امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
چهارشنبه, ۹ دی ۱۳۹۴، ۰۵:۱۴ ق.ظ

چپ افراطی یا حتا کمی‌ چپه‌تر

این مطلب در ادامه‌ی مطالب اخیره که سیلی از فحش رو به ایمیل من روان کرده‌ان و تو این چند روزه‌ی آخر سال کلی فرصت خنده بهم داده‌ان. :-)


یه بخش جالب از خاطرات من اینه که مستقل از این که تو کدوم کشور بوده‌ام و در مورد چه موضوعی بحث کرده‌ام همیشه دیدگاه غالب در بین کسایی که باهاشون بحثی می‌کنم اینه که من خیلی خیلی چپ‌گرا هستم. حالا این که چپ دقیقن چیه تعریفش بر می‌گرده به محل نشستن نماینده‌ها تو یه مجلسی در خیلی سال پیش و ویکی‌پیدیا لطف کرده و یه تعریف خیلی قشنگ و اتوکشیده ازش ارائه داده.

البته منظور ملت از چپ تو کشورهای مختلف فرق داره ولی حتا اگه کاملن از حزب و جناحی که نماینده‌ی چپ‌گرایی تو اون کشوره هم بدم بیاد، که معمولن میاد، باز به خاطر رگه‌های لیبرالیسم و سوسیالیسم (که برداشت ۹۹٪ مردم ازش غلطه) و پروگرسیویسم و گاهی حتا فمینیسم و سکولاریسم که تو حرفام دیده می‌شه، حس می‌کنن که من به اندازه‌ی کافی ایسم دارم و می‌شه به همین دلیل ناسیونالیسمم رو نادیده گرفت و چپ حسابم کرد. البته از عوام‌الناسی که مصدق رو توده‌ای حساب کردن بیش‌تر از این هم انتظار نمی‌ره ولی تو اتریش ملت پا رو از این فراتر می‌ذارن و خیلی وقتا منو far-left یا ultra-left یا حتا در یک مورد post-left و آنارشیست حساب می‌کنن. 

چیزی که بین همه‌ی این واژه‌ها، مستقل از معنای دقیقی که ازشون اراده می‌شه، مشترکه اینه که نوع تفکر و حرف‌زدن من توسط خیلی‌ از نزدیکانم «چپ افراطی» یا حتا کمی‌ چپ‌تر تعبیر می‌شه. از اون‌جایی که هیچ ماست‌بندی نمی‌گه ماست ما ترشه، بدیهیه که من خودم رو چپ افراطی نمی‌دونم و در همین راستا تو این پست می‌خوام بگم به نظرم چه کارهایی نشانه‌های چپیت (این واژه من در آوردی است!) افراطی هستن.

من باور به اصولی که مردم چپ می‌دوننشون یا عمل به اون‌ها رو افراطی نمی‌دونم. آدم اگه یه طرز فکر سیاسی یا اجتماعی رو قبول داره، هیچ مشکلی نداره که کلی براش تلاش کنه یا حرف بزنه. این ایسم‌هایی که قبل از این نوشتم، غیر از ملی‌گرایی، هم اصولن از چیزهایی هستن که ملت دوست دارن چپ حسابشون کنن.

اما به نظر من چپیت افراطی که کم از راست افراطی نداره و بخش زیادی از چپیون رو در خودش غرق کرده، اینه که برای عده‌ی زیادی، به خصوص لیبرال‌ها، باور به یک سری اصول و نتایجی که به درست یا غلط از اونا گرفته‌ان یا دلایلی که درستی اونا رو نشون می‌ده به حد و درجه‌ای می‌رسه که کارهای زیر ازشون مشاهده می‌شه:

  • پشت‌کردن به همان اصول برای برقراری آن‌ها
    بدون اغراق یکی از حماقت‌هایی که خیلی بیش از حماقت‌های هر روزه مرا آزار داد، موضوع تصویب قانون ضد مناره در سوییس بود که با رأی مردم و با حمایت کسانی که رسمن خود رو لیبرال می‌دونستن تصویب و اجرا شد. موضوع حمایت حزب دمکرات از HR158 هم دست کمی از این نداره.
  • اعتراض به و آزرده شدن از حقایقی که جای بحث چندانی ندارند یا از چیزهایی که واقعن آزاردهنده نیستند
    هنوز که هنوزه فمینیست‌های افراطی نمی‌خوان بپذیرن که خیلی از توانایی‌های جسمی زنان کم‌تر از مردانه. جمله‌ی ساده‌ای مثل «زور مردها بیش‌تره» باعث کلی اعتراض و فحش و بد و بیراه می‌شه. خیلی از جنبش‌های طرفداران سیاه‌پوستان در آمریکا همچنان به دنبال تصویب قانون برای منع استفاده از کلمه‌ی nigger بنده خدا هستن. موضوعی که تو کامنت‌های پست قبلیم مطرح شده بود رو یه نمونه‌ی ضعیف و کمرنگ از همین می‌دونم.
  • نپذیرفتن نتایج تحقیقات علمی
    یه عده دوست دارن باور داشته باشن که به سیاه‌پوستا تو فرانسه خیلی ظلم می‌شه. این که اصل قضیه درسته یا نه جای بحث زیاد داره ولی این عده‌ای که بهش باور دارن هی تعمیمش می‌دن و ابراز می‌کنن که همه‌جا هست، از جمله تو پذیرش دانشگاه‌ها. حالا اگه چندین مقاله و تحقیق علمی معتبر و بی‌طرف هم منتشر بشه و نشون بده که نه تنها تبعیض بر علیه اینا نبوده که حتا سوبسید هم براشون بوده و راحت‌تر وارد دانشگاه شده‌ان، باز دست از گفتن این حرف که دانشگاه‌های فرانسه مختص سفیداس بر نمی‌دارن. یه مورد تابلوی دیگه از این قضیه این مقاله است.
وقتی این اتفاقا می‌افته، آدم دیگه به بحث ادامه نمی‌ده، فقط از این می‌رنجه که چرا مردم شباهتی بین من و اینا حس می‌کنن.


نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

این مطلب در ادامه‌ی مطالب اخیره که سیلی از فحش رو به ایمیل من روان کرده‌ان و تو این چند روزه‌ی آخر سال کلی فرصت خنده بهم داده‌ان. :-)


یه بخش جالب از خاطرات من اینه که مستقل از این که تو کدوم کشور بوده‌ام و در مورد چه موضوعی بحث کرده‌ام همیشه دیدگاه غالب در بین کسایی که باهاشون بحثی می‌کنم اینه که من خیلی خیلی چپ‌گرا هستم. حالا این که چپ دقیقن چیه تعریفش بر می‌گرده به محل نشستن نماینده‌ها تو یه مجلسی در خیلی سال پیش و ویکی‌پیدیا لطف کرده و یه تعریف خیلی قشنگ و اتوکشیده ازش ارائه داده.

البته منظور ملت از چپ تو کشورهای مختلف فرق داره ولی حتا اگه کاملن از حزب و جناحی که نماینده‌ی چپ‌گرایی تو اون کشوره هم بدم بیاد، که معمولن میاد، باز به خاطر رگه‌های لیبرالیسم و سوسیالیسم (که برداشت ۹۹٪ مردم ازش غلطه) و پروگرسیویسم و گاهی حتا فمینیسم و سکولاریسم که تو حرفام دیده می‌شه، حس می‌کنن که من به اندازه‌ی کافی ایسم دارم و می‌شه به همین دلیل ناسیونالیسمم رو نادیده گرفت و چپ حسابم کرد. البته از عوام‌الناسی که مصدق رو توده‌ای حساب کردن بیش‌تر از این هم انتظار نمی‌ره ولی تو اتریش ملت پا رو از این فراتر می‌ذارن و خیلی وقتا منو far-left یا ultra-left یا حتا در یک مورد post-left و آنارشیست حساب می‌کنن. 

چیزی که بین همه‌ی این واژه‌ها، مستقل از معنای دقیقی که ازشون اراده می‌شه، مشترکه اینه که نوع تفکر و حرف‌زدن من توسط خیلی‌ از نزدیکانم «چپ افراطی» یا حتا کمی‌ چپ‌تر تعبیر می‌شه. از اون‌جایی که هیچ ماست‌بندی نمی‌گه ماست ما ترشه، بدیهیه که من خودم رو چپ افراطی نمی‌دونم و در همین راستا تو این پست می‌خوام بگم به نظرم چه کارهایی نشانه‌های چپیت (این واژه من در آوردی است!) افراطی هستن.

من باور به اصولی که مردم چپ می‌دوننشون یا عمل به اون‌ها رو افراطی نمی‌دونم. آدم اگه یه طرز فکر سیاسی یا اجتماعی رو قبول داره، هیچ مشکلی نداره که کلی براش تلاش کنه یا حرف بزنه. این ایسم‌هایی که قبل از این نوشتم، غیر از ملی‌گرایی، هم اصولن از چیزهایی هستن که ملت دوست دارن چپ حسابشون کنن.

اما به نظر من چپیت افراطی که کم از راست افراطی نداره و بخش زیادی از چپیون رو در خودش غرق کرده، اینه که برای عده‌ی زیادی، به خصوص لیبرال‌ها، باور به یک سری اصول و نتایجی که به درست یا غلط از اونا گرفته‌ان یا دلایلی که درستی اونا رو نشون می‌ده به حد و درجه‌ای می‌رسه که کارهای زیر ازشون مشاهده می‌شه:

  • پشت‌کردن به همان اصول برای برقراری آن‌ها
    بدون اغراق یکی از حماقت‌هایی که خیلی بیش از حماقت‌های هر روزه مرا آزار داد، موضوع تصویب قانون ضد مناره در سوییس بود که با رأی مردم و با حمایت کسانی که رسمن خود رو لیبرال می‌دونستن تصویب و اجرا شد. موضوع حمایت حزب دمکرات از HR158 هم دست کمی از این نداره.
  • اعتراض به و آزرده شدن از حقایقی که جای بحث چندانی ندارند یا از چیزهایی که واقعن آزاردهنده نیستند
    هنوز که هنوزه فمینیست‌های افراطی نمی‌خوان بپذیرن که خیلی از توانایی‌های جسمی زنان کم‌تر از مردانه. جمله‌ی ساده‌ای مثل «زور مردها بیش‌تره» باعث کلی اعتراض و فحش و بد و بیراه می‌شه. خیلی از جنبش‌های طرفداران سیاه‌پوستان در آمریکا همچنان به دنبال تصویب قانون برای منع استفاده از کلمه‌ی nigger بنده خدا هستن. موضوعی که تو کامنت‌های پست قبلیم مطرح شده بود رو یه نمونه‌ی ضعیف و کمرنگ از همین می‌دونم.
  • نپذیرفتن نتایج تحقیقات علمی
    یه عده دوست دارن باور داشته باشن که به سیاه‌پوستا تو فرانسه خیلی ظلم می‌شه. این که اصل قضیه درسته یا نه جای بحث زیاد داره ولی این عده‌ای که بهش باور دارن هی تعمیمش می‌دن و ابراز می‌کنن که همه‌جا هست، از جمله تو پذیرش دانشگاه‌ها. حالا اگه چندین مقاله و تحقیق علمی معتبر و بی‌طرف هم منتشر بشه و نشون بده که نه تنها تبعیض بر علیه اینا نبوده که حتا سوبسید هم براشون بوده و راحت‌تر وارد دانشگاه شده‌ان، باز دست از گفتن این حرف که دانشگاه‌های فرانسه مختص سفیداس بر نمی‌دارن. یه مورد تابلوی دیگه از این قضیه این مقاله است.
وقتی این اتفاقا می‌افته، آدم دیگه به بحث ادامه نمی‌ده، فقط از این می‌رنجه که چرا مردم شباهتی بین من و اینا حس می‌کنن.
موافقین ۳ مخالفین ۱ ۹۴/۱۰/۰۹
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۱۵)

این که وقتی از حرف یکی خوشمون نمیاد بهش فحش!بدیم نمونه کوچکتری از یه دیکتاتوری عه، اگه میتونستیم لابد نمیزاشتیم دیگه حرف بزنه!
و البته قابل انتظاره وقتی تابوئی برای خودت قائل نشی!
+شباهت نداری؟ :-)
پاسخ:
:-)
آزادی فحش دادن بخشی از آزادی بیانه. یک بام و دو هوا نمی‌شه. من اگه دومی رو قبول دارم مجبورم اولی رو هم قبول داشته باشم حتا اگه ازش خوشم نیاد.
نمی‌دونم مارک تواین گفته یا بهش چسبونده‌ان که «تابوها ابداعات آدم‌های ضعیف برای ایجاد توهم امنیت هستند».
قبول داری که حرف زدن هم یک نوع عمله؟ و اینکه لزوما آزادی عمل داشتن خوب نیست؟
+در مورد تابو: مثلا دزدی یک تابوئه! :-)
پاسخ:
سلام
در مورد آزادی خیلی جای بحث هست و الآن من باید بدوم که به جشن‌های سال نوی وین برسم ولی در همین حد می‌گم که قبول ندارم که خوب نباشه.
دزدی فقط تابو نیست. درسته که تابو هست ولی فراتر از تابو بودن دلایل دیگه‌ای برای بد بودنش هست.
۱۰ دی ۹۴ ، ۱۱:۱۹ میشناسیش. :)
تو واقعا فمنیسم هستی؟!
۱- فمنیسم ها تماما جنبش هایی مبنی بر یک سری اغده های ضعف بدنی و فکری و عقلی و هوشی و ... می باشند... اگر فمنیسم هستی خودت را اصلاح کن تا رستگار شوی...
۲-تحقیقات تمام علوم ب غیر از ریاضیات کلا رو هوان... و هیچ کدوم چندان قابل اعتماد نیستن... ولی چاره ای نیست...
پاسخ:
من «فمینیسم» نیستم قطعن. ممکنه یه ذره «فمینیست» باشم. :-)
مورد اول رو اصلن قبول ندارم. به نظرم جنبش فمینیسم به صورت نرمال و منطقیش خیلی چیز لازمی بوده و دست‌آوردهای بزرگی هم داشته.
مورد دوم رو قبول دارم ولی چاره‌ای نیست. :-)
۱۰ دی ۹۴ ، ۲۱:۱۲ عرفان خانیکی
من حتی مورد دوم رو هم قبول ندارم :دی
ریاضی هم کلا رو هواس :دی
پاسخ:
هوا رو کجاس؟ :-)
۱۰ دی ۹۴ ، ۲۳:۴۹ میشناسیش. :)
جنبش فمنیسم ب جز پررو کردن مشتی احمق و آوردنشون توی فضاهای آکادمیک یا حتی صنعت فایده ی دیگه نداشته... این ک یک سری حقوق طبیعی زن ها باید حفظ شود مثه امنیت و رفاه و ... خوبه ولی دیگه بیش از حد افراط شده و رفتن دارن می... تو همه چی... خصوصا رشته های ریاضی :))))))
پاسخ:
فمینیسم یکی از جنبش‌هاییه که افراط توش زیاد شده ولی من اصلش رو خیلی دوست دارم :-)
۱۱ دی ۹۴ ، ۰۹:۲۰ پاسخ کامنت اول
آزادی تا زمانی خوبه که به حریم کسی تجاوز نکنی. نمیگم انتقاد نباید باشه، اما توهین؟  توهین کردن اتفاقا آزادی طرف مقابل برای انجام اون کار یا داشتن اون طرز فکر رو نقض میکنه. من از کسایی که دنبال قانون ممنوعیت استفاده از کلمه nigger هستند حمایت نمیکنم، صرفا در جهت مخالفت با این بودم که فحش دادن به کسی که با حرفاش مخالفم از آزادی بیانه! 
پاسخ:
توهین هیچ حقی رو نقض نمی‌کنه. اتفاقن در خصوص آزادی بیان واقعن لازمه که آزادی توهین رو هم توش بگنجونیم، چون اگه این آزادی نباشه اون‌وقت یه گروه‌های خاصی هستن، به خصوص مذهبیون، که هر چیزی رو توهین حساب می‌کنن و اون‌وقت آزادی بیان به کلی از بین می‌ره. نمونه‌ی واضحش شارلی ابدو بود. :-)
آزادی وقتی معنا می‌ده که به هیچ‌ بهانه‌ای نشه دورش زد. اگه این تبصره رو اضافه کنیم که آزادی توهین بخشی از آزادی بیان نیست اون‌وقت یه راه گریز ساخته‌ایم که باهاش می‌شه آزادی بیان رو به کلی نابود کرد.
۱۱ دی ۹۴ ، ۰۹:۲۵ همون آدم قبلی
شما هم چپ افراطی نیستید، فقط پیش یکسری آدم که از بس خودشونو به ندیدن زدن کور شدن  دارید از رنگین کمون حرف میزنید. 
پاسخ:
! :-)
سلام امیر

سال نو میلادی مبارک باشه....امیدوارم با موفقیتهای بیشتر ثابت کنی با خیلی ها فرق داری....ماها خیلیهامون ادای روشنفکرها رو در میاریم وگرنه قد یک گنجشک عرضه تجزیه و تحلیل نداریم...بیشتر تقلید می کنیم نه اینکه بشینیم یکم فکر کنیم....بی خیال این حرفها و ایمیلها...به ریاضی بچسب که عشقه!!:-)

سربلند و پیروز باشید 
پاسخ:
سلام.
سال نوی خارجی شما هم مبارک.
چشم. من واقعن سعی می‌کنم خیلی بیشتر به ریاضی بپردازم. :-)
۱۳ دی ۹۴ ، ۲۲:۱۳ همون آدم قبلی
میشه بگی مامان بابات چیکاره ان؟
پاسخ:
چه ربطی به این پست داره؟
به این ربط نداشت. ببخشید. شاید نباید میپرسیم.شما هم اگه مشکلی داره خب جواب ندین :) 
پاسخ:
!!
ی مسیله ای ک در رابطه با آزادی بیان مطرح میشه،احترام به عقاید هم دیگ هست!اما این موضوع از نظر من شدیدا جوب میخوره!پس با این اساس اگر عقیده ی شخص این باشه ک-(( نباید ب عقاید دیگران احترام گذاشت.)) پس باید ب این عقیده هم احترام بذاریم درحالی ک این عقیده خودش با عقیده اصلی ک مبنای کار قرار گرفته در تناقض هست!این مسئله رو میتونیم به قضیه شارلی ابدو هم تعمیم بدیم!!!از نظرم خیلی از فرض ها و عقاید چرت محضن ک اگ بخوابم دقیقا رعایتشون کنیم ب چیزی جز تناقض نمیرسیم:)))و در نهایت او هرکی سرش ب کار خودش باشه مطمئنا مشکلی پیش نخواهد اومد:)
ودر ضمن در جواب@میشناسیش:از لحاظ قدرت استدلال و منطق اثبات شده ک زن و مرد یکسان هستن و تفاوت ی سری هورمون موجب تفاوت در نحوه بروز احساسات میشه پس حواست باشه ک چی میگی!
پاسخ:
این که باید به عقیده احترام بذاریم یه چیزیه که به نظر من از کلیسا در اومده و هیچ‌ محقق یا فیلسوف درست و حسابی‌یی رو ندیده‌ام که چنین باوری داشته باشه. البته یه سری قوانینی که به نظر می‌رسه از این در اومده باشن تو بریتانیا وجود دارن. اصلن عقاید هیچ حقی ندارن. مردم هستن که حق دارن. به هیچ عقیده‌ای هم لازم نیست احترام بذاریم ولی باید این حق مردم که یه عقیده‌ای داشته باشن که به نظر ما احمقانه است رو بپذیریم (به حق دیگران برای داشتن اون عقیده احترام بذاریم، به حق دیگران برای احمق‌بودن احترام بذاریم :-) ). این هیچ تناقضی با آزادی بیان نداره. من می‌تونم هر عقیده‌ای که می‌خوام داشته باشم و شما هم می‌تونی هر چی دلت می‌خواد در مورد عقیده‌ی من بگی حتا اگه به نظر من بی‌احترامی باشه. در مورد شارلی ابدو هم موضوع همین بود. قطعن شارلی ابدو حق داره که هر چیزی که دلش می‌خواد چاپ کنه و نظراتش رو در مورد هر دین و مذهب و فردی، حتا با بی‌احترامی زننده، مطرح کنه و قطعن هیچ‌کس حق نداره که به روشی جز حرف زدن و چاپ مقاله و ... متعرضش بشه. البته به نظر من آدم عاقل به نظر نشریاتی مثل شارلی ابدو خیلی توجه نمی‌کنه و دادن این آزادی به شارلی ابدو چیز چندان مهمی نیست. :-)
۱۵ دی ۹۴ ، ۱۵:۲۴ میشناسیش :)
@?!
توی زیست شناسی و روانشناسی و ... چیزی به اسم اثبات وجود نداره و هر جا که از این کلمه استفاده بشه چیزی جز توهم محض نیست. و در واقع همه چیز تجربی به دست آمده حالا سوال این جاست که چرا حرف های مبتنی بر تجربه دانشمندان این علوم باید از حرف های مبتنی بر تجربه سایر آدم ها صحیح تر باشه؟ (هیچ دلیلی برای دروغ نگفتن وجود نداره خصوصا اگه طرف خودش کاملا اختلاف رو حس کنه) :D
@میشناسیش
حتی در روانشناسی  هم تعریف دقیقی از هوش ارایه نشده.یعنی هیچ کس چنین توانایی رو نداره ک بخواد چنین چیزی رو تعریف کنه.و اس همینه ک هرسری آزمون های تست هوش میان و ی سری جنبه های جدید تری رو هم میسنجن!من مبنا حرفم رو هم فرض بر درستی چنین آزمون هایی میذارم!ک اگر بری و کسانی ک نمره بالایی رو کسب کردن ببینی متوجه میشی ک تعداد دخترا حتی بیشتر از پسراست:)
و اینکه مثلن تو مسابقات ریاضی و ...میبینی تعداد پذیرفته شده های دختر کمنر از پسراست واس این هست ک هم تعداد کمتری از دخترا میان رشته ریاضی(ک همینجا میتونیم تعداد زیادی از اونایی ک هوش بالا یی رو دارن کم کنیم)دوم این ک کمتر در این مسابقات شرکت میکنن و در بعضی موارد(مثل المپیاد)ریسک میکنن.و نکته بعدی ک میتونم اون رو هم بسیار موثر بدونم نقش زن ها در جامعه هست ک هر کار هم کنیم ک بخوابم بگیم نه و اله و بله ب هر حال ب اجبار چنین کاری رو باید بر عهده بگیرن.منظورم نقش زن ب عنوان مادر هست:)
خب میشه گفت ک کاملا باهات موافقم(کمتر حالتی پیش نمیاد ک بخوام با کسی کامل موافق باشم:دی).اما بحث من سر این موضوع هست ک برای دفاع از شارلی ابدو دقیقا چنین دلیل چرتی رو آوردن!ما در جامعه ای زندگی میکنیم ک خودمونو ملزم ب این می دونیم ک به عقاید هم احترام بذاریم و مردم فرانسه حاضر ب پذیرش چنین دیکتاتوری نیستن!!!:)))وگرنه ....
۱۵ دی ۹۴ ، ۱۸:۴۱ میشناسیش :)
من چه کار به المپیاد دارم آخه
شما بفرمایید دختر های باهوش جامعه عمدتا کجاها هستن! :)))))) باهوش یعنی خنگ نباشن کافیه دیگه! این که کیا خنگ هستن خیلی راحت قابل تشخیصه نیاز به تعاریف روانشناسی و ... نداره :) که البته وجود خنگ ها هم در هر جامعه ای لازمه!
* اصلا همین که ریسک نمی کنن یا از ریاضی می ترسن یا تصمیمات احساساتی می گیرن و اسمشو می ذارن منطق و استدلال و... خودش یعنی باهوش نیستن (احتمالا شما هم نمی تونی بفهمی زیاد سخت نگیر وگرنه زن نبودی :-P )
*** امیر آزادی بیانه دیگه توهین و اینا اشکالی نداره دیگه؟ :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی