امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴، ۰۳:۵۴ ب.ظ

یزد

عید فطر مبارک. نشنال جیاگرفیک به مناسبت عید فطر یه عکس از غروب یزد گذاشته بود. کلی دلم برای یزد تنگ شده. یزد با بقیه‌ی شهرها فرق داره. اصلن توضیحش سخته ولی حسی که به یزد دارم با همه‌جا متفاوته.  تو این پست می‌خوام به یه سری دلایلی اشاره کنم که باعث شده همیشه زندگی در یزد رو دوست داشته باشم. خیلی بیش‌تر از وین و حتا بیش‌تر از مشهد خودمون.


۱۰- آفتاب

من همیشه آفتاب رو دوست دارم. به خصوص اگه قشنگ پوست آدم رو بسوزونه. الآن یه مدته که دلم آفتاب درست و حسابی می‌خواد. این‌جاها گرم می‌شه ولی آفتابش آفتاب نیست. آفتاب باید آفتاب باشه!


۹- پالوده یزدی

اصلن زبان قاصر است از بیان چند و چون این نعمت. آدینه‌های یزد که می‌زدم بیرون و چهار پنج ساعت راه می‌رفتم برای خودم، سر ظهر که می‌شد، پالوده بود که کل خستگی هفته رو در می‌کرد.


۸- بافت تاریخی و کوچه‌های قدیمی

پیاده‌روی‌های مذکور تو این جاها بود. هندسه‌ی یزد نااقلیدسیه! بعد از چهار سال تو یزد بودن هم هنوز نمی‌شد بفهمی که دقیقن کجا هستی. گم‌شدن توی کوچه‌های یزد که پر از آثار تاریخیه و پیدا کردن شانسی یه جای جالب از بهترین تجربه‌هام تو این شهر بود.


۷- شیرینی‌های یزدی

این شیرینی‌ها معروف معروفن. بیش‌ترین چیزی که با خودم از ایران آورده‌ام هم همینان. باقلوای استانبول یک صدم باقلوای یزد هم مزه نداره.


۶- لهجه‌ی یزدی

خشه! خیلی هم خشه! مخصوصن وقتی پیرمردها تو بازار خان یزدی حرف می‌زنن. آدم باید تمام توجهش رو به کار بگیره و تمام دانش زبان پارسیش رو هم به یاد بیاره تا بفهمه چی دارن می‌گن.


۵- دانشگاه یزد، در شب

این تجربه‌ایه که اکثر دانشجوهای دانشگاه یزد هم ازش محروم بوده‌ان. دانشگاه یزد تو شب، وقتی که خلوت خلوت می‌شه خیلی جای قشنگیه. به خصوص که این گل‌های شب‌بو هم فضا رو پر از عطر می‌کنن. من خیلی روزها به هر بهانه‌ای که بود کارم رو تا شب طول می‌دادم که بتونم از وسط گل‌های دانشگاه قدم بزنم و برگردم خوابگاه.


۴- زرتشت و زرتشتیان

یادمه که یه بار یه نویسنده‌ای تو یه مقاله‌ای، «جامعه‌ی به ظاهر کوچک ولی به معنا بزرگ زرتشتی» رو خطاب قرار داده بود. این بهترین توصیفیه که برای زرتشتیان یزد دارم. چهار سال در یزد بودن برای من فرصت مغتنمی بود که در مورد آیین زرتشت یاد بگیرم و بسیار چیزها هم آموختم. زرتشت قطعن یکی از تأثیرگذارترین افراد در طرز فکر من بوده و همیشه از این که با تفکرات او و مزدیسنی آشنا شدم خوش‌حال خواهم بود.


۳- این مردم مهربان و درست‌کار

کم‌تر جایی مثل یزد پیدا می‌شه. من که نمونه‌ی دیگه‌ای سراغ ندارم. در تمام چهار سالی که در یزد بودم هیچ‌وقت کسی ازم دزدی نکرد، هیچ‌وقت موقع خرید کسی سرم کلاه نگذاشت و حتا یک مورد رفتار زننده و ناراحت‌کننده از یزدی‌ها ندیدم. من انتقادهای زیادی به خیلی از باورهاشون دارم و به نظرم خیلی وقت‌ها افراط‌هایی در رفتارشون دیده می‌شه، اما یک افراط خاص هست که باید همه از مردم این دیار یاد بگیرن: افراط در درست‌کاری و مهربونی.


۲- ایرانی واقعی

بی‌اغراق یزدی‌ها ایرانی‌تر از بقیه‌ی ایرانی‌ها هستن! منظورم نژاد و این چیزا نیست. منظورم حفظ سنت‌ها و طرز زندگی اصیل ایرانیه. لباس‌پوشیدن مردم کم‌تر از بقیه‌ی جاهای کشور تحت تأثیر مدهای غربیه. نوع رفتار مردم هم غرب‌زدگی خیلی کم‌تری داره. خیلی وقت‌ها هم تو خیابون لباس‌های محلی دیده می‌شه که البته بیش‌تر مربوط به مردم سایر نقاط استان یزده.


۱- یزد

یزد رو دوست دارم چون با جاهای دیگه متفاوته. چون زندگی تو این شهر آروم‌تره و بیش‌تر شبیه زندگیه. چون یزد یزده. 


ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما

آب روی خوبی از چاه زنخدان شما


عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده

بازگردد یا برآید چیست فرمان شما


کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت

به که نفروشد مستوری به مستان شما


بخت خواب‌آلود ما بیدار خواهد شد مگر

زان که زد بر دیده آبی روی رخشان شما


با صبا همراه بفرست از رخت گل‌دسته‌ای

بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما


عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم

گرچه جام ما نشد پر می به دوران شما


دل خرابی می‌کند دلدار را آگه کنید

زینهار ای دوستان جان من و جان شما


کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند

خاطر مجموع ما زلف پریشان شما


دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری

کاندر این ره کشته بسیارند قربان شما


ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو

کای سر حق‌ناشناسان گوی چوگان شما


گرچه دوریم از بساط قرب همت دور نیست

بنده‌ی شاه شماییم و ثناخوان شما


ای شهنشاه بلنداختر خدا را همتی

تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما


می‌کند حافظ دعایی بشنو آمینی بگو

روزی ما باد لعل شکرافشان شما



نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

  • ۹۵/۰۴/۲۳
    OS
  • ۹۵/۰۳/۲۴
    KDE
۲۷ تیر ۹۴ ، ۱۵:۵۴

یزد

عید فطر مبارک. نشنال جیاگرفیک به مناسبت عید فطر یه عکس از غروب یزد گذاشته بود. کلی دلم برای یزد تنگ شده. یزد با بقیه‌ی شهرها فرق داره. اصلن توضیحش سخته ولی حسی که به یزد دارم با همه‌جا متفاوته.  تو این پست می‌خوام به یه سری دلایلی اشاره کنم که باعث شده همیشه زندگی در یزد رو دوست داشته باشم. خیلی بیش‌تر از وین و حتا بیش‌تر از مشهد خودمون.


۱۰- آفتاب

من همیشه آفتاب رو دوست دارم. به خصوص اگه قشنگ پوست آدم رو بسوزونه. الآن یه مدته که دلم آفتاب درست و حسابی می‌خواد. این‌جاها گرم می‌شه ولی آفتابش آفتاب نیست. آفتاب باید آفتاب باشه!


۹- پالوده یزدی

اصلن زبان قاصر است از بیان چند و چون این نعمت. آدینه‌های یزد که می‌زدم بیرون و چهار پنج ساعت راه می‌رفتم برای خودم، سر ظهر که می‌شد، پالوده بود که کل خستگی هفته رو در می‌کرد.


۸- بافت تاریخی و کوچه‌های قدیمی

پیاده‌روی‌های مذکور تو این جاها بود. هندسه‌ی یزد نااقلیدسیه! بعد از چهار سال تو یزد بودن هم هنوز نمی‌شد بفهمی که دقیقن کجا هستی. گم‌شدن توی کوچه‌های یزد که پر از آثار تاریخیه و پیدا کردن شانسی یه جای جالب از بهترین تجربه‌هام تو این شهر بود.


۷- شیرینی‌های یزدی

این شیرینی‌ها معروف معروفن. بیش‌ترین چیزی که با خودم از ایران آورده‌ام هم همینان. باقلوای استانبول یک صدم باقلوای یزد هم مزه نداره.


۶- لهجه‌ی یزدی

خشه! خیلی هم خشه! مخصوصن وقتی پیرمردها تو بازار خان یزدی حرف می‌زنن. آدم باید تمام توجهش رو به کار بگیره و تمام دانش زبان پارسیش رو هم به یاد بیاره تا بفهمه چی دارن می‌گن.


۵- دانشگاه یزد، در شب

این تجربه‌ایه که اکثر دانشجوهای دانشگاه یزد هم ازش محروم بوده‌ان. دانشگاه یزد تو شب، وقتی که خلوت خلوت می‌شه خیلی جای قشنگیه. به خصوص که این گل‌های شب‌بو هم فضا رو پر از عطر می‌کنن. من خیلی روزها به هر بهانه‌ای که بود کارم رو تا شب طول می‌دادم که بتونم از وسط گل‌های دانشگاه قدم بزنم و برگردم خوابگاه.


۴- زرتشت و زرتشتیان

یادمه که یه بار یه نویسنده‌ای تو یه مقاله‌ای، «جامعه‌ی به ظاهر کوچک ولی به معنا بزرگ زرتشتی» رو خطاب قرار داده بود. این بهترین توصیفیه که برای زرتشتیان یزد دارم. چهار سال در یزد بودن برای من فرصت مغتنمی بود که در مورد آیین زرتشت یاد بگیرم و بسیار چیزها هم آموختم. زرتشت قطعن یکی از تأثیرگذارترین افراد در طرز فکر من بوده و همیشه از این که با تفکرات او و مزدیسنی آشنا شدم خوش‌حال خواهم بود.


۳- این مردم مهربان و درست‌کار

کم‌تر جایی مثل یزد پیدا می‌شه. من که نمونه‌ی دیگه‌ای سراغ ندارم. در تمام چهار سالی که در یزد بودم هیچ‌وقت کسی ازم دزدی نکرد، هیچ‌وقت موقع خرید کسی سرم کلاه نگذاشت و حتا یک مورد رفتار زننده و ناراحت‌کننده از یزدی‌ها ندیدم. من انتقادهای زیادی به خیلی از باورهاشون دارم و به نظرم خیلی وقت‌ها افراط‌هایی در رفتارشون دیده می‌شه، اما یک افراط خاص هست که باید همه از مردم این دیار یاد بگیرن: افراط در درست‌کاری و مهربونی.


۲- ایرانی واقعی

بی‌اغراق یزدی‌ها ایرانی‌تر از بقیه‌ی ایرانی‌ها هستن! منظورم نژاد و این چیزا نیست. منظورم حفظ سنت‌ها و طرز زندگی اصیل ایرانیه. لباس‌پوشیدن مردم کم‌تر از بقیه‌ی جاهای کشور تحت تأثیر مدهای غربیه. نوع رفتار مردم هم غرب‌زدگی خیلی کم‌تری داره. خیلی وقت‌ها هم تو خیابون لباس‌های محلی دیده می‌شه که البته بیش‌تر مربوط به مردم سایر نقاط استان یزده.


۱- یزد

یزد رو دوست دارم چون با جاهای دیگه متفاوته. چون زندگی تو این شهر آروم‌تره و بیش‌تر شبیه زندگیه. چون یزد یزده. 


ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما

آب روی خوبی از چاه زنخدان شما


عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده

بازگردد یا برآید چیست فرمان شما


کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت

به که نفروشد مستوری به مستان شما


بخت خواب‌آلود ما بیدار خواهد شد مگر

زان که زد بر دیده آبی روی رخشان شما


با صبا همراه بفرست از رخت گل‌دسته‌ای

بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما


عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم

گرچه جام ما نشد پر می به دوران شما


دل خرابی می‌کند دلدار را آگه کنید

زینهار ای دوستان جان من و جان شما


کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند

خاطر مجموع ما زلف پریشان شما


دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری

کاندر این ره کشته بسیارند قربان شما


ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو

کای سر حق‌ناشناسان گوی چوگان شما


گرچه دوریم از بساط قرب همت دور نیست

بنده‌ی شاه شماییم و ثناخوان شما


ای شهنشاه بلنداختر خدا را همتی

تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما


می‌کند حافظ دعایی بشنو آمینی بگو

روزی ما باد لعل شکرافشان شما

موافقین ۶ مخالفین ۱ ۹۴/۰۴/۲۷
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۸)

۲۷ تیر ۹۴ ، ۱۶:۰۴ بنیامین دلشاد
شماره ها رو سر و ته زدی که بگی به ترتیب عکس اهمیت سورت شدن؟ :دی
منم خیلی ازینایی که گفتی رو دوست دارم. من تازه شولی هم دوست دارم که تو نداری! :دی
لوز های منم که آخر سر نیاوردی :)) هی یادت رفت تا جایی که رفتی دیگه :دی
پاسخ:
:)
:)
شولی جدی جالب نبود به نظرم :)
لوز ولی خیلی دوست دارم.

یزد!جاییه که خیلیا ازش بدشون میاد و خیلیا خوششون!!بین این دوتا نداریم این یکی از ویژگی های خاصه یزده!حست نسبت به یزد کاملا درسته!
پاسخ:
:)
اصلن کسایی که بدشون میاد رو درک نمی‌کنم :)

کلن فک کنم دانشگاه ها شب ها زیباترند!
پاسخ:
والا جای فعلی ما روزاش بهتره. :)
منم یزدو دوست دارم... ولی شبشو :دی
خیلی گرمه... نمیتونم تصور کنم کسی انقد آفتاب دوست داشته باشه :-s
پاسخ:
آفتاب خیلی چیز خوبیه. :)
۲۸ تیر ۹۴ ، ۱۴:۳۹ احسان کفشدار گوهرشادی
منم همیشه آفتاب رو دوس داشتم :)

برای همین پوستم این قد سیاه شده D:
پاسخ:
:)
۲۹ تیر ۹۴ ، ۱۴:۵۱ amirreza poorakhavan
اینقد شهر ما باحاله و نمی‌دونستیم؟!
دعوت عمومی می کنم:
اوونایی که م2 قبول نشدین و الان می‌خواین برین یه جایی واسه تفریح؛ بیاین یزد؛ خیلی باحاله :)
پاسخ:
:)
هست دیگه.
آفرین مثل همیشه قشنگ و منطقی نوشتی. جات خالی اینجا. راستی طلا مبارکه:-) همواره سربلند و پیروز باشی. یا علی
پاسخ:
متشکرم. کلن ورودم به مسابقات ریاضی رو مدیون شما هستم پس خیلی بیشتر متشکرم. :)
خیلی جای بیخودیه و ادم های فوق العاده خشک ونچسب
پاسخ:
من با توجه به زمان این کامنت و آخرین پستی که در این زمان تو بلاگ بود اول که خوندمش فکر کردم در مورد برلینه. :-)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی