امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
شنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۳، ۰۶:۴۳ ب.ظ

آسمان، عطسه

آسمون پرستاره‌ی کویر، به خصوص اطراف آبشار دره‌گاهان تفت، ساعت ۲ی نیمه‌شب، یکی از زیباترین و بهترین صحنه‌های طبیعته. حالا اگه بپرسین که «اون موقع شب اون‌جا چی‌کار می‌کردی؟» خودمم نمی‌دونم! سندروم جوگرفتگی قبل از مسابقه‌ی جهانیه که من و عباس {جعفری} رو مثل دوتا زامبی، بین ساعت ۲ تا ۵ صبح از یزد می‌کشه به طرف دره‌گاهان و ده‌بالا. شاید تلاشی باشه برای بیدار موندن تا موقع سحر، شاید هم واقعن لازمه که آدم وسط ریاضی خوندناش کارهای احمقانه هم بکنه. چیزی که اولش نمی‌خواستم بگم ولی الآن که تا اینجاش نوشتم، دلم نمیاد ننویسم اینه که این‌قدر ستاره‌هاش زیادن که ناخودآگاه من آسمون رو مثل خط حقیقی تصور می‌کنم و ستاره‌های چگال رو مثل اعداد گویای ناصفر. حالا چرا ناصفر؟ خودمم نمی‌دونم! شاید چون ستاره‌ها رو دوست دارم ولی «صفر» همیشه تو اثباتام دست و پا گیر و دردسرسازه. چرا آسمون رو دو بعدی تصور نمی‌کنم؟ یا سه بعدی؟ چون کاردینالیتیشون با خط یکیه! اما بیش‌تر از این که بعد این آسمون برام سؤال باشه، کران‌دار یا بی‌کران بودنش برام پرسش ایجاد می‌کنه. به طرز عجیبی به نامتناهی بودنش باور دارم ولی یه حس کرانداری بهش دارم. دلم می‌خواد ثابت کنم فشرده‌س. (باور کنین من الآن در حال خوندن نظریه اعداد بودم، نه جبر خطی و آنالیز)

...

صبح اول وقت، ساعت ۱۴، وقتی از خواب پا می‌شم و از خوابگاه می‌زنم بیرون که غذا یا پودر لباسشویی یا خرت و پرت‌های دیگه بخرم، تو کل این یزد درندشت پرنده هم پر نمی‌زنه. می‌گن آفتابش می‌سوزونه. من که همیشه از آفتابش لذت برده‌ام. گرماش یه حالت خوشایند خیلی خیلی خاص داره. هیچ‌وقت دلم نمی‌خواد این گرما رو از دست بدم. هیچ‌وقت هم از ضد آفتاب و عینک آفتابی استفاده نمی‌کنم. اصلن هم برام مهم نیست که رنگ پوستم شبیه ساکنان موزامبیک شده و چشم چپم موقتن ۸ دهم میلی‌متر از راستیه کوچیک‌تر. لذت گرما بیش‌تر از این حرفاس. اولی که می‌رم تو آفتاب خیلی داغه. خیلی هم چشم رو می‌زنه. فقط باید یه ذره صبر کرد. صبری در حد ۵ ثانیه. اون‌وقته که عطسه می‌کنم. بعد از این عطسه همه‌چیز رو به راهه. نه گرما آدم رو اذیت می‌کنه و نه نور زیاد چشم رو می‌زنه. همه‌چیز دوباره لذت‌بخشه. یزد بهترین هوای دنیا رو داره!







نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

  • ۹۵/۰۴/۲۳
    OS
  • ۹۵/۰۳/۲۴
    KDE
۲۸ تیر ۹۳ ، ۱۸:۴۳

آسمان، عطسه

آسمون پرستاره‌ی کویر، به خصوص اطراف آبشار دره‌گاهان تفت، ساعت ۲ی نیمه‌شب، یکی از زیباترین و بهترین صحنه‌های طبیعته. حالا اگه بپرسین که «اون موقع شب اون‌جا چی‌کار می‌کردی؟» خودمم نمی‌دونم! سندروم جوگرفتگی قبل از مسابقه‌ی جهانیه که من و عباس {جعفری} رو مثل دوتا زامبی، بین ساعت ۲ تا ۵ صبح از یزد می‌کشه به طرف دره‌گاهان و ده‌بالا. شاید تلاشی باشه برای بیدار موندن تا موقع سحر، شاید هم واقعن لازمه که آدم وسط ریاضی خوندناش کارهای احمقانه هم بکنه. چیزی که اولش نمی‌خواستم بگم ولی الآن که تا اینجاش نوشتم، دلم نمیاد ننویسم اینه که این‌قدر ستاره‌هاش زیادن که ناخودآگاه من آسمون رو مثل خط حقیقی تصور می‌کنم و ستاره‌های چگال رو مثل اعداد گویای ناصفر. حالا چرا ناصفر؟ خودمم نمی‌دونم! شاید چون ستاره‌ها رو دوست دارم ولی «صفر» همیشه تو اثباتام دست و پا گیر و دردسرسازه. چرا آسمون رو دو بعدی تصور نمی‌کنم؟ یا سه بعدی؟ چون کاردینالیتیشون با خط یکیه! اما بیش‌تر از این که بعد این آسمون برام سؤال باشه، کران‌دار یا بی‌کران بودنش برام پرسش ایجاد می‌کنه. به طرز عجیبی به نامتناهی بودنش باور دارم ولی یه حس کرانداری بهش دارم. دلم می‌خواد ثابت کنم فشرده‌س. (باور کنین من الآن در حال خوندن نظریه اعداد بودم، نه جبر خطی و آنالیز)

...

صبح اول وقت، ساعت ۱۴، وقتی از خواب پا می‌شم و از خوابگاه می‌زنم بیرون که غذا یا پودر لباسشویی یا خرت و پرت‌های دیگه بخرم، تو کل این یزد درندشت پرنده هم پر نمی‌زنه. می‌گن آفتابش می‌سوزونه. من که همیشه از آفتابش لذت برده‌ام. گرماش یه حالت خوشایند خیلی خیلی خاص داره. هیچ‌وقت دلم نمی‌خواد این گرما رو از دست بدم. هیچ‌وقت هم از ضد آفتاب و عینک آفتابی استفاده نمی‌کنم. اصلن هم برام مهم نیست که رنگ پوستم شبیه ساکنان موزامبیک شده و چشم چپم موقتن ۸ دهم میلی‌متر از راستیه کوچیک‌تر. لذت گرما بیش‌تر از این حرفاس. اولی که می‌رم تو آفتاب خیلی داغه. خیلی هم چشم رو می‌زنه. فقط باید یه ذره صبر کرد. صبری در حد ۵ ثانیه. اون‌وقته که عطسه می‌کنم. بعد از این عطسه همه‌چیز رو به راهه. نه گرما آدم رو اذیت می‌کنه و نه نور زیاد چشم رو می‌زنه. همه‌چیز دوباره لذت‌بخشه. یزد بهترین هوای دنیا رو داره!





۹۳/۰۴/۲۸
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۵)

جالبه!! من همیشه با افتاب یزد مشکل داشتم!(سیاسی نیستا). ای کاش من هم از این عطسه ها داشتم!!:-)
پاسخ:
:)

هیچ وقت فکر نمیکردم اسمون وستاره های شهرم اینجوری با ریاضی (که دوسش دارم) پیوند بخوره.

پاسخ:
این از فواید شیزوفرنی، اسکیزوفرنی و همه‌ی انواع دیگه‌ی فرنیه که من دارم کم کم بهش مبتلا می‌شم!

فک نکنم از فواید همونایی که گفتید باشه کلا علائمش یه چیز دیگه است .شما توصیفتون قشنگ بود.

پاسخ:
:)

۳۰ تیر ۹۳ ، ۰۰:۳۷ محمد محزون
بر عکس کلن من با سرما راحت ترم و خیلی هم از سرما لذت می برم ولی گرما... :-اس
واسه بند اول... ایول! افتخار می کنم بهتون!

پاسخ:
:)
:)

۳۰ تیر ۹۳ ، ۱۹:۳۹ محمد مهدی جهان آرا
سلام خوبی ؟ :D
آقا نصف شب جایی میرفتید این دفعه خبر کنید :D
منم آسمون خیلی دوست داریم، مخصوصن ماه، بیا بریم فیزیک نظری و آخترفیزیک تجربی کار کنیم، اینقدر باحاله :-" :D
پاسخ:
باشه!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی