امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
دوشنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۴، ۱۲:۳۴ ق.ظ

درباره‌ی چند شهر اروپایی

حجم کارها و سفرها به حدی زیاد شده که دیگه هیچ‌جوری مجالی نیست که یکی یکی در مورد سفرهام بنویسم. در نتیجه تو این پست نظراتم در مورد چندتا شهر اروپایی رو به طور (نه چندان) خلاصه می‌نویسم.

اول از همه باید بگم که برای ساختن یه شهر اروپایی یه فرمول کلی وجود داره. یه رودخونه، یه کلیسای قدیمی با برج بلند که از اون بالاش بشه کل شهر رو دید، یه عالمه مجسمه، یه عالمه درخت، موزه‌هایی که این‌قدر زیادن که همیشه برای من سؤاله که کی می‌ره اینا رو ببینه، یه دانشگاه سنتی، یه دانشگاه صنعتی یا مرکز مطالعات تئوری، سالن تئاتر و اپرا در مرکز شهر و ترجیحن یک قلعه یا قصر. با این توضیح به بیان حسم در مورد چندتا از شهرهای اروپایی (بیش‌تر در مرکز و شرق اروپا) که در طی این چند ماه یا پیش از این‌ها فرصت دیدنشون رو داشتم می‌پردازم. به هر شهر یه نمره از ۲۰ هم داده‌ام که نشون می‌ده چه‌قدر دوست دارم تو اون شهر زندگی کنم.



نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

حجم کارها و سفرها به حدی زیاد شده که دیگه هیچ‌جوری مجالی نیست که یکی یکی در مورد سفرهام بنویسم. در نتیجه تو این پست نظراتم در مورد چندتا شهر اروپایی رو به طور (نه چندان) خلاصه می‌نویسم.

اول از همه باید بگم که برای ساختن یه شهر اروپایی یه فرمول کلی وجود داره. یه رودخونه، یه کلیسای قدیمی با برج بلند که از اون بالاش بشه کل شهر رو دید، یه عالمه مجسمه، یه عالمه درخت، موزه‌هایی که این‌قدر زیادن که همیشه برای من سؤاله که کی می‌ره اینا رو ببینه، یه دانشگاه سنتی، یه دانشگاه صنعتی یا مرکز مطالعات تئوری، سالن تئاتر و اپرا در مرکز شهر و ترجیحن یک قلعه یا قصر. با این توضیح به بیان حسم در مورد چندتا از شهرهای اروپایی (بیش‌تر در مرکز و شرق اروپا) که در طی این چند ماه یا پیش از این‌ها فرصت دیدنشون رو داشتم می‌پردازم. به هر شهر یه نمره از ۲۰ هم داده‌ام که نشون می‌ده چه‌قدر دوست دارم تو اون شهر زندگی کنم.

  • وین - اتریش ۲۰
    طبیعیه که هیچ کسی که جای زندگیش رو انتخاب کرده باشه ازش ناراضی نیست. خیلی‌ها بر این باورن که من دیدگاه بی‌طرفی نسبت به وین ندارم و زیادی خوب می‌بینمش، همون‌طور که یزد رو زیادی خوب می‌دیدم ولی واقعن وین خیلی خوبه و یزد هم خیلی خوب بود. :-) 
    اگر بخوام وین رو توصیف کنم باید بگم یه شهر تقریبن هم‌اندازه‌ی مشهده، تا حدی کوچک‌تر. یکی از منظم‌ترین و تمیزترین شهرهای این حوالیه و یک شهر فوق‌العاده بین‌المللی به حساب میاد. وین جاییه که آدم می‌تونه توش با خیال راحت انگلیسی حرف بزنه و مطمئن باشه که منظورش رو می‌فهمن. هر روز که تو این شهر راه می‌رم ترکی و پارسی و عربی و زبان‌های شرق اروپا رو هم می‌شنوم. آلمانی قطعن زبانیه که بیش‌تر از همه به کار می‌ره اما قطعن هیچ‌کس تو این شهر نیازی به دونستن آلمانی نداره.
    من تا حالا با دانشگاه قدیمی و ۶۵۰ ساله‌ی وین کار زیادی نداشته‌ام اما گذرم به دانشگاه تکنیکال وین زیاد افتاده و به حدی استادهای علوم کامپیوترش رو دوست دارم که به هر کسی که دبیرستانی باشه و به علوم کامپیوتر علاقه‌مند باشه پیشنهاد می‌کنم که آلمانی یاد بگیره و سعی کنه وارد این دانشگاه بشه. 
    معمولن وقتی یه شهر رو معرفی می‌کنن به جاهای دیدنیش می‌پردازن ولی وین برای من با صحنه‌ها و چیزهای متفاوتی معنی می‌شه. از کوبیدن روی میز بعد از پایان کلاس که فقط تو دانشگاه‌های این‌جا اثری ازش دیده می‌شه گرفته تا حلقه‌ی وین که تأثیرش بر تفکرات من از خیلی پیش از اومدنم به اتریش شکل گرفته بود تا شوق درس‌خوندن تو کلاسی که یه زمانی کورت گودل استادش بوده. نقش گودل و فون نویمان رو می‌شه تو جایی مثل ته‌او وین و یا دپارتمان منطق دانشگاه وین به وضوح دید. اصلن این‌طور نیست که اینا فقط یه زمانی این‌جا بوده باشن، این‌جا سیستمی رو داریم که این افراد ساخته‌ان. من منطق نمی‌خونم ولی بهترین جای دنیا برای منطق خوندن وینه.
    توی شهر آثار تاریخی زیاده اما دو برهه‌ی زمانی بیش‌تر خودنمایی می‌کنن. اولی زمان امپراتوری بزرگ اتریش-مجارستانه که کاخ‌های زیادی ازش باقی مونده و هنوز خیلی از جاهای شهر به نام اعضای خاندان سلطنتی هابسبورگه. قصر شونبرون یک نمونه‌ی کامل از اشرافیت دوران پیش از جنگ جهانی اوله. دومین زمان به جنگ دوم و روزگاری بر می‌گرده که اتریش بخشی از آلمان بوده. در سطح شهر می‌شه یادبودهایی دید که به وقایع غریبی اشاره می‌کنن. از کافه‌ای که فروید و هیتلر هر دو در زمان دانشجویی وقتشون رو اون‌جا می‌گذرونده‌ان و حالا تبدیل به محل مورد علاقه‌ی من برای کد نوشتن شده گرفته تا پلاک‌هایی برای قربانیان هولوکاست تا یک میدان بزرگ که روس‌های شوروی به عنوان نماد پیروزیشون ساخته‌ان. این شهریه که می‌شه توش قدم زد و همه‌چیز، از بدترین تا بهترین دستاوردهای انسانیت، رو به فاصله‌ی کم از همدیگه دید.
  • مونشن (مونیخ) - آلمان ۲۰
    تا این‌جا برای من دوست‌داشتنی‌ترین شهر آلمان بوده. دلیلش هم اینه که خیلی شبیه به وینه. چیزی که تو مونشن بیش از همه منو به خودش جذب می‌کرد آرامشی بود که در پارک‌های خیلی بزرگش وجود داشت. جون می‌ده برای ریاضی خوندن. :-) مردم مونشن اصلن اون حالت پرخاشگر و عصبی خاص آلمانی‌ها رو ندارن و خیلی ریلکس‌تر از جاهای دیگه‌ی آلمان هستن. لهجه‌شون شبیه به وینی‌هاست و این باعث می‌شه فهم آلمانیشون هم برای من خیلی ساده‌تر بشه. مثل وینی‌ها دریاندیده هستن و از کناره‌ی رود به عنوان ساحل استفاده می‌کنن. بهترین سیستم حمل و نقلی که تا حالا تو آلمان دیده‌ام رو دارن. ورزش و به خصوص فوتبال این‌جا خیلی جدیه و پرچم باواریا هم زیاد دیده می‌شه که نمی‌دونم مفهوم جدایی‌طلبی داره یا صرفن ایالتشون رو دوست دارن. 
  • فرانکفورت (آم ماین) - آلمان ۸
    یه شهر شلوغ و صنعتی و دودگرفته. آخرین جایی که یه نفر ممکنه دوست داشته باشه زندگی کنه. تنها شهر این طرفا که آدم رو با ساختمونای بلندش یاد نیویورک و دبی و دوحه می‌اندازه.
  • هایدلبرگ - آلمان ۲۰
    یزد آلمانی‌ها! یه شهر خیلی کوچیک و سنتی و خوشگل با دانشگاهی که خیلی دوستش دارم. هایدلبرگ اون‌قدر ریزه میزه است که می‌شه کل شهر و قلعه‌اش رو تو یه نصفه روز به طور کامل گشت. چیزی که در مورد این شهر خیلی خوبه اینه که هویتش رو حفظ کرده و ساختار شهر همون ساختار قدیمی و دوست‌داشتنیه. خبری از ترافیک نیست و آدم انگار که تو یه ده زندگی کنه، می‌تونه همیشه پیاده این‌ور اون‌ور بره.
  • برلین - آلمان ۱۲
    آه برلین! شهری که یه عالمه از دوستام و یکی از استادام اهلش هستن و در نتیجه من معمولن نمی‌تونم خیلی ازش بد بگم. از نظر امکانات شهری در سطح خوبیه و شاید تنها مشکلش این باشه که مترو و قطار شهریش یه ذره قدیمی هستن و سرعتشون پایینه اما مشکل من با این شهر فراتر از این حرف‌هاست. برلین یک شهر خاک‌گرفته و افسرده و دل‌مرده است. شهری که هر دفعه برای در رفتن ازش لحظه شماری کرده‌ام. البته دوستای خیلی خوبی تو برلین دارم که قابل تحملش می‌کنن ولی خود شهر دیوونه‌کننده‌اس. نمی‌دونم که این دلمردگی همیشه تو این شهر وجود داشته یا بعد از شکست در جنگ جهانی شکل گرفته. برلین نتونسته از جنگ جهانی عبور کنه. همه‌جا نمادهای جنگ هست. هنوز پرچم روسیه و آمریکا این‌ور و اون‌ور شهر دیده می‌شه. هنوز بخش‌هایی از اون دیوار هولناک لعنتی هست که به برلینی‌ها تحقیر شکست در جنگ رو یادآوری می‌کنه. مهم‌تر از همه‌ی اینا اما، اینه که مردم برلین دلمرده و ناراحتن. لبخند چیز کم‌یابیه، با هم دعوا می‌کنن، پرخاشگرن، بی‌حوصله‌ان و در یک کلام مزخرفن. بار آخر که برلین بودم ناخودآگاه هی شعر زمستان مهدی اخوان ثالث تو ذهنم مرور می‌شد. «و قندیل سپهر تنگ‌میدان، مرده یا زنده، به تابوت ستبر ظلمت نه‌توی مرگ‌اندود، پنهان است». به این تاریک شدن هوا در ساعت چهار بعد از ظهر رو هم اضافه کنین تا قشنگ حس کنین که «شب با روز یکسان است».
  • پراگ - چک ۲۰
    شما وقتی بچه بودین انیمیشن سیندرلا رو دیده‌این؟ پراگ دقیقن چنین چیزیه. کل شهر انگار فراتر از واقعیته. سورئاله. همه‌جا رنگی رنگی و کارتونیه. خیلی کلاسیک و جالب. ولی همین که پا توی مترویی که زمان چکسلواکی سابق ساخته شده می‌ذارین انگار از سیندرلا بیرون رفته و وارد ماشیناریوم شده‌این. پله‌برقی‌های بلندی که با چندین برابر سرعت استاندارد حرکت می‌کنن و مترویی که شوفرش زیادی گاز می‌ده و آدم از تکون تکون‌های عجیبش می‌ترسه. این شهر خونه‌ی دانشگاه کارلز (چارلز) هم هست و همین کافیه که من بهش ۲۰ بدم.
  • براتیسلاوا - اسلواکی ۳
    خداییش ۳ هم از سرش زیاده. اون ۳ رو به خاطر کلیسای خوشگلش و چندتا مجسمه‌ی بامزه بهش داده‌ام. خود شهر که خیلی هم کثیفه، حقش صفره. عقب‌افتاده‌ترین شهری بود که تو اروپا تا حالا دیده‌ام. می‌شه با شهرهای پاکستان و افغانستان مقایسه‌اش کرد با این تفاوت که مردمش به خوبی مردم اون‌جاها نیستن. :-) آدم اصلن باور نمی‌کنه که تو اروپاس. انگار یک نفر صد سال پیش دکمه‌ی pause رو زده و از اون موقع این شهر هیچ تغییری نکرده و لذا هیچ پیشرفتی هم نکرده. اون چیزی که فیلم‌های آمریکایی از اروپای شرقی و کشورهایی مثل رومانی و بلغارستان نشون می‌دن رو من به جای اون کشورها تو اسلواکی دیدم. خیلی از مناطق شهر به نظر من بیشتر شبیه به گتو بودن تا یه بخش از یه شهر مدرن اروپایی. این که چنین وضعیتی در ۸۰ کیلومتری وین وجود داره شوکه‌کننده‌اس. به هر کس که توهم خیلی خوبی نسبت به اروپا و وضعیت زندگی توش داره پیشنهاد می‌کنم این شهر رو ببینه که در زمینه‌ی توهم‌زدایی خیلی عالیه.
  • بخارست - رومانی ۱۵
    یک شهر معمولی اروپایی با آب و هوای خیلی خوب و مردم خیلی مهربون. من بین همه‌ی مردمان اروپایی بهترین دیدگاه رو نسبت به رومانیایی‌ها دارم. خیلی آدم‌های گرم و در عین حال مؤدب و باشعوری هستن. به نظر من یه سر و گردن بافرهنگ‌تر از بقیه‌ی اروپایی‌ها هم هستن. از نظر امکانات شهری بخارست در حد شهری مثل شیرازه.
  • یاش - رومانی ۱۸
    همه‌ی چیزهایی که در مورد بخارست گفتم در مورد یاش هم صدق می‌کنه اما یاش مثل هایدلبرگ هویت قدیمی خودش رو حفظ کرده و مشکلات شهرهای مدرن رو نداره بنابراین نمره‌ای بالاتر از پایتخت رومانی می‌گیره.
  • اسکوپیه - مقدونیه ۱۳
    مقدونیه کشوری به شدت فقیر اما بسیار زیباست. طبیعت مقدونیه خیلی چشم‌نواز و کم‌نظیره. شهر اسکوپیه جاهای دیدنی زیادی داره از جمله خونه‌ی مادر ترزا، مجسمه‌ی اسکندر گجستک و صلیب هزاره که بزرگ‌ترین صلیب دنیاس. برای یه توریست به سختی می‌شه جایی بهتر از اسکوپیه پیدا کرد اما برای زندگی جای خوبی نیست. بهداشت شهر در سطح پایینیه، البته هنوز بهتر از براتیسلاواست، و فقر شدید و فراگیری که تو جامعه‌ی مقدونیه هست به خوبی دیده می‌شه. با قدم زدن تو این شهر آدم می‌تونه در زمانی کوتاه تعداد زیادی گدا و بچه‌ی گرسنه ببینه. دولت مقدونیه اما ظاهرن ترجیحش بر اینه که مردمش رو نادیده بگیره و به ساختن مجسمه‌های باشکوه از اسکندر ادامه بده. البته یک تئوری اینه که این‌ها باعث جذب توریست و پول و بهتر شدن وضع همون مردم می‌شه ولی من چنین حسی ندارم.
  • اخرید - مقدونیه ۱۹
    اخرید همه‌ی بدی‌های اسکوپیه رو داره اما این شهر و دریاچه‌اش به حدی زیبا هستن که هیچ چیز نمی‌تونه نمره‌شو پایین بیاره. در طی چند روزی که اون‌جا بودم گاهی فقط کنار این دریاچه می‌نشستم و با دهن باز از این همه زیبایی به آب صاف و کوه‌هایی که اون‌طرف تو خاک آلبانی بودن چشم می‌دوختم. هوای اخرید هم عالیه. برای تصور بهتر این شهر می‌تونین به توصیفات بهشت مراجعه کنین.
  • سوفیا - بلغارستان ۱۱
  • بلاگئوگراد - بلغارستان ۹
  • وارنا - بلغارستان ۷
  • ملنیک - بلغارستان ۵
    توضیح بیش‌تر در مورد شهرهای بلغارستان در سفرنامه‌هایی که نوشته‌ام اومده و الآن خیلی تنبل‌تر از اونم که دوباره توصیفشون کنم. :-)
  • (اضافه شده در ۴ امرداد ۱۳۹۵) ورشو، لهستان ۱۷
    پایتخت‌ لهستانی‌ها خیلی از چیزی که انتظار داشتم مدرن‌تر بود. شهر آروم و جالبیه و تنها بدیش اینه که از شهرهای مهم اروپایی دوره و دسترسی بهش کمی سخته.
موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۴/۱۰/۲۸
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۴)

۲۸ دی ۹۴ ، ۲۳:۳۲ بنیامین دلشاد
توصیف برلین چقدر شبیه به تهران بود!
خیلی جاهاش برای تهران هم صدق می کرد!
12 نمره زیادیه ها برای همچین جایی :دی
الان مثلن  واقعن به تهران چند میدی اگه بخوای نمره بدی؟!
پاسخ:
به تهران قطعن ۲۰ می‌دم. اگه بدونی الآن چه‌قدر آرزو و حسرت تهران رو دارم. :-) 
مقایسه‌ی تهران با برلین خیلی بی‌انصافیه. ایشالا دفعه‌ی بعدی که اومدم تهران، یه سری جاهای مورد علاقه‌ام رو بهت نشون می‌دم که ببینی چه‌قدر خوبه.
جالب بود امیر!:-) پس ما یه جورایی هایدلبرگی هستیم دیگه!! راستی معلوم نیست چی از وارنا دیدی که بهش 17 دادیا!خخخ برا مونیخ هم خوب نوشتی:-)
موفق باشی 
پاسخ:
سلام :-) :-)
نمره‌ی وارنا اشتباه تایپی بود. اصلاح شد. نمرات شهرهای بلغارستان تصاعد حسابی تشکیل می‌دن. :-)

۲۹ دی ۹۴ ، ۲۰:۲۸ بنیامین دلشاد
شباهتش رو گفتم من :)
این که دوستای زیادی توش داری و دلمردگی و افسردگی و کم یاب بودن لبخند و بی حوصلگی مردم :دی

+ ایشالله :) مشتاق دیدار.
پاسخ:
:-)
این نوشته ها برای من نون و آب نمی شه :|. سفرنامه کجا این ها کجا :/
عکس هم که نداره. غر غر غر

جدا از غر های بالا شاید بد نباشه یک بار شهر هایی که تویه ایران هم دیدی، بهشون نمره بدهی. اخه اشتراک این ها شهر بین من و تو به نظرم بیشتر باشد. و من بتونم ملاک سنجیدنت رو بهتر متوجه بشم :). (خلاصه اینکه تست کیس ها کمه)

پاسخ:
ببخشین من این کامنت رو دیر دیدم. :-)
سعی می‌کنم از شهرهای درست و حسابی‌تر سفرنامه هم بنویسم. احتمالن سنت‌پترزبورگ و کپنهاگ برم و خب اونا اون‌قدر برام متفاوت هستن که در موردشون سفرنامه بنویسم. :-)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی