امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
پنجشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۳، ۱۱:۴۳ ق.ظ

نام دیگر کابل

وقتی آقای نجیب بارور، بی آن که مرا از پیش بشناسند، پایین این مطلب من نظری نوشتند، شگفت‌زده و بسیار خوش‌حال شدم. ایشان خود محبت کرده و نسخه‌ای از کتابشان را برای من ایمیل کردند. دو ساعتی است که این کتاب ارجمند به دست من رسیده است و آن را خوانده‌ام و باز از نو خوانده‌ام و از خواندنش سیر نمی‌شوم. 
کتابی است کوتاه در ۸۰ صفحه که توسط انتشارات برگ به چاپ رسیده است و شامل ۳۶ شعر بسیار خواندنی است. آقای بارور زبانی صمیمی و طبع شعری روان دارند، اما آن‌چه مرا بیش از این‌ها به تحسین این کتاب وا می‌دارد عقاید عمیق و زیبای فرهنگی، اجتماعی، دینی و سیاسی مطرح شده در آن است. بخش عمده‌ای از اشعار این کتاب به موضوع وحدت و مذمت جنگ و گله از جدایی‌ها می‌پردازد. نجیب بارور از آن دسته اندیشمندان افغان است که بسیار زودتر از مردم به زشتی‌های جنگ و جدایی و زیبایی‌ و لزوم اتحاد و هم‌دلی پی برده است و نه تنها پی برده که ایمان آورده است و سخت می‌کوشد که یافته‌هایش را به دیگران نیز انتقال دهد هر چند «صور اسرافیل را در گوش کر» انداخته باشد.

هر که از جنگ سخن گفت، بخندید بر او
حرف از پنجره‌ی رو به تحمل بزنید

حال که سخن به این‌جا رسید، خوب است که در این مورد هم کمی بنویسم. قبلن هم بارها در این خصوص نوشته‌ام اما این کتاب «دوباره می‌بخشدم توان» تا باز بر تفکرات خود پای فشارم و بنویسم و بنویسم و بنویسم. 
به راستی ما را چه شده است؟ «کجا رفت آن دانش و هوش ما»؟ چرا چشم نمی‌گشاییم؟ اندک نگاهی به اروپا درس بزرگی برایمان خواهد داشت. در غرب، مردمانی که قرن‌ها به خون یکدگر تشنه بوده‌اند، نسلی پس از نسل دیگر خون هم را ریخته‌اند، سال‌ها جنگیده‌اند و هیچ مهری نسبت به هم در دل ندارند، دریافته‌اند که سعادت در یک‌دلی و اتحاد و با هم بودن است. آن‌وقت کمی این‌سوی تر، ما در خواب عمیق غفلتیم. بی‌خبر از همه‌جا نشسته‌ایم و بین خودمان و خودمان «دیوار» کشیده‌ایم. مرزهای بین ایران و افغانستان و تاجیکستان و بسیاری دیگر از کشورهای این منطقه به جوک و لطیفه می‌مانند. جوک‌هایی که بیش از آن که خنده‌آور باشند، دردناکند. این طرف آریایی، آن طرف آریانا. این طرف پارسی‌زبان، آن‌ طرف پارسی‌گوی. این‌ طرف مسلمان، آن طرف هم مسلمان. این طرف در عشق آن طرف، آن طرف در طلب این طرف. این طرف نگاهش به خواجه عبدالله، آن طرف سرش در شاهنامه. این طرف خراسانی، آن طرف خراسان. این طرف در سرش آرزوی هرات، آن طرف در دلش شوق دیدار شیراز. این طرف تنها مانده، آن طرف جدا افتاده. واقعن این مرزها چیستند بین ما؟ از کجا آمده‌اند؟ چه کسی رسمشان کرده است؟ «خانه‌‌ویران باد ما را هر کسی تقسیم کرد». بزرگ‌تر از این درد، درد بیگانگی ما از خودمان است. مگر قرار نبود «هر کجا مرز کشیدند شما پل بزنید»؟ ما را چه شده که خودمان به جدایی از خودمان مشغولیم؟ آه که «اندوه بزرگیست». چه اندوهی بزرگ‌تر از زیستن در میان مردمی که خود را اندکی نیز نمی‌شناسند؟ مردمی که خودی و بیگانه را تمایز دادن نمی‌توانند. بگذریم ... ولی کاش به این سادگی از این نکات نمی‌گذشتیم.
در این کتاب شعر زیبا با مفاهیم و موضوعات دیگر نیز فراوان است. بیت‌های لطیف و خیال‌انگیز نیز هر چند صفحه یک بار تلنگری به خواننده می‌زنند و توانایی‌‌های شاعر را به رخ می‌کشند. مثلن:

یک جلوه‌ی تو خوش‌تر از صدها نگاه آفتاب
شب‌ها که یادت می‌کنم درگیر ماهم می‌کنی

با لشکری از آرزو در فکر تسخیر تو ام
با خنده یک یک می‌کشی و بی‌سپاهم می‌کنی

 آخرین شعر مجموعه، خصوصن، مورد علاقه‌ی من است و آخرین بیتش بیش از همه:

کوه بی‌شایبه در تیشه‌ی فرهاد نوشت
زندگی تلخ‌ترین فلسفه‌ی شیرین است

مطمئن نیستم که منتشر کردن بیش از این مقدار از این کتاب کار درستی باشد، وگرنه بسیار بیت‌های زیبا و اشعار ارزشمند در این اثر خواندم که دوست داشتم بنویسمشان. در پایان برای آقای بارور نهایت سربلندی و موفقیت را آرزو می‌کنم و امید دارم که کتاب بعدیشان را در همین یزد بتوانم تهیه کنم. یک جمله هم به دوستانی که فکر می‌کنند شعر معاصر پارسی فقط در ایران بالنده است: سخت در اشتباهید.


نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

  • ۹۵/۰۴/۲۳
    OS
  • ۹۵/۰۳/۲۴
    KDE
۰۱ آبان ۹۳ ، ۱۱:۴۳

نام دیگر کابل

وقتی آقای نجیب بارور، بی آن که مرا از پیش بشناسند، پایین این مطلب من نظری نوشتند، شگفت‌زده و بسیار خوش‌حال شدم. ایشان خود محبت کرده و نسخه‌ای از کتابشان را برای من ایمیل کردند. دو ساعتی است که این کتاب ارجمند به دست من رسیده است و آن را خوانده‌ام و باز از نو خوانده‌ام و از خواندنش سیر نمی‌شوم. 
کتابی است کوتاه در ۸۰ صفحه که توسط انتشارات برگ به چاپ رسیده است و شامل ۳۶ شعر بسیار خواندنی است. آقای بارور زبانی صمیمی و طبع شعری روان دارند، اما آن‌چه مرا بیش از این‌ها به تحسین این کتاب وا می‌دارد عقاید عمیق و زیبای فرهنگی، اجتماعی، دینی و سیاسی مطرح شده در آن است. بخش عمده‌ای از اشعار این کتاب به موضوع وحدت و مذمت جنگ و گله از جدایی‌ها می‌پردازد. نجیب بارور از آن دسته اندیشمندان افغان است که بسیار زودتر از مردم به زشتی‌های جنگ و جدایی و زیبایی‌ و لزوم اتحاد و هم‌دلی پی برده است و نه تنها پی برده که ایمان آورده است و سخت می‌کوشد که یافته‌هایش را به دیگران نیز انتقال دهد هر چند «صور اسرافیل را در گوش کر» انداخته باشد.

هر که از جنگ سخن گفت، بخندید بر او
حرف از پنجره‌ی رو به تحمل بزنید

حال که سخن به این‌جا رسید، خوب است که در این مورد هم کمی بنویسم. قبلن هم بارها در این خصوص نوشته‌ام اما این کتاب «دوباره می‌بخشدم توان» تا باز بر تفکرات خود پای فشارم و بنویسم و بنویسم و بنویسم. 
به راستی ما را چه شده است؟ «کجا رفت آن دانش و هوش ما»؟ چرا چشم نمی‌گشاییم؟ اندک نگاهی به اروپا درس بزرگی برایمان خواهد داشت. در غرب، مردمانی که قرن‌ها به خون یکدگر تشنه بوده‌اند، نسلی پس از نسل دیگر خون هم را ریخته‌اند، سال‌ها جنگیده‌اند و هیچ مهری نسبت به هم در دل ندارند، دریافته‌اند که سعادت در یک‌دلی و اتحاد و با هم بودن است. آن‌وقت کمی این‌سوی تر، ما در خواب عمیق غفلتیم. بی‌خبر از همه‌جا نشسته‌ایم و بین خودمان و خودمان «دیوار» کشیده‌ایم. مرزهای بین ایران و افغانستان و تاجیکستان و بسیاری دیگر از کشورهای این منطقه به جوک و لطیفه می‌مانند. جوک‌هایی که بیش از آن که خنده‌آور باشند، دردناکند. این طرف آریایی، آن طرف آریانا. این طرف پارسی‌زبان، آن‌ طرف پارسی‌گوی. این‌ طرف مسلمان، آن طرف هم مسلمان. این طرف در عشق آن طرف، آن طرف در طلب این طرف. این طرف نگاهش به خواجه عبدالله، آن طرف سرش در شاهنامه. این طرف خراسانی، آن طرف خراسان. این طرف در سرش آرزوی هرات، آن طرف در دلش شوق دیدار شیراز. این طرف تنها مانده، آن طرف جدا افتاده. واقعن این مرزها چیستند بین ما؟ از کجا آمده‌اند؟ چه کسی رسمشان کرده است؟ «خانه‌‌ویران باد ما را هر کسی تقسیم کرد». بزرگ‌تر از این درد، درد بیگانگی ما از خودمان است. مگر قرار نبود «هر کجا مرز کشیدند شما پل بزنید»؟ ما را چه شده که خودمان به جدایی از خودمان مشغولیم؟ آه که «اندوه بزرگیست». چه اندوهی بزرگ‌تر از زیستن در میان مردمی که خود را اندکی نیز نمی‌شناسند؟ مردمی که خودی و بیگانه را تمایز دادن نمی‌توانند. بگذریم ... ولی کاش به این سادگی از این نکات نمی‌گذشتیم.
در این کتاب شعر زیبا با مفاهیم و موضوعات دیگر نیز فراوان است. بیت‌های لطیف و خیال‌انگیز نیز هر چند صفحه یک بار تلنگری به خواننده می‌زنند و توانایی‌‌های شاعر را به رخ می‌کشند. مثلن:

یک جلوه‌ی تو خوش‌تر از صدها نگاه آفتاب
شب‌ها که یادت می‌کنم درگیر ماهم می‌کنی

با لشکری از آرزو در فکر تسخیر تو ام
با خنده یک یک می‌کشی و بی‌سپاهم می‌کنی

 آخرین شعر مجموعه، خصوصن، مورد علاقه‌ی من است و آخرین بیتش بیش از همه:

کوه بی‌شایبه در تیشه‌ی فرهاد نوشت
زندگی تلخ‌ترین فلسفه‌ی شیرین است

مطمئن نیستم که منتشر کردن بیش از این مقدار از این کتاب کار درستی باشد، وگرنه بسیار بیت‌های زیبا و اشعار ارزشمند در این اثر خواندم که دوست داشتم بنویسمشان. در پایان برای آقای بارور نهایت سربلندی و موفقیت را آرزو می‌کنم و امید دارم که کتاب بعدیشان را در همین یزد بتوانم تهیه کنم. یک جمله هم به دوستانی که فکر می‌کنند شعر معاصر پارسی فقط در ایران بالنده است: سخت در اشتباهید.
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۳/۰۸/۰۱
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۵)

آقای بارور لطف کردن کتاب رو برای منم فرستادن
همون شعر اول رو 5 دفعه خوندم و لذت بردم...

قلمشون بسیار روان و زیباست.
ایشالا هرجا هستن سربلند و موفق باشن:)
پاسخ:
:)

بسیار زیبا و درست اندیشیدی و نوشتی . با آرزوی یکپارچگی ملل پارس و دوستی بیشتر آنان.
پاسخ:
:)

انصافا این جمله به تنهایی گویا همه چیز هست:
"این طرف تنها مانده، آن طرف جدا افتاده"
و سپاس از آقای نجیب بارور به خاطر این حرکت جالب و زیبا :)
پاسخ:
:)

۰۸ آبان ۹۳ ، ۱۲:۱۴ نجیب بارور
خیلی ممنون از رویکرد خوب تان دوست بزرگوار!
من کوچکتر از لطف شما هستم. شاد و باعزت بمایند
پاسخ:
بسیار کتاب لذت‌بخش و زیبایی بود. امیدوارم در آینده کتاب‌های بیش‌تر و بهتری از شما بخوانم. 
درود بر نیک اندیشی‌تان
من این تفکر رو که مطرح کردین رو خیلی دوست داشتم، فقط انتشارات برگ رو سرچ کردم و چیزی در موردش پیدا نکردم!
کاش امکانی برای ما و سایر دوستان فراهم می‌کردین تا ما هم از اشعار آقای بارور عزیز استفاده می‌کردیم و لذت می‌بردیم... :)
پاسخ:
ایشان را در فیس‌بوک اگر بجویید می‌توانید با خودشان در ارتباط باشید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی