امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
پنجشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ۰۵:۱۵ ب.ظ

حالا من چی بپوشم؟

همه‌چیز از آن ایمیل شروع شد. مسؤول گردهمایی خیلی شیک یک ایمیل زد و در آن به همه‌ی شرکت‌کنندگان توضیح داد که گردهمایی Dress Code دارد و نمی‌شود با تی‌شرت گل و گشاد و شلوارک برویم هایدلبرگ. حالا مجبوریم مثل آدم لباس بپوشیم! یک نگاه به کمد لباسم کردم و هر طور حساب کردم دیدم لباس رسمی ندارم. یعنی خیلی وقت است که هیچ لباس رسمی به تن نکرده‌ام. نیازی هم نداشته‌ام. برای این مورد مجبورم ولی این پست را می‌نویسم که بگویم چه‌قدر از این طرز فکر که باید لباس فلان پوشید بدم می‌آید و چه‌قدر به نظرم بی‌مایه و بی‌دلیل است. به خصوص که بعد از منتشرشدن عکس‌های مسابقه‌ی اخیرم در بلغارستان، عده‌ی زیادی کلید کرده‌اند که تو چرا این‌جوری لباس می‌پوشی و اکثرشان هم جوابی گرفته‌اند که به نظرم منطقی است: «به تو چه!». واقعن درک نمی‌کنم چرا بعضی به خودشان اجازه می‌دهند که در مورد این که من می‌خواهم چه چیزی بپوشم نظر دهند. مگر پدر و مادر من هستید که چنین حقی برای خود قائل می‌شوید؟

در کل هفته‌ی گذشته این لباس رسمی خریدن و پوشیدنش یکی از دغدغه‌های من شد. من نه حال و حوصله‌ی ست کردن کمربند با کفش را دارم، نه وقت برای اتوکردن لباس و نه علاقه‌ای به پوشیدن یک تکه پارچه‌ی بی‌خاصیت که مثل چنگک عقرب گلویم را می‌چسبد و مثل دم گاو برای خودش آویزان است. از کت و شلوار که تنها خاصیتش کمک به عرق کردن بیش‌تر است هم هیچ دل خوشی ندارم.

تا جایی که به یاد دارم هیچ‌وقت به مرتب و منظم یا رسمی بودن لباسم اهمیت نداده‌ام. همیشه وقتی لباس خریده‌ام فقط به سه نکته فکر کرده‌ام: یکی این که راحت و گشاد باشد، دوم این که رنگ و طرحش را دوست داشته باشم و سوم این که عمر کند چون حوصله ندارم هی بروم لباس بخرم. 

می‌خواهم کمی در این مورد بنویسم و در مورد این که دیدگاه خودم چیست و لباس‌ها و تفکر رایج چه مشکلاتی دارد. بخشی از نوشته متأثر از نوشته‌های آدام روبن و جرج ارول است. 

به عنوان یک علوم‌کامپیوتری(!)، وقتی می‌گویم برای فلان مراسم لباس رسمی پوشیده‌ام منظورم این است که به جای این که یکی از صدها تی‌شرتی که در مسابقات و کنفرانس‌ها گرفته‌ام و آرم این شرکت و آن شرکت را دارد را به تن کنم، به خودم زحمت داده‌ام و یکی از لباس‌هایی را که جدی جدی خودم خریده‌ام و برایشان پول داده‌ام پوشیده‌ام. تفاوتشان چیست؟ تفاوت عمده این است که روی تی‌شرتم به جای تبلیغ گوگل، نوشته It's all about Mashhad یا No Kangaroos in Austria یا Make Abgusht, not War!

از این طرح‌ها خوشم می‌آید چون هر کس که می‌بیند لبخندی می‌زند و گاهی به فکر فرو می‌رود. مخصوصن وقتی کمی ریاضیات هم چاشنی کار است. مثل این یکی:

خیلی از مردم فکر می‌کنند که لباس رسمی و «مناسب» پوشیدن مهم است و آن را نوعی احترام به خود و بقیه می‌پندارند ولی در طرز فکر من این مسخره است که من خودم را زحمت دهم که لباسم چروک نباشد که به این وسیله بخواهم به کسی احترام بگذارم. اصلن چرا باید لباس بی‌چروک بهتر باشد؟ چه دلیلی دارد که چروک را بد به حساب آوریم؟ خیلی بیش از حد افلاطونی و قرون وسطاییست. جدا از این‌ها حتا اگر چنین چیزی درست باشد، من خیلی واضح و راحت اعلام می‌کنم که ترجیح می‌دهم راحت باشم و از لباسی که می‌پوشم لذت ببرم تا این که به کسی احترام بگذارم. اگر هم کسی نوع لباس پوشیدن من را بی‌احترامی حساب می‌کند، این مشکل خودش است. طرز فکر خودش است و من هیچ اهمیتی نمی‌دهم که دیگران، به استثنای خانواده‌ام، در مورد نوع لباس پوشیدن من چه فکری می‌کنند. 

تا این‌جای کار که رسیدیم مطمئنم بخشی از خواننده‌ها دارند با خودشان فکر می‌کنند که من چه آدم شلخته و بی‌فکری هستم! به جهنم! :) تازه دارد به جاهای خوبش می‌رسد. جای خوبش این است که این مدل لباس پوشیدن در محیط‌های آکادمیک کاملن قابل قبول و رسم است. حداقل در IST که مشکلی نیست! :) در ایران البته یک سری قانون مسخره‌ی پوشش داریم که من وقتی در دانشگاه یزد بودم هم رعایتشان نمی‌کردم. 

این‌جا نه تنها من راحتم. استادم هم به راحتی شهره است. هر روز با دمپایی و تی‌شرت گشادش می‌آید و روی مبل جلوی تخته لم می‌دهد و پاهایش را به فرم N در بغل می‌گیرد و با من در مورد مسأله‌ای که روی آن کار می‌کنیم گپ می‌زند. این نوع لباس پوشیدن در آکادمیا جای خود را باز کرده و به قول روبن و با کمی تحریف: هر چه یک نفر در کار علمیش بیش‌تر متمرکز و جدی می‌شود توجهش به نوع لباسش کم‌تر می‌شود و بیش‌تر شبیه بی‌خانمان‌ها لباس می‌پوشد! اینترن‌های بیست ساله گاهی کراوات می‌بندند، پست‌داک‌های سی‌ساله خاکی می‌پوشند، دانشمندان پژوهشگر چهل ساله به سوئیشرت روی خوش نشان می‌دهند، استادان پنجاه ساله هر چیز عجیبی که دلشان می‌خواهد به تن می‌کنند و استادان بازنشسته‌ی هشتاد ساله درست همان چیزی که در پنجاه سالگی می‌پوشیده‌اند را بدون شلوار فاستونی می‌پوشند. 

اصلن این که آدم این‌قدر برای مسأله‌ای بدیهی مثل لباس ارزش قائل باشد که وقت زیادی صرفش کند به من گران می‌آید. این که می‌گویند لباس هر کس نشان شخصیت و منشش است هم چرتی بیش‌ نیست. برو بابا! من هیچ علاقه‌ای ندارم که با لباس پوشیدن نشان بدهم که شخصیتم چه گونه است و هیچ علاقه‌ای هم ندارم که این‌قدر یک چیز ساده را جدی بگیرم. من هم کارهای مهم‌تری در زندگیم دارم و هم لذت‌های بزرگ‌تری. لذت خوش‌پوش بودن و شیک خطاب شدن هم ارزانی آن‌هایی که لذت ثابت کردن یک قضیه‌ی ریاضی را چشیدن نمی‌توانند. من ترجیح می‌دهم یکی از همان مدل آدم‌هایی باشم که رییس جمهور آمریکا به عنوان Guys in T-shirts از آن‌ها یاد کرد :)

خلاصه: من از چیزهایی که می‌پوشم راضیم. اگر شما راضی نیستید یا حس می‌کنید من نباید در مراسم دفاع از تزم که چشم شیطان کر پنج سال دیگر است با کتانی و شلوار گشاد و تی‌شرتی که رویش نوشته PhD Candidate Survivor ظاهر شوم یا فکر می‌کنید این که من از مراکش با جلابه وارد فرودگاه شیراز شدم خنده‌دار یا احمقانه است، لطف کنید و نظرتان را برای خودتان نگه دارید. شما زندگی خودتان را دارید و می‌توانید خودتان را با باورهایتان خفه کنید! من هم زندگی خودم را دارم و بخشی از آن این است که علاقه‌ای به اتوکشیدن و عرق کردن و شکل نمایندگان مجلس ایران و کنگره‌ی آمریکا بودن ندارم!



نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

۲۹ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۱۵

حالا من چی بپوشم؟

همه‌چیز از آن ایمیل شروع شد. مسؤول گردهمایی خیلی شیک یک ایمیل زد و در آن به همه‌ی شرکت‌کنندگان توضیح داد که گردهمایی Dress Code دارد و نمی‌شود با تی‌شرت گل و گشاد و شلوارک برویم هایدلبرگ. حالا مجبوریم مثل آدم لباس بپوشیم! یک نگاه به کمد لباسم کردم و هر طور حساب کردم دیدم لباس رسمی ندارم. یعنی خیلی وقت است که هیچ لباس رسمی به تن نکرده‌ام. نیازی هم نداشته‌ام. برای این مورد مجبورم ولی این پست را می‌نویسم که بگویم چه‌قدر از این طرز فکر که باید لباس فلان پوشید بدم می‌آید و چه‌قدر به نظرم بی‌مایه و بی‌دلیل است. به خصوص که بعد از منتشرشدن عکس‌های مسابقه‌ی اخیرم در بلغارستان، عده‌ی زیادی کلید کرده‌اند که تو چرا این‌جوری لباس می‌پوشی و اکثرشان هم جوابی گرفته‌اند که به نظرم منطقی است: «به تو چه!». واقعن درک نمی‌کنم چرا بعضی به خودشان اجازه می‌دهند که در مورد این که من می‌خواهم چه چیزی بپوشم نظر دهند. مگر پدر و مادر من هستید که چنین حقی برای خود قائل می‌شوید؟

در کل هفته‌ی گذشته این لباس رسمی خریدن و پوشیدنش یکی از دغدغه‌های من شد. من نه حال و حوصله‌ی ست کردن کمربند با کفش را دارم، نه وقت برای اتوکردن لباس و نه علاقه‌ای به پوشیدن یک تکه پارچه‌ی بی‌خاصیت که مثل چنگک عقرب گلویم را می‌چسبد و مثل دم گاو برای خودش آویزان است. از کت و شلوار که تنها خاصیتش کمک به عرق کردن بیش‌تر است هم هیچ دل خوشی ندارم.

تا جایی که به یاد دارم هیچ‌وقت به مرتب و منظم یا رسمی بودن لباسم اهمیت نداده‌ام. همیشه وقتی لباس خریده‌ام فقط به سه نکته فکر کرده‌ام: یکی این که راحت و گشاد باشد، دوم این که رنگ و طرحش را دوست داشته باشم و سوم این که عمر کند چون حوصله ندارم هی بروم لباس بخرم. 

می‌خواهم کمی در این مورد بنویسم و در مورد این که دیدگاه خودم چیست و لباس‌ها و تفکر رایج چه مشکلاتی دارد. بخشی از نوشته متأثر از نوشته‌های آدام روبن و جرج ارول است. 

به عنوان یک علوم‌کامپیوتری(!)، وقتی می‌گویم برای فلان مراسم لباس رسمی پوشیده‌ام منظورم این است که به جای این که یکی از صدها تی‌شرتی که در مسابقات و کنفرانس‌ها گرفته‌ام و آرم این شرکت و آن شرکت را دارد را به تن کنم، به خودم زحمت داده‌ام و یکی از لباس‌هایی را که جدی جدی خودم خریده‌ام و برایشان پول داده‌ام پوشیده‌ام. تفاوتشان چیست؟ تفاوت عمده این است که روی تی‌شرتم به جای تبلیغ گوگل، نوشته It's all about Mashhad یا No Kangaroos in Austria یا Make Abgusht, not War!

از این طرح‌ها خوشم می‌آید چون هر کس که می‌بیند لبخندی می‌زند و گاهی به فکر فرو می‌رود. مخصوصن وقتی کمی ریاضیات هم چاشنی کار است. مثل این یکی:

خیلی از مردم فکر می‌کنند که لباس رسمی و «مناسب» پوشیدن مهم است و آن را نوعی احترام به خود و بقیه می‌پندارند ولی در طرز فکر من این مسخره است که من خودم را زحمت دهم که لباسم چروک نباشد که به این وسیله بخواهم به کسی احترام بگذارم. اصلن چرا باید لباس بی‌چروک بهتر باشد؟ چه دلیلی دارد که چروک را بد به حساب آوریم؟ خیلی بیش از حد افلاطونی و قرون وسطاییست. جدا از این‌ها حتا اگر چنین چیزی درست باشد، من خیلی واضح و راحت اعلام می‌کنم که ترجیح می‌دهم راحت باشم و از لباسی که می‌پوشم لذت ببرم تا این که به کسی احترام بگذارم. اگر هم کسی نوع لباس پوشیدن من را بی‌احترامی حساب می‌کند، این مشکل خودش است. طرز فکر خودش است و من هیچ اهمیتی نمی‌دهم که دیگران، به استثنای خانواده‌ام، در مورد نوع لباس پوشیدن من چه فکری می‌کنند. 

تا این‌جای کار که رسیدیم مطمئنم بخشی از خواننده‌ها دارند با خودشان فکر می‌کنند که من چه آدم شلخته و بی‌فکری هستم! به جهنم! :) تازه دارد به جاهای خوبش می‌رسد. جای خوبش این است که این مدل لباس پوشیدن در محیط‌های آکادمیک کاملن قابل قبول و رسم است. حداقل در IST که مشکلی نیست! :) در ایران البته یک سری قانون مسخره‌ی پوشش داریم که من وقتی در دانشگاه یزد بودم هم رعایتشان نمی‌کردم. 

این‌جا نه تنها من راحتم. استادم هم به راحتی شهره است. هر روز با دمپایی و تی‌شرت گشادش می‌آید و روی مبل جلوی تخته لم می‌دهد و پاهایش را به فرم N در بغل می‌گیرد و با من در مورد مسأله‌ای که روی آن کار می‌کنیم گپ می‌زند. این نوع لباس پوشیدن در آکادمیا جای خود را باز کرده و به قول روبن و با کمی تحریف: هر چه یک نفر در کار علمیش بیش‌تر متمرکز و جدی می‌شود توجهش به نوع لباسش کم‌تر می‌شود و بیش‌تر شبیه بی‌خانمان‌ها لباس می‌پوشد! اینترن‌های بیست ساله گاهی کراوات می‌بندند، پست‌داک‌های سی‌ساله خاکی می‌پوشند، دانشمندان پژوهشگر چهل ساله به سوئیشرت روی خوش نشان می‌دهند، استادان پنجاه ساله هر چیز عجیبی که دلشان می‌خواهد به تن می‌کنند و استادان بازنشسته‌ی هشتاد ساله درست همان چیزی که در پنجاه سالگی می‌پوشیده‌اند را بدون شلوار فاستونی می‌پوشند. 

اصلن این که آدم این‌قدر برای مسأله‌ای بدیهی مثل لباس ارزش قائل باشد که وقت زیادی صرفش کند به من گران می‌آید. این که می‌گویند لباس هر کس نشان شخصیت و منشش است هم چرتی بیش‌ نیست. برو بابا! من هیچ علاقه‌ای ندارم که با لباس پوشیدن نشان بدهم که شخصیتم چه گونه است و هیچ علاقه‌ای هم ندارم که این‌قدر یک چیز ساده را جدی بگیرم. من هم کارهای مهم‌تری در زندگیم دارم و هم لذت‌های بزرگ‌تری. لذت خوش‌پوش بودن و شیک خطاب شدن هم ارزانی آن‌هایی که لذت ثابت کردن یک قضیه‌ی ریاضی را چشیدن نمی‌توانند. من ترجیح می‌دهم یکی از همان مدل آدم‌هایی باشم که رییس جمهور آمریکا به عنوان Guys in T-shirts از آن‌ها یاد کرد :)

خلاصه: من از چیزهایی که می‌پوشم راضیم. اگر شما راضی نیستید یا حس می‌کنید من نباید در مراسم دفاع از تزم که چشم شیطان کر پنج سال دیگر است با کتانی و شلوار گشاد و تی‌شرتی که رویش نوشته PhD Candidate Survivor ظاهر شوم یا فکر می‌کنید این که من از مراکش با جلابه وارد فرودگاه شیراز شدم خنده‌دار یا احمقانه است، لطف کنید و نظرتان را برای خودتان نگه دارید. شما زندگی خودتان را دارید و می‌توانید خودتان را با باورهایتان خفه کنید! من هم زندگی خودم را دارم و بخشی از آن این است که علاقه‌ای به اتوکشیدن و عرق کردن و شکل نمایندگان مجلس ایران و کنگره‌ی آمریکا بودن ندارم!

موافقین ۶ مخالفین ۳ ۹۴/۰۵/۲۹
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۲۵)

۲۹ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۲۲ محمد مهدی طاهری
جدا خیلی عالی بود.
منم دقیقا همین جوری ام ولی فقد ب لباس محدود نمیشه بلکه در مورد مو و ریش هم همین جوریه :D و همیشه همین کل کل رو با اطرافیان دارم. :)
همیشه دوست داشتم با ی شلوارک و آستین حلقه ای خنک برم دانشگاه یا توی خیابون ولی به دو دلیل امکانش نیست:
۱ جلب توجه بیش از حد
۲‌ حراست :)
پاسخ:
:)
من هم همیشه مشکل ریش رو دارم. من ریش دوست دارم. :)
راستش من هم (با این که دخترم! :)) ) زیاد به رسمی بودن و این چیزا توجه نمیکنم! مثلا شده که تولد دوستام با کوله پشتی برم! :)))
ولی با خیلی بی توجه بودن نسبت به لباس هم موافق نیستم! به هر حال به نظرم آدم در کنار همه ی اینا خوبه که احساس زیبا و شیک بودن هم داشته باشه، که البته فک کنم واسه تو این چیزا کلا تعریف نشدس :))
پاسخ:
این رو توهین حساب کنم؟
۳۰ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۵۷ بنیامین دلشاد
خیلی پست تندی بود :)) هر لحظه حس کردم الانه که از کوره خارج شی بگیری بزنی :))
منم یکی از ویژگی های بارزم این بوده که هیچ وقت نتونستم با یقه کنار بیام. چیزیه که همیششه اذیتم می کنه و به هیچ دردیم نمی خوره. :دی
عصبی هم نشو آقا ارزششو نداره :)
پاسخ:
بابا چرا ملت پست‌های منو این‌طوری می‌خونن آخه؟
آقا خوش‌حال و شاد و خندون بخون پست‌های منو. :)

حالا هیچکی لباس عرف (ارف؟) رو رعایت نمیکنه! من موندم پس کی رعایت میکنه که شده عرف؟ :)))

پاسخ:
چرا دیگه. اکثر مردم رعایت می‌کنن. :)
ماها خل و چلیم.
همه ی اینا که گفتی درسته ولی واقعا چرا شلوارک می پوشی؟!!:دی
پاسخ:
چون راحت‌تره :)
۳۰ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۳۸ سعید طامه بیدگلی
منم؟
پاسخ:
تو هم؟
۳۰ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۵۵ کیوان علیزاده ی وحید
در مورد شلوارک نظری ندارم ، اما اگر لخت میرفتی بیرون حتما بهت یه چیزی میگفتم :)
قبول داری که لخت بیرون رفتن اشکال داشت ؟
اگه این رو قبول نداری که واقعا حرفی برای گفتن ندارم :) .
اگه این رو قبول داری پس قبول داری که یه سطح بندی ای داره لباس پوشیدن .
حداقل صفر یا یک که لباس بپوشی یا نه.  برای اکثر مردم این سطح بندی درجات بیشتری داره. چروک باشه یا نباشه ، کت و شلوار باشه یا نباشه و ...

همون طور که تو به مردم میگی "به تو چه" که من چی میپوشم . یه جورایی "به تو چه" که مردم چیو عرف میدونن و چی جوری دوست دارن بپوشن ؟ :)
یه رابطه کاملا منطقی ، مردم فک میکنن تو احمقانه لباس میپوشی و تو هم فک میکنی مردم احمقانه لباس میپوشن و جفتتون هم به هم دارید گیر میدید(همین پستت نشانه ای از گیر دادن به مردمه) و جواب "به تو چه" از همدیگه دریافت میکنید.

پ.ن: منم زیادی راحت لباس میپوشم اما نمیتونم ادعا کنم کارمردم غلطه ، بالاخره یه رسمه دیگه. رسم و رسوم که خیلی منطقی قرار نیست باشه لزوما.

پاسخ:
اووو! چه همه نوشتی :)
ببین من هیچ مشکلی با این که دیگران دوست دارن چی بپوشن ندارم. مشکل اینه که به من گیر می‌دن که مثل اونا بپوشم. :)

۰۱ شهریور ۹۴ ، ۰۹:۱۲ بنیامین دلشاد
نمیشه در مورد همه پستات :))
ولی باشه سعی مو می کنم.
پاسخ:
:)
سلام

عکس از هایدلبرگ یادت نره! مخصوصا توی کت و شلوار! در ضمن با کیفیت باشه برای بک گراند دستکتاپم می خوام! ترجیحا تو زمینه تیره که آیکون هام هم خوب مشخص بشوند!

پی نوشت: نکنه یه وقت به خاطر یه دست کت و شلوار از هایدلبرگ انصراف بدی!
پی نوشت': می تونی شلوارک و تی شرت رو زیر کت و شلوار بپوشی! بعد به خودت می گی همون همیشگی تنت هست! بقیه هم مشکلی ندارند چون لایه بیرونی رو می بینند! این معماری چند لایه تئوری جدیدمه که الان ارائه کردم!
پی نوشت": البته یه کار دیگه هم می تونی بکنی! بری داخل مراسم، بعد یه نوشیدنی چیزی یه دفعه از دستت بریزه روی کت و شلوار و تنها لباس اضافه ای که همرات داری همون همیشگی باشه! بهتره سوپ و این ها بریزه! :)
ایده ای ندارم که بعدش می ذارن اونجا بمونی یا نه! ولی بدیهی است که دیگه اون کت و شلوار تنت نیست!
پی نوشت''': من در قبال این پی نوشت ها هیچ مسولیتی ندارم! ندارم! ندارم!
پاسخ:
سلام

اینجا هم میخوام دوباره ازتون تشکر کنم. مرسی برای هایدلبرگ!
کامنت بالایی عالی:))))))))
پاسخ:
 نویسنده اش هم عالیه!
ایول به این پشت‌دستی!(به قول اصفهانی‌ها «در دهنی»)
خیلی با پست هاتون حال می‌کنم جدن!
از خودم جوابی ندارم، ولی؛

غذائی بخور که خود می پسندی ولی لباسی بپوش که مردم می پسندند.
پیامبر اکرم (ص)

لباسی بپوش که انگشت نمای مردم نشوی و عزت و احترامت هم محفوظ بماند.
پیامبر اکرم (ص)
پاسخ:
 راستش خیلی از مذهبی کردن موضوع خوشم نمیاد. :)
این غذایی بخور که خود میپسندی با گوشت خوک و اینا تناقض نداره؟
پاسخ:
خب نباید گوشت خوک رو بپسندی! گوشت خوک اصلن غذا نیست. :)
۱۲ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۲۲ امیررضا شهابی
حرفاتون تقریبا درسته ولی خب نباید دیگه از یه سطحی پایین تر لباس بپوشیم، حالا این سطح تو جوامع مختلف متفاوته، مثلا اگر یکی لخت بیاد توی دانشگاهتون خود شما تعجب و حتی شاید سرزنشش نمیکنید؟؟؟
*اون جمله "لذت شیک پوش بودن..." تون خیلی عالی بود، ممنون!
*واسه اینکه مطالب رمز دارتون رو ببینیم باید چه صلاحیت هایی داشته باشیم؟؟!
پاسخ:
ببینین من می‌تونم هر تفکری برای خودم داشته باشم. حق دارم که تو فکرم از نوع لباس پوشیدن کسی خوشم نیاد و سرزنشش کنم ولی حق ندارم برم بهش، به خصوص با لحن آمرانه، گیر بدم. این اتفاقیه که هی برای من می‌افته. ملت به خودشون چنین حقی می‌دن :)
مطالب رمزدار عمومن این‌طورین که توشون به افرادی و اتفاقاتی اشاره شده که اون افراد ترجیح داده‌ان به صورت عمومی پخش نشه. رمز یه مطلب رو به یه شخص می‌دم اگر و تنها اگر همه‌ی افرادی که تو اون مطلب بهشون اشاره شده با این کار موافق باشن. :) 
این مطالب چیز خاصی هم نداره معمولن. یه سری خاطرات لوس دوستانه است که بعضیا خودشونو لوس می‌کنن و می‌گن پخش نشه :)
من حال نمیکنم با آدمایی که اجازه میدن به خودشون که گیر بدن به مردم(خودم به عنوان نماینده مردم! ) یا با حرفاشون ازیتشون کنن، مگه هر چیزی که رسم بود درسته؟
ینی کلن به نظرم تا کسی واقعا از "خط قرمز" رد نشده نباید جلوی رفتارشو گرفت.
+آیا واقعا لباس گشاد و راحت عرف نیست؟
پاسخ:
نیست! :)
من از همون اول پست لحنت رو گرفتم ، داشتم میخندیدم و با خودم میگفتم امیره دیگه (مخصوصا اونجا که نوشتی "و اکثرشان هم جوابی گرفته‌اند که به نظرم منطقی است: «به تو چه!». " )
 :))

بله دقیقا همینطوره ، چیزی اضافه نمیکنم ، تک تک بند ها رو قبول دارم

بالاخره اجبارا لباس رسمی پوشیدی ؟
پاسخ:
:)
امیره دیگه، عقل که نداره!
نه! آخرش هم خیلی از قوانین لباسشون رو رعایت نکردم :)
تعریف عقل نمیدونم چیه دقیقا، ولی تو منطقی هستی که به نظرم خیلی مثبت هست

درواقع تناقض این منطق و عادت های غلط اجتماعی هست که منو به خنده میندازه ، این منطق رو خوب میذاری کنارشون ، برای همینه که : "امیره دیگه " :))

اقا خیلی خوش باشی ...


پاسخ:
:)
آقا تعریف نکن من جنبه ندارم. :)
موفق باشی 
به تو چه خیلی قشنگ بود!
واقعا هم به بقیه چه!ولی خو خوش به حالتون که میتونین اینو به بقیه بگین تا دخالت نکنن!!
ما که یه عرضه ی انتخاب کردن رشته ای رو که دوست داریم نداریم :(هعییی
 
پاسخ:
سلام
شما همون کسی هستین که از ایمیلتون به نظر می‌رسه؟ خوش‌حالم که شما هم وبلاگ من رو می‌خونید. :)

سلام.
بعد از یک مدت طولانی دوباره گذرم به وبلاگ خوبتون افتاد.
نظر اقای مهدی امیری را خیلی خیلی خیلی دوست داشتم.
ولی نظرات شما در مورد نحوه پوشش را اصلاً.


پاسخ:
:)
شما همون ... قبلی هستین یا یکی جدید؟

خب احتمالا همون باشم البته صرف نظر از اینکه کاملا مطمئن نیستم چی به نظر میرسه!
آره گاهی میخونم و اینم که نوشته هاتون واقعا جالبه و حوصله ی آدم سر نمیره :) 
پاسخ:
:)
ﺳﻼﻡ
...ﻗﺒﻠﻲ ﺩﻳﮕﻪ.

پاسخ:
Welcome Back!

سلام

شما نمیخواین حالا دیگه یه مطلب جدید بدون رمز دار بذارید؟!

:)

پاسخ:
چرا چرا. در اسرع وقت ایشالا. :)

سلام.اقای گوهرشادی سوال ریاضی بپرسم جواب میدین؟!
پاسخ:
سلام.
لطفن با ایمیل کار کنین. 
Goharshady@gmail.com
اگه سوالی بپرسین که جالب باشه و بتونم حل کنم خوشحال میشم ولی علاقه ای به حل کردن homework ندارم.

باشه.پس نمی پرسم.چون تمرین کلاسه.ولی خودم فکر میکنم و از شما کمک میگیرم.این جوری بهتره,نه؟!
این پست شدیدا به مزاجم خوش آمد...
در واقع احساس میکنم ک افراد نه تنها در پوشش افراد بلکه نحوه رفتار ،تفریحات (حتی اگر سالم باشن ولی مطابق میل اونا نباشن)،معاشرت ها و غیره هم به خودشون چنین حقی میدن.که من در همه موارد این مشکل رو دارم.حتی تمسخر افراد به خاطر نپسندیدن چیزی ک به اصطلاح خودشون*مد*هست و فلان چیز مارک هست و ازین چرت و پرتا.من به شخصه میخواستم با ی تیپ اسپرت و کاملا معمولی به عروسی بزم و تمسخر(که اصلا مهم نیست)و در نهایت اینکه خانواده اجازه ندادن افکار دیکتاتورانه بقیه رو در قالب یک لباس تجملی مشمئز کننده به تن کردم و اصلنم بم خوش نگذشت...ازتحمیل عقاید متنفرم و از نقد عقاید حتی به منزله اصلاح هم متنفرم در مواردی که تنها ب خودم مربوطه و به گونه ای توهین به شعورم ب حساب میاد..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی