امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
جمعه, ۱۳ تیر ۱۳۹۳، ۰۴:۵۳ ب.ظ

باز هم بازی‌ریاضی

درود

امروز می‌خوام برگردم به آخرین روزهای سال گذشته و کمی در مورد دومین دوره‌ی مسابقات بازی‌ریاضی یزد بنویسم. البته خیلی هل‌هلکی و تندتند و بی‌قاعده می‌نویسم.

سال قبل بازی‌ریاضی برگزار کرده بودیم و امسال (۱۳۹۲!) هم انتظار می‌رفت که بتونیم حداقل در همون حد و حدود برگزارش کنیم. (در مورد مسابقه‌ی سال قبل این‌جا نوشته‌ام.) اما امسال یه مشکل بزرگ وجود داشت. مشکل این بود که کم‌تر از یه هفته بعد از این مسابقه، به همراه محمدرضا {حق‌پناه} عازم SEEMOUS بودیم و طبعن من وقت خیلی کمی برای سر و سامون دادن به کارهای بازی‌ریاضی داشتم. تازه از بدشانسی من، مسابقه‌ی بازی‌ریاضی مشهد صاف افتاد رو SEEMOUS و حسابی زد تو ذوقم. انتظار داشتم مسابقه‌ی مشهد اوایل بهار برگزار شه ولی اونم اسفند برگزار شد. حسین بومری قول داده که کلاه مسابقات مشهد رو به من بده و دلم هم خوشه که لااقل داداشم تو این مسابقه شرکت کرد. هر چند خیلی دلم می‌خواست که بتونم منم شرکت کنم و باهاش رو در رو شم و از شما چه پنهون بهش ببازم! تقریبن از برگزارکردن بازی‌ریاضی یزد پشیمون و ناامید شده بودم. هر جور فکر می‌کردم می‌دیدم که نمی‌تونم وقت کافی براش بذارم و برگزارنکردن هم بهتر از بد برگزارکردنه. خلاصه این که حسابی دمغ بودم و احتمال می‌دادم که رؤیای بازی‌ریاضی تو یزد به آخرش رسیده باشه. البته قبلش هم درگیر ACM ICPC بودیم و کلن این ترم ترم شلوغ پلوغی بود. 

اما اشتباه می‌کردم. در همین دانشگاه و جوی که من بهش چندان امیدوار نبودم، بودند عده‌ای که حاضر شدن بیان و ساعت‌ها و روزها وقت بذارن تا دومین دوره‌ی این مسابقه هم به ثمر بشینه. لیستی از این افراد درست کرده‌ایم که اینجاست. یه شب تو کافه بن‌بست با بچه‌ها جمع شدیم و تقسیم وظایف رو انجام دادیم و شروع کردیم به دویدن برای گرفتن مجوز و پول و جور کردن مقدمات مسابقه. دکتر علیخانی مثل همیشه ازمون حمایت کردن و سرپرستی مسابقه رو به عهده گرفتن. شورای دانشکده‌ی ریاضی خیلی زود برگزاری مسابقه رو تصویب کرد و هنوز چشم به هم نزده بودیم که دیدیم یه تیم نسبتن بزرگ داریم و دانشکده و انجمن علمی ریاضی هم دارن کمکمون می‌کنن. :)

باید یه تشکر از همه‌ی کسایی که اومدن و کمک‌کردن بکنم. پس لطفن این پاراگراف رو به سبک آخرین پاراگراف‌های مقدمه‌های کتاب‌های دانشگاهی تحمل کنید! محمدمهدی {جهان‌آرا} از همون اول، همه‌ی کارهای مسابقه‌ی دانش‌آموزی رو قبول کرد و با تیمی که تشکیل داد، نیمی از بار مسابقه رو از رو دوش ما برداشت. روز مسابقه‌ی دانش‌آموزی تنها کاری که من می‌کردم عکس گرفتن بود. مرتضی {کمال‌الدینی} و ابراهیم {طاهرنژاد} به همراه یوسف زارع و امیرحسین کریم‌پناه و صادق‌ دین‌پژوه با این عده‌ی کمشون موفق شدن یه عالمه بچه‌ی جقله (جغله!؟) رو ساکت کنن و مسابقه رو به خوبی برگزار کنن. مرتضی حتا مصدوم هم شد! گرافیتی مسابقات رو هم دوستان بخش دانش‌آموزی طراحی کردن. در بخش دانشجویی سعید {طامه} ریاست کمیته‌ی اجرایی (چه عنوان پرطمطراقی!) رو به عهده گرفت و ناصر {باقری} هم تقریبن یک ماه برای برگزاری مسابقه تلاش کرد و هر نوع زحمتی که فکرشو بکنین، از طراحی بلاگ تا هماهنگی بین بچه‌ها و کپی‌گرفتن ورقه‌های مسابقه رو به دوش کشید. هادی {محمودی} هم پوستر رو طراحی کرد و هم عکاسی مسابقه رو انجام داد. عکس‌هایی که در آخر این پست خواهند اومد نتیجه‌ی زحمتای اونه. حسین {خوش‌بین} رییس کمیته‌ی داوران شد و روز قبل از مسابقه داورها رو حسابی توجیه کرد که چه کارهایی باید بکنن و قوانین چه‌طوریه. آخرش هم موقع تقدیر از دست‌اندرکاران، لوح تقدیر این بنده‌خدا جا موند و ازش تقدیر درست و حسابی نشد. عده‌ی زیادی از دوستان مثل پارسال در کنار ما بودن و داوری مسابقات رو به صورت داوطلبانه به عهده گرفتن. علی نوروزی (که همه‌ی بازی‌های آلفا رو هم یه تنه طرح کرد!)، صادق قانعی، محمد شریفی، سعید دهقانی، سبحان مکی، محمد بی‌شمار و حسین انعام‌زاده. امیدوارم اسمی رو از قلم ننداخته باشم. عباس جعفری مسؤول گیردادن به داوران و «نظارت علمی» شد. سه نفر هم بودن که گرچه نه در دانشکده‌ی ما بودن و نه ریاضی می‌خوندن، لطف کردن و ما رو بینهایت متعجب کردن و پا به پای بقیه برای برگزاری مسابقه زحمت کشیدن: فاطمه انعام‌زاده، سمیه بحرانی و بهدخت مشکین‌فام. آقای جلال جابری درست مثل پارسال به ما مشورت‌های بسیار باارزشی دادن و آقای مستقل‌چی (مسؤول باشگاه جوان) هم قبول کردن که از امکانات اون‌جا برای برگزاری مسابقه‌ی دانش‌آموزی استفاده کنیم. دکتر خورشیدی، دکتر مشتاقیون، دکتر هوشمند و دکتر شاهزاده‌فاضلی هم هرکدوم کمک‌های بسیاری در اخذ مجوزها و به ثمر رسیدن مسابقه و سمینارهای وابسته بهش کردن. قبل از این مسابقه سه چهارتا سمینار و سخنرانی علمی دانشجویی در مورد نظریه‌ی بازی‌ها تو دانشکده‌ی ریاضی برگزار شد. داداشم احسان هم در طرح سؤالا خیلی به من کمک کرد. از همه‌تون متشکرم. به هر حال این مسابقه رؤیای من بود و فکر نمی‌کردم این همه آدم در تحققش بهم کمک کنن. تشکر دیگه‌ای هم باید بکنم از دوستانی که در دانشگاه‌های شهرکرد و شهیدبهشتی تحصیل می‌کردن و با اومدن به یزد و شرکت در مسابقه این‌قدر به ما اعتماد به نفس و روحیه دادن. به خصوص امیرعلی {سقایی} و محمدرضا {حق‌پناه}. در این مورد بیش‌تر خواهم نوشت.

شب قبل از مسابقه رفتیم و همه‌ی پرینت‌هایی که برای فرداش لازم بود رو گرفتیم. فردا صبحش ساعت ۸ وارد دانشگاه شدیم و کلید سالن محل برگزاری مسابقه رو گرفتیم. کمی بعدتر بچه‌های شهید بهشتی هم رسیدن و من رفتم از دم در آوردمشون. ظاهرن لیست شرکت‌کننده‌ها به نگهبانی داده نشده بود (چون روز پنج‌شنبه بود (اول اسفند)، رفت و آمدها به شدت کنترل می‌شد) ولی بعد از اون تجربه، دیگه نگهبانی به من گیر نمی‌ده. 

مسابقه با قرعه‌کشی (در قابلمه!) آغاز شد. این قابلمه هم توسط دوستان (فکر کنم وجیهه جلوانی) از خوابگاه خواهران تأمین شده بود! بعد از قرعه‌کشی تیم‌ها شروع کردن به مسابقه دادن. چند دور مسابقه برگزار شد و بعد برای نماز و ناهار تعطیل کردیم و باز برگشتیم و مسابقه رو ادامه دادیم. بچه‌های شهیدبهشتی تو حل کردن بازی‌ها‌ی آلفا استاد بودن و حتا یه بار از آلفا نمره‌ی کامل گرفتن ولی با چندتا سوتی خنده‌دار (مثلن توجه نکردن به misere بودن بازی‌ها) حذف شدن. قهرمان دوره‌ی قبل هم  توسط همین بچه‌های شهید بهشتی حذف شد. (هر دو باختشون به تیم‌های شهید بهشتی بود.) 

مسابقه‌ی رده‌بندی و فینال و اختتامیه رو در سالن ۵ دانشکده‌ی ریاضی با حضور و سخنرانی دکتر شاهزاده‌فاضلی و دکتر علیخانی انجام دادیم. یکی از تیم‌هایی که به فینال رسیده بود (مثلث عشق) این‌قدر محبوب بود که کل سالن سعی کردن تیم مقابل برنده بشه و موفق هم شدن!

مسابقه که تموم شد با بچه‌های شهید بهشتی راه افتادیم که یزد رو بگردیم. همه‌چیز رو تحویل ناصر دادم و رفتیم. ناهار رو دراغذیه‌ی جنوب خوردیم و غیر از من، همه ازش راضی بودن. با ماشین عباس از مسجد جامع و میرچخماق و آتشکده و کوچه‌های قدیمی شهر بازدید کردیم و بعد که حسین {خوش‌بین} هم بهمون پیوست برا شام دو تا پیتزا خانواده‌ی بزرگ گرفتیم که بیش‌ترش رو دستمون باد کرد و فرداش من و حسین به عنوان صبحانه خوردیمش. پالوده یزدی هم خوردیم ولی باید تو یزد زندگی کنین تا بفهمین چه‌قدر این می‌چسبه! اون‌شب بچه‌ها خداحافظی کردن و رفتن تهران.

صبح فرداش با حسین رفتیم به باشگاه جوان که در برگزاری مسابقه‌ی دانش‌آموزی هم یه دستی داشته باشیم. در حقیقت فقط عکس گرفتیم. تیم محمدمهدی مسابقه رو برگزار کردن. بعد از پایان مسابقه هم که شب شده بود، بعد از خوردن شکلات داغ در کافه بن‌بست با حسین {خوش‌بین} و خانواده‌ی داداشش رفتیم مهنور (یه مجتمع فرهنگی-تفریحی-ورزشی-اجتماعی-...) و شولی یزدی خوردیم و پینگ‌پنگ بازی کردیم. 

این‌قدر خسته بودم که دیگه دانشگاه نرفتم تا وقتی که موقع SEEMOUS شد و عازم رومانی شدیم. یعنی کلن اسفندماه هیچ کلاسی نرفتم. :)

الآن دارم سعی می‌کنم با این سرعت داغون اینترنت کم‌کم عکس‌ها رو آپلود کنم. :)

از مسابقه خیلی بیش از این‌ها عکس گرفته شده و حجم واقعی هر عکس در حدود ۷ مگابایته. عکس‌هایی که اینجا اومده‌ان بیش‌تر شامل عکس‌های برگزارکنندگان و تیم‌های برتر و کسانی که پارتی داشته‌ان می‌شه! (مثلن یاسر {کاشی} هم‌اتاقیمه، پس تو عکس‌ها باید نمود بیش‌تری داشته باشه)

 


تیم برنده، نفیسه بهرامی و مهناز کبوتری (نمی‌دونم به چه ترتیبی!)  این شماره تا جایی که یادم میاد شماره‌ی اتاقشون تو خوابگاه بود! 


مسلم بهرامن (راست) و یاسر کاشی که به هر زوری بود و بر خلاف خواست همه‌ی برگزارکنندگان و شرکت‌کنندگان دوم شدن و به بازی‌ریاضی مشهد هم رفتن!


تیم سوم، محسن روستا و امیررضا اکبرپور، باز هم نمی‌دونم کدوم کدومه! -- این کارهای خشک (khashok) گرافیکی رو هم ناصر کرده!


عکس دسته‌جمعی بعد از مسابقه!


عکس دسته‌جمعی قبل از مسابقه. این برادری هم که جلوی لوگوی دانشگاه واستاده یاسره!


عکس دسته‌جمعی دست‌اندرکاران، بله! حق با شماست. چه‌قدر ما لوس و بی‌وقاریم واقعن... ایشششش


اتاق ACM ICPC دانشکده تبدیل شده بود به مرکز برگزاری مسابقه

از راست به چپ: صادق قانعی، حسین خوش‌بین، من و ناصر باقری


در مراسم افتتاحیه، آقای دکتر علیخانی در حال قرعه‌کشی با استفاده از قابلمه هستن!


اینا پارتی دارن، عکسشونو زیاد می‌ذاریم!


تیم اتاق بغلی برنده‌ها - ۳۰۳


من از شما می‌پرسم! اینا هم پارتی دارن؟


امیرعلی سقایی (راست) و محمدرضا حق‌پناه


اینایی که برنده شدن


این شرکت‌کننده‌های ما کلن تو دوربین نگاه نمی‌کردن. واقعن من می‌خوام چندتا عکس این‌جوری دیگه بذارم؟


مولانا حسین انعام‌زاده


وقتی اینترنت قطع می‌شه، ما هم به کاغذ و قلم رو می‌آریم.


برگه‌های یک دور از مسابقه


داوران


محمد شریفی، صادق قانعی و محمد بی‌شمار


هادی محمودی و علی نوروزی


یه دقه این ناصرو با دیتاپروژکتور تنها گذاشتیما!


تصحیح بازی‌های آلفا (خانم بحرانی)


بازی آلفایی که کامل حل شد


بدون شرح!


بازی یکی مونده به فینال و توانایی خارق‌العاده‌ی من در رسم یک ستون کاملن صاف


۳۰۲ و ۳۰۳، سمت راست‌ترین نفر ناهید امیریه، سمت چپ‌ترین نفر نرگس توسلی، وسطیا به ترتیبی که نمی‌دونم مهناز کبوتری و نفیسه بهرامی هستن


فقط حالت صورت صادق رو ببینین. 

از راست به چپ: صادق قانعی، محمد شریفی، سعید دهقانی و سبحان مکی


ملت از تهران تا یزد میان که بخوابن!

از چپ به راست: یوسف آجودانی، احسان حسین‌زاده، محمدرضا حق‌پناه و امیرعلی سقایی


من و سعید، Forever هم‌تیمی!


مثلث عشق اینه؟


امیرعلی و محمدرضا در جنوب (بندری خوردیم)

نیمی از صورت حسین {انعام‌زاده} هم گوشه‌ای از عکسو اشغال کرده :)


میرچخماق

اون سمت چپیه عباسه {جعفری}


آتش ورهرام


پوستر مسابقه‌ی دانش‌آموزی با ۹۰ درجه چرخش


این عکس رو که می‌بینم دقیقن یاد minions می‌افتم.


محمدمهدی جهان‌آرا در حال نظارت بر حسن برگزاری مسابقه‌ی دانش‌آموزی


ابراهیم {طاهرنژاد}


در این شکل مفهوم واقعی :| را مشاهده می‌کنید.

علی‌رضا توفیقی محمدی؟


یه دسته‌جمعی کوچیک از چندتا از بچه‌ها


بسه دیگه! چه‌قدر عکس بذارم؟



نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

  • ۹۵/۰۴/۲۳
    OS
  • ۹۵/۰۳/۲۴
    KDE
۱۳ تیر ۹۳ ، ۱۶:۵۳

باز هم بازی‌ریاضی

درود

امروز می‌خوام برگردم به آخرین روزهای سال گذشته و کمی در مورد دومین دوره‌ی مسابقات بازی‌ریاضی یزد بنویسم. البته خیلی هل‌هلکی و تندتند و بی‌قاعده می‌نویسم.

سال قبل بازی‌ریاضی برگزار کرده بودیم و امسال (۱۳۹۲!) هم انتظار می‌رفت که بتونیم حداقل در همون حد و حدود برگزارش کنیم. (در مورد مسابقه‌ی سال قبل این‌جا نوشته‌ام.) اما امسال یه مشکل بزرگ وجود داشت. مشکل این بود که کم‌تر از یه هفته بعد از این مسابقه، به همراه محمدرضا {حق‌پناه} عازم SEEMOUS بودیم و طبعن من وقت خیلی کمی برای سر و سامون دادن به کارهای بازی‌ریاضی داشتم. تازه از بدشانسی من، مسابقه‌ی بازی‌ریاضی مشهد صاف افتاد رو SEEMOUS و حسابی زد تو ذوقم. انتظار داشتم مسابقه‌ی مشهد اوایل بهار برگزار شه ولی اونم اسفند برگزار شد. حسین بومری قول داده که کلاه مسابقات مشهد رو به من بده و دلم هم خوشه که لااقل داداشم تو این مسابقه شرکت کرد. هر چند خیلی دلم می‌خواست که بتونم منم شرکت کنم و باهاش رو در رو شم و از شما چه پنهون بهش ببازم! تقریبن از برگزارکردن بازی‌ریاضی یزد پشیمون و ناامید شده بودم. هر جور فکر می‌کردم می‌دیدم که نمی‌تونم وقت کافی براش بذارم و برگزارنکردن هم بهتر از بد برگزارکردنه. خلاصه این که حسابی دمغ بودم و احتمال می‌دادم که رؤیای بازی‌ریاضی تو یزد به آخرش رسیده باشه. البته قبلش هم درگیر ACM ICPC بودیم و کلن این ترم ترم شلوغ پلوغی بود. 

اما اشتباه می‌کردم. در همین دانشگاه و جوی که من بهش چندان امیدوار نبودم، بودند عده‌ای که حاضر شدن بیان و ساعت‌ها و روزها وقت بذارن تا دومین دوره‌ی این مسابقه هم به ثمر بشینه. لیستی از این افراد درست کرده‌ایم که اینجاست. یه شب تو کافه بن‌بست با بچه‌ها جمع شدیم و تقسیم وظایف رو انجام دادیم و شروع کردیم به دویدن برای گرفتن مجوز و پول و جور کردن مقدمات مسابقه. دکتر علیخانی مثل همیشه ازمون حمایت کردن و سرپرستی مسابقه رو به عهده گرفتن. شورای دانشکده‌ی ریاضی خیلی زود برگزاری مسابقه رو تصویب کرد و هنوز چشم به هم نزده بودیم که دیدیم یه تیم نسبتن بزرگ داریم و دانشکده و انجمن علمی ریاضی هم دارن کمکمون می‌کنن. :)

باید یه تشکر از همه‌ی کسایی که اومدن و کمک‌کردن بکنم. پس لطفن این پاراگراف رو به سبک آخرین پاراگراف‌های مقدمه‌های کتاب‌های دانشگاهی تحمل کنید! محمدمهدی {جهان‌آرا} از همون اول، همه‌ی کارهای مسابقه‌ی دانش‌آموزی رو قبول کرد و با تیمی که تشکیل داد، نیمی از بار مسابقه رو از رو دوش ما برداشت. روز مسابقه‌ی دانش‌آموزی تنها کاری که من می‌کردم عکس گرفتن بود. مرتضی {کمال‌الدینی} و ابراهیم {طاهرنژاد} به همراه یوسف زارع و امیرحسین کریم‌پناه و صادق‌ دین‌پژوه با این عده‌ی کمشون موفق شدن یه عالمه بچه‌ی جقله (جغله!؟) رو ساکت کنن و مسابقه رو به خوبی برگزار کنن. مرتضی حتا مصدوم هم شد! گرافیتی مسابقات رو هم دوستان بخش دانش‌آموزی طراحی کردن. در بخش دانشجویی سعید {طامه} ریاست کمیته‌ی اجرایی (چه عنوان پرطمطراقی!) رو به عهده گرفت و ناصر {باقری} هم تقریبن یک ماه برای برگزاری مسابقه تلاش کرد و هر نوع زحمتی که فکرشو بکنین، از طراحی بلاگ تا هماهنگی بین بچه‌ها و کپی‌گرفتن ورقه‌های مسابقه رو به دوش کشید. هادی {محمودی} هم پوستر رو طراحی کرد و هم عکاسی مسابقه رو انجام داد. عکس‌هایی که در آخر این پست خواهند اومد نتیجه‌ی زحمتای اونه. حسین {خوش‌بین} رییس کمیته‌ی داوران شد و روز قبل از مسابقه داورها رو حسابی توجیه کرد که چه کارهایی باید بکنن و قوانین چه‌طوریه. آخرش هم موقع تقدیر از دست‌اندرکاران، لوح تقدیر این بنده‌خدا جا موند و ازش تقدیر درست و حسابی نشد. عده‌ی زیادی از دوستان مثل پارسال در کنار ما بودن و داوری مسابقات رو به صورت داوطلبانه به عهده گرفتن. علی نوروزی (که همه‌ی بازی‌های آلفا رو هم یه تنه طرح کرد!)، صادق قانعی، محمد شریفی، سعید دهقانی، سبحان مکی، محمد بی‌شمار و حسین انعام‌زاده. امیدوارم اسمی رو از قلم ننداخته باشم. عباس جعفری مسؤول گیردادن به داوران و «نظارت علمی» شد. سه نفر هم بودن که گرچه نه در دانشکده‌ی ما بودن و نه ریاضی می‌خوندن، لطف کردن و ما رو بینهایت متعجب کردن و پا به پای بقیه برای برگزاری مسابقه زحمت کشیدن: فاطمه انعام‌زاده، سمیه بحرانی و بهدخت مشکین‌فام. آقای جلال جابری درست مثل پارسال به ما مشورت‌های بسیار باارزشی دادن و آقای مستقل‌چی (مسؤول باشگاه جوان) هم قبول کردن که از امکانات اون‌جا برای برگزاری مسابقه‌ی دانش‌آموزی استفاده کنیم. دکتر خورشیدی، دکتر مشتاقیون، دکتر هوشمند و دکتر شاهزاده‌فاضلی هم هرکدوم کمک‌های بسیاری در اخذ مجوزها و به ثمر رسیدن مسابقه و سمینارهای وابسته بهش کردن. قبل از این مسابقه سه چهارتا سمینار و سخنرانی علمی دانشجویی در مورد نظریه‌ی بازی‌ها تو دانشکده‌ی ریاضی برگزار شد. داداشم احسان هم در طرح سؤالا خیلی به من کمک کرد. از همه‌تون متشکرم. به هر حال این مسابقه رؤیای من بود و فکر نمی‌کردم این همه آدم در تحققش بهم کمک کنن. تشکر دیگه‌ای هم باید بکنم از دوستانی که در دانشگاه‌های شهرکرد و شهیدبهشتی تحصیل می‌کردن و با اومدن به یزد و شرکت در مسابقه این‌قدر به ما اعتماد به نفس و روحیه دادن. به خصوص امیرعلی {سقایی} و محمدرضا {حق‌پناه}. در این مورد بیش‌تر خواهم نوشت.

شب قبل از مسابقه رفتیم و همه‌ی پرینت‌هایی که برای فرداش لازم بود رو گرفتیم. فردا صبحش ساعت ۸ وارد دانشگاه شدیم و کلید سالن محل برگزاری مسابقه رو گرفتیم. کمی بعدتر بچه‌های شهید بهشتی هم رسیدن و من رفتم از دم در آوردمشون. ظاهرن لیست شرکت‌کننده‌ها به نگهبانی داده نشده بود (چون روز پنج‌شنبه بود (اول اسفند)، رفت و آمدها به شدت کنترل می‌شد) ولی بعد از اون تجربه، دیگه نگهبانی به من گیر نمی‌ده. 

مسابقه با قرعه‌کشی (در قابلمه!) آغاز شد. این قابلمه هم توسط دوستان (فکر کنم وجیهه جلوانی) از خوابگاه خواهران تأمین شده بود! بعد از قرعه‌کشی تیم‌ها شروع کردن به مسابقه دادن. چند دور مسابقه برگزار شد و بعد برای نماز و ناهار تعطیل کردیم و باز برگشتیم و مسابقه رو ادامه دادیم. بچه‌های شهیدبهشتی تو حل کردن بازی‌ها‌ی آلفا استاد بودن و حتا یه بار از آلفا نمره‌ی کامل گرفتن ولی با چندتا سوتی خنده‌دار (مثلن توجه نکردن به misere بودن بازی‌ها) حذف شدن. قهرمان دوره‌ی قبل هم  توسط همین بچه‌های شهید بهشتی حذف شد. (هر دو باختشون به تیم‌های شهید بهشتی بود.) 

مسابقه‌ی رده‌بندی و فینال و اختتامیه رو در سالن ۵ دانشکده‌ی ریاضی با حضور و سخنرانی دکتر شاهزاده‌فاضلی و دکتر علیخانی انجام دادیم. یکی از تیم‌هایی که به فینال رسیده بود (مثلث عشق) این‌قدر محبوب بود که کل سالن سعی کردن تیم مقابل برنده بشه و موفق هم شدن!

مسابقه که تموم شد با بچه‌های شهید بهشتی راه افتادیم که یزد رو بگردیم. همه‌چیز رو تحویل ناصر دادم و رفتیم. ناهار رو دراغذیه‌ی جنوب خوردیم و غیر از من، همه ازش راضی بودن. با ماشین عباس از مسجد جامع و میرچخماق و آتشکده و کوچه‌های قدیمی شهر بازدید کردیم و بعد که حسین {خوش‌بین} هم بهمون پیوست برا شام دو تا پیتزا خانواده‌ی بزرگ گرفتیم که بیش‌ترش رو دستمون باد کرد و فرداش من و حسین به عنوان صبحانه خوردیمش. پالوده یزدی هم خوردیم ولی باید تو یزد زندگی کنین تا بفهمین چه‌قدر این می‌چسبه! اون‌شب بچه‌ها خداحافظی کردن و رفتن تهران.

صبح فرداش با حسین رفتیم به باشگاه جوان که در برگزاری مسابقه‌ی دانش‌آموزی هم یه دستی داشته باشیم. در حقیقت فقط عکس گرفتیم. تیم محمدمهدی مسابقه رو برگزار کردن. بعد از پایان مسابقه هم که شب شده بود، بعد از خوردن شکلات داغ در کافه بن‌بست با حسین {خوش‌بین} و خانواده‌ی داداشش رفتیم مهنور (یه مجتمع فرهنگی-تفریحی-ورزشی-اجتماعی-...) و شولی یزدی خوردیم و پینگ‌پنگ بازی کردیم. 

این‌قدر خسته بودم که دیگه دانشگاه نرفتم تا وقتی که موقع SEEMOUS شد و عازم رومانی شدیم. یعنی کلن اسفندماه هیچ کلاسی نرفتم. :)

الآن دارم سعی می‌کنم با این سرعت داغون اینترنت کم‌کم عکس‌ها رو آپلود کنم. :)

از مسابقه خیلی بیش از این‌ها عکس گرفته شده و حجم واقعی هر عکس در حدود ۷ مگابایته. عکس‌هایی که اینجا اومده‌ان بیش‌تر شامل عکس‌های برگزارکنندگان و تیم‌های برتر و کسانی که پارتی داشته‌ان می‌شه! (مثلن یاسر {کاشی} هم‌اتاقیمه، پس تو عکس‌ها باید نمود بیش‌تری داشته باشه)

 


تیم برنده، نفیسه بهرامی و مهناز کبوتری (نمی‌دونم به چه ترتیبی!)  این شماره تا جایی که یادم میاد شماره‌ی اتاقشون تو خوابگاه بود! 


مسلم بهرامن (راست) و یاسر کاشی که به هر زوری بود و بر خلاف خواست همه‌ی برگزارکنندگان و شرکت‌کنندگان دوم شدن و به بازی‌ریاضی مشهد هم رفتن!


تیم سوم، محسن روستا و امیررضا اکبرپور، باز هم نمی‌دونم کدوم کدومه! -- این کارهای خشک (khashok) گرافیکی رو هم ناصر کرده!


عکس دسته‌جمعی بعد از مسابقه!


عکس دسته‌جمعی قبل از مسابقه. این برادری هم که جلوی لوگوی دانشگاه واستاده یاسره!


عکس دسته‌جمعی دست‌اندرکاران، بله! حق با شماست. چه‌قدر ما لوس و بی‌وقاریم واقعن... ایشششش


اتاق ACM ICPC دانشکده تبدیل شده بود به مرکز برگزاری مسابقه

از راست به چپ: صادق قانعی، حسین خوش‌بین، من و ناصر باقری


در مراسم افتتاحیه، آقای دکتر علیخانی در حال قرعه‌کشی با استفاده از قابلمه هستن!


اینا پارتی دارن، عکسشونو زیاد می‌ذاریم!


تیم اتاق بغلی برنده‌ها - ۳۰۳


من از شما می‌پرسم! اینا هم پارتی دارن؟


امیرعلی سقایی (راست) و محمدرضا حق‌پناه


اینایی که برنده شدن


این شرکت‌کننده‌های ما کلن تو دوربین نگاه نمی‌کردن. واقعن من می‌خوام چندتا عکس این‌جوری دیگه بذارم؟


مولانا حسین انعام‌زاده


وقتی اینترنت قطع می‌شه، ما هم به کاغذ و قلم رو می‌آریم.


برگه‌های یک دور از مسابقه


داوران


محمد شریفی، صادق قانعی و محمد بی‌شمار


هادی محمودی و علی نوروزی


یه دقه این ناصرو با دیتاپروژکتور تنها گذاشتیما!


تصحیح بازی‌های آلفا (خانم بحرانی)


بازی آلفایی که کامل حل شد


بدون شرح!


بازی یکی مونده به فینال و توانایی خارق‌العاده‌ی من در رسم یک ستون کاملن صاف


۳۰۲ و ۳۰۳، سمت راست‌ترین نفر ناهید امیریه، سمت چپ‌ترین نفر نرگس توسلی، وسطیا به ترتیبی که نمی‌دونم مهناز کبوتری و نفیسه بهرامی هستن


فقط حالت صورت صادق رو ببینین. 

از راست به چپ: صادق قانعی، محمد شریفی، سعید دهقانی و سبحان مکی


ملت از تهران تا یزد میان که بخوابن!

از چپ به راست: یوسف آجودانی، احسان حسین‌زاده، محمدرضا حق‌پناه و امیرعلی سقایی


من و سعید، Forever هم‌تیمی!


مثلث عشق اینه؟


امیرعلی و محمدرضا در جنوب (بندری خوردیم)

نیمی از صورت حسین {انعام‌زاده} هم گوشه‌ای از عکسو اشغال کرده :)


میرچخماق

اون سمت چپیه عباسه {جعفری}


آتش ورهرام


پوستر مسابقه‌ی دانش‌آموزی با ۹۰ درجه چرخش


این عکس رو که می‌بینم دقیقن یاد minions می‌افتم.


محمدمهدی جهان‌آرا در حال نظارت بر حسن برگزاری مسابقه‌ی دانش‌آموزی


ابراهیم {طاهرنژاد}


در این شکل مفهوم واقعی :| را مشاهده می‌کنید.

علی‌رضا توفیقی محمدی؟


یه دسته‌جمعی کوچیک از چندتا از بچه‌ها


بسه دیگه! چه‌قدر عکس بذارم؟

موافقین ۳ مخالفین ۱ ۹۳/۰۴/۱۳
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۱۷)

خجالت می‌کشین از خودتون تشکر کنین؟
پاسخ:
:)
از خودم بابت دوره‌ی قبلش متشکرم. این دوره خیلی کاری نکردم.

به ناشناس: مگه آدم از خودش تشکر میکنه؟ :-o

پاسخ:
:)

به همگی خدا قوت میگم و درود میفرستم. خوش باشید و سرافراز.
پاسخ:
:)

واقعا عالی بود امیرجان.

ی دونه ایییییییییییییییییی
پاسخ:
:)

ستون یا سطر؟
پاسخ:
من در این زمینه کلن خوددرگیری دارم. :)

امسال زمان بهتری برگزار کنید که هم خودتون بتونین بهتر رسیدگی کنید و هم زمانی باشه که بقیه هم یزد باشن.من و خیلی از دوستان تو این 3سال برای هیچکدوم از مسابقات نبودیم...

فکر کنم اگه همون هفته های اول ترم بذارین بهتر باشه چون نه به میانترما میخوره نه پایانترم و نه نزدیک تعطیلات میشه که نباشیم.

به هرحال از خاطراتتون لذت بردیم.

ممنون 

پاسخ:
:)
متأسفانه این که دقیقن چه زمانی باشه خیلی دست ما نیست. تصمیم‌گیری اصلی به عهده‌ی دانشکده‌س و علاوه بر اون باید طوری تنظیم بشه که حتمن قبل از مسابقه‌ی مشهد باشه. این یعنی همه حق دخالت تو این موضوع رو دارن جز خود برگزارکننده‌ها :)
 
۱۵ تیر ۹۳ ، ۰۴:۵۸ حسین وحیدی
درباره سطر و ستون یکبار توی کلاس کرمان هم خاطره ای تولید شد !!!
وقتی که بصورت تئوری متوجه نشدین کدوم سطر وکدوم ستونه یکبار کد رو ران کردین اشتباه که داد سطر و ستون رو جابه جا کردین :دی
( قاعدتا ماهم نمیدونستیم که کار به آزمون و خطا رسید !!! )

نکته : لپ توی عکس 24-ام چقدر کش میاد :-دی
پاسخ:
:)
بابا خیلی مفاهیم سختین اینا!

نکته: تو واقعن شمردی دیدی عکس بیست و چارمه؟

خیلی خوش گذشت یادش بخیر.

پاسخ:
شما تیم «عصمت» بودین؟
:)

۱۵ تیر ۹۳ ، ۱۰:۵۰ علیرضا توفیقی محمدی
سلام.
من هم پارتی داشتم عکسم رو گذاشتی؟ :D

چرا آخر اسمم نشانه‌ی پرسش «؟» گذاشتی؟ :@
پاسخ:
:)
نمی‌دونم چرا همچی یه هویی شک کردم که عکس تو باشه :)

مرسی امیر جان خیلی عالی بود. میگم این قضیه "ستون یا سطر" انگار جدی یه ها!!:-) دیروز هم که اون مساله رو ازت پرسیدم گفتی ستون بعد سطر کشیدی:-)) په نگو درگیری داری باش!!:-) خخخخ
بازم ممنون
پاسخ:
:) :)
مهم اینه که مسأله حل شد. نکته‌ی جالب‌تر اینه که هیچ‌وقت row و column رو قاطی نمی‌کنم. 

اره.البته شما اینجوری تلفظ میکردید.

خوبه باعث خنده ی خیلیا شد.

:)

پاسخ:
در پارسی، صدای «th» نداریم! 
ضمنن شما و سایر شرکت‌کننده‌ها اگه خواستین می‌تونین عکس‌ها رو از من یا ناصر باقری بگیرین. حجمی هم ندارن. ۳ و نیم گیگ ناقابل.

خب پس بد نیس تاریخ مسابقه مشهد را هم اعلام کنید تا بتونیم اونجا شرکت کنیم.

حداقل حدود تاریخ هم بگین بد نیس.

پاسخ:
خودشون هم نمی‌دونن. :)
mathgame.ir
-----
جواب کامنت خصوصی قبلی: من نمی‌تونم این حجم زیاد رو ایمیل کنم!
-----
جواب کامنت خصوصی بعدی: با فلش می‌تونیم بهتون بدیم این داده‌ها رو.
-----
جواب کامنت خصوصی بعدیش: اون دو تا قبلیا کامنتای یکی دیگه بود :)

بستنی توت فرنگی؟

پاسخ:
:) :)
۱۷ تیر ۹۳ ، ۱۹:۰۰ حسین وحیدی
بله
این از ویژگی های تابستون بعد کنکور هست که شما ازش بی بهره هستین
 :))
پاسخ:
منم الآن تو تابستون بعد از کنکور هستما! (خیر سرم)

مرسی ترم دیگه ایشالا اگر زیارتتون کردم ازتون میگیرم...

راستی میدونین اولویت های دانشگاهی برای ارشد بهینه سازی چی هستش؟؟؟

پاسخ:
:)
نه

۱۸ تیر ۹۳ ، ۱۴:۰۷ سعید طامه بیدگلی
این مسابقه، داغ تی‌شرت رو تازه کرد.
کاش تی‌شرت امیرعلی رو میگرفتم.
:'(
پاسخ:
:)
تی‌شرت پاکستانی می‌گیری به جاش!

سلام
تشکر
پاسخ:
:)
تشکر از تشکر

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی