امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
دوشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۲، ۰۷:۰۶ ق.ظ

România - بخش ۱ - București

به نام خدا

۱۴ اسفند، حوالی ظهر به پایتخت رومانی رسیدیم. شهری که ما آن را «بخارست» می‌نامیم و انگلیسی‌زبان‌ها «بوکارست» یا «بیوکارست» و درستش در زبان رومانیایی «بوکورشت» یا شاید هم «بوکارشت» است (طوری تلفظ می‌کردند که مصوت دوم چندان مفهوم نبود.) و اکثر بی‌توجهان دنیا، آن را با بوداپست، پایتخت مجارستان، اشتباه می‌گیرند. همان‌طور که از عنوان این نوشته بر می‌آید i آخر اسم را تلفظ نمی‌کنند یا خیلی خفیف تلفظ می‌کنند و شهر محل برگزاری مسابقه نیز «یاش» (Iași) نامیده می‌شد.

فرودگاه هنری کوآندا یا Otopeni بهتر از فرودگاه‌های صبیحا گوکچن و سوفیا بود اما به فرودگاه‌های امام‌خمینی و آتاتورک نمی‌رسید. البته این مقایسه بر اساس تجربه‌ی بسیار کوتاه من است و ممکن است درست نباشد. ساعت رومانی با ترکیه یکی است. ۲ ساعت بیش‌تر از UTC و ۱٫۵ ساعت کم‌تر از ایران.

کمی پول تبدیل کردیم. واحد پول رومانی لئو (Leu) است که جمع آن می‌شود لی (Lei). لئو یعنی شیر (شیر جنگل دیگه! نکنه انتظار دارین اسم واحد پولشون شیر آب باشه؟) و از این نظر شبیه به لو (Lv) بلغارستان است. در پارسی قاعده بر این است که معدود را به شکل مفرد به کار بریم پس طبق دستور زبان ما باید بگوییم ۲۰ لئو اما چون لی مرسوم‌تر بود، ما هم به این رسم احترام می‌گذاشتیم و همه‌جا مفرد و جمع کلمه را همان لی فرض می‌کردیم. (دقت کنید که تلفظ لئو به این راحتی که به نظر می‌رسد نیست!) اسکناس‌های رومانی نیز در نوع خود جالب توجه بودند. همه‌ی اسکناس‌ها پلاستیکی و در قطعی بسیار کوچک‌تر از اسکناس‌های ایران بودند. قبل از این اسکناس‌های گواتمالا را نیز دیده بودم. آن‌ها هم پلاستیکی هستند.

پس از کنترل پاسپورت سرسری و ساده‌ی پلیس رومانی از فرودگاه خارج شدیم. رومانی انگار چندین نوع پلیس دارد. لباس‌های گروه‌های مختلف پلیس بسیار متفاوت بود. به نظر یک گروه از ارتش هم در فرودگاه مستقر بود. روی لباس بعضی از پلیس‌ها نوشته بود «ژاندارمری». در کنترل پاسپورت بر خلاف بلغارستان مدرکی جز همان پاسپورت را چک نکردند و حتا از من برگ بیمه هم نخواستند.

از قبل کلی نقشه از بوکارشت تهیه کرده بودیم و تقریبن مسیر حرکتمان را (که البته بسیار هم سرراست بود) می‌دانستیم. همان‌طور که انتظار داشتیم هیچ‌جا هیچ نوشته‌ای به زبان انگلیسی به چشم نمی‌خورد. همه‌چیز فقط رومانیایی بود. این انتظار ما هم از آن جهت بود که قبلن بارها وب‌سایت‌های نهادهای رومانیایی هم‌چون انجمن ریاضی رومانی و بعضی دانشگاه‌هایشان را دیده بودیم و آن وب‌سایت‌ها قسمت انگلیسی نداشتند. در همین راستا انتظار داشتیم که مردم هم انگلیسی نفهمند، اما این یکی انتظار غلطی بود و بر خلاف بلغارستان، اکثر مردم انگلیسی را در حد خوبی می‌فهمیدند و می‌فهماندند. البته خود زبان رومانیایی‌ هم کمی به انگلیسی شبیه است. می‌گویند رومانیایی نزدیک‌ترین زبان زنده به زبان لاتین خدا بیامرز است.

یک بلیت اتوبوس دو سفره خریدیم و سوار اتوبوس خط ۷۳۸ شدیم که ما را از فرودگاه به ایستگاه راه‌آهن شمالی بوکارشت (Gara de Nord) که یکی از آثار تاریخی این شهر هم هست ببرد. در راه فروشگاه‌های ماشین‌های آلمانی و عبارت Wir lieben Autos (ما عاشق ماشین‌ها هستیم) و یک دبیرستان فرانسوی‌زبان هم دیدیم. جالب است بدانید که رومانیایی‌ها ماشین را همان ماشین می‌نامند. البته محمدرضا همیشه حس می‌کرد رومانیایی شبیه عربی است ولی من هرگز چنین حسی نداشتم. در فرودگاه تعدادی دانشجوی ترک سیگار به دست هم دیدیم و کمی راهنماییمان کردند. با خود می‌اندیشیدیم که چرا ترکیه را ول کرده‌اند و پی دانشگاه آمده‌اند به رومانی!

به Gara رسیدیم و بلیت قطار ساعت ۲۳ به مقصد Iași را خریدیم. قطار بسیار گران بود. در حدی که فکر کردیم یک قطار درجه یک می‌خریم، اما وقتی سوار شدیم تازه فهمیدیم که قطارها اتوبوسی هستند. شاید هم قطار در ایران زیادی ارزان است و ما بدعادت شده‌ایم. روی بلیت ساعت ورود به یاش را بسیار دقیق (۵ و ۵۴ دقیقه‌ی بامداد) نوشته بود که باعث خنده‌ی ما شد. اما این خنده دیری نپایید و خیلی زود جای خود را به تعجب داد. چرا که قطار رأس ساعت ۲۳ بخارست را ترک کرد و رأس ساعت ۵:۵۴ به یاش رسید. البته مسافت فقط ۴۱۷ کیلومتر بود و برای ما عجیب بود که قطار این‌قدر آهسته حرکت می‌کرد اما در روزهای بعد به آهستگی و طمأنینه‌ی رومانیایی‌ها در حرکت با اتومبیل پی بردیم و فهمیدیم که قطار خیلی هم سریع می‌رود.

برگردیم به ادامه‌ی بحث بخارست...

بعد از خریدن بلیت قطار، ساعت‌ها وقت داشتیم که پایتخت رومانی را خوب بکاویم و کافتیم و پیاده هم کافتیم! اول از روی نقشه به میدان پیروزی (Piața Victoriei - پیاثا ویکتوری‌یی) رفتیم و از موزه‌های بسیار آن و مقر دولت رومانی دیدن کردیم و کلی هم عکس گرفتیم. (در کل در این سفر بیش از ۱۲۰۰ عکس گرفته‌ایم!) سپس خیابان Kiseleff را گرفتیم و رفتیم تا برسیم به تاق پیروزی (Arcul de Triumf). در راه سفارت بسیاری از کشورها را دیدیم. خیابانی را هم دیدیم که به نام مهاتما گاندی نام‌گذاری شده بود. همین‌طور راه می‌پیمودیم که ناگهان به مجسمه‌ای رسیدیم که شکل و شمایل ایرانی داشت. محمدرضا پرسید «این کیه؟» و من با بی‌توجهی گفتم «چه می‌دونم! لابد حکیم عمر خیامشونه!». محمدرضا رفت نگاه کند و کمی بعد با خوش‌حالی خاصی گفت که مجسمه واقعن مجسمه‌ی حکیم عمر خیام است. این مجسمه در قسمت مرکزی و تاریخی شهر بخارست، به یاد ریاضی‌دان بزرگ ایرانی بنا شده است.

یکی از نکاتی که در بخارست هم شدیدن به چشم می‌خورد، گرافیتی بود. البته نه دقیقن آن گرافیتی‌های هنرمندانه‌ی استانبول. به نظر بیش‌تر خرابکاری می‌آمد. عده‌ای هر جایی که یافته بودند را با اسپری خط‌خطی کرده بودند. از جمله تابلوهای مترو، خیابان‌ها، پارک‌ها و حتا پلاک زیر همین مجسمه‌ی خیام را.

 از چند نفر خواستیم با ما و خیام عکس سه نفره بگیرند. به نظر می‌رسد مردم کورند! یکی ما را در کادر ندارد. یکی سر خیام در کادرش نیست (فکر کرده ما می‌خواهیم با خودمان عکس بگیریم؟) یکی آسمان را گرفته ولی خوش‌بختانه یکی هم هست که درست عکس گرفته. :)

راهمان را ادامه دادیم تا به تاق پیروزی رسیدیم. این شهر بوکارشت چه‌قدر سگ دارد. این‌قدر سگ زیاد است که می‌توانم بگویم در مقایسه با این‌جا سوفیا و بلاگوگراد بلغارستان بهشت بودند. از همه بدتر آن‌که سگ‌هایش بسیار درشت هم هستند. من هم که از سگ متنفرم و از واق‌واق ناگهانیش می‌ترسم. محمدرضا هم که کلی به این حالت من می‌خندید. (حالا گیرم زیرپوستی)

مردم رومانی آدم‌های خون‌گرم و مهمان‌نوازی هستند و به قول محمدرضا خوی شرقی دارند. در اکثر مواقع قبل از آن‌که از آن‌ها کمک بخواهیم کسی به کمکمان می‌آید و «Can I help you?»یی می‌گوید. اول فکر می‌کردیم پول می‌خواهند، چرا که این‌جا هم مانند ترکیه گدا فراوان بود، اما بعد فهمیدیم که این کمک‌ها واقعن از روی حسن‌نیت و بدون چشم‌داشت است. خدا خیرشان دهد!

یک پاراگراف هم در مورد گداهای رومانی بنویسم. این گداها ما را ترک فرض می‌کردند و به نزد ما می‌آمدند و با لهجه‌ی شبه‌ترکی «سلام علیکم» می‌گفتند. جواب سلام که واجب است اما ما بعد از یکی دو بار حرفه‌ای شدیم و بعد از جواب سلام دادن دیگر نه ترکی می‌فهمیدیم، نه انگلیسی، نه رومانیایی و نه هیچ زبان دیگری!

بعد از دیدن تاق پیروزی و ترسیدن من از یک سگ خیلی بزرگ که خیلی بد نگاهم می‌کرد و عذرخواهی صاحب سگ(!) وارد پارک Herăstrău یا به قول خودشان Parcul Herăstrău شدیم که در کنار دریاچه‌ای به همین نام قرار دارد. این دریاچه توسط رودخانه‌ی کولنتینا به وجود آمده است که خود شاخه‌ای از رود Dâmboviţa است. این پارک خیلی زیبا و خلوت بود. مطمئنم اگر فصل دیگری از سال بود از این هم زیباتر می‌بود.

کمی در مورد هوا بگویم. هوا سرد و مرطوب ولی بسیار دل‌نشین بود و گرچه برگزارکنندگان رومانیایی بارها به علت هوای بد عذر خواستند و گفتند که هوای آن مناطق معمولن بهتر از این است، به نظر ما هیچ مشکلی نداشت.

دو نکته‌ی جالب دیگر در خیابان‌های بخارست دیده می‌شد. یکی دستگاه‌هایی بود که پلاستیک سیاه تحویل ملت می‌داد. در کنار این دستگاه‌ها تابلویی بود که توضیح داده بود که اگر سگی خراب‌کاری کرد صاحبش باید چه کند! دومین چیز جالب توالت‌های عمومی مجانی بود که در وسط خیابان قرار گرفته بود و توصیف آن دشوار است و باید عکسش را ببینید. این توالت‌ها به هیچ‌کس بیش از ۱۵ دقیقه اجازه‌ی استفاده نمی‌داد(!) و سیستم خودکاری هم برای تمیز کردن خودش داشت.

کنار دریاچه را گرفتیم و مدت زیادی را به قدم زدن و نشستن در پارک و عکس گرفتن و گپ‌زدن گذراندیم. بعد از پیمودن بخش زیادی از محیط دریاچه از بلوار پکن (Beijing) به میدان شارل دوگل (Piața Charles de Gaulle) رفتیم و مجسمه‌ی بزرگ او را در پارکی به همین نام دیدیم. متأسفانه در این زمان شب شده بود و نور میدان و پارک شارل‌دو‌گل به هیچ‌وجه برای عکس‌گرفتن مناسب نبود و همه‌ی عکس‌های ما در این قسمت (چه با flash و چه بدون آن) خراب از کار درآمد.

از طریق Bulevardul Aviatorilor (بلوار هوانوردان) و با گذشتن از کنار ضلع دیگری از Parcul Kiseleff (پارک کیسلف) به میدان پیروزی بازگشتیم. این lor آخر Aviatorilor به نظر نشانه‌ی جمع است و این زبان‌های ترکی را به یاد من می‌آورد. هم‌چنین به نظر می‌رسد که می‌توان از ـول آخر بسیاری از کلمات صرف‌نظر کرد تا به معادل آن‌ها در دیگر زبان‌های اروپایی رسید. مثلن پارکول همان پارک است، بلواردول بلوار است، آرکول آرک است و تئاترول تئاتر.

از میدان پیروزی، طبق نقشه‌ای که داشتیم و مربوط به تور اتوبوسی شهر بخارست بود که در آن روز به دلیل نامعلومی تعطیل شده بود، در جهت دیگر در Calea Victoriei (راه پیروزی) به راه افتادیم تا از سایر دیدنی‌های بخارست در شب دیدار کنیم.

این خیابان کمی خلوت و حتا در بعضی جاها دلهره‌آور بود. سر یک چهارراه از ایوان یک ساختمان دو طبقه، دو دختر بچه‌ی چهار پنج‌ساله‌ی بازیگوش روی سر مردم به ناگهان آب می‌ریختند. شانس آوردیم که در مورد ما تیرشان خطا رفت!

مردم رومانی از نظر رانندگی بسیار بافرهنگ هستند. همیشه با سرعت مطمئنه‌ی ۶۰ کیلومتر بر ساعت رانندگی می‌کنند. از چراغ قرمز نمی‌گذرند (حتا عابرین پیاده) و همیشه حق تقدم عابر پیاده را رعایت می‌کنند به شکلی که اگر عابر پیاده وارد خیابان شود فورن همه‌ی اتومبیل‌ها پشت خط عابر کاملن متوقف می‌شوند تا او بگذرد. همیشه بین خطوط رانندگی می‌کنند و برای تعویض خط هم از یک دقیقه قبل راهنما می‌زنند. خیلی هم خوش‌اخلاق و محتاطند.

پس از چند دقیقه راه‌پیمایی به آتنیوم رومانی (Ateneul Român) رسیدیم. آتنیوم بنایی است به سبک یونانی که به عنوان سالن کنسرت کاربرد دارد و بسیار هم زیباست. در نزدیکی همین آتنیوم نمونه‌ای از بی‌فرهنگی به شیوه‌ی رومانیایی را هم مشاهده کردیم که فقط به علت جلوگیری از خودسانسوری به آن اشاره می‌کنم: ادرار پشت درخت.

در آتنیوم نشستیم و اندک استراحتی کردیم. سپس دوباره به راه افتادیم تا به مجسمه‌ی کارول یکم (شاه خیلی سابق رومانی)  و دانشگاه بخارست رسیدیم و آن‌ها را هم یک دل سیر دیدیم.

یک تاکسی به مقصد ایستگاه شمالی راه‌آهن (Gara de Nord) گرفتیم. قطار رأس ساعت تعیین‌شده با آرامش و سرعت بسیار کم حرکت کرد و رأس ساعت تعیین‌شده ما را که حسابی در آن خوابیده بودیم به یاش رساند.

هنوز هم ادامه دارد...

متأسفانه بیان‌باکس فعلن «یک خطای داخلی» در سرورش رخ داده. من بعدن عکس‌ها را اضافه می‌کنم.

به روز رسانی (۲۷ اسفند ۱۳۹۲): این هم چندتا عکس (به خاطر حجم زیادشان عذر می‌خواهم)


من (چپ) و محمدرضا (راست) و حکیم عمر خیام (وسط)


نمونه‌ای از ساختمان‌های رومانیایی در میدان پیروزی شهر بخارست


TOALETA!


نمونه‌ای از نوشته‌های روی تابلوها - پارک کیسلف


دستگاهی که پلاستیک‌سیاه می‌داد.


تاق پیروزی (Arcul de Triumf) و پرچم رومانی بر فراز آن


حضور PMP در همه‌جا!


پارک Herăstrău


محمدرضا در کنار دریاچه‌ی Herăstrău


آتنیوم رومانی (Ateneul Român)


عنوان در خود عکس ذکر شده است!


مجسمه‌ی کارول یکم



نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

۲۶ اسفند ۹۲ ، ۰۷:۰۶

România - بخش ۱ - București

به نام خدا

۱۴ اسفند، حوالی ظهر به پایتخت رومانی رسیدیم. شهری که ما آن را «بخارست» می‌نامیم و انگلیسی‌زبان‌ها «بوکارست» یا «بیوکارست» و درستش در زبان رومانیایی «بوکورشت» یا شاید هم «بوکارشت» است (طوری تلفظ می‌کردند که مصوت دوم چندان مفهوم نبود.) و اکثر بی‌توجهان دنیا، آن را با بوداپست، پایتخت مجارستان، اشتباه می‌گیرند. همان‌طور که از عنوان این نوشته بر می‌آید i آخر اسم را تلفظ نمی‌کنند یا خیلی خفیف تلفظ می‌کنند و شهر محل برگزاری مسابقه نیز «یاش» (Iași) نامیده می‌شد.

فرودگاه هنری کوآندا یا Otopeni بهتر از فرودگاه‌های صبیحا گوکچن و سوفیا بود اما به فرودگاه‌های امام‌خمینی و آتاتورک نمی‌رسید. البته این مقایسه بر اساس تجربه‌ی بسیار کوتاه من است و ممکن است درست نباشد. ساعت رومانی با ترکیه یکی است. ۲ ساعت بیش‌تر از UTC و ۱٫۵ ساعت کم‌تر از ایران.

کمی پول تبدیل کردیم. واحد پول رومانی لئو (Leu) است که جمع آن می‌شود لی (Lei). لئو یعنی شیر (شیر جنگل دیگه! نکنه انتظار دارین اسم واحد پولشون شیر آب باشه؟) و از این نظر شبیه به لو (Lv) بلغارستان است. در پارسی قاعده بر این است که معدود را به شکل مفرد به کار بریم پس طبق دستور زبان ما باید بگوییم ۲۰ لئو اما چون لی مرسوم‌تر بود، ما هم به این رسم احترام می‌گذاشتیم و همه‌جا مفرد و جمع کلمه را همان لی فرض می‌کردیم. (دقت کنید که تلفظ لئو به این راحتی که به نظر می‌رسد نیست!) اسکناس‌های رومانی نیز در نوع خود جالب توجه بودند. همه‌ی اسکناس‌ها پلاستیکی و در قطعی بسیار کوچک‌تر از اسکناس‌های ایران بودند. قبل از این اسکناس‌های گواتمالا را نیز دیده بودم. آن‌ها هم پلاستیکی هستند.

پس از کنترل پاسپورت سرسری و ساده‌ی پلیس رومانی از فرودگاه خارج شدیم. رومانی انگار چندین نوع پلیس دارد. لباس‌های گروه‌های مختلف پلیس بسیار متفاوت بود. به نظر یک گروه از ارتش هم در فرودگاه مستقر بود. روی لباس بعضی از پلیس‌ها نوشته بود «ژاندارمری». در کنترل پاسپورت بر خلاف بلغارستان مدرکی جز همان پاسپورت را چک نکردند و حتا از من برگ بیمه هم نخواستند.

از قبل کلی نقشه از بوکارشت تهیه کرده بودیم و تقریبن مسیر حرکتمان را (که البته بسیار هم سرراست بود) می‌دانستیم. همان‌طور که انتظار داشتیم هیچ‌جا هیچ نوشته‌ای به زبان انگلیسی به چشم نمی‌خورد. همه‌چیز فقط رومانیایی بود. این انتظار ما هم از آن جهت بود که قبلن بارها وب‌سایت‌های نهادهای رومانیایی هم‌چون انجمن ریاضی رومانی و بعضی دانشگاه‌هایشان را دیده بودیم و آن وب‌سایت‌ها قسمت انگلیسی نداشتند. در همین راستا انتظار داشتیم که مردم هم انگلیسی نفهمند، اما این یکی انتظار غلطی بود و بر خلاف بلغارستان، اکثر مردم انگلیسی را در حد خوبی می‌فهمیدند و می‌فهماندند. البته خود زبان رومانیایی‌ هم کمی به انگلیسی شبیه است. می‌گویند رومانیایی نزدیک‌ترین زبان زنده به زبان لاتین خدا بیامرز است.

یک بلیت اتوبوس دو سفره خریدیم و سوار اتوبوس خط ۷۳۸ شدیم که ما را از فرودگاه به ایستگاه راه‌آهن شمالی بوکارشت (Gara de Nord) که یکی از آثار تاریخی این شهر هم هست ببرد. در راه فروشگاه‌های ماشین‌های آلمانی و عبارت Wir lieben Autos (ما عاشق ماشین‌ها هستیم) و یک دبیرستان فرانسوی‌زبان هم دیدیم. جالب است بدانید که رومانیایی‌ها ماشین را همان ماشین می‌نامند. البته محمدرضا همیشه حس می‌کرد رومانیایی شبیه عربی است ولی من هرگز چنین حسی نداشتم. در فرودگاه تعدادی دانشجوی ترک سیگار به دست هم دیدیم و کمی راهنماییمان کردند. با خود می‌اندیشیدیم که چرا ترکیه را ول کرده‌اند و پی دانشگاه آمده‌اند به رومانی!

به Gara رسیدیم و بلیت قطار ساعت ۲۳ به مقصد Iași را خریدیم. قطار بسیار گران بود. در حدی که فکر کردیم یک قطار درجه یک می‌خریم، اما وقتی سوار شدیم تازه فهمیدیم که قطارها اتوبوسی هستند. شاید هم قطار در ایران زیادی ارزان است و ما بدعادت شده‌ایم. روی بلیت ساعت ورود به یاش را بسیار دقیق (۵ و ۵۴ دقیقه‌ی بامداد) نوشته بود که باعث خنده‌ی ما شد. اما این خنده دیری نپایید و خیلی زود جای خود را به تعجب داد. چرا که قطار رأس ساعت ۲۳ بخارست را ترک کرد و رأس ساعت ۵:۵۴ به یاش رسید. البته مسافت فقط ۴۱۷ کیلومتر بود و برای ما عجیب بود که قطار این‌قدر آهسته حرکت می‌کرد اما در روزهای بعد به آهستگی و طمأنینه‌ی رومانیایی‌ها در حرکت با اتومبیل پی بردیم و فهمیدیم که قطار خیلی هم سریع می‌رود.

برگردیم به ادامه‌ی بحث بخارست...

بعد از خریدن بلیت قطار، ساعت‌ها وقت داشتیم که پایتخت رومانی را خوب بکاویم و کافتیم و پیاده هم کافتیم! اول از روی نقشه به میدان پیروزی (Piața Victoriei - پیاثا ویکتوری‌یی) رفتیم و از موزه‌های بسیار آن و مقر دولت رومانی دیدن کردیم و کلی هم عکس گرفتیم. (در کل در این سفر بیش از ۱۲۰۰ عکس گرفته‌ایم!) سپس خیابان Kiseleff را گرفتیم و رفتیم تا برسیم به تاق پیروزی (Arcul de Triumf). در راه سفارت بسیاری از کشورها را دیدیم. خیابانی را هم دیدیم که به نام مهاتما گاندی نام‌گذاری شده بود. همین‌طور راه می‌پیمودیم که ناگهان به مجسمه‌ای رسیدیم که شکل و شمایل ایرانی داشت. محمدرضا پرسید «این کیه؟» و من با بی‌توجهی گفتم «چه می‌دونم! لابد حکیم عمر خیامشونه!». محمدرضا رفت نگاه کند و کمی بعد با خوش‌حالی خاصی گفت که مجسمه واقعن مجسمه‌ی حکیم عمر خیام است. این مجسمه در قسمت مرکزی و تاریخی شهر بخارست، به یاد ریاضی‌دان بزرگ ایرانی بنا شده است.

یکی از نکاتی که در بخارست هم شدیدن به چشم می‌خورد، گرافیتی بود. البته نه دقیقن آن گرافیتی‌های هنرمندانه‌ی استانبول. به نظر بیش‌تر خرابکاری می‌آمد. عده‌ای هر جایی که یافته بودند را با اسپری خط‌خطی کرده بودند. از جمله تابلوهای مترو، خیابان‌ها، پارک‌ها و حتا پلاک زیر همین مجسمه‌ی خیام را.

 از چند نفر خواستیم با ما و خیام عکس سه نفره بگیرند. به نظر می‌رسد مردم کورند! یکی ما را در کادر ندارد. یکی سر خیام در کادرش نیست (فکر کرده ما می‌خواهیم با خودمان عکس بگیریم؟) یکی آسمان را گرفته ولی خوش‌بختانه یکی هم هست که درست عکس گرفته. :)

راهمان را ادامه دادیم تا به تاق پیروزی رسیدیم. این شهر بوکارشت چه‌قدر سگ دارد. این‌قدر سگ زیاد است که می‌توانم بگویم در مقایسه با این‌جا سوفیا و بلاگوگراد بلغارستان بهشت بودند. از همه بدتر آن‌که سگ‌هایش بسیار درشت هم هستند. من هم که از سگ متنفرم و از واق‌واق ناگهانیش می‌ترسم. محمدرضا هم که کلی به این حالت من می‌خندید. (حالا گیرم زیرپوستی)

مردم رومانی آدم‌های خون‌گرم و مهمان‌نوازی هستند و به قول محمدرضا خوی شرقی دارند. در اکثر مواقع قبل از آن‌که از آن‌ها کمک بخواهیم کسی به کمکمان می‌آید و «Can I help you?»یی می‌گوید. اول فکر می‌کردیم پول می‌خواهند، چرا که این‌جا هم مانند ترکیه گدا فراوان بود، اما بعد فهمیدیم که این کمک‌ها واقعن از روی حسن‌نیت و بدون چشم‌داشت است. خدا خیرشان دهد!

یک پاراگراف هم در مورد گداهای رومانی بنویسم. این گداها ما را ترک فرض می‌کردند و به نزد ما می‌آمدند و با لهجه‌ی شبه‌ترکی «سلام علیکم» می‌گفتند. جواب سلام که واجب است اما ما بعد از یکی دو بار حرفه‌ای شدیم و بعد از جواب سلام دادن دیگر نه ترکی می‌فهمیدیم، نه انگلیسی، نه رومانیایی و نه هیچ زبان دیگری!

بعد از دیدن تاق پیروزی و ترسیدن من از یک سگ خیلی بزرگ که خیلی بد نگاهم می‌کرد و عذرخواهی صاحب سگ(!) وارد پارک Herăstrău یا به قول خودشان Parcul Herăstrău شدیم که در کنار دریاچه‌ای به همین نام قرار دارد. این دریاچه توسط رودخانه‌ی کولنتینا به وجود آمده است که خود شاخه‌ای از رود Dâmboviţa است. این پارک خیلی زیبا و خلوت بود. مطمئنم اگر فصل دیگری از سال بود از این هم زیباتر می‌بود.

کمی در مورد هوا بگویم. هوا سرد و مرطوب ولی بسیار دل‌نشین بود و گرچه برگزارکنندگان رومانیایی بارها به علت هوای بد عذر خواستند و گفتند که هوای آن مناطق معمولن بهتر از این است، به نظر ما هیچ مشکلی نداشت.

دو نکته‌ی جالب دیگر در خیابان‌های بخارست دیده می‌شد. یکی دستگاه‌هایی بود که پلاستیک سیاه تحویل ملت می‌داد. در کنار این دستگاه‌ها تابلویی بود که توضیح داده بود که اگر سگی خراب‌کاری کرد صاحبش باید چه کند! دومین چیز جالب توالت‌های عمومی مجانی بود که در وسط خیابان قرار گرفته بود و توصیف آن دشوار است و باید عکسش را ببینید. این توالت‌ها به هیچ‌کس بیش از ۱۵ دقیقه اجازه‌ی استفاده نمی‌داد(!) و سیستم خودکاری هم برای تمیز کردن خودش داشت.

کنار دریاچه را گرفتیم و مدت زیادی را به قدم زدن و نشستن در پارک و عکس گرفتن و گپ‌زدن گذراندیم. بعد از پیمودن بخش زیادی از محیط دریاچه از بلوار پکن (Beijing) به میدان شارل دوگل (Piața Charles de Gaulle) رفتیم و مجسمه‌ی بزرگ او را در پارکی به همین نام دیدیم. متأسفانه در این زمان شب شده بود و نور میدان و پارک شارل‌دو‌گل به هیچ‌وجه برای عکس‌گرفتن مناسب نبود و همه‌ی عکس‌های ما در این قسمت (چه با flash و چه بدون آن) خراب از کار درآمد.

از طریق Bulevardul Aviatorilor (بلوار هوانوردان) و با گذشتن از کنار ضلع دیگری از Parcul Kiseleff (پارک کیسلف) به میدان پیروزی بازگشتیم. این lor آخر Aviatorilor به نظر نشانه‌ی جمع است و این زبان‌های ترکی را به یاد من می‌آورد. هم‌چنین به نظر می‌رسد که می‌توان از ـول آخر بسیاری از کلمات صرف‌نظر کرد تا به معادل آن‌ها در دیگر زبان‌های اروپایی رسید. مثلن پارکول همان پارک است، بلواردول بلوار است، آرکول آرک است و تئاترول تئاتر.

از میدان پیروزی، طبق نقشه‌ای که داشتیم و مربوط به تور اتوبوسی شهر بخارست بود که در آن روز به دلیل نامعلومی تعطیل شده بود، در جهت دیگر در Calea Victoriei (راه پیروزی) به راه افتادیم تا از سایر دیدنی‌های بخارست در شب دیدار کنیم.

این خیابان کمی خلوت و حتا در بعضی جاها دلهره‌آور بود. سر یک چهارراه از ایوان یک ساختمان دو طبقه، دو دختر بچه‌ی چهار پنج‌ساله‌ی بازیگوش روی سر مردم به ناگهان آب می‌ریختند. شانس آوردیم که در مورد ما تیرشان خطا رفت!

مردم رومانی از نظر رانندگی بسیار بافرهنگ هستند. همیشه با سرعت مطمئنه‌ی ۶۰ کیلومتر بر ساعت رانندگی می‌کنند. از چراغ قرمز نمی‌گذرند (حتا عابرین پیاده) و همیشه حق تقدم عابر پیاده را رعایت می‌کنند به شکلی که اگر عابر پیاده وارد خیابان شود فورن همه‌ی اتومبیل‌ها پشت خط عابر کاملن متوقف می‌شوند تا او بگذرد. همیشه بین خطوط رانندگی می‌کنند و برای تعویض خط هم از یک دقیقه قبل راهنما می‌زنند. خیلی هم خوش‌اخلاق و محتاطند.

پس از چند دقیقه راه‌پیمایی به آتنیوم رومانی (Ateneul Român) رسیدیم. آتنیوم بنایی است به سبک یونانی که به عنوان سالن کنسرت کاربرد دارد و بسیار هم زیباست. در نزدیکی همین آتنیوم نمونه‌ای از بی‌فرهنگی به شیوه‌ی رومانیایی را هم مشاهده کردیم که فقط به علت جلوگیری از خودسانسوری به آن اشاره می‌کنم: ادرار پشت درخت.

در آتنیوم نشستیم و اندک استراحتی کردیم. سپس دوباره به راه افتادیم تا به مجسمه‌ی کارول یکم (شاه خیلی سابق رومانی)  و دانشگاه بخارست رسیدیم و آن‌ها را هم یک دل سیر دیدیم.

یک تاکسی به مقصد ایستگاه شمالی راه‌آهن (Gara de Nord) گرفتیم. قطار رأس ساعت تعیین‌شده با آرامش و سرعت بسیار کم حرکت کرد و رأس ساعت تعیین‌شده ما را که حسابی در آن خوابیده بودیم به یاش رساند.

هنوز هم ادامه دارد...

متأسفانه بیان‌باکس فعلن «یک خطای داخلی» در سرورش رخ داده. من بعدن عکس‌ها را اضافه می‌کنم.

به روز رسانی (۲۷ اسفند ۱۳۹۲): این هم چندتا عکس (به خاطر حجم زیادشان عذر می‌خواهم)


من (چپ) و محمدرضا (راست) و حکیم عمر خیام (وسط)


نمونه‌ای از ساختمان‌های رومانیایی در میدان پیروزی شهر بخارست


TOALETA!


نمونه‌ای از نوشته‌های روی تابلوها - پارک کیسلف


دستگاهی که پلاستیک‌سیاه می‌داد.


تاق پیروزی (Arcul de Triumf) و پرچم رومانی بر فراز آن


حضور PMP در همه‌جا!


پارک Herăstrău


محمدرضا در کنار دریاچه‌ی Herăstrău


آتنیوم رومانی (Ateneul Român)


عنوان در خود عکس ذکر شده است!


مجسمه‌ی کارول یکم

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۲/۱۲/۲۶
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۲)

سلام مجدد

قسمت ترکیه جالب تر بود ولی در کل سپاس یک جیزایی از رومانی  دستگیرم شد.

پاسخ:
:)

". این توالت‌ها به هیچ‌کس بیش از ۱۵ دقیقه اجازه‌ی استفاده نمی‌داد"
:| آیا؟ کی اینو طراحی کرده :|
برا سگا هم که حرفی نیست 
پاسخ:
طراحش نمی‌دونم کیه ولی عکسشو می‌ذارم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی