۲۴ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۳۲ عرفان خانیکی
سلام

من حس کلیم نسبت به این پست این بود که عدالت داره با مساوات اشتباه گرفته میشه :دی

*****

چطوری؟
خوبی؟
دکترات چطور پیش میره؟
:)
پاسخ:
سلام
آی بدم میاد از این جمله‌های کلیشه‌ای! :-) 

خوبم. خوبی؟ :-) دکترا خودش داره پیش می‌ره فعلن. 
خسته نباشی
پاسخ:
سلامت باشی.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی