امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
پنجشنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۲، ۱۰:۱۶ ب.ظ

آخرین جلسه‌ی کلاس‌های المپیاد

درود

نمی‌دونم چرا الآن دارم اینو می‌نویسم. در شرایطی هستم که باید در حال خوندن ریاضی عمومی (Calculus) باشم ولی دارم در مورد خاطراتم می‌نویسم. این پست رو می‌خوام با یه شیوه‌ی یه ذره متفاوت بنویسم، چون می‌خوام تو این شیوه‌ی نوشتن قوی‌تر شم. :)


آشنایی با المپیاد از کی و کجا شروع شد؟

سال ۱۳۸۴ بود که وارد راهنمایی شهید هاشمی‌نژاد مشهد شدم و کنار هم بودن مراکز راهنمایی و دبیرستان قاعدتن باعث می‌شد که به دبیرستان هاشمی‌نژاد هم رفت و آمد داشته باشم و خب هر کسی که اون تابلوی به اون بزرگی دم ورودی این دبیرستان رو ببینه، قطعن با المپیاد آشنا می‌شه.

جهش تحصیلی که در سال اول دبیرستان داشتم و برای خودش قصه‌ای شده که هر وقت وقت کنم می‌نویسم، باعث شد که شروع کارم تو المپیاد از سال دوم دبیرستان باشه. اولاش به المپیاد شیمی علاقه داشتم ولی کم‌کم به کامپیوتر کشیده شدم و ... . 


چی شد که خواستم درس بدم؟

راستش اولش خیلی خواست خودم نبود و اصلن تو این باغ نبودم. عده‌ای از دوستان و استادان عزیزم در مشهد، چیزی تشکیل دادن به اسم دپارتمان المپیاد و اون سال (همون سال دیگه! یادم نمیاد کدوم سال، الآن می‌رم چک می‌کنم. بله، سال ۱۳۸۹) به من هم پیشنهاد دادن که تو این دپارتمان فعالیت کنم و من هم از خدا خواسته، شدم کوچک‌ترین عضو اون زمان دپارتمان. به همین بهانه، اولین خاطره‌های من از دانشگاه فردوسی هم شکل گرفت چرا که جلسه‌هامون رو تو اتاق جهاد دانشگاهی دانشکده‌ی علوم ریاضی فردوسی برگزار می‌کردیم. یادمه که سال خیلی خوبی تو مشهد داشتیم و بچه‌های مستعد هم خیلی بودن. سال بعدش که وارد دانشگاه یزد شدم، کار درس دادن رو تو یزد ادامه دادم و این وسط‌ها چندتا شهر دیگه هم درس دادم که در مورد اکثرشون (مثل بناب و اصفهان) تو همین وبلاگ مطالبی نوشته‌ام.


چی شده که نمی‌خوام درس بدم؟

همه‌ی بهانه‌های من اینجاس: http://goharshady.blog.ir/post/238


حرفی که با بقیه‌ی بچه‌ها دارم

سعی کنین درس دادن رو تجربه کنین. درس دادن المپیاد لذت خاصی داره. اما به همون اندازه سعی کنید معتادش نشین و گرچه پول خوبی داره، سعی کنین تبدیل به شغلتون نشه چون اگه بیش‌تر از یه حدی براش وقت صرف کنین جلوی پیشرفت رو می‌گیره.


و اما آخرین جلسه...

آخرین جلسه‌ی کلاس‌های المپیادهای ریاضی و کامپیوتر من در شهر یزد، روز ۱۸ بهمن برگزار شد. طبق معمول صبح روز جمعه ساعت ۸ راه افتادم به سمت باشگاه که کلاس کامپیوترو شروع کنیم. جالبه که هنوز به نبودنش عادت نکرده‌ام و جمعه‌ها ساعت ۷:۳۰ به صورت اتوماتیک بیدار می‌شم. با بچه‌ها در مورد BIT حرف زدم و در نهایت عکس‌های یادگاری هم گرفتیم که البته جای بعضی از بچه‌ها تو این عکس‌ها خالیه و باید بعدن فتوشاپشون کنیم.

بعد از گرفتن عکس‌های یادگاری، مثل هر هفته به ساندویچی آیدا رفتیم و همون ناهار همیشگی آدینه‌مون رو خوردیم. بچه‌ها رفتن خونه و من هم رفتم که کمی دور برج میدون مارکار بچرخم و برگردم به باشگاه برای کلاس ریاضی بعد از ظهر.

در کلاس ریاضی، نظریه‌ی بازی‌ها درس دادم. امیدوارم بچه‌های ریاضی یزد، مشکلات درس دادنم رو به من ببخشاین، چون که امسال اولین تجربه‌ی من در المپیاد ریاضی درس دادن بود. در نهایت با این دوستان هم عکس یادگاری گرفتیم. من هم بهتره دیگه کشش ندم و فقط عکس‌ها رو بذارم.

متشکرم که این چند خط رو خوندین! 


از راست به چپ: امیررضا پوراخوان، من و مرتضی عزآبادی


از راست به چپ: ابراهیم طاهرنژاد، من، آقای زکی‌زاده و مرتضی عزآبادی

این آقای زکی‌زاده‌ی بنده‌خدا ۳ ساله که به خاطر ما استراحت جمعه‌شونو از دست داده‌ان!


از راست به چپ: محمدامین ناظرزاده، محمدسعید مسیحا، محمدکاظم ناطقی و من 

منظورشون از به دست گرفتن اون کتاب‌ها به احتمال زیاد اینه که می‌خوان بگن من فقط ترکیبیات و نظریه‌اعداد بهشون گفتم و هیچی دیگه هم بلد نبودم!


یکی از گونه‌های نادر المپیادی!




نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

درود

نمی‌دونم چرا الآن دارم اینو می‌نویسم. در شرایطی هستم که باید در حال خوندن ریاضی عمومی (Calculus) باشم ولی دارم در مورد خاطراتم می‌نویسم. این پست رو می‌خوام با یه شیوه‌ی یه ذره متفاوت بنویسم، چون می‌خوام تو این شیوه‌ی نوشتن قوی‌تر شم. :)


آشنایی با المپیاد از کی و کجا شروع شد؟

سال ۱۳۸۴ بود که وارد راهنمایی شهید هاشمی‌نژاد مشهد شدم و کنار هم بودن مراکز راهنمایی و دبیرستان قاعدتن باعث می‌شد که به دبیرستان هاشمی‌نژاد هم رفت و آمد داشته باشم و خب هر کسی که اون تابلوی به اون بزرگی دم ورودی این دبیرستان رو ببینه، قطعن با المپیاد آشنا می‌شه.

جهش تحصیلی که در سال اول دبیرستان داشتم و برای خودش قصه‌ای شده که هر وقت وقت کنم می‌نویسم، باعث شد که شروع کارم تو المپیاد از سال دوم دبیرستان باشه. اولاش به المپیاد شیمی علاقه داشتم ولی کم‌کم به کامپیوتر کشیده شدم و ... . 


چی شد که خواستم درس بدم؟

راستش اولش خیلی خواست خودم نبود و اصلن تو این باغ نبودم. عده‌ای از دوستان و استادان عزیزم در مشهد، چیزی تشکیل دادن به اسم دپارتمان المپیاد و اون سال (همون سال دیگه! یادم نمیاد کدوم سال، الآن می‌رم چک می‌کنم. بله، سال ۱۳۸۹) به من هم پیشنهاد دادن که تو این دپارتمان فعالیت کنم و من هم از خدا خواسته، شدم کوچک‌ترین عضو اون زمان دپارتمان. به همین بهانه، اولین خاطره‌های من از دانشگاه فردوسی هم شکل گرفت چرا که جلسه‌هامون رو تو اتاق جهاد دانشگاهی دانشکده‌ی علوم ریاضی فردوسی برگزار می‌کردیم. یادمه که سال خیلی خوبی تو مشهد داشتیم و بچه‌های مستعد هم خیلی بودن. سال بعدش که وارد دانشگاه یزد شدم، کار درس دادن رو تو یزد ادامه دادم و این وسط‌ها چندتا شهر دیگه هم درس دادم که در مورد اکثرشون (مثل بناب و اصفهان) تو همین وبلاگ مطالبی نوشته‌ام.


چی شده که نمی‌خوام درس بدم؟

همه‌ی بهانه‌های من اینجاس: http://goharshady.blog.ir/post/238


حرفی که با بقیه‌ی بچه‌ها دارم

سعی کنین درس دادن رو تجربه کنین. درس دادن المپیاد لذت خاصی داره. اما به همون اندازه سعی کنید معتادش نشین و گرچه پول خوبی داره، سعی کنین تبدیل به شغلتون نشه چون اگه بیش‌تر از یه حدی براش وقت صرف کنین جلوی پیشرفت رو می‌گیره.


و اما آخرین جلسه...

آخرین جلسه‌ی کلاس‌های المپیادهای ریاضی و کامپیوتر من در شهر یزد، روز ۱۸ بهمن برگزار شد. طبق معمول صبح روز جمعه ساعت ۸ راه افتادم به سمت باشگاه که کلاس کامپیوترو شروع کنیم. جالبه که هنوز به نبودنش عادت نکرده‌ام و جمعه‌ها ساعت ۷:۳۰ به صورت اتوماتیک بیدار می‌شم. با بچه‌ها در مورد BIT حرف زدم و در نهایت عکس‌های یادگاری هم گرفتیم که البته جای بعضی از بچه‌ها تو این عکس‌ها خالیه و باید بعدن فتوشاپشون کنیم.

بعد از گرفتن عکس‌های یادگاری، مثل هر هفته به ساندویچی آیدا رفتیم و همون ناهار همیشگی آدینه‌مون رو خوردیم. بچه‌ها رفتن خونه و من هم رفتم که کمی دور برج میدون مارکار بچرخم و برگردم به باشگاه برای کلاس ریاضی بعد از ظهر.

در کلاس ریاضی، نظریه‌ی بازی‌ها درس دادم. امیدوارم بچه‌های ریاضی یزد، مشکلات درس دادنم رو به من ببخشاین، چون که امسال اولین تجربه‌ی من در المپیاد ریاضی درس دادن بود. در نهایت با این دوستان هم عکس یادگاری گرفتیم. من هم بهتره دیگه کشش ندم و فقط عکس‌ها رو بذارم.

متشکرم که این چند خط رو خوندین! 


از راست به چپ: امیررضا پوراخوان، من و مرتضی عزآبادی


از راست به چپ: ابراهیم طاهرنژاد، من، آقای زکی‌زاده و مرتضی عزآبادی

این آقای زکی‌زاده‌ی بنده‌خدا ۳ ساله که به خاطر ما استراحت جمعه‌شونو از دست داده‌ان!


از راست به چپ: محمدامین ناظرزاده، محمدسعید مسیحا، محمدکاظم ناطقی و من 

منظورشون از به دست گرفتن اون کتاب‌ها به احتمال زیاد اینه که می‌خوان بگن من فقط ترکیبیات و نظریه‌اعداد بهشون گفتم و هیچی دیگه هم بلد نبودم!


یکی از گونه‌های نادر المپیادی!


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۲/۱۲/۰۸
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۱۴)

توی عکس آخر چرا پلاک اون ماشین رنو قدیمیه؟
پاسخ:
از کجا باید بدونم؟ :)

یادش بخیر، زود گذشت:(
پاسخ:
:)

عجب بچه ی فعالی  هستین خدا قوت

نمیخواد جواب بدین خودم میدونم یا :) یا:( یا :|

پاسخ:
:D

سلام

خبر گرفتن مدال طلا تونو در المپیاد شنیدم تبریک میگم

انشاالله همیشه موفقیت هایتان تداوم داشته باشد.

پاینده باشید

یا علی

پاسخ:
درود بر شما
بسیار سپاس‌گزارم

این گزینه ی :D رو دیگه یادم نبود حتما الان میخواین بگین:<شایدم حالتون خوبه طلا گرفتین بگین:>

پاسخ:
:)
اااا اون یکی چقد شبیه سعیده !
پاسخ:
؟!

کدوم یکی شبیه سعیده؟ راستی سعید کیه؟

پاسخ:
!
شیرینی؟
پاسخ:
عجب رویی داری‌ها!

یعنی شیرینی خبری نیست؟!!!!!!!!!!!!!!!

پاسخ:
شما به مسائل خصوصی من و داداشم چی‌کار دارین؟ :)

من شیرینی خودمو گفتم چیکار به مسائل خصوصی شما و داداشتون دارم؟در ضمن یادتون باشه توهین کردید شیرینی هم نخواستیم

پاسخ:
کدوم توهین؟!
من اصلن چه‌جوری باید به سه تا نقطه شیرینی بدم؟

اصن این عکسه منو برد تو یه حس نوستالژیکی که الان برم کتابای المپ ریاضیمو بیارم.
جالبه به دلیل کمبود امکانات کتاب هدیه مسطحه احمدپور و جبر صفا و نظریه اعداد میرزاخانی رو به کتابخونه مدرسمون اهدا کردم اما الان کتاب ترکیبیات علیپور جلومه! اینو تمام این 3 سالی که از المپ ریاضی دور بودم هنوز دارمش و پیش کتابای شیمیمه:d
شاید باید یه وقتی بذارم و دوباره حلش کنم!

پاسخ:
:)
واقعن پیشنهاد می‌کنم این کارو بکنین.

تو کامنت بالایی منظورم هندسه مسطحه احمدپور بود. هدیه مسطحه! :d

ان شالله بعد ماه رمضان با کار افتادن دوباره ی مغزم! :d
پاسخ:
:) :)

۰۱ آبان ۹۳ ، ۱۳:۵۹ امیررضا پوراخوان
حیفی
کاش امسال پارسال بود :'(
ما معلم میخایم...
پاسخ:
:-/
این ترکیبیات زرد پس حالا حالا ها دست از سر ما برنمیداره...
پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی