امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
دوشنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۴، ۱۰:۰۴ ب.ظ

آتن

دوشنبه ۱۵ فبروآر ۲۰۱۶ – ۱۵:۲۱ به وقت استانبول
در فرودگاه صبیحا گوکچن نشسته‌ام و منتظر پروازم به وین هستم. ترکیه انگار تنها جای دنیاست که در فرودگاهش اینترنت در دسترس نیست. سرم درد می‌کند. از درد بی‌اینترنتی تصمیم گرفتم هر چه آفلاین دارم بخوانم. خواندن «آه استانبول» در استانبول به هیچ‌وجه توصیه نمی‌شود. لپ‌تاپم را گشتم. هیچ کتابی را آفلاین ندارم. اصلن عادت به آفلاین خواندن هم ندارم. فیلمی هم ندارم که آفلاین ببینم. حتا موسیقی‌ها را هم آنلاین گوش می‌دهم. کمی بیش‌تر گشتم. یک کتاب قدیمی دوست‌داشتنی پیدا شد. مجموعه‌ی اشعار خواهران برونتی بود. من همیشه فقط کارهای امیلی را دوست داشتم. این بار ولی اولین شعری که به دلم نشست از ان بود.

Yes, thou art gone! And never more
Thy sunny smile shall gladden me;
But I may pass the old church door,
And pace the floor that covers thee,
May stand upon the cold, damp stone,
And think that, frozen, lies below
The lightest heart that I have known,
The kindest I shall ever know.
Yet, though I cannot see thee more,
'Tis still a comfort to have seen;
And though thy transient life is o'er,
'Tis sweet to think that thou hast been.

بعد قسمتی کوتاه از یک شعر شارلوت فکرم را درگیر و سردردم را بدتر کرد.

I fear to see the very faces,
Familiar thirty years ago,
Even in the old accustomed places
Which look so cold and gloomy now.

تصمیم گرفتم که کمی بنویسم تا هم سردردم را فراموش کنم و هم آتن مانند بقیه‌ی شهرهای اروپایی که دیدم و وقت نکردم در موردشان بنویسم به فراموشی سپرده نشود. شعر غمگین به درد حال و روز شاد این روزهای من نمی‌خورد. آخر هفته را در آتن گذرانیده‌ام و یونان چنان مرا مجذوب خود کرده که نوشتنش سختم است. 
یونان با همه‌ی اروپا فرق دارد. البته این روزها اولین فرقی که همه با شنیدن نام یونان به ذهنشان می‌رسد این است که وضع مالی این کشور سخت خراب است ولی برای من همین یونان ورشکسته هزارتای کشورهای مرفه و پولداری مثل آلمان و اتریش ارزش دارد و آتن، تنها شهریست که در این بحبوحه‌ی کارهای مختلف که بر سرم خراب شده دوست دارم درباره‌اش بنویسم چون آتن مثل همه‌ی شهرهای اروپا نیست، آتن آتن است.
اما جدن چرا من این‌قدر یونان را دوست داشتم؟ این سؤالیست که پاسخ دادنش برای خودم هم سخت است. شاید یک پاسخ این باشد که چون خیلی شبیه به ایران بود. مردمش شکل ایرانی‌ها هستند. زبان یونانی آهنگی مثل پارسی دارد. رفتار و طرز برخورد مردم آدم را یاد ایرانی‌ها می‌اندازد. مترویشان شبیه متروی تهران است. آکروپولیس و معبد زئوس انگار نسخه‌های کوچک و زیبایی از تخت جمشید و پاسارگاد هستند.
یک پاسخ دیگر می‌تواند این باشد که چون خیلی افراد یونانی هستند که دوستشان دارم. جدا از این که دو تا از بهترین دوستانم یونانیند، من از دبیرستان همیشه هومر را دوست داشتم. از اقلیدس و فیثاغورث و مکتب‌های ریاضیشان شگفت‌زده بودم. وقتی شنیدم که اراتستن چه طور شعاع زمین را حساب کرده همان‌قدر احساس شعف کردم که وقتی یک مسأله‌ی ریاضی را خودم حل می‌کنم. کارهای سقراط و افلاطون و قضیه‌ی جام شوکران و جمهوریتی که «برای خدایان و فرشتگان خوب است» و سؤال معروف زندانیان غار به نوعی اولین نمونه‌ها از تفکر استدلالی در مورد زندگی روزمره بودند که من فهمیدم و فرا گرفتم. دویدن ارشمیدس در شهر، یورکا یورکا گویان، اولین نمونه‌ای است که از آن دیوانگی خاصی که در ریاضی و علوم کامپیوتر دوستش دارم سراغ دارم و بالأخره یانی هم یونانی است! آیا این بس نیست؟ اگر بخواهم اسم‌های یونانی که برایم آشنایند را بگویم شاید از اسامی‌یی که از هر ملیت بیگانه‌ی دیگری به ذهنم می‌آید لیستی طولانی‌تر بسازم. خلاصه یونان با بقیه‌ی اروپا فرق دارد. یونان وارث و صاحب تمدن یونانی است. یونان جایی است که نسخه‌ی اصلی فرهنگ و تفکراتی که امروز در اروپا می‌بینیم در آن شکل گرفته و به همین دلیل همه‌چیز طبیعی‌تر و درست‌تر و زنده‌تر و اصیل‌تر است.
یک دلیل دیگر برای دوست داشتن یونان غذایشان است. غذای یونانی عالی است. من در اتریش خیلی از آلمدودلر خوشم آمده ولی از آن طرف اشنیتسلشان چندان چنگی به دل نمی‌زند. غذاهای اتریشی به نظرم معمولی هستند. نه خیلی خوب و نه خیلی بد. اگر کسی به یک رستوران اتریشی دعوتم کند، ۵۰-۵۰ است که بپذیرم یا نه. در مورد اکثر جاهایی که دیده‌ام همین نظر را دارم اما چند کشور هستند که فراتر از این حرف‌هایند. به قول یکی از استادهای آی‌اس‌تی این کشورها این‌قدر غذایشان عالی است که آدم فورن می‌فهمد که با یک فرهنگ کهن طرف است! تا حالا این لیست برای من شامل ایران و پاکستان و ترکیه می‌شد. با تجربه‌ی این سفر، یونان هم به لیست اضافه شد. این دو و نیم روزی که در آتن بودم بخشی از بهترین روزهای زندگی غذاییم بود. 
شیرینی‌های یونانی عالیست. یک نوع اپل پای (کیک سیب) داشتند که به نظرم فوق‌العاده بود. بامیه هم داشتند. بامیه‌هایشان کمی بزرگ‌تر از مال ما بود ولی همان مزه را می‌داد. (ولی زولبیا پیدا نکردم!) حلوا هم رایج بود. البته در حلوایشان به نظرم آرد برنج می‌زدند. نان (پیتا) و کبابشان هم عین مال خودمان بود، به همان خوشمزگی. قهوه‌ی یونانی شبیه به قهوه‌ی مراکشی بود و بسیار تلخ، درست همان‌طور که من می‌پسندم و در نهایت یک نوع املت سنتی یونانی هم داشتند که آن‌قدر خوشمزه بود که با وجود این که زیتون داشت و من از زیتون متنفرم، از خوردنش سیر نمی‌شدم. جا دارد اشاره کنم که زیتون‌هایشان هم خیلی متفاوت و عالی بود. (در این پرانتز بگویم که در یونان انارها شکلی عجیب دارند. انارهای یونان خیلی کم دانه دارند و آن پوشش سفید میان دانه‌ها در آن‌ها بسیار قطور است، بر خلاف انارهای ما که فقط یک لایه‌ی کوچک دانه‌های فراوانشان را از هم جدا می‌کند. مرکبات هم در آتن زیاد بود و درخت‌های نارنج همه‌جای شهر دیده می‌شدند.) همه‌ی این‌ها در هوای نسبتن گرم و دلپسند یونان، آن هم بعد از مدت‌ها زندگی در زمستان سرد و تاریک و افسرده‌ی وین، خستگی چندین ماهه‌ی اخیر را حسابی از تنم در کرد.
به نظرم به قدر کافی درباره‌ی یونان و آتن نوشتم. عکس‌ها خود گویای بقیه‌ی ماجرا هستند. کشوری است بسیار تاریخی، با فرهنگی عظیم و زیبا، و آکروپولیسی که همه‌چیزش مثل پرسپولیس است جز اندازه‌ی کوچکترش و پوشش متفاوت آدم‌هایی که بر دیوارهایش حک شده‌اند. فکر می‌کنم آتن از آن جاهاییست که هرگز فراموشش نخواهم کرد و اگر عمری باشد و فرصتی، قطعن دوست خواهم داشت که به یونان بازگردم و شهرهای دیگرش را هم بکاوم.
پایان نوشتن: ۱۶:۰۹

این پست را هول هولکی از توی فرودگاه وین گذاشتم. عکس‌ها به زودی اضافه می‌شود. تصمیم گرفتم که نشود!


نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

  • ۹۵/۰۴/۲۳
    OS
  • ۹۵/۰۳/۲۴
    KDE
۲۶ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۰۴

آتن

دوشنبه ۱۵ فبروآر ۲۰۱۶ – ۱۵:۲۱ به وقت استانبول
در فرودگاه صبیحا گوکچن نشسته‌ام و منتظر پروازم به وین هستم. ترکیه انگار تنها جای دنیاست که در فرودگاهش اینترنت در دسترس نیست. سرم درد می‌کند. از درد بی‌اینترنتی تصمیم گرفتم هر چه آفلاین دارم بخوانم. خواندن «آه استانبول» در استانبول به هیچ‌وجه توصیه نمی‌شود. لپ‌تاپم را گشتم. هیچ کتابی را آفلاین ندارم. اصلن عادت به آفلاین خواندن هم ندارم. فیلمی هم ندارم که آفلاین ببینم. حتا موسیقی‌ها را هم آنلاین گوش می‌دهم. کمی بیش‌تر گشتم. یک کتاب قدیمی دوست‌داشتنی پیدا شد. مجموعه‌ی اشعار خواهران برونتی بود. من همیشه فقط کارهای امیلی را دوست داشتم. این بار ولی اولین شعری که به دلم نشست از ان بود.

Yes, thou art gone! And never more
Thy sunny smile shall gladden me;
But I may pass the old church door,
And pace the floor that covers thee,
May stand upon the cold, damp stone,
And think that, frozen, lies below
The lightest heart that I have known,
The kindest I shall ever know.
Yet, though I cannot see thee more,
'Tis still a comfort to have seen;
And though thy transient life is o'er,
'Tis sweet to think that thou hast been.

بعد قسمتی کوتاه از یک شعر شارلوت فکرم را درگیر و سردردم را بدتر کرد.

I fear to see the very faces,
Familiar thirty years ago,
Even in the old accustomed places
Which look so cold and gloomy now.

تصمیم گرفتم که کمی بنویسم تا هم سردردم را فراموش کنم و هم آتن مانند بقیه‌ی شهرهای اروپایی که دیدم و وقت نکردم در موردشان بنویسم به فراموشی سپرده نشود. شعر غمگین به درد حال و روز شاد این روزهای من نمی‌خورد. آخر هفته را در آتن گذرانیده‌ام و یونان چنان مرا مجذوب خود کرده که نوشتنش سختم است. 
یونان با همه‌ی اروپا فرق دارد. البته این روزها اولین فرقی که همه با شنیدن نام یونان به ذهنشان می‌رسد این است که وضع مالی این کشور سخت خراب است ولی برای من همین یونان ورشکسته هزارتای کشورهای مرفه و پولداری مثل آلمان و اتریش ارزش دارد و آتن، تنها شهریست که در این بحبوحه‌ی کارهای مختلف که بر سرم خراب شده دوست دارم درباره‌اش بنویسم چون آتن مثل همه‌ی شهرهای اروپا نیست، آتن آتن است.
اما جدن چرا من این‌قدر یونان را دوست داشتم؟ این سؤالیست که پاسخ دادنش برای خودم هم سخت است. شاید یک پاسخ این باشد که چون خیلی شبیه به ایران بود. مردمش شکل ایرانی‌ها هستند. زبان یونانی آهنگی مثل پارسی دارد. رفتار و طرز برخورد مردم آدم را یاد ایرانی‌ها می‌اندازد. مترویشان شبیه متروی تهران است. آکروپولیس و معبد زئوس انگار نسخه‌های کوچک و زیبایی از تخت جمشید و پاسارگاد هستند.
یک پاسخ دیگر می‌تواند این باشد که چون خیلی افراد یونانی هستند که دوستشان دارم. جدا از این که دو تا از بهترین دوستانم یونانیند، من از دبیرستان همیشه هومر را دوست داشتم. از اقلیدس و فیثاغورث و مکتب‌های ریاضیشان شگفت‌زده بودم. وقتی شنیدم که اراتستن چه طور شعاع زمین را حساب کرده همان‌قدر احساس شعف کردم که وقتی یک مسأله‌ی ریاضی را خودم حل می‌کنم. کارهای سقراط و افلاطون و قضیه‌ی جام شوکران و جمهوریتی که «برای خدایان و فرشتگان خوب است» و سؤال معروف زندانیان غار به نوعی اولین نمونه‌ها از تفکر استدلالی در مورد زندگی روزمره بودند که من فهمیدم و فرا گرفتم. دویدن ارشمیدس در شهر، یورکا یورکا گویان، اولین نمونه‌ای است که از آن دیوانگی خاصی که در ریاضی و علوم کامپیوتر دوستش دارم سراغ دارم و بالأخره یانی هم یونانی است! آیا این بس نیست؟ اگر بخواهم اسم‌های یونانی که برایم آشنایند را بگویم شاید از اسامی‌یی که از هر ملیت بیگانه‌ی دیگری به ذهنم می‌آید لیستی طولانی‌تر بسازم. خلاصه یونان با بقیه‌ی اروپا فرق دارد. یونان وارث و صاحب تمدن یونانی است. یونان جایی است که نسخه‌ی اصلی فرهنگ و تفکراتی که امروز در اروپا می‌بینیم در آن شکل گرفته و به همین دلیل همه‌چیز طبیعی‌تر و درست‌تر و زنده‌تر و اصیل‌تر است.
یک دلیل دیگر برای دوست داشتن یونان غذایشان است. غذای یونانی عالی است. من در اتریش خیلی از آلمدودلر خوشم آمده ولی از آن طرف اشنیتسلشان چندان چنگی به دل نمی‌زند. غذاهای اتریشی به نظرم معمولی هستند. نه خیلی خوب و نه خیلی بد. اگر کسی به یک رستوران اتریشی دعوتم کند، ۵۰-۵۰ است که بپذیرم یا نه. در مورد اکثر جاهایی که دیده‌ام همین نظر را دارم اما چند کشور هستند که فراتر از این حرف‌هایند. به قول یکی از استادهای آی‌اس‌تی این کشورها این‌قدر غذایشان عالی است که آدم فورن می‌فهمد که با یک فرهنگ کهن طرف است! تا حالا این لیست برای من شامل ایران و پاکستان و ترکیه می‌شد. با تجربه‌ی این سفر، یونان هم به لیست اضافه شد. این دو و نیم روزی که در آتن بودم بخشی از بهترین روزهای زندگی غذاییم بود. 
شیرینی‌های یونانی عالیست. یک نوع اپل پای (کیک سیب) داشتند که به نظرم فوق‌العاده بود. بامیه هم داشتند. بامیه‌هایشان کمی بزرگ‌تر از مال ما بود ولی همان مزه را می‌داد. (ولی زولبیا پیدا نکردم!) حلوا هم رایج بود. البته در حلوایشان به نظرم آرد برنج می‌زدند. نان (پیتا) و کبابشان هم عین مال خودمان بود، به همان خوشمزگی. قهوه‌ی یونانی شبیه به قهوه‌ی مراکشی بود و بسیار تلخ، درست همان‌طور که من می‌پسندم و در نهایت یک نوع املت سنتی یونانی هم داشتند که آن‌قدر خوشمزه بود که با وجود این که زیتون داشت و من از زیتون متنفرم، از خوردنش سیر نمی‌شدم. جا دارد اشاره کنم که زیتون‌هایشان هم خیلی متفاوت و عالی بود. (در این پرانتز بگویم که در یونان انارها شکلی عجیب دارند. انارهای یونان خیلی کم دانه دارند و آن پوشش سفید میان دانه‌ها در آن‌ها بسیار قطور است، بر خلاف انارهای ما که فقط یک لایه‌ی کوچک دانه‌های فراوانشان را از هم جدا می‌کند. مرکبات هم در آتن زیاد بود و درخت‌های نارنج همه‌جای شهر دیده می‌شدند.) همه‌ی این‌ها در هوای نسبتن گرم و دلپسند یونان، آن هم بعد از مدت‌ها زندگی در زمستان سرد و تاریک و افسرده‌ی وین، خستگی چندین ماهه‌ی اخیر را حسابی از تنم در کرد.
به نظرم به قدر کافی درباره‌ی یونان و آتن نوشتم. عکس‌ها خود گویای بقیه‌ی ماجرا هستند. کشوری است بسیار تاریخی، با فرهنگی عظیم و زیبا، و آکروپولیسی که همه‌چیزش مثل پرسپولیس است جز اندازه‌ی کوچکترش و پوشش متفاوت آدم‌هایی که بر دیوارهایش حک شده‌اند. فکر می‌کنم آتن از آن جاهاییست که هرگز فراموشش نخواهم کرد و اگر عمری باشد و فرصتی، قطعن دوست خواهم داشت که به یونان بازگردم و شهرهای دیگرش را هم بکاوم.
پایان نوشتن: ۱۶:۰۹

این پست را هول هولکی از توی فرودگاه وین گذاشتم. عکس‌ها به زودی اضافه می‌شود. تصمیم گرفتم که نشود!
موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۴/۱۱/۲۶
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۹)

۲۶ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۲۹ طاها میرویسی
هول هولکی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
غلطه؟ :-/
۲۸ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۳۰ انار ایرانی!!!
خیلی باحاله ک ازین همه سفر خسته نمیشین:)))شایدم باحال نباشه البته:-/ولی به هر حال اندک مقداری جالب هست:-/!!!بعد ی سوال دارم!!شما دقیقا،یعنی به طور دقیق کجا زندگی میکنید?:-"""(فضولی نباشه البته)
پاسخ:
سفر کارمه خب. خیلی کم پیش میاد که فقط برای تفریح سفر کنم. البته قبول دارم که اکثر اوقات هدف اصلی تفریحه ولی همیشه یه بهانه‌ی کاری دارم. :-)
الآن در دو شهر زندگی می‌کنم. وین اتریش و آتلانتای جرجیا. 
سفر کردن عالیه...مخصوصا اشنایی با غذای سایر کشور ها حرف نداره :)
موفق باشی امیر جان.


پاسخ:
مرسی :-)
آقا بیا یه وقتی با هم حرف بزنیم درست و حسابی. :-)
۲۹ بهمن ۹۴ ، ۱۱:۲۷ AmirReza PoorAkhavan
شیرینیشون از شیرینی یزدی بهتره :/ ؟
پاسخ:
راستش من تو یزد بیش‌تر درگیر پالوده بودم.  
سفرنامه بدون داستان دوست ندارم ولی این تجربه کوتاه و صادقانه با توصیف های قشنگی که داشت به دلم نشست :)
پاسخ:
مرسی. داستان‌هاش نوشتن نداره :-)
خیلی باحالی به نظرم(´・_・`)(∩_∩)البته کمی زندگی غم انگیزی داری!!از لحاظ اینکه کمی شاید تنها باشی!!خب ایران نیستی دیگ!همیشه هم آخر پستات ی چیزی از یزد میگی!ولی موفق هستی،موفق تر باشی;))
پاسخ:
:-) مرسی. من اصلن احساس تنهایی نمی‌کنم چون کلن آدم آنتی‌سوسیالی هستم. :-)
این که این‌قدر از یزد می‌نویسم هم به خاطر اینه که واقعن دوستش دارم. اگه بقیه‌ی پارامترها جور بشن و حق انتخاب داشته باشم، قطعن یزد جاییه که دوست دارم در درازمدت توش زندگی کنم. 
۰۶ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۳۸ بنیامین دلشاد
به زودی ات تموم نشد؟ :)

پاسخ:
حوصله‌ام نمیاد :-)
خیلی خوب و جالب نوشتی....به اطلاعاتمون اضافه شد. خیلی هم خوشحالم که می بینم هنوز یزد رو دوست داری و علاقه به زندگی کردن در یزد داری. من به عنوان یک دوست انشاا... اگر خودت بخوای حاضرم هرکاری کنم که مثل تویی بیاد دانشگاه یزد:))

سربلند و پیروز باشید
پاسخ:
سلام
خیلی ممنون. من خیلی دوست دارم یزد زندگی کنم و فکر نمی‌کنم نظرم هم به این زودیا عوض بشه. :-)

۲۳ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۳۶ AmirReza PoorAkhavan
وای فالوده !!
اصن الآن منتظر یزدم واسه فالودش !!
پاسخ:
:-)
منم می‌خوام. :-)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی