امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
سه شنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۱، ۰۲:۰۵ ب.ظ

مراسم اهدای مدال

درود


خب همه می دونن که دیروز مدال ها رو بالاخره دادن. دستشون هم درد نکنه. تاخیرش هم کم بود (همه ش 6 ماه)، ما هم که کاملن راضی هستیم.


به محض رسیدن، اتفاقی افتاد که بی شک از اثرات اقامت طولانی مدت در یزده! من تو شهری که مدتها زندگی کردم نمی تونستم نفس بکشم! :)

اتوبوسی که من توش بودم از یزد به جای ترمینال جنوب، رفت بیهقی! (5 صبح) حالا منم بیهقی ندیده، حسابی گم شده بودم که یه هو دیدم یکی پرید تو بغلم و شروع کرد به ماچ کردن!! واقعن پویا یکی از بهترین و به درد بخورترین دوستاییه که یه نفر می تونه داشته باشه. همیشه این پسر آدم مفیدیه و این بار هم منو از گم گشتگی نجات داد. :)


اما یه چیزی بگم از تفکر بهینه ی بچه های اصفهان. خیلیا برای این کارا جوک درست می کنن ولی به نظر من این شیوه قابل تحسینه. تو پایانه ی بیهقی روی هم رفته 16 نفر بودیم. (15 تا اصفهانی + من). برای رفتن به محل مراسم می تونستیم از ون یا تاکسی معمولی استفاده کنیم. یک ون 13 نفر ظرفیت داشت و قیمتش 25 هزار تومن بود، از طرفی یه تاکسی با ظرفیت 4 نفر، قیمتش می شد 8 هزار تومن. پویا با یه محاسبه گفت به نفعمونه که 4 تا تاکسی بگیریم! (خودتون حساب کنید!) و به این ترتیب 1000 تومن کمتر پول دادیم. (من عاشق پویام)


مثل پارسال (2 سال پیش) مراسم تو سالن خلیج فارس پژوهشگاه نیرو برگزار شد.

خوبی این مراسم این بود که یه دل سیر همه ی بچه ها رو دیدیم و از همه مهم تر این که یه دل سیر عکس گرفتیم. همین جا به معین و سینا اخطار می کنم که اگه مثل عکس های شهرری و شیراز بخوان این یکی ها رو هم آپ نکنن هر چی دیدن از چشم خودشون دیدن.

به باشگاه هم می گم که اگه هیچی نمی گیم به این معنی نیست که یادمون رفته. هنوز اون عکس رو پله های ساختمان سردار جنگل بچه های دوره 20 رو ندادین و ما بالاخره ازتون می گیریم.


امسال مدال ها یه کم بزرگ تر از پارسال شده بود و مدال نقره هم خیلی شدیدتر برق می زد ولی  هنوز مثل پارسال مدال برنز خوشگل ترین مدال بود. شکل مدال ها هم یه تغییر کوچیکی کرده بود. دیگه نخش از تو خود مدال رد نمی شد، یه منگوله براش درست کردن :)

لوح های تقدیر درست همون متن پارسال بود با این تفاوت که امسال اسم منو اشتباه تایپ کردن! (ی آخر گوهرشادی رو نزدن)

رو مدال ها هنوز نوشته «باشگاه دانش پژوهان جوان» :)


همه ی بچه های کام رفته بودیم بالاترین قسمت طبقه ی دوم نشسته بودیم، یه طوری که نه چیزی از مراسم می دیدیم و نه چیزی می شنیدیم. فقط مشغول روبوسی و عکس بودیم.

و اما از هر چه بگذریم، سخن از سوتی ها خوش تر است. دیروز آقای وزیر چنان رخش سوتی را در رزمگاه مراسم می تاختند که مجال دیدن سوتی بقیه افراد کمتر پیدا شد.


آقای وزیر: ما مفتخریم که سال گذشته در همین مراسم اهدای مدال x مدال طلا و امسال y مدال طلا اهدا می شود. (y>x) و این خود نشان دهنده ی پیشرفت چشمگیر در حوزه ی المپیاد است!!!


سخنرانی خانم سویزی که دیگه تهش بود! یه جمله رو انتخاب می کرد بعد هفت بار با هفت تا جمله بندی مختلف می گفت. واقعن ما انگشت به دهان مانده بودیم!


آقای حدادعادل یا به قول بچه ها آقای «فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی» سخنرانی بهتری داشت ولی سخنرانیش پر از مجهول بود:

در سال 65 چند نفر از اساتید ریاضی برای شرکت در یک سمینار به یک کشور خارجی رفتند....

نماینده ی یکی از کشورها شرکت شتابزده ی ایران را نسنجیده دانست. یکی دیگر از نمایندگان آن کشور از نتیجه ی یکی از دانش آموزان ایرانی شگفت زده شد و ...

تو کل این سخنرانی اسم هیچ کس برده نشد!!


در تزیینات هم سوتی بود و چه سوتی بزرگی هم بود! یکی از پرچم های ایران دم در برعکس گذاشته شده بود و تازه ته مراسم با تذکر ما شروع کردن به صاف کردنش!


سوتی های مجری هم جالب بود. اشتباه در تلفظ اسم منوا (کشیشیان) و خطاب کردن آقای حداد عادل با عنوان «نماینده ی مردم اول تهران» به جای «نماینده ی اول مردم تهران» و اینجور چیزا.


از همین جا یه تسلیت بزرگ هم به طلایی های المپیاد کامپیوتر می گم چون وقتی داشتن مدالشونو می دادن و عکسشونو انداخته بودن رو دیوار، پشت عکسشون آرم یه نرم افزاری رو گذاشته بودن که من ازش نام نمی برم و درک بالای باشگاه نسبت به المپیاد کامپیوتر را نشان می داد.

(راستی یه سر به سایت باشگاه بزنید. به جای استقرا نوشتن استقرار :) )


بعد از همه ی این فان ها، فکر می کنم الآن جای خوبی باشه که یه تشکر بزرگ از آقای دکتر آبام بکنم. از نظر من ایشون هم همکاری خیلی خوبی با بچه ها دارن و هم درک خیلی بالایی از هدف های المپیاد. واقعن افرادی تا این حد مناسب برای این کارها کم پیدا می شن و واقعن ایشون یکی از تنها کسانی هستند که من تا این حد براشون احترام قائلم و خوشحالم که این مدالمو از ایشون گرفتم.


دیروز تولد شهریار هم بود (فغانی) و اینو اعلام کردن، بعد یه نفر هم شایعه کرد که تولد حامد (ولی زاده) هم هست و مجری این رو هم اعلام کرد که مایه ی خنده شد!

بعد از پایان مراسم ما حامدو گیر آوردیم و بهش گفتیم که بالاخره تولدته و باید شیرینی شو بدی و از این حرفا. برا همین 4 نفری با حامد رفتیم یه یخ در بهشت خوردیم خیلی کیف داد.

حامد هم برا تولد واقعیش که یه ماه دیگه س دعوتمون کرد (اینجا می نویسم که بعدن نزنه زیرش) ولی من چون اون موقع زنجانم از همینجا بهش تبریک می گم و می گم که انتظار نداشته باشه یادم بمونه :)


در آخرین ساعات تهران بودنم با محمدرضا ملکی رفتم انقلاب که کتاب بخریم و 5 تا کتاب خوب هم خریدم. (درود بر پرویز شهریاری (برای در آوردن لج ملک) )

داشتیم تو انقلاب می رفتیم که یه هو MJN رو دیدیم. (محمدجواد نادری) و خب بدیهیه که خیلی خوشحال شدم و تو همون خیابون ضمن حل یه سری مساله گراف احتمال این برخورد رو هم حساب کردیم که تا 24 رقم بعد از اعشار صفره.


با شمارشی که انجام دادم، من دیروز در کل با 74 نفر روبوسی کردم. وقتی داشتم بر می گشتم یزد حس می کردم لپ هام رفته تو!!


همین که عکس ها به دستم برسه، چندتاشو اینجا میذارم.



نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

  • ۹۵/۰۴/۲۳
    OS
  • ۹۵/۰۳/۲۴
    KDE
۲۲ فروردين ۹۱ ، ۱۴:۰۵

مراسم اهدای مدال

درود


خب همه می دونن که دیروز مدال ها رو بالاخره دادن. دستشون هم درد نکنه. تاخیرش هم کم بود (همه ش 6 ماه)، ما هم که کاملن راضی هستیم.


به محض رسیدن، اتفاقی افتاد که بی شک از اثرات اقامت طولانی مدت در یزده! من تو شهری که مدتها زندگی کردم نمی تونستم نفس بکشم! :)

اتوبوسی که من توش بودم از یزد به جای ترمینال جنوب، رفت بیهقی! (5 صبح) حالا منم بیهقی ندیده، حسابی گم شده بودم که یه هو دیدم یکی پرید تو بغلم و شروع کرد به ماچ کردن!! واقعن پویا یکی از بهترین و به درد بخورترین دوستاییه که یه نفر می تونه داشته باشه. همیشه این پسر آدم مفیدیه و این بار هم منو از گم گشتگی نجات داد. :)


اما یه چیزی بگم از تفکر بهینه ی بچه های اصفهان. خیلیا برای این کارا جوک درست می کنن ولی به نظر من این شیوه قابل تحسینه. تو پایانه ی بیهقی روی هم رفته 16 نفر بودیم. (15 تا اصفهانی + من). برای رفتن به محل مراسم می تونستیم از ون یا تاکسی معمولی استفاده کنیم. یک ون 13 نفر ظرفیت داشت و قیمتش 25 هزار تومن بود، از طرفی یه تاکسی با ظرفیت 4 نفر، قیمتش می شد 8 هزار تومن. پویا با یه محاسبه گفت به نفعمونه که 4 تا تاکسی بگیریم! (خودتون حساب کنید!) و به این ترتیب 1000 تومن کمتر پول دادیم. (من عاشق پویام)


مثل پارسال (2 سال پیش) مراسم تو سالن خلیج فارس پژوهشگاه نیرو برگزار شد.

خوبی این مراسم این بود که یه دل سیر همه ی بچه ها رو دیدیم و از همه مهم تر این که یه دل سیر عکس گرفتیم. همین جا به معین و سینا اخطار می کنم که اگه مثل عکس های شهرری و شیراز بخوان این یکی ها رو هم آپ نکنن هر چی دیدن از چشم خودشون دیدن.

به باشگاه هم می گم که اگه هیچی نمی گیم به این معنی نیست که یادمون رفته. هنوز اون عکس رو پله های ساختمان سردار جنگل بچه های دوره 20 رو ندادین و ما بالاخره ازتون می گیریم.


امسال مدال ها یه کم بزرگ تر از پارسال شده بود و مدال نقره هم خیلی شدیدتر برق می زد ولی  هنوز مثل پارسال مدال برنز خوشگل ترین مدال بود. شکل مدال ها هم یه تغییر کوچیکی کرده بود. دیگه نخش از تو خود مدال رد نمی شد، یه منگوله براش درست کردن :)

لوح های تقدیر درست همون متن پارسال بود با این تفاوت که امسال اسم منو اشتباه تایپ کردن! (ی آخر گوهرشادی رو نزدن)

رو مدال ها هنوز نوشته «باشگاه دانش پژوهان جوان» :)


همه ی بچه های کام رفته بودیم بالاترین قسمت طبقه ی دوم نشسته بودیم، یه طوری که نه چیزی از مراسم می دیدیم و نه چیزی می شنیدیم. فقط مشغول روبوسی و عکس بودیم.

و اما از هر چه بگذریم، سخن از سوتی ها خوش تر است. دیروز آقای وزیر چنان رخش سوتی را در رزمگاه مراسم می تاختند که مجال دیدن سوتی بقیه افراد کمتر پیدا شد.


آقای وزیر: ما مفتخریم که سال گذشته در همین مراسم اهدای مدال x مدال طلا و امسال y مدال طلا اهدا می شود. (y>x) و این خود نشان دهنده ی پیشرفت چشمگیر در حوزه ی المپیاد است!!!


سخنرانی خانم سویزی که دیگه تهش بود! یه جمله رو انتخاب می کرد بعد هفت بار با هفت تا جمله بندی مختلف می گفت. واقعن ما انگشت به دهان مانده بودیم!


آقای حدادعادل یا به قول بچه ها آقای «فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی» سخنرانی بهتری داشت ولی سخنرانیش پر از مجهول بود:

در سال 65 چند نفر از اساتید ریاضی برای شرکت در یک سمینار به یک کشور خارجی رفتند....

نماینده ی یکی از کشورها شرکت شتابزده ی ایران را نسنجیده دانست. یکی دیگر از نمایندگان آن کشور از نتیجه ی یکی از دانش آموزان ایرانی شگفت زده شد و ...

تو کل این سخنرانی اسم هیچ کس برده نشد!!


در تزیینات هم سوتی بود و چه سوتی بزرگی هم بود! یکی از پرچم های ایران دم در برعکس گذاشته شده بود و تازه ته مراسم با تذکر ما شروع کردن به صاف کردنش!


سوتی های مجری هم جالب بود. اشتباه در تلفظ اسم منوا (کشیشیان) و خطاب کردن آقای حداد عادل با عنوان «نماینده ی مردم اول تهران» به جای «نماینده ی اول مردم تهران» و اینجور چیزا.


از همین جا یه تسلیت بزرگ هم به طلایی های المپیاد کامپیوتر می گم چون وقتی داشتن مدالشونو می دادن و عکسشونو انداخته بودن رو دیوار، پشت عکسشون آرم یه نرم افزاری رو گذاشته بودن که من ازش نام نمی برم و درک بالای باشگاه نسبت به المپیاد کامپیوتر را نشان می داد.

(راستی یه سر به سایت باشگاه بزنید. به جای استقرا نوشتن استقرار :) )


بعد از همه ی این فان ها، فکر می کنم الآن جای خوبی باشه که یه تشکر بزرگ از آقای دکتر آبام بکنم. از نظر من ایشون هم همکاری خیلی خوبی با بچه ها دارن و هم درک خیلی بالایی از هدف های المپیاد. واقعن افرادی تا این حد مناسب برای این کارها کم پیدا می شن و واقعن ایشون یکی از تنها کسانی هستند که من تا این حد براشون احترام قائلم و خوشحالم که این مدالمو از ایشون گرفتم.


دیروز تولد شهریار هم بود (فغانی) و اینو اعلام کردن، بعد یه نفر هم شایعه کرد که تولد حامد (ولی زاده) هم هست و مجری این رو هم اعلام کرد که مایه ی خنده شد!

بعد از پایان مراسم ما حامدو گیر آوردیم و بهش گفتیم که بالاخره تولدته و باید شیرینی شو بدی و از این حرفا. برا همین 4 نفری با حامد رفتیم یه یخ در بهشت خوردیم خیلی کیف داد.

حامد هم برا تولد واقعیش که یه ماه دیگه س دعوتمون کرد (اینجا می نویسم که بعدن نزنه زیرش) ولی من چون اون موقع زنجانم از همینجا بهش تبریک می گم و می گم که انتظار نداشته باشه یادم بمونه :)


در آخرین ساعات تهران بودنم با محمدرضا ملکی رفتم انقلاب که کتاب بخریم و 5 تا کتاب خوب هم خریدم. (درود بر پرویز شهریاری (برای در آوردن لج ملک) )

داشتیم تو انقلاب می رفتیم که یه هو MJN رو دیدیم. (محمدجواد نادری) و خب بدیهیه که خیلی خوشحال شدم و تو همون خیابون ضمن حل یه سری مساله گراف احتمال این برخورد رو هم حساب کردیم که تا 24 رقم بعد از اعشار صفره.


با شمارشی که انجام دادم، من دیروز در کل با 74 نفر روبوسی کردم. وقتی داشتم بر می گشتم یزد حس می کردم لپ هام رفته تو!!


همین که عکس ها به دستم برسه، چندتاشو اینجا میذارم.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۱/۰۱/۲۲
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۷)

 :))))
اون پیشرفت چشمگیر در حوزه ی المپیاد واقعن زیادی قوی بود :دی
من دکتر آبام رو نمیشناسم فک کنم ولی با حرفتون موافقم! :-نشکر :)
همینا به ذخنم رسید!
راستی! :-اولین نظر
جدان حیف شدی ادبیات نخوندی :D
عالی بود ;-)
پاسخ:
برو بابا
من کجا و ادبیات کجا؟

(اشاره به "دردانه کجا؛ حوصله ی مور کجا؟")
راستی
باز هم بهتون تبریک میگم که بالاخره موفق شدین مدالاتونو از باشگاه بگیرین! :)
واقعن تلاشتون قابل تقدیره و این حرفا :-"
اصلن هم که الان منظورم این نیست که شیرینی بدین D:
ولی این یکی جدن پیچوندنی نیست!
مث کدفرسز نکنین D:

پاسخ:
اگه شما منو دیدین، شیرینی هم بگیرین :)
 من بیام یزد اگه شما قول شیرینی داده باشین (مخصوصن بستنی D: ) از زیر سنگم باشه پیداتون میکنم!
الان با یه حساب کوچیک دیدم به نفع منه که شما منو نبینین و منم شمارو نبینم :-"



پاسخ:
نه دیگه
من شما رو می‌بینم
شما منو نمی‌بینید :)
 بسی لایک به عکس مخصوصا عکس روی پرده:)
پاسخ:
:)

۳۱ فروردين ۹۱ ، ۲۱:۰۹ امیر عباسی نژاد
مبارکت باشه امیر جــــــــــــــــــــــــــون!!!
پاسخ:
سپاس امــــــیــــــــــــــــر جون!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی