امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
چهارشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ۰۳:۴۲ ق.ظ

Feuer

داشتم لباس‌هایم را از خشک‌کن در می‌آوردم که یک هو صدایش در آمد. چنان آژیری بود که اول دو سه ثانیه جا خوردم. بعد سریع خودم را جمع و جور کردم و فهمیدم آژیر آتش است. همه‌ی لامپ‌ها کم‌نور شدند و فقط مسیرهای خروجی پرنور چشمک می‌زدند. دویدم و خود را از پله‌ها از طبقه‌ی سوم به مکانی که از قبل آموزش دیده بودیم و «نقطه‌ی تجمع» بود رساندم.

در راه دیوید هم به من پیوست. شب اول یا دومش است که در IST می‌گذراند. تند تند بقیه هم سر رسیدند. از زمانی که آژیر به صدا درآمد تا وقتی ده مرد آتش‌نشان با دو ماشین به ساختمان اصلی IST رسیدند سرجمع چهار دقیقه شد. کل ساختمان چشمک می‌زد. خیلی آتش را جدی می‌گیرند. 

تا حالا ملت همکار را در این شرایط ندیده بودم. خیلی خنده‌دار بود. من با دمپایی و شلوار شبه‌کردی و دکمه‌های باز بیرون آمده بودم. آنا عینکش را نزده بود و هیچ‌جا را نمی‌دید. یکی که به اسم نمی‌شناختمش ژیلت به دست و در حالی که نصف ریشش را زده بود خود را به دو به نقطه‌ی تجمع رساند. یکی روی صورتش از این کرم‌ها داشت که شب‌ها می‌زنند. اما نیکلای از همه بهتر بود. خیس خیس از زیر دوش در آمده بود و سریع چیزی به تن کرده بود و لپ‌تاپ و کیف پولش را برداشته بود و دویده بود. چه‌قدر این بشر زرنگ است.

محشر کبرایی شده بود که بیا و ببین. ملت گوشی‌ها را بالا گرفته و فیلم می‌گرفتند. کلی دلم سوخت که از بد حادثه در اتاق laundry بودم و هیچی با خودم نیاورده بودم.

آتش‌نشان‌ها با جدیت وارد شدند و همه‌جا را بررسی کردند و مطمئن شدند که هیچ مشکلی نیست. به احتمال زیاد یک نفر اشتباهن به جای دکمه‌ی یکی از درها، دکمه‌ی آتش را که کنار آن است زده بود.

خندیدیم و به اتاق‌هایمان برگشتیم. من به این فکر می‌کردم که اگر آتش واقعی هم بود هیچ اتفاقی نمی‌افتاد. آژیر درست کار می‌کند. راه‌های خروج به وضوح مشخصند و آب‌پاش هم دارند. همه هم یک دوره آموزش دیده‌اند که دقیقن به کجا باید فرار کنند و ظرف دو دقیقه ساختمان خالی می‌شود و ظرف چهار دقیقه آتش‌نشانی می‌رسد. به این‌ها اندیشیدم و به این که اگر خدای نکرده در خوابگاهمان در دانشگاه یزد آتشی اتفاق می‌افتاد، سرعت برخورد و میزان آمادگی بچه‌ها چه‌قدر متفاوت بود.



نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

  • ۹۵/۰۴/۲۳
    OS
  • ۹۵/۰۳/۲۴
    KDE
۳۱ تیر ۹۴ ، ۰۳:۴۲

Feuer

داشتم لباس‌هایم را از خشک‌کن در می‌آوردم که یک هو صدایش در آمد. چنان آژیری بود که اول دو سه ثانیه جا خوردم. بعد سریع خودم را جمع و جور کردم و فهمیدم آژیر آتش است. همه‌ی لامپ‌ها کم‌نور شدند و فقط مسیرهای خروجی پرنور چشمک می‌زدند. دویدم و خود را از پله‌ها از طبقه‌ی سوم به مکانی که از قبل آموزش دیده بودیم و «نقطه‌ی تجمع» بود رساندم.

در راه دیوید هم به من پیوست. شب اول یا دومش است که در IST می‌گذراند. تند تند بقیه هم سر رسیدند. از زمانی که آژیر به صدا درآمد تا وقتی ده مرد آتش‌نشان با دو ماشین به ساختمان اصلی IST رسیدند سرجمع چهار دقیقه شد. کل ساختمان چشمک می‌زد. خیلی آتش را جدی می‌گیرند. 

تا حالا ملت همکار را در این شرایط ندیده بودم. خیلی خنده‌دار بود. من با دمپایی و شلوار شبه‌کردی و دکمه‌های باز بیرون آمده بودم. آنا عینکش را نزده بود و هیچ‌جا را نمی‌دید. یکی که به اسم نمی‌شناختمش ژیلت به دست و در حالی که نصف ریشش را زده بود خود را به دو به نقطه‌ی تجمع رساند. یکی روی صورتش از این کرم‌ها داشت که شب‌ها می‌زنند. اما نیکلای از همه بهتر بود. خیس خیس از زیر دوش در آمده بود و سریع چیزی به تن کرده بود و لپ‌تاپ و کیف پولش را برداشته بود و دویده بود. چه‌قدر این بشر زرنگ است.

محشر کبرایی شده بود که بیا و ببین. ملت گوشی‌ها را بالا گرفته و فیلم می‌گرفتند. کلی دلم سوخت که از بد حادثه در اتاق laundry بودم و هیچی با خودم نیاورده بودم.

آتش‌نشان‌ها با جدیت وارد شدند و همه‌جا را بررسی کردند و مطمئن شدند که هیچ مشکلی نیست. به احتمال زیاد یک نفر اشتباهن به جای دکمه‌ی یکی از درها، دکمه‌ی آتش را که کنار آن است زده بود.

خندیدیم و به اتاق‌هایمان برگشتیم. من به این فکر می‌کردم که اگر آتش واقعی هم بود هیچ اتفاقی نمی‌افتاد. آژیر درست کار می‌کند. راه‌های خروج به وضوح مشخصند و آب‌پاش هم دارند. همه هم یک دوره آموزش دیده‌اند که دقیقن به کجا باید فرار کنند و ظرف دو دقیقه ساختمان خالی می‌شود و ظرف چهار دقیقه آتش‌نشانی می‌رسد. به این‌ها اندیشیدم و به این که اگر خدای نکرده در خوابگاهمان در دانشگاه یزد آتشی اتفاق می‌افتاد، سرعت برخورد و میزان آمادگی بچه‌ها چه‌قدر متفاوت بود.

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۳۱
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۷)

۳۱ تیر ۹۴ ، ۱۶:۰۲ amirreza poorakhavan
3 ساعت :) ؛ کمی تا نسبتی متفاوت بود :)
پاسخ:
:)
یه ریزه :)
۳۱ تیر ۹۴ ، ۱۷:۰۰ امیر کفشدار گوهرشادی
در جواب چند نظر خصوصی زیر این پست:
لطفن ایمیل بزنید یا نظر عمومی بگذارید. امکان جواب دادن به نظرات خصوصی در وبلاگ شما یا ایمیل زدن به آدرسی که مطمئن نیستم متعلق به نویسنده‌ی نظر باشد را ندارم. 
۳۱ تیر ۹۴ ، ۱۷:۲۶ بنیامین دلشاد
اقا دو ساعت هم نشده ها ... فرست کامنتی رو از من گرفتین :(
به خدا مسلمون نیستید ...
پاسخ:
:)
:)

خانه از پایبست ویرانست...
خوابگاه ما "پروفسور حسابی" امسال (پارسال) یکی دو ماه ماشین لباس شویی نداشت چه برسه به لاندری چه برسه به ...
بعله :)
پ.ن:این ایمیله مال خودمه! 
پاسخ:
آقا ما چهار سال تو یزد با دست لباس شستیم. چیه مگه؟

پ.ن: یه ایمیل بهت می‌زنم، توش یه لینک هست. وقتی روش کلیک کنی بهت یه sms می‌زنه که عدد رمزه. اونو با همین ایمیل برام ایمیل کنی قبول می‌کنم هویتتو. :)

به این بالایی: یه جوری میگه دو ماه ماشین لباس شویی نداشت...
ما کلا تو خوابگاه یه تخت داریم و یه رو موکتی و گاز و دستشویی! والسلام! :))


پاسخ:
والا :)
به بالایی ها:ما گاز هم نداریم!
پاسخ:
!
۱۵ مرداد ۹۴ ، ۰۴:۲۴ حسین وحیدی
چه ماجرای جالبی بود :))

من یادمه دوران دبیرستان ( صرفا از سر کنجکاوی ) خواستیم سنسور های آتش سوزی رو چک کنیم که توی همه کلاس ها نصب و مایه دلگرمی بودند
خلاصه آتیش روشن کردیم درب کلاس رو هم بستیم ، بعد از 15 دقیقه همچنان خبری نبود :|
احتمال میدادیم که شاید عملکردشون به این شکل باشه که اول باید کسی توی آتیش بسوزه و سنسوز ها صدای جیغ و فریادش رو تشخیص بدن ولی کسی حاضر نبود وسط اتیش بره

بعد ها متوجه شدیم سنسور ها کلا خاموش هستند...

جالب اینجاست که کپسول ها هم یک سال از تاریخ انقضا شون میگذشت
پاسخ:
پس فرق چندانی با این‌جا نداشته! :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی