امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech
شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۲، ۰۲:۴۵ ب.ظ

بازی‌ریاضی

درود به همه

امروز فرصت کوتاهی پیش اومد که یه ریزه از خاطراتم در مورد مسابقه‌های بازی‌ریاضی یزد و مشهد رو بنویسم.

آشنایی من با مسابقات بازی‌ریاضی از زمانی آغاز شد که دانش‌آموز مرکز راهنمایی شهید هاشمی‌نژاد بودم. یک روز خیلی معمولی در سال ۱۳۸۶ بود که از طریق دوستان دبیرستانیم در مورد این مسابقه شنیدم و قطعن حدس می‌زنید که از همون اول به نظرم مسابقه‌ی جالب و هیجان‌انگیزی اومد ولی متأسفانه اون موقع (به خاطر خیلی بچه بودن) امکان شرکت تو این مسابقه برام پیش نیومد و مجبور شدم ازش صرف نظر کنم. این قضیه تموم‌شده بود تا این که دو سال (تحصیلی) بعد در سال‌های ۸۷ و ۸۸ تو کلاس‌های المپیاد آقای دکتر میرزاوزیری با نظریه‌ی بازی‌ها بیش‌تر آشنا شدم و تازه فهمیدم که موضوعی که قبلن به اون سادگی از کنارش گذشته بودم و به نظرم فقط «بازی» بود، تا چه حد جذاب و جالب و چالش‌برانگیزه.

بعد از این مقدمه‌ی کوتاه تاریخی، یه هو چند سال میایم جلو و می‌رسیم به شهریور ۱۳۹۱ یعنی آغاز سال تحصیلی گذشته در دانشگاه یزد (دانشگاه‌های نیمه‌ی جنوبی کشور، ترم‌هاشون زودتر شروع می‌شه). یکی از اتفاقات مهمی که هر سال همه‌ی دانشکده‌های ریاضی کشور رو از چند ماه قبل به تکاپو وادار می‌کنه، دهه‌ی ریاضیاته. دانشگاه ما هم از این موضوع مستثنا نبود و از همون شهریورماه، تعداد زیادی از استادا و دانشجوها مشغول آماده‌سازی مقدمات جشن دهه‌ی ریاضیات (که چند ماه بعد برگزار می‌شد) بودن. من نقش زیادی تو این جشن نداشته و ندارم ولی پارسال یه تعداد از بچه‌های انجمن علمی ریاضی که مسؤول برگزاری جشن بودن با من در موردی مشورت کردن که باعث به وجود آمدن مسابقه‌ی بازی‌ریاضی یزد شد. قضیه این بود که بچه‌ها مایل بودن در کنار جشن‌های کلاسیک و همیشگی دهه‌ی ریاضیات، یک سری مسابقه‌ی خلاقانه و نوآورانه هم اضافه کنن تا جشن بهتری داشته باشیم. خواننده‌ی این سطرها با توجه به پاراگراف قبلی به راحتی قادره حدس بزنه که من به محض شنیدن این پیشنهاد، به فکر مسابقات بازی‌ریاضی افتادم. اما مسابقات بازی‌ریاضی با اون کمیت و کیفیتی که من چند سال قبلش در مشهد دیده بودم چیزی نبود که به این سادگی راه بیفته و بتونیم به عنوان یک «برنامه‌ی جنبی» در کنار جشن دهه‌ی ریاضیات برگزارش کنیم. این شد که هر کی رفت سی خودش! اون‌ها رفتن دهه‌ی ریاضیات برگزار کنن و من هم رفتم دنبال یارکشی (پیدا کردن داوطلب) برای برگزاری اولین مسابقه‌ی بازی‌ریاضی یزد.

خوش‌بختانه استادان و دوستان عزیز زیادی در دانشکده‌ی ریاضی، از این ایده استقبال کردند و حاضر به حمایت از برگزاری این مسابقه شدند. من در کمال ناباوری شاهد یک عزم جدی و تلاش شبانه‌روزی برای برگزاری این مسابقه بودم. نام برخی از کسانی که اگر نبودن مسابقه‌ی یزد هرگز برگزار نمی‌شد رو می‌تونین اینجا ببینین.

اولین قدم هماهنگی با دانشکده‌ی ریاضی بود. آقای دکتر هوشمند و آقای دکتر لقمانی مثل همیشه با خوش‌رویی از این کار ما استقبال کردند. آقای دکتر خورشیدی در مورد مراحل کار توضیحات خوبی به ما دادند و پیشنهاداتی هم ارائه کردن که در روند کارهای ما خیلی مؤثر واقع شد و در نهایت آقای دکتر علیخانی، علی‌رغم مشغله‌های بسیارشون در اون ترم، مسؤولیت کمیته‌ی علمی مسابقه رو به عهده گرفتن. ظرف مدت حدود یک ماه موفق شدیم با همه‌ی دستگاه‌های مربوطه‌ی دانشگاه هماهنگی کنیم و مجوز‌های لازم رو بگیریم.

قدم بعدی هماهنگی با دانشگاه فردوسی مشهد بود. ایده‌ی مسابقه متعلق به دانشگاه فردوسی بود و این دانشگاه چند دوره از این مسابقه رو برگزار کرده بود. پس طبیعی بود که مسابقه‌ی یزد با مشورت با دانشگاه فردوسی و حتی به قول دوستان ما، تحت لیسانس دانشگاه فردوسی برگزار شود. روز ۳۰ مهر ۱۳۹۱، ایمیلی به آقای دکتر میرزاوزیری زدم و ایشون رو از قصدمون برای برگزاری مسابقه‌ی بازی‌ریاضی در یزد آگاه کردم. ایشون هم خیلی زود منو به آقای جلال جابری معرفی کردن و آقای جابری هم از همون روزها تا پایان مسابقات یزد با حالت صمیمی مخصوص به خودشون به ما کمک کردن.

مدتی طول کشید تا تونستیم تیم اجرایی رو جمع کنیم و سؤال‌ها رو طرح کنیم. در این بین محمدمهدی جهان‌آرا پیشنهاد داد که در کنار مسابقه‌ی دانشجویی، مسابقه‌ی دانش‌آموزی هم برگزار بشه. از این پیشنهاد هم (گرچه با تأخیر زیادی ارائه شده بود) استقبال خوبی شد و باشگاه علمی پژوهشی جوان برگزاری مسابقه‌ی دانش‌آموزی رو به عهده گرفت. تاریخ مسابقه روز پنج‌شنبه ۱۷ اسفند تعیین شد و حدود یک هفته قبل از مسابقه، به همت آقای دکتر ایرانمنش، پارک علم و فناوری یزد حمایت مالی از مسابقه‌ی دانشجویی رو به عهده گرفت.

همه‌چیز خوب و عالی پیش رفت (البته غیر از هماهنگی با حراست دانشگاه و معاونت فرهنگی که به خاطر اون کمی اذیت شدیم و حتی نزدیک بود جلوی برگزاری مسابقه رو بگیرن). اطلاعیه‌ها چاپ شد و دوست عزیزم ناصر باقری، کل دانشگاه رو پیاده طی کرد و اونا رو به تعداد زیاد در جاهای مناسب نصب کرد. پوستر مسابقه آماده و در دانشگاه یزد و بین چند دبیرستان توزیع شد. سؤالا رو چند بار چک کردیم. جلسه‌های توجیهی برای داوران گذاشتیم. یک سمینار دانشجویی و یک سمینار دانش‌آموزی برگزار کردیم و شب قبل از مسابقه تو خوابگاه ما (اتاق ۵۰۵ خوابگاه روحانیون) دور هم جمع شدیم و بسته‌های مسابقه رو آماده کردیم. جزئیات بسیاری از این کارها را می‌توانید در بلاگ مسابقه به آدرس http://mathgame.blog.ir/ مشاهده کنید.

روز ۱۷ اسفند ۱۳۹۱، در کمال شگفتی، آسمان یزد شروع به باریدن کرد و از صبح زود تا نزدیک ظهر باران شدیدی آمد که در مناطقی از یزد باعث سیل هم شد. با این وجود مسابقه‌ی بازی‌ریاضی با حضور حدود ۵۰ تیم دانش‌آموزی و ۱۵ تیم دانشجویی (دانش‌آموزا بیشتر بودن خب!) برگزار شد.

من فقط می‌تونم در مورد مسابقه‌ی دانشجویی بنویسم، چون مسؤول مسابقه‌ی دانش‌آموزی محمدمهدی بود و من سر اون مسابقه نبودم. مسابقه‌مون به خاطر بارون و تأخیر بعضی از تیم‌ها و عوامل یک ساعت دیرتر از موعد مقرر شروع شد. مسابقه به صورت تک‌حذفی بود. بازی‌های مسابقه و نتایجشون رو می‌تونین تو وبلاگ مسابقه ببینین. سه تیم اول دانشجویی همه دختر بودن (چون پسرا اومده بودن داور شده بودن، وگرنه بدیهیه که ...). آخرش یه جشن اختتامیه‌ی دور همی با حضور آقای دکتر علیخانی گرفتیم و چندتا قاقالیلی (جایزه‌ی کوچک) به برندگان اهدا شد و این عکس دسته‌جمعی هم گرفته شد:

برگزارکنندگان و تیم‌های برتر اولین دوره‌ی مسابقات بازی‌ریاضی یزد

طبق هماهنگی صورت‌گرفته با آقای جابری و دانشگاه فردوسی، قرار بر این بود که تیم اول مسابقه‌ی (دانشجویی) ما در مسابقه‌ی مشهد شرکت کنه. مسابقه‌ی مشهد ۲۹ و ۳۰ فروردین ۱۳۹۲ در دانشکده‌ی آشنای علوم‌ریاضی دانشگاه فردوسی برگزار می‌شد. قرار بود اعضای تیم اول ما (که اسم تیمشون کافی بود) بعدازظهر ۲۸ فروردین از یزد حرکت کنن و در این مسابقه شرکت کنن. اما همون ۲۸ فروردین به من خبر دادن که به دلایلی که شایان ذکر نیست(!) نمی‌تونن برن مشهد. این خبر ساعت ۴ بعدازظهر قطعی شد و اتوبوس مشهد ساعت ۵ بعدازظهر (بعدش فهمیدیم ۶ درسته) حرکت می‌کرد. من هم از قبل با بچه‌های دانشگاه فردوسی هماهنگ کرده بودم و اونا هم برای اسکان یک تیم یزدی تدارک دیده بودن و قضیه به این راحتیا قابل کنسل شدن نبود. به همین دلیل به این نتیجه رسیدم که فقط یک ساعت وقت دارم که یک تیم ۴ نفره تشکیل بدم و راه بیفتم برم مشهد مسابقه‌ی بازی‌ریاضی بدم! البته یک ساعت وقت زیادیه و همون‌طور که می‌دونین ساعت ۵ بعدازظهر تیم ۴ نفره‌ی بازی‌ریاضی دانشکده‌ی ریاضی دانشگاه یزد تو ترمینال یزد بود و آماده‌ی رفتن به مشهد! من همون ساعت ۴ به چند نفر از بچه‌ها زنگ زدم و موفق شدم که فورن تیمی متشکل از علی نوروزی، سعید طامه‌ی بیدگلی و حسین انعام‌زاده جور کنم. ساعت ۴:۴۵ به برگزارکنندگان مسابقه‌ی مشهد (بخوانید مهدی کاظمی!) خبر دادم که خودم دارم میام و ساعت ۸ هم به دکتر علیخانی خبر دادم که ما شده‌ایم تیم رسمی دانشگاه و از طرف دانشکده‌ی ریاضی راه افتاده‌ایم و الآن هم تو اتوبوسیم و فردا هم مسابقه خواهیم داد!

فردا صبحش رسیدیم مشهد و رفتیم دانشگاه فردوسی و ثبت‌نام اولیه‌مون رو انجام دادیم. ما رو در خوابگاه بسیار خوبی اسکان دادن (البته این ما یعنی بقیه‌ی هم‌تیمی‌هام، من که رفتم خونه‌ی خودمون) و در کل خیلی آدم‌های خوبی بودن دیگه. (من تعریف نکنم، کی بکنه؟) یه افتتاحیه‌ی خوب و قرعه‌کشی هم با حضور آقای دکتر پرویزی و یه عالمه از دوستان قدیمی من برگزار شد.

اما از هرچه بگذریم، سخن از خود مسابقه خشتر (به زبر خ) است. به ما گفتن باید نام تیم تعیین کنین. بعد از کلی چونه‌زدن و بحث و مرافعه بین اعضای تیم، اسم غیررسمی تیم «دخانیات زاهدان» تعیین شد (این کارا تو این‌جور مسابقات مرسومه) و اسم رسمی تیم (که تو گواهی‌هامون هم نوشته شده) «DCS» که مخفف Dokhaniat» Computer Science» است. همه‌ی اعضای تیم از بچه‌های علوم‌کامپیوتر ۹۰ دانشگاه یزد بودن.

افراد داخل عکس از راست به چپ خودشان: علی نوروزی، حسین انعام‌زاده و من

اولین بازیمون با بچه‌های دبیرستان شهید هاشمی‌نژاد مشهد (تیم آبی‌اناری‌ها) بود که من ازشون عذر می‌خوام به دو دلیل. دلیل اول این که الآن اسمشون یادم نمیاد و دلیل دوم این که قرار بود ما بهشون ببازیم (بازی‌ها دو حذفی بود) و بریم تو گروه بازنده‌ها ولی یه هو جو گرفتمون و بردیم! خلاصه حلالمون کنید دیگه :)

بازی دوم با تیمی بود به اسم 44f که از بچه‌های دبیرستان فرزانگان بودن و بعدن از طریق المپیاد بیش از پیش هم باهاشون آشنا شدیم. (البته ما کمی به این قرعه‌کشی‌یی که اولش ما رو با دو تا تیم دبیرستانی انداخته بود مشکوک بودیم!) این بنده‌خداها اولش قیافه‌های عجیب و غریب ما (به خصوص من و حسین بعد از استفاده از کلاه رسمی مسابقات که رسالتش به هم ریختن مو است) و اسم تیممون رو دیدن و کلی از ما ترسیدن. (بهتون قول می‌دم انکارش هیچ سودی براتون نداره، چون همه دیدن که شما واقعن فکر کرده بودین دارین با یه مشت قاچاقچی مسابقه می‌دین.) ولی بعد که منو شناختن و فهمیدن خیر سرمون المپیادی و مشهدی هستیم کمی (تأکید می‌کنم فقط کمی) از ترسشون کم شد. البته واضح بود که فرصت زیادی برای تمرین در نظریه‌ی بازی‌ها نداشتن و خیلی راحت مغلوب شدن. امیدوارم سال‌های بعد بهتر نتیجه بگیرن.

بازی بعدیمون با تیم «کیم‌جونگ‌اون» بود که بچه‌های هم‌کلاسی خودم در دبیرستان شهید هاشمی‌نژاد بودن که الآن شده بودن دانشجوی دانشگاه فردوسی. تو این بازی (که یه ذره محاسبات لازم داشت) من استراتژی برد پیدا کرده بودم و داشتم طبق همون عمل می‌کردم. همه‌چیز خیلی خوب و خوش پیش می‌رفت تا این‌که یه هو سعید حس کرد داریم می‌بازیم (نمی‌دونم چرا!) و یه حرکتی کرد که به حریف حالت برد داد و حریف ما هم از خدا خواسته تا تهش رفت و ما مجبور شدیم کلاهمون رو برداریم. (رسم مسابقات بازی ریاضی مشهد این است که پس از پایان هر بازی، بازنده‌ها باید کلاه‌هایشان را از سر بردارن.) خلاصه‌ این که برای آخرین بازیمون در روز اول مسابقه راهی گروه بازنده‌ها شدیم تا ببینیم چی می‌شه. آخرین بازی روز اولمون با یه تیمی بود به اسم «statistics» که بچه‌های آمار دانشگاه فردوسی بودن. بازی داده شده به وضوح متناظر با نیم معمولی بود (بازی‌ها و نتایج رو می‌تونید از اینجا ببینید.) و تیم حریف ما به وضوح نیم بلد نبود و ما شروع کردیم به صفر و یک نوشتن و تیم حریف با حیرت باخت. داور مسابقه اسم تیم برنده رو اشتباه نوشت و ما یه هو دیدیم از جدول حذف شده‌ایم. بعد از کلی چونه زدن داورمون اومد و اشتباهش رو تصحیح کرد و ما به جدول بازگشتیم!

همون‌شب خونه‌ی ما مهمونی بود و من وسط مهمونی همه‌اش فکرم مشغول نظریه‌ی بازی‌های ترکیبیاتی بود :)

روز دوم رو با صلابت بیش‌تری شروع کردیم. در اولین بازی یه تیمی به اسم «تترافیس» رو بردیم تا در بازی دوم دوباره به کیم‌جونگ‌اون برسیم. این بار انتقام بازی قبلی رو ازشون گرفتیم و نذاشتیم عنوان سومی (که سال پیش برده بودن) رو تکرار کنن. 

حالا دیگه فقط ۴ تا تیم مونده بودن و ما می‌دونستیم که نمی‌تونیم اول شیم (چون بلیت اتوبوسمون قبل از زمان تعیین شده برای فینال مسابقه بود). در یه مسابقه‌ی جالب در برابر تیمی به نام «دالتون‌ها» قرار گرفتیم. وضعیت این تیم آدمو یاد فیلم پدرخوانده می‌انداخت. یه نفر اون‌جا بود که می‌نشست و به بقیه می‌گفت چه حرکتی بکنن و چنان با اعتماد به نفس و آرام دستور می‌داد که حالتش دقیقن خود خود پدرخوانده بود. آخرش هم که باختن، هیچ واکنشی نشون نداد و با همون وقار مخصوص پدرخوانده باخت رو پذیرفت.

بازی بعدیمون با رفقای خودمون (سینا حضرتی و سایرین) بود. تو صورت سؤال از یه سری مفهوم فیزیکی استفاده شده بود که ما نمی‌فهمیدیم و به راحتی باختیم (البته با کمی اعتراض). البته من قبول دارم که اگه بازی چیز دیگه‌ای هم بود باز هم تیم سینا اینا که قهرمان شد (اسم تیمشون «دیوی‌جونز و خدمه» بود) ما رو می‌برد.

به این ترتیب سوم شدیم و فوری لوح‌تقدیرامونو گرفتیم و برای مسابقه‌ی نهایی و اختتامیه نموندیم و راهی یزد شدیم.

از چپ به راست شمایی که دارین عکسو می‌بینین: سعید طامه‌ی بیدگلی، حسین انعام‌زاده، من، احمد (ایشون یکی از برگزارکننده‌ها بودن که خیلی به ما لطف داشتن ولی متأسفانه فامیلشون یادم نمیاد :) )

اثرات استفاده از کلاه‌های مسابقه بر سر من مشهود است!

البته من در مورد مشهد خیلی خلاصه نوشتم (به جون خودم!) وگرنه بدیهیه که ما حرم امام رضا(ع) هم رفتیم و زیارتی کردیم و به مقبره‌ی فردوسی و باغ نادری و آرامگاه‌های کلنل پسیان و مهدی اخوان ثالث و بوستان مشاهیر (که تازگیا نزدیک فلکه سراب ساختن) هم سری زدیم و حسین دست تو دماغ (مجسمه‌ی) دکتر شیخ هم کرد و یه سری هم به یه مرکز خرید زدیم که نام نمی‌برم که تبلیغ نشه.


پی افکندم از نظم کاخی بلند، که از باد و باران نیابد گزند


آرام‌گاه شاهنشاه مقتدر ایران، نادرشاه افشار


دم در دانشکده‌ی ریاضی فردوسی




نوشته شده توسط (امیر کفشدار گوهرشادی)
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

  • ۹۵/۰۴/۲۳
    OS
  • ۹۵/۰۳/۲۴
    KDE
۳۰ شهریور ۹۲ ، ۱۴:۴۵

بازی‌ریاضی

درود به همه

امروز فرصت کوتاهی پیش اومد که یه ریزه از خاطراتم در مورد مسابقه‌های بازی‌ریاضی یزد و مشهد رو بنویسم.

آشنایی من با مسابقات بازی‌ریاضی از زمانی آغاز شد که دانش‌آموز مرکز راهنمایی شهید هاشمی‌نژاد بودم. یک روز خیلی معمولی در سال ۱۳۸۶ بود که از طریق دوستان دبیرستانیم در مورد این مسابقه شنیدم و قطعن حدس می‌زنید که از همون اول به نظرم مسابقه‌ی جالب و هیجان‌انگیزی اومد ولی متأسفانه اون موقع (به خاطر خیلی بچه بودن) امکان شرکت تو این مسابقه برام پیش نیومد و مجبور شدم ازش صرف نظر کنم. این قضیه تموم‌شده بود تا این که دو سال (تحصیلی) بعد در سال‌های ۸۷ و ۸۸ تو کلاس‌های المپیاد آقای دکتر میرزاوزیری با نظریه‌ی بازی‌ها بیش‌تر آشنا شدم و تازه فهمیدم که موضوعی که قبلن به اون سادگی از کنارش گذشته بودم و به نظرم فقط «بازی» بود، تا چه حد جذاب و جالب و چالش‌برانگیزه.

بعد از این مقدمه‌ی کوتاه تاریخی، یه هو چند سال میایم جلو و می‌رسیم به شهریور ۱۳۹۱ یعنی آغاز سال تحصیلی گذشته در دانشگاه یزد (دانشگاه‌های نیمه‌ی جنوبی کشور، ترم‌هاشون زودتر شروع می‌شه). یکی از اتفاقات مهمی که هر سال همه‌ی دانشکده‌های ریاضی کشور رو از چند ماه قبل به تکاپو وادار می‌کنه، دهه‌ی ریاضیاته. دانشگاه ما هم از این موضوع مستثنا نبود و از همون شهریورماه، تعداد زیادی از استادا و دانشجوها مشغول آماده‌سازی مقدمات جشن دهه‌ی ریاضیات (که چند ماه بعد برگزار می‌شد) بودن. من نقش زیادی تو این جشن نداشته و ندارم ولی پارسال یه تعداد از بچه‌های انجمن علمی ریاضی که مسؤول برگزاری جشن بودن با من در موردی مشورت کردن که باعث به وجود آمدن مسابقه‌ی بازی‌ریاضی یزد شد. قضیه این بود که بچه‌ها مایل بودن در کنار جشن‌های کلاسیک و همیشگی دهه‌ی ریاضیات، یک سری مسابقه‌ی خلاقانه و نوآورانه هم اضافه کنن تا جشن بهتری داشته باشیم. خواننده‌ی این سطرها با توجه به پاراگراف قبلی به راحتی قادره حدس بزنه که من به محض شنیدن این پیشنهاد، به فکر مسابقات بازی‌ریاضی افتادم. اما مسابقات بازی‌ریاضی با اون کمیت و کیفیتی که من چند سال قبلش در مشهد دیده بودم چیزی نبود که به این سادگی راه بیفته و بتونیم به عنوان یک «برنامه‌ی جنبی» در کنار جشن دهه‌ی ریاضیات برگزارش کنیم. این شد که هر کی رفت سی خودش! اون‌ها رفتن دهه‌ی ریاضیات برگزار کنن و من هم رفتم دنبال یارکشی (پیدا کردن داوطلب) برای برگزاری اولین مسابقه‌ی بازی‌ریاضی یزد.

خوش‌بختانه استادان و دوستان عزیز زیادی در دانشکده‌ی ریاضی، از این ایده استقبال کردند و حاضر به حمایت از برگزاری این مسابقه شدند. من در کمال ناباوری شاهد یک عزم جدی و تلاش شبانه‌روزی برای برگزاری این مسابقه بودم. نام برخی از کسانی که اگر نبودن مسابقه‌ی یزد هرگز برگزار نمی‌شد رو می‌تونین اینجا ببینین.

اولین قدم هماهنگی با دانشکده‌ی ریاضی بود. آقای دکتر هوشمند و آقای دکتر لقمانی مثل همیشه با خوش‌رویی از این کار ما استقبال کردند. آقای دکتر خورشیدی در مورد مراحل کار توضیحات خوبی به ما دادند و پیشنهاداتی هم ارائه کردن که در روند کارهای ما خیلی مؤثر واقع شد و در نهایت آقای دکتر علیخانی، علی‌رغم مشغله‌های بسیارشون در اون ترم، مسؤولیت کمیته‌ی علمی مسابقه رو به عهده گرفتن. ظرف مدت حدود یک ماه موفق شدیم با همه‌ی دستگاه‌های مربوطه‌ی دانشگاه هماهنگی کنیم و مجوز‌های لازم رو بگیریم.

قدم بعدی هماهنگی با دانشگاه فردوسی مشهد بود. ایده‌ی مسابقه متعلق به دانشگاه فردوسی بود و این دانشگاه چند دوره از این مسابقه رو برگزار کرده بود. پس طبیعی بود که مسابقه‌ی یزد با مشورت با دانشگاه فردوسی و حتی به قول دوستان ما، تحت لیسانس دانشگاه فردوسی برگزار شود. روز ۳۰ مهر ۱۳۹۱، ایمیلی به آقای دکتر میرزاوزیری زدم و ایشون رو از قصدمون برای برگزاری مسابقه‌ی بازی‌ریاضی در یزد آگاه کردم. ایشون هم خیلی زود منو به آقای جلال جابری معرفی کردن و آقای جابری هم از همون روزها تا پایان مسابقات یزد با حالت صمیمی مخصوص به خودشون به ما کمک کردن.

مدتی طول کشید تا تونستیم تیم اجرایی رو جمع کنیم و سؤال‌ها رو طرح کنیم. در این بین محمدمهدی جهان‌آرا پیشنهاد داد که در کنار مسابقه‌ی دانشجویی، مسابقه‌ی دانش‌آموزی هم برگزار بشه. از این پیشنهاد هم (گرچه با تأخیر زیادی ارائه شده بود) استقبال خوبی شد و باشگاه علمی پژوهشی جوان برگزاری مسابقه‌ی دانش‌آموزی رو به عهده گرفت. تاریخ مسابقه روز پنج‌شنبه ۱۷ اسفند تعیین شد و حدود یک هفته قبل از مسابقه، به همت آقای دکتر ایرانمنش، پارک علم و فناوری یزد حمایت مالی از مسابقه‌ی دانشجویی رو به عهده گرفت.

همه‌چیز خوب و عالی پیش رفت (البته غیر از هماهنگی با حراست دانشگاه و معاونت فرهنگی که به خاطر اون کمی اذیت شدیم و حتی نزدیک بود جلوی برگزاری مسابقه رو بگیرن). اطلاعیه‌ها چاپ شد و دوست عزیزم ناصر باقری، کل دانشگاه رو پیاده طی کرد و اونا رو به تعداد زیاد در جاهای مناسب نصب کرد. پوستر مسابقه آماده و در دانشگاه یزد و بین چند دبیرستان توزیع شد. سؤالا رو چند بار چک کردیم. جلسه‌های توجیهی برای داوران گذاشتیم. یک سمینار دانشجویی و یک سمینار دانش‌آموزی برگزار کردیم و شب قبل از مسابقه تو خوابگاه ما (اتاق ۵۰۵ خوابگاه روحانیون) دور هم جمع شدیم و بسته‌های مسابقه رو آماده کردیم. جزئیات بسیاری از این کارها را می‌توانید در بلاگ مسابقه به آدرس http://mathgame.blog.ir/ مشاهده کنید.

روز ۱۷ اسفند ۱۳۹۱، در کمال شگفتی، آسمان یزد شروع به باریدن کرد و از صبح زود تا نزدیک ظهر باران شدیدی آمد که در مناطقی از یزد باعث سیل هم شد. با این وجود مسابقه‌ی بازی‌ریاضی با حضور حدود ۵۰ تیم دانش‌آموزی و ۱۵ تیم دانشجویی (دانش‌آموزا بیشتر بودن خب!) برگزار شد.

من فقط می‌تونم در مورد مسابقه‌ی دانشجویی بنویسم، چون مسؤول مسابقه‌ی دانش‌آموزی محمدمهدی بود و من سر اون مسابقه نبودم. مسابقه‌مون به خاطر بارون و تأخیر بعضی از تیم‌ها و عوامل یک ساعت دیرتر از موعد مقرر شروع شد. مسابقه به صورت تک‌حذفی بود. بازی‌های مسابقه و نتایجشون رو می‌تونین تو وبلاگ مسابقه ببینین. سه تیم اول دانشجویی همه دختر بودن (چون پسرا اومده بودن داور شده بودن، وگرنه بدیهیه که ...). آخرش یه جشن اختتامیه‌ی دور همی با حضور آقای دکتر علیخانی گرفتیم و چندتا قاقالیلی (جایزه‌ی کوچک) به برندگان اهدا شد و این عکس دسته‌جمعی هم گرفته شد:

برگزارکنندگان و تیم‌های برتر اولین دوره‌ی مسابقات بازی‌ریاضی یزد

طبق هماهنگی صورت‌گرفته با آقای جابری و دانشگاه فردوسی، قرار بر این بود که تیم اول مسابقه‌ی (دانشجویی) ما در مسابقه‌ی مشهد شرکت کنه. مسابقه‌ی مشهد ۲۹ و ۳۰ فروردین ۱۳۹۲ در دانشکده‌ی آشنای علوم‌ریاضی دانشگاه فردوسی برگزار می‌شد. قرار بود اعضای تیم اول ما (که اسم تیمشون کافی بود) بعدازظهر ۲۸ فروردین از یزد حرکت کنن و در این مسابقه شرکت کنن. اما همون ۲۸ فروردین به من خبر دادن که به دلایلی که شایان ذکر نیست(!) نمی‌تونن برن مشهد. این خبر ساعت ۴ بعدازظهر قطعی شد و اتوبوس مشهد ساعت ۵ بعدازظهر (بعدش فهمیدیم ۶ درسته) حرکت می‌کرد. من هم از قبل با بچه‌های دانشگاه فردوسی هماهنگ کرده بودم و اونا هم برای اسکان یک تیم یزدی تدارک دیده بودن و قضیه به این راحتیا قابل کنسل شدن نبود. به همین دلیل به این نتیجه رسیدم که فقط یک ساعت وقت دارم که یک تیم ۴ نفره تشکیل بدم و راه بیفتم برم مشهد مسابقه‌ی بازی‌ریاضی بدم! البته یک ساعت وقت زیادیه و همون‌طور که می‌دونین ساعت ۵ بعدازظهر تیم ۴ نفره‌ی بازی‌ریاضی دانشکده‌ی ریاضی دانشگاه یزد تو ترمینال یزد بود و آماده‌ی رفتن به مشهد! من همون ساعت ۴ به چند نفر از بچه‌ها زنگ زدم و موفق شدم که فورن تیمی متشکل از علی نوروزی، سعید طامه‌ی بیدگلی و حسین انعام‌زاده جور کنم. ساعت ۴:۴۵ به برگزارکنندگان مسابقه‌ی مشهد (بخوانید مهدی کاظمی!) خبر دادم که خودم دارم میام و ساعت ۸ هم به دکتر علیخانی خبر دادم که ما شده‌ایم تیم رسمی دانشگاه و از طرف دانشکده‌ی ریاضی راه افتاده‌ایم و الآن هم تو اتوبوسیم و فردا هم مسابقه خواهیم داد!

فردا صبحش رسیدیم مشهد و رفتیم دانشگاه فردوسی و ثبت‌نام اولیه‌مون رو انجام دادیم. ما رو در خوابگاه بسیار خوبی اسکان دادن (البته این ما یعنی بقیه‌ی هم‌تیمی‌هام، من که رفتم خونه‌ی خودمون) و در کل خیلی آدم‌های خوبی بودن دیگه. (من تعریف نکنم، کی بکنه؟) یه افتتاحیه‌ی خوب و قرعه‌کشی هم با حضور آقای دکتر پرویزی و یه عالمه از دوستان قدیمی من برگزار شد.

اما از هرچه بگذریم، سخن از خود مسابقه خشتر (به زبر خ) است. به ما گفتن باید نام تیم تعیین کنین. بعد از کلی چونه‌زدن و بحث و مرافعه بین اعضای تیم، اسم غیررسمی تیم «دخانیات زاهدان» تعیین شد (این کارا تو این‌جور مسابقات مرسومه) و اسم رسمی تیم (که تو گواهی‌هامون هم نوشته شده) «DCS» که مخفف Dokhaniat» Computer Science» است. همه‌ی اعضای تیم از بچه‌های علوم‌کامپیوتر ۹۰ دانشگاه یزد بودن.

افراد داخل عکس از راست به چپ خودشان: علی نوروزی، حسین انعام‌زاده و من

اولین بازیمون با بچه‌های دبیرستان شهید هاشمی‌نژاد مشهد (تیم آبی‌اناری‌ها) بود که من ازشون عذر می‌خوام به دو دلیل. دلیل اول این که الآن اسمشون یادم نمیاد و دلیل دوم این که قرار بود ما بهشون ببازیم (بازی‌ها دو حذفی بود) و بریم تو گروه بازنده‌ها ولی یه هو جو گرفتمون و بردیم! خلاصه حلالمون کنید دیگه :)

بازی دوم با تیمی بود به اسم 44f که از بچه‌های دبیرستان فرزانگان بودن و بعدن از طریق المپیاد بیش از پیش هم باهاشون آشنا شدیم. (البته ما کمی به این قرعه‌کشی‌یی که اولش ما رو با دو تا تیم دبیرستانی انداخته بود مشکوک بودیم!) این بنده‌خداها اولش قیافه‌های عجیب و غریب ما (به خصوص من و حسین بعد از استفاده از کلاه رسمی مسابقات که رسالتش به هم ریختن مو است) و اسم تیممون رو دیدن و کلی از ما ترسیدن. (بهتون قول می‌دم انکارش هیچ سودی براتون نداره، چون همه دیدن که شما واقعن فکر کرده بودین دارین با یه مشت قاچاقچی مسابقه می‌دین.) ولی بعد که منو شناختن و فهمیدن خیر سرمون المپیادی و مشهدی هستیم کمی (تأکید می‌کنم فقط کمی) از ترسشون کم شد. البته واضح بود که فرصت زیادی برای تمرین در نظریه‌ی بازی‌ها نداشتن و خیلی راحت مغلوب شدن. امیدوارم سال‌های بعد بهتر نتیجه بگیرن.

بازی بعدیمون با تیم «کیم‌جونگ‌اون» بود که بچه‌های هم‌کلاسی خودم در دبیرستان شهید هاشمی‌نژاد بودن که الآن شده بودن دانشجوی دانشگاه فردوسی. تو این بازی (که یه ذره محاسبات لازم داشت) من استراتژی برد پیدا کرده بودم و داشتم طبق همون عمل می‌کردم. همه‌چیز خیلی خوب و خوش پیش می‌رفت تا این‌که یه هو سعید حس کرد داریم می‌بازیم (نمی‌دونم چرا!) و یه حرکتی کرد که به حریف حالت برد داد و حریف ما هم از خدا خواسته تا تهش رفت و ما مجبور شدیم کلاهمون رو برداریم. (رسم مسابقات بازی ریاضی مشهد این است که پس از پایان هر بازی، بازنده‌ها باید کلاه‌هایشان را از سر بردارن.) خلاصه‌ این که برای آخرین بازیمون در روز اول مسابقه راهی گروه بازنده‌ها شدیم تا ببینیم چی می‌شه. آخرین بازی روز اولمون با یه تیمی بود به اسم «statistics» که بچه‌های آمار دانشگاه فردوسی بودن. بازی داده شده به وضوح متناظر با نیم معمولی بود (بازی‌ها و نتایج رو می‌تونید از اینجا ببینید.) و تیم حریف ما به وضوح نیم بلد نبود و ما شروع کردیم به صفر و یک نوشتن و تیم حریف با حیرت باخت. داور مسابقه اسم تیم برنده رو اشتباه نوشت و ما یه هو دیدیم از جدول حذف شده‌ایم. بعد از کلی چونه زدن داورمون اومد و اشتباهش رو تصحیح کرد و ما به جدول بازگشتیم!

همون‌شب خونه‌ی ما مهمونی بود و من وسط مهمونی همه‌اش فکرم مشغول نظریه‌ی بازی‌های ترکیبیاتی بود :)

روز دوم رو با صلابت بیش‌تری شروع کردیم. در اولین بازی یه تیمی به اسم «تترافیس» رو بردیم تا در بازی دوم دوباره به کیم‌جونگ‌اون برسیم. این بار انتقام بازی قبلی رو ازشون گرفتیم و نذاشتیم عنوان سومی (که سال پیش برده بودن) رو تکرار کنن. 

حالا دیگه فقط ۴ تا تیم مونده بودن و ما می‌دونستیم که نمی‌تونیم اول شیم (چون بلیت اتوبوسمون قبل از زمان تعیین شده برای فینال مسابقه بود). در یه مسابقه‌ی جالب در برابر تیمی به نام «دالتون‌ها» قرار گرفتیم. وضعیت این تیم آدمو یاد فیلم پدرخوانده می‌انداخت. یه نفر اون‌جا بود که می‌نشست و به بقیه می‌گفت چه حرکتی بکنن و چنان با اعتماد به نفس و آرام دستور می‌داد که حالتش دقیقن خود خود پدرخوانده بود. آخرش هم که باختن، هیچ واکنشی نشون نداد و با همون وقار مخصوص پدرخوانده باخت رو پذیرفت.

بازی بعدیمون با رفقای خودمون (سینا حضرتی و سایرین) بود. تو صورت سؤال از یه سری مفهوم فیزیکی استفاده شده بود که ما نمی‌فهمیدیم و به راحتی باختیم (البته با کمی اعتراض). البته من قبول دارم که اگه بازی چیز دیگه‌ای هم بود باز هم تیم سینا اینا که قهرمان شد (اسم تیمشون «دیوی‌جونز و خدمه» بود) ما رو می‌برد.

به این ترتیب سوم شدیم و فوری لوح‌تقدیرامونو گرفتیم و برای مسابقه‌ی نهایی و اختتامیه نموندیم و راهی یزد شدیم.

از چپ به راست شمایی که دارین عکسو می‌بینین: سعید طامه‌ی بیدگلی، حسین انعام‌زاده، من، احمد (ایشون یکی از برگزارکننده‌ها بودن که خیلی به ما لطف داشتن ولی متأسفانه فامیلشون یادم نمیاد :) )

اثرات استفاده از کلاه‌های مسابقه بر سر من مشهود است!

البته من در مورد مشهد خیلی خلاصه نوشتم (به جون خودم!) وگرنه بدیهیه که ما حرم امام رضا(ع) هم رفتیم و زیارتی کردیم و به مقبره‌ی فردوسی و باغ نادری و آرامگاه‌های کلنل پسیان و مهدی اخوان ثالث و بوستان مشاهیر (که تازگیا نزدیک فلکه سراب ساختن) هم سری زدیم و حسین دست تو دماغ (مجسمه‌ی) دکتر شیخ هم کرد و یه سری هم به یه مرکز خرید زدیم که نام نمی‌برم که تبلیغ نشه.


پی افکندم از نظم کاخی بلند، که از باد و باران نیابد گزند


آرام‌گاه شاهنشاه مقتدر ایران، نادرشاه افشار


دم در دانشکده‌ی ریاضی فردوسی


موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۲/۰۶/۳۰
امیر کفشدار گوهرشادی

نظرات  (۶)

۳۰ شهریور ۹۲ ، ۲۳:۲۱ بنیامین دلشاد
:)
مسابقه جالبی بود ایشالله کشوری بشه نسخه کنکوریا شم بیاد :دی
پاسخ:
:)

اقا سلام شما چه مدالی ودر چه رشته ای دارید ؟ببخشید این و می پرسم فقط می خوام بدونم ممنون
پاسخ:
نقره‌ی کامپیوتر :)

:D سفرنامه ی باحالی بود !!
پاسخ:
:)

ایول سعید! همیشه کارهای عجیب غریب میکنه!!!!!(-: خوب شد بردینش!:-)
پاسخ:
:)
۰۶ مهر ۹۲ ، ۱۵:۰۳ سعید طامه بیدگلی
اصن این سری من نمیام بینم چندم میشین (خب معلومه اول)
یه حرم نبردن منو من دلم خوش باشه
همش هم غذای تکراری میخوردیم (بدون سیب زمینی)
پاسخ:
:(
تو رو خدا بیا
ما رو تنها نذار!
سعید ما بی تو چه کنیم آخه؟

۰۵ آبان ۹۳ ، ۱۴:۱۳ امیررضا پوراخوان
اینترنت مدرسه لیمیت داره ...
رحمی به ما کن ...
پاسخ:
بشین کد بزن بچه!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی