امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
يكشنبه, ۶ دی ۱۳۹۴، ۰۲:۲۹ ق.ظ

ربط نظریه‌ی بازی‌ها به گوزن یا چگونه یک مظلوم احمق نباشیم

گوزن‌ها

تلویزیون دو گوزن نر را نشان می‌داد که بر سر یک گوزن ماده شاخ به شاخ هم گذاشته و به قصد کشت به همدیگر شاخ می‌زدند. گوینده‌ی راز بقا با آن لحن به یاد ماندنی و منحصر به فردش می‌گفت که در این جدال گوزن قوی‌تر پیروز می‌شود و آن که ضعیف‌تر است به احتمال زیاد بر اثر خونریزی می‌میرد و بعد صدایش را به آن مدل ترسناکش سوئیچ کرد و گفت «این بازی قدرت است».

به نظرم حرفش مسخره آمد. این بازی قدرت نیست. بازی هوش است. البته اگر به خودمان اجازه دهیم که برای لحظاتی فرض کنیم که حیوانات هم اندکی هوش دارند. یک گوزن نر قدرتمند احتمالن فرصت‌های زیادی در زندگیش دارد و بسیار برایش مهم است که سلامتیش را حفظ کند و از این فرصت‌ها نهایت بهره را ببرد، در این شرایط یک گوزن ضعیف‌تر اما باهوش می‌تواند وارد جنگی شود که هزینه‌ی جنگیدن برای طرف مقابل در آن بیش از دست‌آورد پیروزی است. یک گوزن قوی‌هیکل هیچ نفعی از فداکردن و زخمی‌کردن خود برای گوزن ماده‌ای که می‌تواند بسیار مانند او را بیابد نمی‌بیند. حال گوزن قوی‌تر می‌بیند که برایش به صرفه آن است که ببازد و نجنگد. حال اگر به خودمان اجازه دهیم که به گوزن قوی‌تر که تا حالا فقط سطح ساده‌ای از منطق را داشته هوش بیش‌تری عطا کنیم، می‌بینیم که او می‌تواند لاف بزند. می‌تواند تظاهر کند که عقب نخواهد نشست و گوزن ضعیف‌تر را پس بزند. در این‌جا طرف ضعیف زودتر پا پس می‌کشد. این روند را همین‌طور که ادامه دهیم زود در می‌یابیم که در نهایت موضوع این نیست که شاخ چه کسی قوی‌تر است، موضوع بیش‌تر این است که کدام یک باهوش‌تر است. گوزن ضعیف اگر هوش نداشته باشد هرگز به جایی نمی‌رسد، گوزن قوی هم وقتی کودن باشد توسط گوزن‌های ضعیف باهوش چاپیده می‌شود.


نظریه‌ی بازی‌ها

این روزها بخش بزرگی از کار و تحصیل و تحقیق من در زمینه‌ی گسترده‌ی نظریه‌ی بازی‌هاست. از جزئیات ریاضی قضیه که بگذریم، موضوع این است که دو نفر در یک بازی با هم رقابت می‌کنند و هر یک می‌خواهد بهترین نتیجه‌ی ممکن را به دست آورد. درست چیزی است مانند همین جنگ گوزن‌ها. در این بازی‌ها گاهی امکانات طرفین متفاوت است. مثلن شاخ یکی بزرگ‌تر است. گاهی آن‌قدر امکانات متفاوت است که هیچ رقابتی نیست. گوزن قوی‌تر برنده‌ی بی‌شک مسابقه است. اما اکثر اوقات، مانند مثال بالا، هوش برنده را تعیین می‌کند. آن که باهوش‌تر است می‌برد. ولی گاهی هم اتفاقی می‌افتد که خنده‌دار و حیرت‌آور است. به راستی اگر شما هم قوی‌تر باشید و هم باهوش‌تر و در نهایت ببازید چه؟ اگر هم شاخ و هم مغزتان بزرگ‌تر از حریف باشد ولی از پسش بر نیایید چه؟ این غیرقابل قبول و اعصاب‌خردکن است.


در زندگی ما

از پراگ بر می‌گشتیم و صحبت از تبعیض و نژادپرستی و رفتارهای غیرمنطقی شده بود. مصداقش این است که گاهی بعضی از افسران فرودگاهی علاقه‌ی خاصی دارند که مسلمانان را بیش‌تر بگردند یا این که حراست دانشگاه در ایران یا پلیس گاهی رفتار خشن و ناشی از عقده‌های درونی خود نشان می‌دهند. روی صحبتم هم در این پست بیش‌تر با قشر تحصیلکرده و دکتر مهندسمان است که در دانشگاه‌ها و بلاد کفر با این چیزها هر روز مواجه می‌شوند. جمله‌ای نقل شد که بارها شنیده‌امش: «با مأمورین امنیتی فرودگاه نباید بحث کرد». مدل‌های دیگرش را هم بسیار شنیده‌ام. «دهن به دهن حراست نباید گذاشت». این رفتار از طرز فکر محافظه‌کار و زندگی با ترس می‌آید. رفتار معادلش به زبان گوزن‌ها این است که قوی‌ترین گوزن باشی اما هیچ‌وقت نجنگی و به جایش هر وقت هر گوزن دیگری جلو آمد پا پس بکشی. این رفتار تضمین می‌کند که زخمی نمی‌شوی، اما تضمین هم می‌کند که هیچ‌کس تره هم برایت خرد نکند و آدم (گوزن!) حسابت نکنند.

در بسیاری از مواردی که بر سر امثال ما می‌آید و البته حوصله ندارم نمونه به نمونه به آن‌ها بپردازم و با همین فرودگاه جلو می‌برمش خودمان مقصریم. ما آن گوزن قوی‌تر و باهوش‌تر هستیم اما پا پس می‌کشیم. کافیست یادمان باشد که ما هم از حراست دانشگاهمان که احتمالن یک آدم بیسواد بدبخت بیش‌تر نیست باهوش‌تر و قوی‌تریم و هم از آن سرباز ساده‌ی مسؤول بازرسی فرودگاه. ما بیش‌تر از آن‌ها می‌فهمیم. ما بهتر از آن‌ها از پس قانون بر می‌آییم و وقتی که آن‌ها سعی می‌کنند کاری بکنند که ظلم به ماست، قانون هم سمت ماست و در این شرایط ما علاوه بر باهوش‌تر بودن، از آن‌ها قوی‌تر هم هستیم. خیلی مسخره و غیرقابل قبول است که یک آدم ضعیف خنگ به آدم ظلم کند ولی با این وجود بسیار نمونه‌ها از این را دیده و شنیده‌ام.

بچه‌ها در دانشگاه یزد به من می‌گفتند که تو متفاوتی و زورت می‌رسد، ما زورش را نداریم که سر به سر فلان نهاد دانشگاه بگذاریم. این چرت محض بود. من هیچ قدرت فراقانونی و بالاتر از آن‌ها نداشتم اما بلد بودم با چیزهایی که دارم بهتر «بازی» کنم. وقتی برای دوستانم تعریف می‌کنم که با پلیس هم در ایران و هم در اروپا تا حالا بسیار درگیری لفظی داشته‌ام و در همه‌ی موارد هم حرفم به کرسی نشسته و زورم چربیده فکر می‌کنند که موضوع غریبی است. این طور نیست. قدرت این افراد، به خصوص وقتی در حال انجام کاری غلط و غیرقانونی هستند، وابسته به این توهم شماست که آن‌ها قدرت دارند و این توهم دیگر که آن‌ها قانون را بهتر از شما می‌دانند یا قانون برای آن‌ها شرایط ساده‌تری دارد. این توهم‌ها را در ذهن خودتان و خودشان بشکنید و حقتان را بگیرید. مظلومی که هم باهوش‌تر از ظالم باشد و هم قدرتمندتر، حق ندارد که ادعا داشته باشد که دیگری به او ظلم کرده. او خودش به خودش ظلم می‌کند.

قوانین را بخوانید و از آن‌ها مطلع باشید. بار بعد که در فرودگاه به خاطر قیافه‌تان تصمیم به بازرسی گرفتند به یاد داشته باشید که شما یک دانشجو یا محقق نخبه و باهوش هستید که از هر نظر قدرت فکری بالاتری نسبت به کسی دارید که بهترین شغلی که توانسته به دست بیاورد بازرسی در فرودگاه است. آن موقع به خودتان یادآوری کنید که قانون هم در سمت شماست. علاوه بر این یادتان باشد که شما نهایت چیزی که ممکن است از دست دهید یک پرواز زپرتی است که معادل ده درصد حقوق یک ماهتان می‌ارزد ولی اگر پیله کنید و از رفتار تبعیض‌آمیز شکایت کنید و پیگیری کنید، آن افسر بدبخت کل زندگی و کار و سابقه و دار و ندارش را دارد قمار می‌کند. در همه حال شما دست بالا را دارید. می‌توانید به او بتوپید و دلتان را خنک کنید و یک روزش را به گند بکشید و خیلی زود او است که کوتاه می‌آید و از کار غلطش معذرت می‌خواهد و شما هستید که با احترام به کار و زندگیتان می‌رسید. همیشه به یاد داشته باشید که شما چیز خاصی از دست نمی‌دهید و الکی حرص بیخود نخورید، به جایش طرفتان را که مقصر است حرص بدهید! :-)

کل این پست یک حرف ساده است: قوانین کشوری که در آن هستید را بخوانید. به جای عمل کردن به یک مشت توصیه‌ی بی‌اساس محافظه‌کارانه در مورد کارهایتان فکر کنید. از هوشی که دارید بهره ببرید و بازی‌یی را که برنده‌ی آن هستید نبازید. بعد یک پست در وبلاگتان بنویسید و از این که خیلی کم‌تر از بقیه حرف زور می‌شنوید حال کنید!



نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

  • ۹۵/۰۴/۲۳
    OS
  • ۹۵/۰۳/۲۴
    KDE

گوزن‌ها

تلویزیون دو گوزن نر را نشان می‌داد که بر سر یک گوزن ماده شاخ به شاخ هم گذاشته و به قصد کشت به همدیگر شاخ می‌زدند. گوینده‌ی راز بقا با آن لحن به یاد ماندنی و منحصر به فردش می‌گفت که در این جدال گوزن قوی‌تر پیروز می‌شود و آن که ضعیف‌تر است به احتمال زیاد بر اثر خونریزی می‌میرد و بعد صدایش را به آن مدل ترسناکش سوئیچ کرد و گفت «این بازی قدرت است».

به نظرم حرفش مسخره آمد. این بازی قدرت نیست. بازی هوش است. البته اگر به خودمان اجازه دهیم که برای لحظاتی فرض کنیم که حیوانات هم اندکی هوش دارند. یک گوزن نر قدرتمند احتمالن فرصت‌های زیادی در زندگیش دارد و بسیار برایش مهم است که سلامتیش را حفظ کند و از این فرصت‌ها نهایت بهره را ببرد، در این شرایط یک گوزن ضعیف‌تر اما باهوش می‌تواند وارد جنگی شود که هزینه‌ی جنگیدن برای طرف مقابل در آن بیش از دست‌آورد پیروزی است. یک گوزن قوی‌هیکل هیچ نفعی از فداکردن و زخمی‌کردن خود برای گوزن ماده‌ای که می‌تواند بسیار مانند او را بیابد نمی‌بیند. حال گوزن قوی‌تر می‌بیند که برایش به صرفه آن است که ببازد و نجنگد. حال اگر به خودمان اجازه دهیم که به گوزن قوی‌تر که تا حالا فقط سطح ساده‌ای از منطق را داشته هوش بیش‌تری عطا کنیم، می‌بینیم که او می‌تواند لاف بزند. می‌تواند تظاهر کند که عقب نخواهد نشست و گوزن ضعیف‌تر را پس بزند. در این‌جا طرف ضعیف زودتر پا پس می‌کشد. این روند را همین‌طور که ادامه دهیم زود در می‌یابیم که در نهایت موضوع این نیست که شاخ چه کسی قوی‌تر است، موضوع بیش‌تر این است که کدام یک باهوش‌تر است. گوزن ضعیف اگر هوش نداشته باشد هرگز به جایی نمی‌رسد، گوزن قوی هم وقتی کودن باشد توسط گوزن‌های ضعیف باهوش چاپیده می‌شود.


نظریه‌ی بازی‌ها

این روزها بخش بزرگی از کار و تحصیل و تحقیق من در زمینه‌ی گسترده‌ی نظریه‌ی بازی‌هاست. از جزئیات ریاضی قضیه که بگذریم، موضوع این است که دو نفر در یک بازی با هم رقابت می‌کنند و هر یک می‌خواهد بهترین نتیجه‌ی ممکن را به دست آورد. درست چیزی است مانند همین جنگ گوزن‌ها. در این بازی‌ها گاهی امکانات طرفین متفاوت است. مثلن شاخ یکی بزرگ‌تر است. گاهی آن‌قدر امکانات متفاوت است که هیچ رقابتی نیست. گوزن قوی‌تر برنده‌ی بی‌شک مسابقه است. اما اکثر اوقات، مانند مثال بالا، هوش برنده را تعیین می‌کند. آن که باهوش‌تر است می‌برد. ولی گاهی هم اتفاقی می‌افتد که خنده‌دار و حیرت‌آور است. به راستی اگر شما هم قوی‌تر باشید و هم باهوش‌تر و در نهایت ببازید چه؟ اگر هم شاخ و هم مغزتان بزرگ‌تر از حریف باشد ولی از پسش بر نیایید چه؟ این غیرقابل قبول و اعصاب‌خردکن است.


در زندگی ما

از پراگ بر می‌گشتیم و صحبت از تبعیض و نژادپرستی و رفتارهای غیرمنطقی شده بود. مصداقش این است که گاهی بعضی از افسران فرودگاهی علاقه‌ی خاصی دارند که مسلمانان را بیش‌تر بگردند یا این که حراست دانشگاه در ایران یا پلیس گاهی رفتار خشن و ناشی از عقده‌های درونی خود نشان می‌دهند. روی صحبتم هم در این پست بیش‌تر با قشر تحصیلکرده و دکتر مهندسمان است که در دانشگاه‌ها و بلاد کفر با این چیزها هر روز مواجه می‌شوند. جمله‌ای نقل شد که بارها شنیده‌امش: «با مأمورین امنیتی فرودگاه نباید بحث کرد». مدل‌های دیگرش را هم بسیار شنیده‌ام. «دهن به دهن حراست نباید گذاشت». این رفتار از طرز فکر محافظه‌کار و زندگی با ترس می‌آید. رفتار معادلش به زبان گوزن‌ها این است که قوی‌ترین گوزن باشی اما هیچ‌وقت نجنگی و به جایش هر وقت هر گوزن دیگری جلو آمد پا پس بکشی. این رفتار تضمین می‌کند که زخمی نمی‌شوی، اما تضمین هم می‌کند که هیچ‌کس تره هم برایت خرد نکند و آدم (گوزن!) حسابت نکنند.

در بسیاری از مواردی که بر سر امثال ما می‌آید و البته حوصله ندارم نمونه به نمونه به آن‌ها بپردازم و با همین فرودگاه جلو می‌برمش خودمان مقصریم. ما آن گوزن قوی‌تر و باهوش‌تر هستیم اما پا پس می‌کشیم. کافیست یادمان باشد که ما هم از حراست دانشگاهمان که احتمالن یک آدم بیسواد بدبخت بیش‌تر نیست باهوش‌تر و قوی‌تریم و هم از آن سرباز ساده‌ی مسؤول بازرسی فرودگاه. ما بیش‌تر از آن‌ها می‌فهمیم. ما بهتر از آن‌ها از پس قانون بر می‌آییم و وقتی که آن‌ها سعی می‌کنند کاری بکنند که ظلم به ماست، قانون هم سمت ماست و در این شرایط ما علاوه بر باهوش‌تر بودن، از آن‌ها قوی‌تر هم هستیم. خیلی مسخره و غیرقابل قبول است که یک آدم ضعیف خنگ به آدم ظلم کند ولی با این وجود بسیار نمونه‌ها از این را دیده و شنیده‌ام.

بچه‌ها در دانشگاه یزد به من می‌گفتند که تو متفاوتی و زورت می‌رسد، ما زورش را نداریم که سر به سر فلان نهاد دانشگاه بگذاریم. این چرت محض بود. من هیچ قدرت فراقانونی و بالاتر از آن‌ها نداشتم اما بلد بودم با چیزهایی که دارم بهتر «بازی» کنم. وقتی برای دوستانم تعریف می‌کنم که با پلیس هم در ایران و هم در اروپا تا حالا بسیار درگیری لفظی داشته‌ام و در همه‌ی موارد هم حرفم به کرسی نشسته و زورم چربیده فکر می‌کنند که موضوع غریبی است. این طور نیست. قدرت این افراد، به خصوص وقتی در حال انجام کاری غلط و غیرقانونی هستند، وابسته به این توهم شماست که آن‌ها قدرت دارند و این توهم دیگر که آن‌ها قانون را بهتر از شما می‌دانند یا قانون برای آن‌ها شرایط ساده‌تری دارد. این توهم‌ها را در ذهن خودتان و خودشان بشکنید و حقتان را بگیرید. مظلومی که هم باهوش‌تر از ظالم باشد و هم قدرتمندتر، حق ندارد که ادعا داشته باشد که دیگری به او ظلم کرده. او خودش به خودش ظلم می‌کند.

قوانین را بخوانید و از آن‌ها مطلع باشید. بار بعد که در فرودگاه به خاطر قیافه‌تان تصمیم به بازرسی گرفتند به یاد داشته باشید که شما یک دانشجو یا محقق نخبه و باهوش هستید که از هر نظر قدرت فکری بالاتری نسبت به کسی دارید که بهترین شغلی که توانسته به دست بیاورد بازرسی در فرودگاه است. آن موقع به خودتان یادآوری کنید که قانون هم در سمت شماست. علاوه بر این یادتان باشد که شما نهایت چیزی که ممکن است از دست دهید یک پرواز زپرتی است که معادل ده درصد حقوق یک ماهتان می‌ارزد ولی اگر پیله کنید و از رفتار تبعیض‌آمیز شکایت کنید و پیگیری کنید، آن افسر بدبخت کل زندگی و کار و سابقه و دار و ندارش را دارد قمار می‌کند. در همه حال شما دست بالا را دارید. می‌توانید به او بتوپید و دلتان را خنک کنید و یک روزش را به گند بکشید و خیلی زود او است که کوتاه می‌آید و از کار غلطش معذرت می‌خواهد و شما هستید که با احترام به کار و زندگیتان می‌رسید. همیشه به یاد داشته باشید که شما چیز خاصی از دست نمی‌دهید و الکی حرص بیخود نخورید، به جایش طرفتان را که مقصر است حرص بدهید! :-)

کل این پست یک حرف ساده است: قوانین کشوری که در آن هستید را بخوانید. به جای عمل کردن به یک مشت توصیه‌ی بی‌اساس محافظه‌کارانه در مورد کارهایتان فکر کنید. از هوشی که دارید بهره ببرید و بازی‌یی را که برنده‌ی آن هستید نبازید. بعد یک پست در وبلاگتان بنویسید و از این که خیلی کم‌تر از بقیه حرف زور می‌شنوید حال کنید!

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۴/۱۰/۰۶
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۱۸)

یک نوع نژاد پرستی هم هست به اسم خودپرستی!کمتر میشه افراد نخبه ای رو دید ک برای تعریف سایر افراد از لغاتی مث خنگ, احمق و مانند اینها استفاده میکنن!شاید چون جایگاه خودشونو میدونن.تو یکی از پستات نوشته بودی افرادی سعی میکردن خودشونن تو موفقیتت سهیم کنن ک و اس موفقیتت هیچ کاری نکردن .اما بیا واقع بین باشیم اگر همین افراد نبودن تو نخبه محسوب نمی شدی چون همه نخبه بودن!و تو جمع بقیه نخبه ها تو بابقیه کاملا یکسان بودی درواقع اصن واژه ای ب اسم نخبه نبود!چون حتی اگ ی ذره هم تفاوت تلاش,هوش و...بود بازهم میشد گفت ک نخبه وجود داره!پس درنتیجه تو همه چیز تو مدیون همه و همه چیزهایی هستی ک اطرافتن!تصور کن یکی از خواننده‌ها ی وبلاگت همین حراست و...باشه یا اصن باباش شغلش این باشه!تو اکثر حرفات گله و شکایته!به جای اینکه مدام از بدی های ی جامعه و غیره صحبت کنی میتونی از خوبی هاشم بگی و اونا رو تقویت کنی!راستش ...بیخیال!:)
واما وبلاگهایی ک بهت پیشنهاد میکنم و سرشار از حس خوبن!(مال خودم نیستن یعنی اصن وبلاگ ندارم:دی)
h- vahidi.blog.ir
خدایی با شخصیتش خیلی حال کردم:)کمی حس خوب بیار تو نوشته هات ن اینکه وقتی آدم میخونه پستاتو از عالم و آدم احساس تنفر کنه:)
پاسخ:
خب تقریبن حتا یک جمله‌ی درست هم تو این کامنت نمی‌بینم. :-)
اول از همه این که من از کلمه‌ی «نخبه» هیچ‌وقت برای خودم استفاده نمی‌کنم و اصلن کلن استفاده‌ام از این کلمه خیلی کم‌تر از همین کامنت شماست. تو این پست هم یه بار ازش استفاده کرده‌ام و اون هم خطاب به بقیه بوده. البته دلیلش اینه که یه جای مسخره‌ای هست به اسم بنیاد ملی نخبگان که این کلمه رو به گند کشیده و باعث شده تصور مردم ازش با معنای واقعی کلمه که تو لغت‌نامه‌ها هست فرق کنه. من به همون معنایی که تو دهخدا نوشته شده وفادارم. :-)
استفاده از واژه‌های خنگ و احمق و ... هم یک تابوی بی‌اساس تو جامعه‌ی ماست. واژه‌ها ساخته شده‌ان که در جایگاه خودشون به کار برن. این که بگیم یه کار احمقانه است یا یه کسی خنگه یا ... اصلن این‌قدرها که فکر می‌کنید مشکل‌ساز نیست. نمی‌دونم چرا یک نوع ترس از به کار بردن بعضی کلمات یا صحبت کردن در مورد بعضی چیزا وجود داره.
مورد بعدی که انصافن کلی برام جالب بود این استدلال بود که اگه آدم‌های ضعیف‌تر (از هر نظری، حالا نخبگی یا هر خاصیت دیگه) وجود نداشته باشن، اون‌وقت قوی‌تر هم معنی نداره پس حالا تو که قوی‌تری مدیون اونایی. یه چیزی تو این مایه‌ها که برنده‌ی مسابقه‌ی رالی باید از بازنده‌ها که عرضه نداشته‌ان سریع‌تر برونن متشکر باشه. این منو یاد یه چیزی انداخت که خیلی وقت‌ پیشا در مورد مسیحیت شنیدم و برام جالب بود. دین مسیحیت کلن بر این اساس کار می‌کنه که آدما گناه کنن. یعنی اگه گناه نباشه اصلن اومدن عیسی و به صلیب کشیده شدنش و هزاران هزار رسم و قاعده‌ی بعد از این تو مسیحیت بی‌معنا می‌شه. در نتیجه مسیحیت باید از آدم‌های گناه‌کار متشکر باشه چون بدون اونا نمی‌تونست وجود داشته باشه :-)
در مورد جایگاه نوشته بودین. دقیقن من جایگاه خودم رو می‌دونم و به خصوص چون قوانین رو با دقت می‌خونم حقوق خودم رو می‌دونم. این پست هم همینو می‌گه. من درک می‌کنم که از مسؤول حراست دانشگاه باهوش‌ترم و قانونن قوی‌تر هم هستم، در نتیجه جایگاهم رو درک می‌کنم و جلوش کوتاه نمیام. حالا اگه با این که من درک می‌کنم که باهوش‌تر از اونم مشکل دارین، یا فکر می‌کنین پذیرفتن یه چیزی که واقعیت داره خودپرستیه، دیگه هر طور راحتین.
بعد به این‌جا می‌رسیم که تصور کن که یکی از خواننده‌های وبلاگت حراست باشه یا پدرش تو حراست باشه. خیلی واضح بهتون می‌گم: به جهنم! من وقتی حرفم رو می‌زنم بر اساس این که یه مخاطبم ممکنه خوشش بیاد یا بدش بیاد حرف نمی‌زنم. مثال دیگه‌ای که از این موضوع هست اینه که من سال‌ها و بارها گفته‌ام که معلم‌های ابتدایی تا دبیرستان از نظر من بیسواد و به خصوص در زمینه‌ی ریاضی در سطح بسیار پایین و غیرقابل قبولی از علم هستند. این در شرایطیه که چندتا از عمه‌های خودم که خیلی هم دوستشون دارم معلم ابتدایی هستن. این که دوستشون دارم و بهشون احترام می‌ذارم باعث نمی‌شه ذره‌ای از این حرفم که به نظرم ریاضی نمی‌فهمن کوتاه بیام. حراست دانشگاه هم به نظر من اکثرن از آدم‌های کندذهنی تشکیل شده. این که ممکنه وبلاگ من رو بخونن باعث نمی‌شه من خودم رو سانسور کنم.
داشتم به اینم فکر می‌کردم که با این حساب به گوزن‌ها هم توهین کرده‌ام و به خصوص تو این پستم از گوزن ماده استفاده‌ی ابزاری کرده‌ام. :-) :-)
قسمت بعدی کامنت اینه که اکثر حرفای من گله و شکایته. خب این جمله غلطه. یه دور تا آخر این وبلاگ تشریف ببرید و یکی یکی پست‌ها رو بر اساس مثبت یا منفی بودن طبقه‌بندی کنید (من خودم یه لیست از این دارم)، اون‌وقت می‌بینید که اونایی که لحن مثبت دارن حدود دو برابر منفی‌ها هستن و تازه اگه از اول به آخر بیاین تعداد منفی‌ها هیچ‌وقت بیش‌تر از مثبت‌ها نشده. این رو می‌دونم چون بدون هیچ دلیل خاصی همیشه حواسم بهش بوده. البته من دلیلی نمی‌بینم که حرفام گل و بلبل باشن یا اکثرشون مثبت باشن. این پاراگراف صرفن بیان می‌کرد که اون جمله‌هه غلطه نه این که اعتقاد دارم باید این‌طور نباشه.
حالا که این همه جواب نوشته‌ام، این رو هم اشاره کنم که کلن پذیرفتن حرفی که توش تعریف از خوبی‌ها باشه و بهمون بگه که چه‌قدر فلان چیزمون عالیه باعث تقویت نمی‌شه. باعث ارضای نیازمون به تعریف از خودمون می‌شه و ما هی دوست داریم بیش‌تر و بیش‌تر از این چیزا ببینیم. این می‌شه که آستانه‌ی تحملمون در برابر نقدها، به خصوص وقتی با لحن تندتری نوشته بشن، خیلی خیلی پایین میاد. من تو همین پست دقیقن به همون کسایی که واژه‌ی نخبه رو نسبت داده‌ام، واژه‌ی احمق رو هم نسبت داده‌ام ولی نمی‌دونم چه طور شما حس کرده‌این که یکیش به خودم بر می‌گرده و اون یکی بر نمی‌گرده. :-)
راستی هاشم کیه و چرا من باید از خوبیش بگم؟ :-) :-)
حسین وحیدی رو خیلی دوست دارم و از دوستای خوبمه.
در مورد آخرین جمله‌ی کامنت هم کلی به خودم فشار آوردم که برخورد بدی باهاش نکنم. در همین حد می‌گم که مسلمن شما هیچ حقی ندارین که به من بگین چه جور چیزی بنویسم. :-)
بسیار تحسین برانگیز نوشته ای . آفرین و صد بارک الله به تو .

در پاسخ به نظر ... 
لازم است بدانید که فرق است بین خودشناسی و خودپرستی .
آنجا که امیرآقا به همه توصیه می کند که محافظه کاری را دور بیندازند نشانی از خودشناسی داده است . این خودشناسی گام مهمی است برای خداشناسی .
من عرف نفسه فقد عرف ربه
بنابراین شایسته است ، نگاه و بینش خود را تغییر دهید ، چرا که متن اخیر به عنوان نمونه ،صرف نظر از مصادیق و مثالهایش1، همگان را به خودباوری دعوت کرده ، این یعنی یک حس خوب نه حس تنفر !!!

1- از قدیم گفتند در مثال مناقشه نیست .

پاسخ:
سلام. متشکرم. 
این موضوع که در مثال مناقشه نیست رو قبول دارم اما جدا از موضوع بحث این پست خیلی شفاف هم می‌گم که به نظرم افرادی که بعضی شغل‌ها رو دارن خیلی بهره‌ی هوشیشون پایینه. از جمله همین کسانی که مسؤول گشتن وسایل مسافرا تو فرودگاه‌ها هستن. کاملن معلومه که هیچ ایده‌ای ندارن که دارن چی‌کار می‌کنن. :-)
من نگفتم ک استفاده از چنین کلماتی نادرست هست !من هنوزم رو حرفم وایساتادم و میگم نباید به طور کلی ی گروه آدم رو احمق و ...خطاب کرد انا مثل اینکه عقیده شما چیز دیگری ست...که این بحثش جداست:)
اگه کمی روی این قضیه عمیق فکر کنین متوجه میشین که  با این حرفی ک من زدم  نمیشه نتیجه گرفت ک آدم های خوب خوبیشونو مدیون آدم های بدن!چون دوتا شرط اصلن یکسان نیستن ک بخوایم حکم یکسانی براشون درنظر بگیریم!اگ کسی بد نباشه دلیلی نداره ک هیچ کس خوب نباشه!چون خوب بودن ی ویژگی مستقل از بدبودنه!اما احمق و خنگ بودن ی ویژگی مستقل از باهوش بودن نیست بلکه خنگ بودن به علت نبود هوش هست ک ما اون رو با ی واژه جدا تعریف میکنیم!
همچنین من این حق رو ب خودم میدم ک درباره یک مطلب نظر بدم و این حق رو هم میدم ک نظری نه مطابق میل نویسنده ک حتی مخالفش رو هم بدم چون اساسا چنین حقی خودتون دادین و میتونستید نذارین غیراز افراد عضو کامنت بذارن یا هر روش دیگه ای...
فک کنم الان با این حرفتون شما کمتر انتقاد پذیرین تا افرادی ک نام بردین...
و در جواب سوالتون!منم نمیدونم هاشم کیه!فک کنم مال کوچه بغلیه:دی!!!
پاسخ:
اتفاقن خیلی وقت‌ها می‌شه به راحتی و به درستی یه گروه از آدما رو احمق خطاب کرد. مثلن بدیهتن گروه آدمای احمق، احمقن. :-) خیلی آدما هستن که این‌قدر درکشون از اعداد و ریاضی پایینه که کل ثروتشون رو تو قمار از دست می‌دن. اینا احمقن. به همین شکل کسی که باهوش‌تر و قوی‌تر باشه و ببازه احمقه. :-) این بخشی از تعریف احمق‌بودن (یا هر صفت دیگه‌ای) هست که به گروه‌هایی از آدم‌ها اختصاص پیدا می‌کنه.
من این نتیجه‌ای که گفتین رو تو کامنت قبلی نگرفته‌ام و فقط در مورد مسیحیت حرف زده‌ام. الآن با این چیزی که تو این کامنت می‌بینم واضحه که شما خیلی از مسیحیت (به خصوص مدل کاتولیکش که مد نظر من بوده) نمی‌دونین و بنابراین این بحث بی‌معنی می‌شه. این که خوب و بد مستقل هستن رو هم قبول ندارم و به فرض که این رو هم بپذیرم باز هم جوابی که در کامنت قبلی به این مقایسه‌تون داده‌ام کار می‌کنه. :-)
شما قطعن این حق رو دارین که نظر بدین و خوشحالم که درک می‌کنین که این حق رو من به عنوان نویسنده‌ی این وبلاگ بهتون داده‌ام و البته نمی‌خوام جلوشو بگیرم ولی جمله‌ی آخر نظر قبلیتون یه جمله‌ی امری بود که برای من تعیین تکلیف می‌کرد که چه‌طور بنویسم. حق چنین امری ندارید و البته حق دارید که اون جمله رو بنویسید ولی من بهش عمل نمی‌کنم :-)
نکته‌ی انتقادپذیری هم اینه که من می‌ذارم شما هم‌چنان هر چی می‌خواین بنویسین و بهتون امر نمی‌کنم که چه‌طور بنویسین ولی شما این کارو تو کامنت قبلیتون کردین.
به نظرم همچنان صفات خوب و بد دو صفت جدا و مستقل هستند!چرا?!چون  همه انسان ها وجدان(فطرت)دارن و همین این ادعا رو ثابت میکنه مگر اینکه شما دلیلی غیر از این بیارید!
اما همه فهم و شعور ندارن!
من اصلن قصدم چنین کاری نبود ک ب شما امر کنم بر عکس یک نظر مثل بقیه نظرها بود!و هیچ کامنت دیگ ای هم نمیتونه امر باشه!چرا ک امر وقتی امر محسوب میشه ک طرف مقابل  مجبور ب انجام اون باشه درحالی ک اصلن چنین چیزی نبود...
ودرنهایت  من از این به بعد سعی میکنم نظر ندم تا شمارو هم مجبور نکنم ک بخواین چنین حرف هایی رو تحمل کنین;))
پاسخ:
خب ما این‌جا داریم وارد یه سری استدلال دایره‌ای دینی می‌شیم. بدیهتن خیلی پیش‌فرض‌هامون فرق داره. :-)
حالا که بهش فکر می‌کنم حاضرم بپذیرم که ممکنه من برداشت غلطی از اون قسمت از کامنت شما (بخش امری) داشته بوده باشم.
در جواب جمله‌ی آخر: :-/

کاملا موافقم که مظلوم احمق بودن خیلی بده!
ولی با این بیان مشکل دارم:
1/"بهترین شغل"
بهترین؟
2/کار چه ربطی به بهره هوشی داره؟
3/یه سری واژه هستن که اصلا خوب نیست ازشونن استفاده کنیم!
4/هر دو نفری رو که در نظر بگیرید احتمالا یکیشون کندذهن تره از اون یکی، این که هردوشون آزادی بیان داشته باشند چیز خوبیه!!، ولی این که اون آدم غیر کندذهن تر بدون ملاحضه از این آزادیش استفاده کنه کار پسندیده ای نیست(به نظر من!)
+البته اون کندذهن تره هم ناراحت شدنش قابل قبول نیست(بازم به نظر خودم!)
پاسخ:
سلام.
۱- بهترین رو به صورت دقیق تعریف نکرده‌ام و این نکته رو قبول دارم. الآن هم هنوز خیلی دقیقش نمی‌کنم. منظورم در نظر خود طرف بوده. مثلن من واقعن هیچ‌کاری رو بیش‌تر از کاری که الآن می‌کنم دوست ندارم و این‌طور نیست که مجبور شده باشم این کارو بکنم چون توانایی انجام کار دیگه‌ای رو که ترجیح می‌داده‌ام نداشته‌ام. در مورد خیلی شغل‌ها این‌طوری نیست (یعنی زوری بوده!). در مورد همین ریاضی برای اکثریت این‌طوری نیست (رشته‌ی دیگه قبول نشده‌ان اومده‌ان ریاضی). 
۲- قطعن ربط داره. این که ممکنه یکی یه کاری رو داشته باشه و خیلی خنگ باشه و یکی دیگه همون کارو داشته باشه و باهوش باشه (به فرض تعریف کردن همه‌ی اینا) نشون دهنده‌ی این نیست که هیچ ربطی ندارن. صرفن نشون دهنده‌ی اینه که یه پارامتری بر اساس یه پارامتر دیگه اکیدن یکنوا نیست. :-) کاملن قابل قبوله به نظرم که انتظار داشته باشیم یه ساینتیست از یه راننده تاکسی باهوش‌تر باشه، و بر اساس این فرض عمل کنیم، هر چند ممکنه مثال نقض هم داشته باشه. 
۳- قبول ندارم. :-)
بقیه‌اش: هممم :-)
البته من با این که مشکلی نداشته باشی که من با این بیان مشکل دارم مشکلی ندارم :-)
پاسخ:
آقا پیشنهاد می‌کنم در مورد منطق‌های کریپکه بخون. فکر کنم خیلی برات جذاب باشه. :-)
۰۶ دی ۹۴ ، ۲۱:۴۵ عرفان خانیکی
منطق های کریپکه؟
منظورت منطق موجهاته یا فریم مدل کریپکه که توی منطق شهودگرایی و موجهات قضیه تمامیت واسش ثابت می کنن؟

نکته دیگه اونجایی که تو متنت گفتی احتمالا حراست یه ادم بدبخت و بی سواده دیگه اینجا جمله تموم میشه و دیگه این احتمالا به اون سرباز ساده دلالت نمی کنه و به نظر من لزوما همه سرباز های فرودگاه آدم های ساده ای نیستن، البته این استدلالم سوراخ منطقی داره ولی در همین متنی که نوشتی و برداشت عام جملت این معنی رو میده :دی
پاسخ:
فریم‌های کریپکه :-)
آقا من منطق رو به عربی نمی‌فهمم. «موجهات» چیه؟

:-)
سلام

یه پاراگراف چرت محض.

پاراگراف بعدی چرت محض.

یه پاراگراف دیگه محض محکم کاری! :)))) (البته باز هم چرت محض تر!)

:))))))))))))))))))))))))))
پاسخ:
سلام
:-)
:-)
:-)
۰۷ دی ۹۴ ، ۱۳:۴۹ محمد مهدی
چه قدر خوب که همیشه با آدم های منطقی (زورگو) مواجه می شوی :D
پاسخ:
منطقی (زورگو)؟ :-)
۰۷ دی ۹۴ ، ۱۵:۴۰ محمد مهدی
واقعا غیر طبیعی بود که همه این زورگو ها حرفت رو قبول کنن!
من که باورم نشد در اکثر مواقع حرفت به کرسی نشسته باشه...
حالا دوحالت داره یا داری خالی می بندی :))))))
یا اونا گفتن آررره تو راس می گی و پیچوندنت... :)))))
ببخشید این همه رک بود... :D ولی در کل فک می کنم از این دو حالت خارج نبوده...
پاسخ:
:-)
یعنی دیدگاهت عالیه. مرسی جدی :-)
۰۷ دی ۹۴ ، ۲۲:۵۰ عرفان خانیکی
منظورم modal logic بود :دی
پاسخ:
بله :-)
۰۸ دی ۹۴ ، ۱۸:۵۹ وحید شمس الدینی
این جمله و جمله هایی با این معنی رو قبول ندارم :‌
کافیست یادمان باشد که ما هم از حراست دانشگاهمان که احتمالن یک آدم بیسواد بدبخت بیش‌تر نیست باهوش‌تر و قوی‌تریم.
و خوب این مفهوم که  میان مردم عقل از هر چیز بهتر تقسم شده و اصن این نوع  ‍ داوری ها زشت و زننده است و اصن معلوم نیست ریشه اش از کجاست. مثلن من میام و میگم آره فلان از فلان باهوش تره و یک دلیل هم برای خودم دارم اما فک نکنم هیچ وقت بتونم ثابت کنم دلیلم هم ارز با این جمله است. :دی ینی اصن دلیل من این که کدوم باهوش تره رو نتیجه نمیده. اگه اینقدر  داوری درباره ی این مسایل آسون بود تو همه ی مورد ها ما میتونستیم این پیش داوری رو داشته باشیم و خوب این خیلی معقولانه نیست
#رکنی :-""
پاسخ:
خب چندتا چیز هست. اول از همه این که من در مورد عقل صحبت نمی‌کنم، در مورد هوش صحبت می‌کنم که البته قبول دارم خیلی خوش‌تعریف نیست و خودم هم خیلی معیارهای سنجش IQ رو دوست ندارم. این هم که همیشه IQ (به عنوان هوش) با شغل افراد رابطه‌ی مستقیم نداره رو هم قبول دارم ولی این به این معنی نیست که فرض کنیم هیچ رابطه‌ای بین این دو نیست. واقعن هر معیار استانداری که برای هوش تا حالا تبیین شده رو اگه برداری و به ریاضی‌دان‌ها اعمال کنی و بعد ببری به دربون‌های دانشگاه اعمال کنی می‌بینی که ریاضی‌دان‌ها توش بالاترن. این به این معنی نیست که هر ریاضی‌دانی از هر دربونی بالاتره ولی به این معنی هست که «از حراست دانشگاهمان که احتمالن یک آدم بیسواد بدبخت بیش‌تر نیست باهوش‌تر»یم. یعنی امید ریاضی هوشمون بالاتره و احتمال این که هوشمون بیش‌تر باشه هم خیلی زیاده. فکر می‌کنم قبول نداشتن این یه کمی خارج از common sense می‌شه. یعنی یه چیزی تو این مایه‌ها که چون نمی‌خوایم برداشت افراطی اون طرفی رو بپذیریم (یعنی این که همه‌ی کسایی که این شغل رو دارن از همه‌ی کسایی که اون شغل رو دارن باهوش‌ترن)، به جاش برداشت افراطی این‌طرفی رو می‌پذیریم (که هیچ فرقی بین اینا نیست و اصلن همه یه جورن و زشته که بگیم که ما باهوش‌تریم.)
ضمنن این که می‌گی یه دلیلی به اون معنا نیست صرفن از خوش‌تعریف نبودن کلمه گرفته شده. به هر شکلی که اون کلمه رو تعریف کنن یه راه برای سنجیدنش به وجود میاد و دیگه معنی نمی‌ده که دنبال اثباتی برای هم‌ارز بودنش باشیم.
من حاضرم هر تست هوشی که بخوای رو روی یک گروه صد نفره از این دو شغل به انتخاب خودت اجرا کنیم و بازنده پولش رو بده :-) :-)
حراست دانشگاهمان که احتمالن یک آدم بیسواد بدبخت بیش‌تر نیست
چطور همچین جمله ای رو ادعا میکنی ؟چطور میتوانی ادعا میکنی همه افرادی که حراست از دانشگاه را انجام میدهند هم بی سواد هستند هم بدخت ؟ به نظرم این گونه حرف زدن راجع به یک صنف یک جور توهین به اون صنفه هر چند اگر درست باشه.
البته بیا در مورد صنف خودمون هم حرف بزنم : این دانشمندا و برنامه نویسا یه مشت آدم ضداجتماعیه از آدم به دورن که فقط سرشون تو کتاب و کامپیوتره.(اگر این نقد برات قابل درک نباشه وغیرمنطقی به نظر بیاد کاملا برای من قابل درکه چون این توصیفیه که از بیرون راجع به ما میشه همون طور که تو از بیرون راجع به صنف حراست اظهار نظر میکنی.) این جمله در مورد صنف برنامه نویس ها و دانشمندها همون قدر که جمله تو راجع به حراستی ها حقیقتا درسته چه تو باور داشته باشی این مساله رو چه نداشته باشی.
چند نکته هم به نظرم مهمه که بگم :

به شخصه آنچه که دیدم اینه که انسان ها توانایی های متفاوتی دارند و برای هر فرد میشه شاخصی رو در نظر گرفت که توی اون بهترین باشه. این که در زمینه استدلال های منطقی و یا ریاضیات یک فرد در سطح بالایی قرار نداشته باشه دلیلی بر بدبخت بودن یا بیسواد بودنش نمیشه. فرض کنید فوتبال وجود نداشت در اون صورت خیلی از فوتبالیست هایی که در فوتبال بسیار مستعدند اما در درس و سایر چیزها ضعیف بودند و در محله های فقیرنشین هم به دنیا آمده بودند احتمالا بدبخت(و بیسواد) شمرده میشدند.

نکته دوم این که بار ها دیده شده یک شخص که در نهادی امنیتی فعالیت میکنه به اشتباه یا به عمد با شخصی که بهش مشکوک بوده یا ازش خوشش نیومده درگیر شده و پدرش رو درآورده. حالا بعد از چند ماه تو بیا و شکایت کن. مثالش همین پیرمرد هندی که چند وقت پیش پلیس آمریکایی زد شتک اش کرد. هر چند طرف شغلش رو از دست داده باشه اما این پیرمرد دیگه کمرش براش کمر نمیشه.
نکته سوم اینه که اگر طرف واقعا خر باشه و بزنه تو رو بکشه و بعدا قصاصش هم اجرا شه و اون هم اعدام شه تو دیگه زنده نمیشی.

فکر میکنم با این دید بالا به پایینی که تو نسبت به این دسته از آدم ها داری کاملا باید متصور باشی که یه نفر همچین دیوونه بازی ای در بیاره ؟ حداقل تجربه واقعیش که وجود داره و من این خریت رو نمیکنم که با کسی که اسلحه دستشه وارد جر و بحث لفظی شم. مخصوصا این که حداقل مطمئنم در جامعه فعلی ایران مشکلات زیادی برای مردم وجود داره و همه اعصابشون خورده و احتمال عمل غیر ارادی غیر منطقی از سوی فردی که تحت فشار های اقتصادی و فکریه زیاده.

پ.ن :‌ لطفا این پیام رو یک توصیه دوستانه بدان و دنبال ایراد منطقی از این متن نگرد و  وقتی یه کم سرد شدی حقیقتا فکر کن که آیا دوست داری نقص های خودت رو یه نفر تو سرت بکوبه ؟ (نقصهایی که داری یا نداری)
پ.ن ۲ :‌ بیسواد بودن به گروهی از آدمها اطلاق میشه که سواد ندارند . شاید به طور متوسط افراد عضو صنف حراست سواد کمتری از میانگین جامعه داشته باشند اما بیسواد نیستند . تو اگر ادعا میکنی واژه ها برای استفاده از معانی آن ها استفاده شده اند بدان که از واژه بیسواد به خطا استفاده کرده ای و معنای درستی ازش به کار نبردی.
پ.ن ۳ :‌قبول دارم که نباید تسلیم حرف ناحق بشویم و کلیت حرفت را دوست داشتم. اما استفاده از واژه های نامحترمانه(بدبخت) و غلط(بیسواد) را دوست نداشتم.
حتی ممکن است واژه بدبخت غیر از نامحترمانه بودن هم غلط باشد چون بسیار دیده ام که افرادی با درآمد خیلی کم زندگی خیلی خوب و خوشحالی دارند و افرادی با پول و درآمد و جایگاه شغلی بالا و ... بالا زندگی بد و ناراحت کننده ای دارند.
باز هم تاکید میکنم که کلیت حرف ات به نظرم کاملا درست و زیبا بود. و این کامنت طولانی من باعث نشود که فکر کنی از متن بدم آمد اما به نظرم متن بسیار بسیار زیبایت با واژه های بدی بیان شده بود.

پاسخ:
سلام.
ببین به نظر می‌رسه دوست نداری اشکال این‌جوری بگیرم ولی خب خودت سر معنی کلمه‌‌ای مثل بیسواد بحث می‌کنی. آیا واقعن از متن من این برداشت می‌شه که گفته‌ام اینا خوندن و نوشتن بلد نیستن مثلن؟ به نظر من بدیهیه که من چنین چیزی نگفته‌ام و بدیهی هم هست که خوندن و نوشتن و اون موارد کمی بالاتر از اون که مد نظر شما بوده رو سواد به حساب نمی‌آرم. اما بذار یکی یکی به نکته‌هایی که گفتی بپردازم.
اولین چیزی که می‌گی که کلن با این فرضه که من یه ادعایی کرده‌ام که نکرده‌ام. عین جمله‌ای که نقل کرده‌ای توش کلمه‌ی «احتمالن» داره، بعدش می‌گی چه‌جوری ادعا می‌کنم که «همه»ی این صنف این‌طورین. خب من چنین ادعایی نکرده‌ام. ادعا کرده‌ام که یه نفر از این صنف «احتمالن» این‌طوریه. یعنی اگه به صورت رندوم یکیشون رو برداریم احتمالش زیاده که این‌طوری باشه. ولی در آخر پاراگرافت نکته‌ی خوبی داره. می‌گی که این‌طور حرف‌زدن توهینه حتا اگه درست باشه. خب تفاوت فکر من و شما این‌جاس که من درگیر اینم که حرفم چه‌قدر درسته نه این که چه‌قدر مؤدبانه است یا توهین‌آمیزه. می‌شه مؤدبانه‌تر بیانش کرد ولی نتیجه‌اش اینه که حق مطلب ادا نمی‌شه و چیزی که می‌خوایم بگیم زیر یه لایه‌ی قطور از ادب الکی مدفون می‌شه. پیشنهاد می‌کنم تو یوتیوب سرچ کن George Carlin - Euphemisms و چیزهایی که پیدا می‌شه رو ببین. :-)
بعدش در مورد صنف خودمون یه چیزی گفتی که کاملن قبول دارم. من خودم رو دانشمند نمی‌دونم ولی برنامه‌نویس می‌دونم و کاملن قبول دارم که ضداجتماعی (البته این ترجمه‌ی جالبی برای antisocial نباشه شاید) هستم و علاقه‌ی زیادی هم به مردم ندارم. همین پستم اینو به خوبی نشون نمی‌ده؟ :-) من کاملن این‌ جمله رو می‌پذیرم و خوش‌حالم که فکر می‌کنی سطح درستی اون جمله‌ی من قابل مقایسه با اینه. تفاوتی که وجود داره اینه که من اون جمله‌ای که ازش استفاده کردم رو برای موضوع این مطلب، که به طرز جالبی افرادی که نظر عمومی پاش می‌ذارن علاقه‌ای ندارن در موردش زیاد حرف بزنن، لازم داشتم ولی نمی‌بینم که این جمله دقیقن به چه درد این بحث می‌خوره.
در مورد نکته‌هات به ترتیب:
موضوع بدبختی یه نظر شخصیه. به نظر من اکثر فوتبالیست‌ها هم آدمای بدبختی هستن. به نظرم اکثر دانشمندها و برنامه‌نویس‌ها که معلوم نیست چه هدفی دارن هم بدبختن. ولی این موضوع بحث نیست. چیزی که جالبه اینه که من ادعا نکرده‌ام که چون ریاضیشون ضعیفه بدبختن. من هزاران دلیل دیگه هم برای این قضیه می‌بینم و می‌تونم یه مدت دراز در مورد این که چرا این قشر این‌قدر تو ذهن من در سطح پایینی هستن بحث کنم ولی در این‌جا صرفن دو تا فکت مستقل از هم بیان شده. قبول دارم که می‌تونستم به واژه‌ی بدبخت اشاره نکنم و همون بیسواد کافی بود ولی غلطی هم تو قضیه نمی‌بینم.
نکته‌ی دومت رو قبول دارم. آدم باید یه ارزیابی از شرایط داشته باشه. با بعضی آدم‌ها نمی‌شه بهتر از حیوون وحشی برخورد کرد واقعن اما انصافن اکثر کسایی که من تو فرودگاه‌های اروپایی دیده‌ام این‌طوری نبوده‌ان. معمولن آدمایی هستن که یه سطح اولیه از منطق رو دارن و بر اساس سود و زیان خودشون تصمیم می‌گیرن و ضمنن همون‌طور که اشاره کردم نظر من اینه که ماکسیمم چیزی که از دست می‌ره یه پروازه. جالب اینه که تو دیدگاهت نسبت به این افراد به مراتب بدتر از من به نظر میاد و به نظر می‌رسه فقط با ادبیات من مشکل داری :-) سومی هم ادامه‌ی همون دومی بود.
در مورد دید بالا به پایین تو مذمت خاصی نکردی ولی من فکر می‌کنم بد نیست که یه توضیح بدم. دید بالا به پایین داشتن به دیگران به خاطر چیزهایی که دست خودشون نبوده منطقی نیست. در نتیجه با وجود این که من واقعن اعتقاد دارم که اگه با این دو قشری که نام برده‌ام و همه به خاطر اونا ناراحتن مقایسه بشم قطعن از ۹۰٪شون توانایی فکری بالاتری دارم (حالا با هر تعریفی)، هرگز فکر نمی‌کنم که من الزامن آدم بهتری هستم یا حق دارم خودم رو برتر از اونا بدونم. اما همون‌طور که تو این پست نوشته‌ام فکر می‌کنم که اگه یه بازی رو که می‌تونم برنده‌اش باشم الکی ببازم احمقم و واقعن تمام تلاشم رو می‌کنم که احمق نباشم.
در مورد نقص‌های خودم: هیچ مشکلی با این که کسی بهشون اشاره کنه یا حتا تو سرم بکوبه‌شون ندارم. اتفاقن از خیلی از کسایی که چنین کاری رو کرده‌ان متشکرم چون در نهایت خیلی باعث رشدم شده‌ان چون من آدم لجبازی هستم و از لج اینا هم شده رشد می‌کنم. ضمن این که باز من حس نمی‌کنم که نقص کسی رو تو سرش کوبونده باشم چون مخاطب من تو این پست مشخصه.
در نهایت چون بیش‌تر مشکل با واژه‌ها بوده دوست دارم نظرم رو در این خصوص یه بار دیگه شفاف بگم. یه شخصی هست به اسم دانلد ترامپ که من از همه‌ی مواضعش بدم میاد جز این که با political correctness مشکل داره. این بابا چیزی که منظورشه رو می‌گه. به قول انیمیشن هورتون این‌طوریه که I say what I mean and I mean what I say. من نمی‌شینم متن‌هامو بازبینی کنم که گزنده نباشه یا به کسی توهین نشه. علتش هم اینه که حس می‌کنم پایین آوردن تن نوشته و کم‌کردن از میزان خشونتش یا مؤدبانه‌تر کردنش به نوعی میزان راستگویی و رک بودن آدم رو پایین میاره. اینا برای من ارزش‌هایی بالاتر از ادب تبیین شده توسط عرف جامعه هستن.
۰۸ دی ۹۴ ، ۲۲:۴۶ امیررضا شهابی
الان قیافه من شبیه پوکر فیس شده :|
اول که مطلب رو خوندم خواستم بیام کلی از این متن تعریف کنم...
بعدش که کامنتای دوستان و جوابای شما رو خوندم نمیدونم چرا احساس کردم شما یکم زیادی مغرورید...
البته الان میدونم برمیدارید میگید "به توچه" و "وبلاگ خودمه!" ولی خب یکم عجیبید کلا...
فکر میکنید ضریب هوشیتون خیلی بالایه؟؟؟
این همه طلای کامپیوتر هر سال تو ایران و جهان اضافه میشن، خودتون قبول دارید که از شما باهوشترن دیگه؟؟!
پس شما نسبت به خیلیا ضریب هوشیتون افتضاحه و واقعا به نظرم خنگید D:
اینکه بیایم هر چقدر دلمون میخواد به مشاغل دیگه توهین کنیم و بهشون بگیم خنگ و کودن فکر نکنم کار درستی باشه، مثه اینکه من بگم تمام اینترن های IST یه مشت خنگن چون واقعا نسبت به دانشجوهای مثلا دانشگاه MIT ضریب هوشی پایینی دارن D:
و اما راجع به متن، به نظرم تمام حرفاتون به جز توهیناتون! درست بود، ممنون :)
پاسخ:
سلام. 
در مورد غرور من واقعن فکر می‌کنم حستون منصفانه نیست. البته حق دارین هر حسی داشته باشین. :-) من بهتون پیشنهاد می‌کنم که یه دور این متن و کامنت‌ها و جوابش رو دوباره بخونید. ادعای کلی‌یی که مطرح شده و به نظر من بدیهیه و به نظر می‌رسه خیلیا باهاش مخالفن اینه که قشر تحصیلکرده و دکتر مهندس از قشر بازرس فرودگاه و حراستی دانشگاه باهوش‌ترن. من قضیه رو جز در یک جا (تو جواب کامنت اول) اصلن شخصی نکرده‌ام. تو اون یک مورد هم برداشتم از کامنته این بود که می‌گه «تو جایگاه خودت رو نمی‌دونی» و در جواب به چنین چیزی یه جمله‌ی شخصی دارم که باز هم خودم رو با یک شخص خاص از این گروه مقایسه کرده‌ام نه با کل گروه. اما چیزی که تو خواننده‌های این وبلاگ، و تو نظرهایی که به صورت خصوصی میاد با تأکید بیش‌تر، به چشمم می‌خوره اینه که هر جمله‌ی خوبی رو این‌طوری می‌خونن که انگار من دارم می‌گم «من خوبم» و هر جمله‌ی بدی رو اون‌طوری می‌خونن که انگار دارم می‌گم «دیگران بدن». من خودم وقتی این مطالب رو می‌نویسم چنین دیدگاهی ندارم. همون‌طور که قبلن اشاره کردم هر جور حساب کنی تو متن اصلی این پستم «نخبه» و «احمق» تقریبن برای یه گروه از آدما به کار رفته.
طبعن من از «به تو چه» و «وبلاگ خودمه» استفاده نمی‌کنم ولی این حق رو برای خودم رزرو می‌کنم که هر وقت خواستم استفاده کنم :-) یک کم هم عجیب نیستم، خیلی عجیبم! :-) :-)
از این‌جا به بعد کامنت یه هو خیلی شخصی می‌شه و (بقیه‌ی جواب حذف شد) :-)
این جا رو ببین :
(استفاده از واژه‌های خنگ و احمق و ... هم یک تابوی بی‌اساس تو جامعه‌ی ماست. واژه‌ها ساخته شده‌ان که در جایگاه خودشون به کار برن. این که بگیم یه کار احمقانه است یا یه کسی خنگه یا ... اصلن این‌قدرها که فکر می‌کنید مشکل‌ساز نیست. نمی‌دونم چرا یک نوع ترس از به کار بردن بعضی کلمات یا صحبت کردن در مورد بعضی چیزا وجود داره.)

تو یه جا میای میگی از واژه ها باید در معنای درستش استفاده کنی بعد تو جواب به من میگی که (آیا واقعن از متن من این برداشت می‌شه که گفته‌ام اینا خوندن و نوشتن بلد نیستن مثلن؟ به نظر من بدیهیه که من چنین چیزی نگفته‌ام و بدیهی هم هست که خوندن و نوشتن و اون موارد کمی بالاتر از اون که مد نظر شما بوده رو سواد به حساب نمی‌آرم.)
اولا تکلیفت رو مشخص کن .تو هر واژه رو exactly در جای خودش استفاده میکنی یا تفسیر رو به خواننده وامیگذاری ؟

دوما من میگم کسی که اسلحه دستشه و فشار اقتصادی روش زیاده وقتی اعصابش خورد باشه(چه المپیادی باشه چه حراست باشه چه من باشم چه تو باشی)‌ نباید باهاش جر و بحث کرد چون یه حرکت نا به جا میتونه سلامتیت رو به خطر بده هر چند حرکت اشتباه از اون در نهایت باعث میشه اون طرف شغلش رو از دست بده. وقطعا نگاهم این نیست که اون آدم بدبختیه. نگاهم اینه که ذهنش آرام نیست و درگیر مشکلاتیه که برای همه مردم وجود داره و ابزار استفاده غلط ازش رو هم داره. قطعا با این حال هم احتمالش خیلی خیلی کمه همچین کاری بکنه . اما احتمالش *‌ هزینه اش خیلی بالاست. چون هزینه اش خیلی خیلی بالاست.
البته خب اگر یه نفر به من بگه چون مسلمونی باید بیشتر بگردمت و بتونم محترمانه جوابش رو قانونی بدم همچین کاری خواهم کرد اما حرف من اینه که یه ترسی وجود داره که جر و بحث شکل بگیره و غیره و غیره نتیجش یه خطر بزرگ باشه. اون خطر بزرگه که مردم میترسونه . هر چند احتمال اون خطره خیلی خیلی کمه و آدم باید دو دوتا چهار تا کنه ببینه میارزه این کارو بکنه یا نه.


بحث آخر هم اینه که آیا مودبانه حرف زدن خوب هست یا نیست. خب اگر تو هدفت اینه که حرفت اثر گذاری ای داشته باشه احتمالا مودبانه حرف زدن تاثیر رو بیشتر میکنه یا حداقل کلمات سنگین استفاده نکردن باعث میشه ذهن خواننده بیبشتر متن رو بپذیره . شاهد مثالش این که با وجود حرف جدید و زیبایی که زدی اکثر کامنت ها راجع به اون کلمات سنگینیه که استفاده کردی . البته هیچ دلیلی نداره که بخوای حرفت اثر گذار  باشه اما به نظرم حیفه که یک سری بیدارگری هات در سایه ابرهای کلمات سنگین برند. :)
پاسخ:
سلام

در مورد واژه‌ی «سواد» موضوع این نیست که من با معنی خودش به کار نبرده باشمش. موضوع اینه که خود واژه معناهایی در سطح‌های مختلف داره و منظور من اون سطحی که تو برداشت کرده‌ای نیست. سواد فقط معنی literacy نمی‌ده، معنی scholarship و knowledge هم می‌ده. برداشتی که از جمله‌ی «واژه‌ها ساخته شدن که در جایگاه خودشون به کار برن» کرده‌ای رو هم باهاش مشکلی ندارم و سعی می‌کنم تا جای ممکن رعایتش کنم ولی منظورم از «جایگاه» این نبوده که همیشه به معنای دقیق خودشون به کار برن. منظورم این بوده که نباید از به کار بردن واژه‌ها وقتی به درد می‌خورن و جای استفاده ازشون هست بترسیم. :-) بنابراین تکلیف مشخصه. من تا جایی که بتونم وقتی متن جدی می‌نویسم واژه‌ها رو به معنای خودشون به کار می‌برم اما نه الزامن به اون معناییشون که زودتر از بقیه تو ذهن یکی از خواننده‌ها تداعی می‌شه :-)

این دیدی که در مورد اسلحه داری شاید تو ایالات متحده یا در برخورد با ایست بازرسی ارتش یه کشور دیگه درست باشه ولی جدی به نظرم دور از واقعه که فکر کنیم پلیس اروپا یا انتظامات فرودگاه‌ها ممکنه چنین کاری بکنن. حداقل من تا حالا نمونه‌ای ازش نشنیده‌ام. برای همین به نظرم میاد که یه ترس بی‌پایه است. باز هم تأکید دارم که اون خطر بزرگه تو این موارد از دست دادن یه پروازه.

یه چیزی که واقعن جای بحث داره اینه که آیا برای آدم باید مهم باشه که مردم تأثیر بگیرن یا نه. راستش من تفکراتم در این مورد خیلی شیفت می‌خوره ولی وقتی این پست رو می‌نوشتم انتظار چنین برخوردهایی رو داشتم و باعث نشد که جور دیگه‌ای بنویسمش، پس فکر کنم در اون زمان برام مهم نبوده :-) :-)

:*
پاسخ:
:-)
۱۱ دی ۹۴ ، ۱۵:۱۴ امیررضا شهابی

سلام

اگر واستون مهم نیست که متن روی افراد تاثیر بزاره یا نه پس چرا وبلاگ مینویسید؟؟؟

منم با آقای کیوان موافقم که اگر از این کلمات استفاده نشه جامعه گسترده تری از حرفتون تاثیر میپذیره...

واقعا حیفه متن به این خوبی در زیر سایه این کلمات توهین آمیز قرار بگیره....

ممنون

پاسخ:
راستش من بیشتر برای خودم می‌نویسم تا برای دیگران :-)
سلام
متن جالب بود،ی جورایی بعضی جاها حس من بود،اما میدونی بدتر از حراست که فکر میکنه رئیس کشوره،کیه؟؟
مسئولهای کتابخونه،یعنی جوری کتاب میارن،یا برخورد میکنند که واقعا به شخصه از رفتن به کتابخونه منصرف شدم،مثلا ی نمونه اش اینکه تازه مسئولها عوض شده بودند و من ی انتقاد سازنده کردم،الان 2 سال است کتابهام رو تمدید نمیکنند،هزینه اضافی ازم میگیرند،و از آنجایی هم ک مشخصه خانم ...بعله،پارتی داره.

کتابخونه دانشگاه هم که هیچی ی مشت عقده ای ،وقتی میگی کتاب فلانی را بیارید،شروع میکنند به بحث هاشون ادامه بدند و محل نمیذارند و منتظرند ی چیزی بگی،شعور ندارند دانشجو وقتش محدوده...

تازه تا حالا چندین بار شده کتاب رو پس دادم میگه نه نیاوردی و.... حتما ب کسی دادی،بعد ک ترسوندن و سوژه خنده جور شد میگند اهان ن همینجاست

آقا امیر خوب گفتی اصلا ن گل گفتی
پاسخ:
:-)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی