امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
يكشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۴، ۰۸:۴۹ ب.ظ

لیبرال دموکراسی ذهنی

این روزها ترام‌های وین دو پرچم با خود حمل می‌کنند. در یک سو پرچم سرخ و سپید شهر وین است و در سوی دیگر پرچم رنگین‌کمانی LGBT. در آن طرف آتلانتیک دادگاه عالی قانون اساسی آمریکا با رأی ۵ به ۴ تصویب کرد که همه‌ی ایالت‌ها طبق متمم چهاردهم قانون اساسی ایالات متحده موظفند ازدواج‌های بین دو مرد یا دو زن را به رسمیت بشناسند. مطلب در این باره زیاد نوشته شده و خیلی‌ها خیلی چیزها گفتند. من این موضوعات را هیچ‌وقت جدی نمی‌گیرم و آن را صرفن نتیجه‌ی یک جوگیری موقتی می‌دانم. چیزی که در ۲۰۰۱ در هلند آغاز شد و حالا در آمریکا قانون شده است. این وسط بامزه‌ترین افراد هم کسانی هستند که صرفن برای این که خیلی روشنفکر و open-minded به نظر بیایند از این موضوع حمایت می‌کنند و یک نکته‌ی جالب که خیلی جای نگرانی دارد این است که عموم مردم تا چه اندازه در تصمیم‌گیری و عقایدشان وابسته به رسانه‌ها هستند و یک پروپاگاندای ۱۴ ساله تا چه اندازه مؤثر بوده است.

از این‌ها که بگذریم در حین همین حرف و حدیث‌ها بود که من باز توجهم به موضوعی جلب شد که دوست دارم کمی در موردش بنویسم و عنوان همین پست هم هست. به تازگی، شاید چندان هم تازه نباشد، با یک جریان فکری تندرو و فراگیر مواجه هستیم که خود را درست در مقابل تندروی دینی قرار داده است. افرادی که با همه‌ یا بخش عمده‌ای از عقاید غیردینی و فلسفه‌های اجتماعی مستقل از دین موافقند و بدون این که حتا درک درستی از آن‌ها داشته باشند با شعارهای این افکار زندگی می‌کنند. این وسط دو تفکر هست که خیلی رایج شده و من افراد زیادی را چه در ایران و چه در اروپا دیده‌ام که به طرزی بسیار افراطی و غیرمنطقی به هر دوی این‌ها باور دارند. اولی دموکراسی است و دومی لیبرالیسم. البته من در این پست این دو کلمه را به معنای رایج عامیانه‌ی آن‌ها و طبق باورهای همین کسانی که گفتم به کار می‌برم و خوب می‌دانم که معنای دقیق این‌ها این نیست.

حالا مشکل این که کسی همزمان هم به دموکراسی مطلق اعتقاد داشته باشد و هم به لیبرالیسم مطلق چیست؟ این همه آدم به هر دوی این‌ها باور دارند و هیچ مشکلی هم ندارند. خلاصه‌ی این دو باور را هم این‌طور بیان می‌کنند که دموکراسی یعنی حکومت مردم و این که مردم برای اداره‌ی امور خود و به خصوص برای تصویب قانون رأی دهند و مشروعیت قانون بر اساس خواست مردم باشد و هر چه اکثریت مردم خواستند قانون شود و لیبرالیسم یعنی باور به آزادی و برابری همه، در حالت افراطی‌تر و هم‌چنان فراگیرش یعنی شما آزادی هر کار که می‌خواهی بکنی به شرط آن که به آزادی من لطمه نزنی و حدود آن را هم قانون تعیین می‌کند. البته ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که با هجوم رسانه‌ای اخیر اکثر لیبرالیست‌های کوچه‌بازاری بالأخره هم‌جنس‌گرایی را هم جزو حقوق افراد می‌دانند، در حالی که همین‌ها پیش از این پروپاگاندا چنین نظری نداشتند.

مشکل این‌جاست که این دو تناقض بدی دارند و تناقض وقتی است که عموم مردم بخواهند یک نفر یا یک گروه خاص آزاد نباشد. مثلن عموم مردم تصمیم بگیرند که نگذارند که همجنسگرایان حقوق برابری با بقیه داشته باشند (موضوع ایالت مین آمریکا) یا عموم مردم تصمیم بگیرند که نگذارند پیروان یک گروه یا مذهب خاص از نمادهای مذهبی خود استفاده کنند (ممنوعیت ساخت مناره در سوئیس). این‌جاست که نمی‌شود هم دمکرات بود هم لیبرال. سوییس دموکراسی را انتخاب کرد (البته این انتخاب با خود دموکراسی بود!) و متمم چهاردهم قانون اساسی آمریکا و برداشت دادگاه عالی آن کشور به نفع لیبرالیسم رأی می‌دهد. این که دولت‌ها چه می‌کنند اصلن موضوع بحث من نیست. چیزی که برای من جالب است این است که خیلی‌ها (شاید حتا اگر آمار درستی در دست داشتم می‌توانستم بگویم اکثریت اروپایی‌ها) هم به دموکراسی شدیدن معتقدند و هم به لیبرالیسم و این که در نهاد این افراد کدام یک بر دیگری غلبه کند فقط وابسته به این است که جو کدام یک در فیس‌بوک و CNN و بحث‌های خودمانی قوی‌تر است. این است که در ذهن این افراد ممنوعیت ساخت مناره در سوییس یک حرکت دموکراتیک بوده و هیچ اعتراضی به آن وارد نیست و در عین حال اجبار همه‌ی ایالت‌های آمریکا به پذیرش ازدواج همجنسگرایان چیزی نیست که نیاز به رأی‌گیری داشته باشد و لیبرالیسم حکم می‌کند که این «حق» آن‌ها باید به رسمیت شناخته شود. به این می‌گویند open-mindedness.

قربان روم خدا را

یک بام و دو هوا را

پی‌نوشت: به شخصه به دموکراسی باور خاصی ندارم و لیبرالیسم را همیشه ترجیح می‌دهم. 



نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

۰۷ تیر ۹۴ ، ۲۰:۴۹

لیبرال دموکراسی ذهنی

این روزها ترام‌های وین دو پرچم با خود حمل می‌کنند. در یک سو پرچم سرخ و سپید شهر وین است و در سوی دیگر پرچم رنگین‌کمانی LGBT. در آن طرف آتلانتیک دادگاه عالی قانون اساسی آمریکا با رأی ۵ به ۴ تصویب کرد که همه‌ی ایالت‌ها طبق متمم چهاردهم قانون اساسی ایالات متحده موظفند ازدواج‌های بین دو مرد یا دو زن را به رسمیت بشناسند. مطلب در این باره زیاد نوشته شده و خیلی‌ها خیلی چیزها گفتند. من این موضوعات را هیچ‌وقت جدی نمی‌گیرم و آن را صرفن نتیجه‌ی یک جوگیری موقتی می‌دانم. چیزی که در ۲۰۰۱ در هلند آغاز شد و حالا در آمریکا قانون شده است. این وسط بامزه‌ترین افراد هم کسانی هستند که صرفن برای این که خیلی روشنفکر و open-minded به نظر بیایند از این موضوع حمایت می‌کنند و یک نکته‌ی جالب که خیلی جای نگرانی دارد این است که عموم مردم تا چه اندازه در تصمیم‌گیری و عقایدشان وابسته به رسانه‌ها هستند و یک پروپاگاندای ۱۴ ساله تا چه اندازه مؤثر بوده است.

از این‌ها که بگذریم در حین همین حرف و حدیث‌ها بود که من باز توجهم به موضوعی جلب شد که دوست دارم کمی در موردش بنویسم و عنوان همین پست هم هست. به تازگی، شاید چندان هم تازه نباشد، با یک جریان فکری تندرو و فراگیر مواجه هستیم که خود را درست در مقابل تندروی دینی قرار داده است. افرادی که با همه‌ یا بخش عمده‌ای از عقاید غیردینی و فلسفه‌های اجتماعی مستقل از دین موافقند و بدون این که حتا درک درستی از آن‌ها داشته باشند با شعارهای این افکار زندگی می‌کنند. این وسط دو تفکر هست که خیلی رایج شده و من افراد زیادی را چه در ایران و چه در اروپا دیده‌ام که به طرزی بسیار افراطی و غیرمنطقی به هر دوی این‌ها باور دارند. اولی دموکراسی است و دومی لیبرالیسم. البته من در این پست این دو کلمه را به معنای رایج عامیانه‌ی آن‌ها و طبق باورهای همین کسانی که گفتم به کار می‌برم و خوب می‌دانم که معنای دقیق این‌ها این نیست.

حالا مشکل این که کسی همزمان هم به دموکراسی مطلق اعتقاد داشته باشد و هم به لیبرالیسم مطلق چیست؟ این همه آدم به هر دوی این‌ها باور دارند و هیچ مشکلی هم ندارند. خلاصه‌ی این دو باور را هم این‌طور بیان می‌کنند که دموکراسی یعنی حکومت مردم و این که مردم برای اداره‌ی امور خود و به خصوص برای تصویب قانون رأی دهند و مشروعیت قانون بر اساس خواست مردم باشد و هر چه اکثریت مردم خواستند قانون شود و لیبرالیسم یعنی باور به آزادی و برابری همه، در حالت افراطی‌تر و هم‌چنان فراگیرش یعنی شما آزادی هر کار که می‌خواهی بکنی به شرط آن که به آزادی من لطمه نزنی و حدود آن را هم قانون تعیین می‌کند. البته ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که با هجوم رسانه‌ای اخیر اکثر لیبرالیست‌های کوچه‌بازاری بالأخره هم‌جنس‌گرایی را هم جزو حقوق افراد می‌دانند، در حالی که همین‌ها پیش از این پروپاگاندا چنین نظری نداشتند.

مشکل این‌جاست که این دو تناقض بدی دارند و تناقض وقتی است که عموم مردم بخواهند یک نفر یا یک گروه خاص آزاد نباشد. مثلن عموم مردم تصمیم بگیرند که نگذارند که همجنسگرایان حقوق برابری با بقیه داشته باشند (موضوع ایالت مین آمریکا) یا عموم مردم تصمیم بگیرند که نگذارند پیروان یک گروه یا مذهب خاص از نمادهای مذهبی خود استفاده کنند (ممنوعیت ساخت مناره در سوئیس). این‌جاست که نمی‌شود هم دمکرات بود هم لیبرال. سوییس دموکراسی را انتخاب کرد (البته این انتخاب با خود دموکراسی بود!) و متمم چهاردهم قانون اساسی آمریکا و برداشت دادگاه عالی آن کشور به نفع لیبرالیسم رأی می‌دهد. این که دولت‌ها چه می‌کنند اصلن موضوع بحث من نیست. چیزی که برای من جالب است این است که خیلی‌ها (شاید حتا اگر آمار درستی در دست داشتم می‌توانستم بگویم اکثریت اروپایی‌ها) هم به دموکراسی شدیدن معتقدند و هم به لیبرالیسم و این که در نهاد این افراد کدام یک بر دیگری غلبه کند فقط وابسته به این است که جو کدام یک در فیس‌بوک و CNN و بحث‌های خودمانی قوی‌تر است. این است که در ذهن این افراد ممنوعیت ساخت مناره در سوییس یک حرکت دموکراتیک بوده و هیچ اعتراضی به آن وارد نیست و در عین حال اجبار همه‌ی ایالت‌های آمریکا به پذیرش ازدواج همجنسگرایان چیزی نیست که نیاز به رأی‌گیری داشته باشد و لیبرالیسم حکم می‌کند که این «حق» آن‌ها باید به رسمیت شناخته شود. به این می‌گویند open-mindedness.

قربان روم خدا را

یک بام و دو هوا را

پی‌نوشت: به شخصه به دموکراسی باور خاصی ندارم و لیبرالیسم را همیشه ترجیح می‌دهم. 

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۰۷
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۳)

۰۹ تیر ۹۴ ، ۰۰:۴۶ بنیامین دلشاد
امیر چی شد که به این موضوع فکر کردی؟ :))
امیر ...
منظورمو که می فهمی؟ :))
:-"

پاسخ:
از دست تو بنی :)

۱۲ تیر ۹۴ ، ۱۷:۲۸ محمد مهدی طاهری
ایده آل خودت را نگفتی؟! :-"
پاسخ:
؟

:((
هیچی نفهمیدم
پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی