امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
يكشنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۰، ۱۰:۴۳ ب.ظ

خاطرات کودکی

درود

قرار نیس همه ش این وبلاگ آکادمیک باشه که! این وبلاگ شخصیه مثلن!

امروز خیلی یه هویی یاد یه سری از خاطرات بچگیم افتادم و فکر کردم خوبه بنویسمشون:

همونطور که می دونین من از بچگی دانشمند بزرگی بودم (جان شما!) به همین دلیل به کاشتن لوبیا در حیاط خونه مون خیلی علاقه نشون می دادم و یه بار نیم کیلو لوبیا کاشتم و بعد از چند ماه ۱۰ دونه برداشت کردم!!

سیر علمی دوران کودکی من به یونان باستان شباهت داشت. چنان که در پنج سالگی به این مهم پی بردم که همه چیز از آب درست شده است! (تالسی بودم برای خودم)

بعد ها با تأمل در عنصر جدیدی به نام سنگ به این نتیجه رسیدم که بعضی چیزها از آب ساخته نشدن ولی همه ی مایعات حتمن از آب ساخته شده اند، با این استدلال که اگر این طور نیست پس چرا آبکی هستن؟ (پایه گذاری برهان خلف و استدلال از طریق تناقض!)

در مورد خوردنی ها مکتب خودم را پایه گذاری کرده بودم. چنان که سال ها به دنبال درخت یا بوته ی کشمش می گشتم و تا ۷ سالگی این پرسش برای من وجود داشت که چرا یه طرف لپه صافه، اونورش گرده، بگذریم که چون سیب زمینی هم کشت کرده بودم فکر می کردم لپه هم باید مانند سیب زمینی زیرخاکی باشه!!

یه بار تو تلویزیون شنیدم که آهن برای همه ی موجودات از جمله گیاهانی مثل سیب زمینی (که من کشت می کردم) مفیده! به همین دلیل به این نتیجه رسیدم که برم تو باغچه ی حیاطمون میخ بکوبم که سیب زمینی هام گنده بشن! در حین کوبیدن میخ تو باغچه، چکش رو محکم به ناخن انگشت اشاره ی دست چپم زدم! ناخنش سیاه شد و بعد از چند وقت یه ناخن جدید در اومد. بعد ناخن قدیمیه هنوز رو جدیده مونده بود من می ترسیدم بکنمش. حالا بگذریم که فکر می کردم ناخن یه بار مصرفه و امیدی به در اومدن دوباره ش نداشتم!

جالب ترین استدلال من که هرگز فراموش نمی شه یافتن رابطه ی بین شکر و قند بود. که در ۵-۶ سالگی به این تئوری ارزشمند رسیدم که شکر همان قند است که آن را با هونگ (بخونین هاون) کوبیده اند.

این تئوری پا بر جا بود تا آن که روزی مادربزرگم قند را کوبیدند و من دیدم که شکر نمی شود! پس به فکر اصلاح آن افتادم و نسخه ی اصلاح شده به این شکل به جامعه ی علمی خانواده ارائه شد:

شکر همان قند است! ولی آن را نکوبیده اند بلکه رنده کرده اند!!


در مطالب بعدی چیزهای بیشتری در مورد این موجود کمیاب خواهید خواند!



نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

۳۰ بهمن ۹۰ ، ۲۲:۴۳

خاطرات کودکی

درود

قرار نیس همه ش این وبلاگ آکادمیک باشه که! این وبلاگ شخصیه مثلن!

امروز خیلی یه هویی یاد یه سری از خاطرات بچگیم افتادم و فکر کردم خوبه بنویسمشون:

همونطور که می دونین من از بچگی دانشمند بزرگی بودم (جان شما!) به همین دلیل به کاشتن لوبیا در حیاط خونه مون خیلی علاقه نشون می دادم و یه بار نیم کیلو لوبیا کاشتم و بعد از چند ماه ۱۰ دونه برداشت کردم!!

سیر علمی دوران کودکی من به یونان باستان شباهت داشت. چنان که در پنج سالگی به این مهم پی بردم که همه چیز از آب درست شده است! (تالسی بودم برای خودم)

بعد ها با تأمل در عنصر جدیدی به نام سنگ به این نتیجه رسیدم که بعضی چیزها از آب ساخته نشدن ولی همه ی مایعات حتمن از آب ساخته شده اند، با این استدلال که اگر این طور نیست پس چرا آبکی هستن؟ (پایه گذاری برهان خلف و استدلال از طریق تناقض!)

در مورد خوردنی ها مکتب خودم را پایه گذاری کرده بودم. چنان که سال ها به دنبال درخت یا بوته ی کشمش می گشتم و تا ۷ سالگی این پرسش برای من وجود داشت که چرا یه طرف لپه صافه، اونورش گرده، بگذریم که چون سیب زمینی هم کشت کرده بودم فکر می کردم لپه هم باید مانند سیب زمینی زیرخاکی باشه!!

یه بار تو تلویزیون شنیدم که آهن برای همه ی موجودات از جمله گیاهانی مثل سیب زمینی (که من کشت می کردم) مفیده! به همین دلیل به این نتیجه رسیدم که برم تو باغچه ی حیاطمون میخ بکوبم که سیب زمینی هام گنده بشن! در حین کوبیدن میخ تو باغچه، چکش رو محکم به ناخن انگشت اشاره ی دست چپم زدم! ناخنش سیاه شد و بعد از چند وقت یه ناخن جدید در اومد. بعد ناخن قدیمیه هنوز رو جدیده مونده بود من می ترسیدم بکنمش. حالا بگذریم که فکر می کردم ناخن یه بار مصرفه و امیدی به در اومدن دوباره ش نداشتم!

جالب ترین استدلال من که هرگز فراموش نمی شه یافتن رابطه ی بین شکر و قند بود. که در ۵-۶ سالگی به این تئوری ارزشمند رسیدم که شکر همان قند است که آن را با هونگ (بخونین هاون) کوبیده اند.

این تئوری پا بر جا بود تا آن که روزی مادربزرگم قند را کوبیدند و من دیدم که شکر نمی شود! پس به فکر اصلاح آن افتادم و نسخه ی اصلاح شده به این شکل به جامعه ی علمی خانواده ارائه شد:

شکر همان قند است! ولی آن را نکوبیده اند بلکه رنده کرده اند!!


در مطالب بعدی چیزهای بیشتری در مورد این موجود کمیاب خواهید خواند!

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۰/۱۱/۳۰
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۱۰)

۳۰ بهمن ۹۰ ، ۲۲:۵۸ دمتون بخار
 قشنگ بود :D
می گم پیشنهاد می کنم بعد از علوم کامپیوتر و ریاضی و ادبیان فرانسه و ادبیات فارسی یه دکترای کشاورزی و فلسفه هم بگیرین :D
:))))) eival!!! movafagh bashid!
  :)))))))))))))))))))))))))))))
عاااالی بود! مخصوصا نتیجه گیری آخرش!!! قند رو رنده کردن :))
البته منم تجربه ی شیرین نیم کیلو لوبیا رو با سیب زمینی تجربه کردم! با این تفاوت که من زود می خواستم سیب زمینیامو ببینم فقط 2 تا سیب زمینی اندازه گردو در اومد :))))

مریم حال تو رو بعدا میگیرم اینجا جاش نیست :) :) :)
 :))))))
لایک !
پاسخ:
:)
وای امیر آقا من که سه ساعته دارم میخندم...کل بچه های اتاقمون (توی خوابگاه) دارن میخندن!!!!!
طنز جذابی دارین توی نوشته هاتون!
سر بلند باشید:)
پاسخ:
:)
بیکارین شماها بعد از این همه وقت این نوشته‌ها رو می‌خونین؟ :)

یه جور تفریح همراه با کسب تجربه اس!!!
:)
پاسخ:
:)
۱۹ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۱۱ علی مهدی یار
خخخخخخخ عالی

نمی دونم چه جوری یه بار دیگه اینو خونده بودم؟!
پاسخ:
!
۰۲ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۵۵ محمدمهدی طاهری
خط یکی مونده به آخری خیلی خوب بود :))

من تو بچگی یکی از معضلاتم توپ پلاستیکی بود عاشق فوتبال بازی کردن بودم و از اونجایی که این توپ پلاستیکی ها خیلی بد بودن تند تند سوراخ می شدن ی بار تصمیم گرفتم یه کار عاقبتی بکنم رفتم یکی شونو کاشتم تو باغچه درخت توپ به عمل بیارم :)))
پاسخ:
!!
آقا بیا با هم کار کنیم. دارم به طرز تفکرت علاقه‌مند می‌شم. این طرز تفکر تو علوم کامپیوتر جواب می‌ده.
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۵۸ محمدمهدی طاهری
بیا!
قرار بود رو موضوعی سر فرصت کار کنیم کی ادامه ش بدیم؟! ;)
پاسخ:
:-)
چت کنیم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی