امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
جمعه, ۸ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۰۲ ب.ظ

رهی معیری

گر به چشم دل جانا جلوه‌های ما بینی

در حریم اهل دل جلوه‌ی خدا بینی


راز آسمان‌ها را در نگاه ما خوانی

نور صبح‌گاهی را بر جبین ما بینی


در مصاف مسکینان چرخ را زبون یابی

با شکوه درویشان شاه را گدا بینی


گر طلب کنی از جان عشق و دردمندی را

عشق را هنر یابی درد را دوا بینی


چون صبا ز خار و گل ترک آشنایی کن

تا به هر چه روی آری روی آشنا بینی


نی ز نغمه وا ماند چون ز لب جدا ماند

وای اگر دل خود را از خدا جدا بینی


تار و پود هستی را سوختیم و خرسندیم

رند عافیت‌سوزی هم‌چو ما کجا بینی


تابد از دلم شب‌ها پرتویی چو کوکب‌ها

صبح روشنم خوانی گر شبی مرا بینی


ترک خودپرستی کن عاشقی و مستی کن

تا ز دام غم خود را چون رهی رها بینی



نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

  • ۹۵/۰۴/۲۳
    OS
  • ۹۵/۰۳/۲۴
    KDE
۰۸ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۰۲

رهی معیری

گر به چشم دل جانا جلوه‌های ما بینی

در حریم اهل دل جلوه‌ی خدا بینی


راز آسمان‌ها را در نگاه ما خوانی

نور صبح‌گاهی را بر جبین ما بینی


در مصاف مسکینان چرخ را زبون یابی

با شکوه درویشان شاه را گدا بینی


گر طلب کنی از جان عشق و دردمندی را

عشق را هنر یابی درد را دوا بینی


چون صبا ز خار و گل ترک آشنایی کن

تا به هر چه روی آری روی آشنا بینی


نی ز نغمه وا ماند چون ز لب جدا ماند

وای اگر دل خود را از خدا جدا بینی


تار و پود هستی را سوختیم و خرسندیم

رند عافیت‌سوزی هم‌چو ما کجا بینی


تابد از دلم شب‌ها پرتویی چو کوکب‌ها

صبح روشنم خوانی گر شبی مرا بینی


ترک خودپرستی کن عاشقی و مستی کن

تا ز دام غم خود را چون رهی رها بینی

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۳/۰۸
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۲)

الا بذکر الله تطمئن القلوب.

یاد خدا آرامبخش دلهاست.
منم این شعر سعدی رو بسیار دوس می دارم

وقتی دل سودایی می‌رفت به بُستان‌ها
بی‌خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها گه نعره زدی بلبل، گه جامه دَریدی گل
با یاد تو اُفتادم، از یاد برفت آن‌ها ای مِهر تو در دل‌ها، وی مُهر تو بر لب‌ها
وی شور تو در سَرها، وی سِرّ تو در جان‌ها تا عهد تو دَربَستم عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد، نقض همه پیمان‌ها تا خارِ غمِ عشقت، آویخته در دامن
کوته نظری باشد، رفتن به گلستان‌ها آن را که چنین دردی از پای دَراَندازد
باید که فروشوید دست از همه درمان‌ها گر در طلبت رنجی، ما را برسد، شاید
چون عشقِ حَرَم باشد، سَهلست بیابان‌ها هر تیر که در کیش‌است گر بر دلِ ریش آید
ما نیز یکی باشیم از جمله‌ی قُربان‌ها هر کو نظری دارد با یار کمان ابرو
باید که سپر باشد پیش همه پیکان‌ها گویند: «مگو سعدی! چندین سخن از عشقش»
می‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها


پاسخ:
سلام :)

کی می‌تونه اینو حفظ کنه؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی