امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
يكشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۳، ۱۲:۳۲ ق.ظ

پاک سرزمین - بخش پنجم (پی‌نوشتی بر بخش چهارم)

شایعه شده بود که فردا امتحان ماتریس تنک داریم. نزدیک بود با این مریضی بنشینم ماتریس بخوانم. خدا را شکر شایعه‌ای بیش نبود. چیزی تا پایان این ترم نمانده و در مورد اکثر درس‌هایم هیچ ایده‌ای ندارم که اصلن چی هستند! خدا خودش به خیر می‌گذراند بفضله و منه. در میان این بیماری، امروز سفرنامه‌ای خواندم از یکی از هم‌وطنان که سال ۱۳۶۸ به وارنای بلغارستان سفر کرده بود. بسیار برایم جالب بود که بدانم آن زمان آن‌جا چه‌گونه بوده است. ظاهرن آسمان همین رنگی بوده. بگذریم. 

اردو در بعضی موارد از پارسی امروزی ما هم پارسی‌تر است. برای نمونه به جای «لطفن» می‌گویند «به راه مهربانی» و به جای «اعلامیه» می‌گویند «خبردار». از این دومی چندان خوشم نیامد ولی اولی را تا جایی که بتوانم به کار می‌برم. ترکیب بسیار زیبا و بلیغی است. شما هم به راه مهربانی آن را در نوشتار و گفتار خود بیاورید. از این واژگان زیبا از دوستان اهل افغانستان «هفته‌فهم» را آموخته‌ام و از دوستان تاجیک «سراغه» را. بسیار دوست دارم که پارسی‌سخن‌گفتن خود را با افزودن واژگان و ترکیب‌هایی از گویش‌های مختلف پارسی به خصوص گویش‌های فرارود و شبه‌جزیره گسترش دهم. اقبال و رودکی در این راه رهنمایان بزرگ من هستند.

یکی از نکاتی که مرا می‌آزارد دیدگاه منفی ایرانیان و به خصوص دیدگاه منفی دوستان افغانستانیم به پاکستان و پاکستانیان است. پاکستانی که من دیدم بسیار دوست‌داشتنی‌تر از تصویری بود که از آن ارائه می‌شود و مردمی داشت بسیار مهمان‌نواز و خوش‌برخورد و خاکی که از هر نظر فرهنگشان مانند خود ما بود. نه این که خبرها دروغ باشد، نه! ولی خبرها فقط یک بخش کوچک از حقیقت را نشان می‌دهند. فقط چهره‌ی بد پاکستان را به ما می‌نمایانند. کشوری ترسیم می‌کنند که پر است از ترور و ترس و جرم و جنایت. این تصویر را آن‌قدر در ذهن ما حک کرده‌اند که حتا در زمان سفر به پاکستان هم از همه‌چیز می‌ترسیم و چه ترس مسخره و بی‌موردی هم هست، ترسی مانند ترس اروپایی‌ها از ایران، همان‌قدر پوچ و توخالی.

به عنوان پایانی بر این پست کوتاه، این هم سرود ملی پاکستان (قومی‌ترانه) که کاملن پارسی است (و البته به خط اردو نوشته شده و اندکی با چیزی که ما انتظار داریم متفاوت است، برای نمونه آخرین مصرع در حقیقت «سایه‌ی خدای ذوالجلال» است.)  :

این فایل ظاهرن مربوط به اجرایی از سرود در یک مدرسه در شهر پیشاور است. 


دریافت

 

 



نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

شایعه شده بود که فردا امتحان ماتریس تنک داریم. نزدیک بود با این مریضی بنشینم ماتریس بخوانم. خدا را شکر شایعه‌ای بیش نبود. چیزی تا پایان این ترم نمانده و در مورد اکثر درس‌هایم هیچ ایده‌ای ندارم که اصلن چی هستند! خدا خودش به خیر می‌گذراند بفضله و منه. در میان این بیماری، امروز سفرنامه‌ای خواندم از یکی از هم‌وطنان که سال ۱۳۶۸ به وارنای بلغارستان سفر کرده بود. بسیار برایم جالب بود که بدانم آن زمان آن‌جا چه‌گونه بوده است. ظاهرن آسمان همین رنگی بوده. بگذریم. 

اردو در بعضی موارد از پارسی امروزی ما هم پارسی‌تر است. برای نمونه به جای «لطفن» می‌گویند «به راه مهربانی» و به جای «اعلامیه» می‌گویند «خبردار». از این دومی چندان خوشم نیامد ولی اولی را تا جایی که بتوانم به کار می‌برم. ترکیب بسیار زیبا و بلیغی است. شما هم به راه مهربانی آن را در نوشتار و گفتار خود بیاورید. از این واژگان زیبا از دوستان اهل افغانستان «هفته‌فهم» را آموخته‌ام و از دوستان تاجیک «سراغه» را. بسیار دوست دارم که پارسی‌سخن‌گفتن خود را با افزودن واژگان و ترکیب‌هایی از گویش‌های مختلف پارسی به خصوص گویش‌های فرارود و شبه‌جزیره گسترش دهم. اقبال و رودکی در این راه رهنمایان بزرگ من هستند.

یکی از نکاتی که مرا می‌آزارد دیدگاه منفی ایرانیان و به خصوص دیدگاه منفی دوستان افغانستانیم به پاکستان و پاکستانیان است. پاکستانی که من دیدم بسیار دوست‌داشتنی‌تر از تصویری بود که از آن ارائه می‌شود و مردمی داشت بسیار مهمان‌نواز و خوش‌برخورد و خاکی که از هر نظر فرهنگشان مانند خود ما بود. نه این که خبرها دروغ باشد، نه! ولی خبرها فقط یک بخش کوچک از حقیقت را نشان می‌دهند. فقط چهره‌ی بد پاکستان را به ما می‌نمایانند. کشوری ترسیم می‌کنند که پر است از ترور و ترس و جرم و جنایت. این تصویر را آن‌قدر در ذهن ما حک کرده‌اند که حتا در زمان سفر به پاکستان هم از همه‌چیز می‌ترسیم و چه ترس مسخره و بی‌موردی هم هست، ترسی مانند ترس اروپایی‌ها از ایران، همان‌قدر پوچ و توخالی.

به عنوان پایانی بر این پست کوتاه، این هم سرود ملی پاکستان (قومی‌ترانه) که کاملن پارسی است (و البته به خط اردو نوشته شده و اندکی با چیزی که ما انتظار داریم متفاوت است، برای نمونه آخرین مصرع در حقیقت «سایه‌ی خدای ذوالجلال» است.)  :

این فایل ظاهرن مربوط به اجرایی از سرود در یک مدرسه در شهر پیشاور است. 


دریافت

 

 

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۳/۰۹/۱۶
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۵)

سلام، به راه مهربانی راجع به کلمه "سراغه" توضیح دهید. :)
پاسخ:
«سراغه» را به جای «آدرس» به کار می‌برند و به نظرم بسیار بهتر از «نشانی» است.
وای چه قدر قشنگ!!! :)))
به راه مهربانی...
امروز به همه همینو گفتم :) خخخخ
پاسخ:
:)

وای چقد با نمک بود
میشه معنیشو بذارید!
الان اون بیتای اخری من اصن نفهمیدمشون :))
پاسخ:
پارسیه که! من چه‌جوری پارسی رو به پارسی معنی کنم آخه؟
خب پارسی هست ولی معنی شو نمی فهمم!
"ترجمان ماضی ِشان حال" ینی چی؟؟
پاسخ:
یعنی ترجمه و معنای گذشته و افتخار حال. «استقبال» هم یعنی آینده. «پاک سرزمین کا نظام» هم یعنی «نظام پاک سرزمین». :)

۲۷ آذر ۹۳ ، ۱۵:۱۴ پوریا حداد

"قومی ترانه" ی جالبی بود.

فکر نمی کردم زبان پاکستان تا این اندازه به پارسی ما ایرانی ها نزدیک باشه.

چقدر خوب بود اگر پارسی زبان های کشورهایی مثل ایران ، تاجیکستان ، افغانستان ، پاکستان و... یک زبان رسمی بین منطقه ای تعریف می کردن و کلاس برای آموزشش به علاقمندان غیر پارسی دایر میشد!

پاسخ:
در حقیقت گستره‌ی زبان پارسی خیلی فراتر از چیزیه که مردم ما فکر می‌کنن. دوستانی که به هند سفر داشتن می‌گفتن اون‌جا هم تا حد زیادی همین‌طوره. در بلغارستان هم رگه‌هایی از پارسی گه‌گاه دیده می‌شد.
شوربختانه فکر نمی‌کنم کشورهای این منطقه که تا این حد درگیر جنگ و ترور و دشمنی‌های داخلی و خارجی هستن وقتی برای کارهای فرهنگی و گسترش زبان داشته باشن.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی