امیر گوهرشادی

دانشجوی علوم کامپیوتر در IST Austria و Georgia Tech

بایگانی

آخرین مطالب

  • ۹۵/۰۴/۲۳
    OS
  • ۹۵/۰۳/۲۴
    KDE

۱۲ مطلب با موضوع «شعرهای مورد علاقه» ثبت شده است

جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی

باز آ تو از این غربت تا چند پریشانی


صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم

یا راه نمی‌دانی یا نامه نمی‌خوانی


گر نامه نمی‌خوانی خود نامه تو را خواند

ور راه نمی‌دانی در پنجه‌ی ره دانی


باز آ که در آن محبس قدر تو نداند کس

با سنگ‌دلان منشین چون گوهر این کانی


ای از دل و جان رسته دست از دل و جان شسته

از دام جهان جسته باز آ که ز بازانی


هم آبی و هم جویی هم آب همی‌جویی

هم شیر و هم آهویی هم بهتر از ایشانی


چند است ز تو تا جان تو طرفه‌تری یا جان

آمیخته‌ای با جان یا پرتوی جانانی


نور قمری در شب قند و شکری در لب

یا رب چه کسی یا رب اعجوبه‌ی ربانی


هر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و سر

بازار چنین خوش‌تر خوش بدهی و بستانی


از عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردن

زهر از کف تو خوردن سرچشمه‌ی حیوانی


۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۵۲
امیر کفشدار گوهرشادی

طالبان

حریصان و آزمندانِ

همیشه‌ ترسان

گرسنگان سیری‌ناپذیر

تشنگان پایان‌ناپذیر

دارندگان ثروت قساوت

و قدرت جنایت

قاتلان بی‌پروا

خون‌خواران بی‌فردا

جنگ‌افروزان ستم‌کار

شرعت‌مداران معلوم‌الحال

مزدور و بیمار

از آزادی و آزادگی

شعور و شرافت

سخت بیزار

طالبان طمع‌کار

و همیشه گرسنه‌ی خونِ

مردم آزاده و بیدار

اسلام‌ دشمنان دین‌ستیز

حریص و مریض

و سرشار از پلیدی و ریو

سیه دل همچو دیو

آدم‌خوار

لعنت خدایی که نمی‌شناسید

نفرین مردمی که نمی‌توانید بشناسید

بدرقه‌ی راهتان و

سرانجام کارتان

ای دیوهای

ضد نور و روشنایی

ای عفریته‌های

زشتی و پلیدی و خون‌خواری


۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۵ ، ۰۳:۱۸
امیر کفشدار گوهرشادی

کلمة حلوة وکلمتین

حلوة یا بلدی

غنوة حلوة وغنوتین

حلوة یا بلدی

املی دایما کان یا بلدی

انی ارجعلک یا بلدی

و افضل دایما جنبک على طول

وذکریات کل اللى فات

فاکرة یا بلدی

قلبی ملیان بحکایات

فاکرة یا بلدی

اول حب کان فى بلدی

مش ممکن انساه یا بلدی

فین ایام زمان قبل الوداع

کنا بنقول انی الفراق ده مستحیل

وکل دمعة على الخدین کانت بتسیل

ملیانة بأمل أن احنا نبقى موجودین

فى بحر الحب على الشطین

کلمة حلوة وکلمتین حلوة یا بلدی

غنوة حلوة وغنوتین حلوة یا بلدی


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۳۰
امیر کفشدار گوهرشادی

ارغوان

شاخه‌ی هم‌خون جدامانده‌ی من

آسمان تو چه رنگ است امروز؟

آفتابی است هوا

یا گرفته‌است هنوز؟

من در این گوشه که از

دنیا بیرون است

آفتابی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آن‌چه می‌بینم دیوار است

آه این سخت سیاه

آن‌چنان نزدیک است

که چو بر می‌کشم از سینه نفس

نفسم را بر می‌گرداند

ره چنان بسته که پرواز نگه

در همین یک قدمی می‌ماند

کورسویی ز چراغی

رنجور

قصه‌پرداز شب ظلمانی است

نفسم می‌گیرد

که هوا هم این‌جا زندانی است

هر چه با من اینجاست

رنگ رخ باخته است

آفتابی هرگز

گوشه‌ی چشمی هم

بر فراموشی این دخمه نینداخته است

اندر این گوشه‌ی خاموش فراموش شده

کز دم سردش هر شمعی خاموش شده

باد رنگینی

در خاطر من

گریه می‌انگیزد

ارغوانم آن‌جاست

ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد می‌گرید

چون دل من که چنین خون‌آلود

هر دم از دیده فرو می‌ریزد

ارغوان

این چه رازی است که هر بار بهار

با عزای دل ما می‌آید؟

که زمین هرسال از خون پرستوها رنگین است

وین چنین بر جگر سوختگان

داغ بر داغ می‌افزاید؟

ارغوان پنجه‌ی خونین زمین

دامن صبح بگیر

وز سواران خرامنده‌ی خورشید بپرس

کی بر این درد غم می‌گذرند؟

ارغوان خوشه‌ی خون

بامدادان که کبوترها

بر لب پنجره باز سحر غلغله می‌آغازند

جان گل‌رنگ مرا

بر سر دست بگیر

به تماشاگه پرواز ببر

آه بشتاب که هم‌پروازان

نگران غم هم‌پروازند

ارغوان بیرق گل‌گون بهار

تو برافراشته باش

شعر خون‌بار منی

یاد رنگین رفیقانم را

بر زبان داشته باش

تو بخوان نغمه‌ی ناخوانده‌ی من

ارغوان شاخه‌ی هم‌خون جدامانده‌ی من

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۳:۵۸
امیر کفشدار گوهرشادی

زمین سخت کوهستان دل نرمم عطا کرده است

درشتم هر کی می‌خواند، خطا اندر خطا کرده است


به مثل کوه یک‌رویم، به سان چشمه حق‌گویم

چنین بودم، چنین باشم، که این‌سانم خدا کرده‌ است


میان کوه‌ها بگریختم از دست جبر و ظلم

به من تاریخ سنگین‌دل جفا روی جفا کرده است


جدا بودم ز هم‌خونان، که بی‌پل بود دریاها

سر کوه و سر چشمه دلم از غم نوا کرده است


امید و آرزویم سوخت مانند حنای سنگ

دوبیتی و رباعی ناله‌ام را بی‌فنا کرده است


یکی گفتی تو ایرانی، دگر گفتی تو تاجیکی

جدا از اصل خود میرد کسی ما را جدا کرده است


جهان یک روز می‌ترکد ز آه پرشرار ما

که بر ترک وطن ما را پیاپی مبتلا کرده است


Замини сахти кӯҳистон дили нармам ато кардаст,

Дуруштам ҳар кӣ мехонад, хато андар хато кардаст.


Ба мисли кӯҳ якрӯям, ба сони чашма ҳақгӯям,

Чунин будам, чунин бошам, ки ин сонам худо кардаст.


Миёни кӯҳҳо бигрехтам аз дасти ҷабру зулм,

Ба ман торихи сангиндил ҷафо рӯи ҷафо кардаст.


Ҷудо будам зи ҳамхунон, ки бепул буд дарёҳо,

Сари кӯҳу сари чашма дилам аз ғам наво кардаст.


Умеду орзуям сӯхт монанди ҳинои санг,

Дубайтиву рубоӣ нолаамро бефано кардаст.


Яке гуфтӣ ту эронӣ, дигар гуфтӣ ту тоҷикӣ,

Ҷудо аз асли худ мирад касе моро ҷудо кардаст.


Ҷаҳон як рӯз метаркад зи оҳи пуршарори мо,

Ки бар тарки Ватан моро паёпай мубтало кардаст.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۵ ، ۰۷:۲۶
امیر کفشدار گوهرشادی

یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان غم مخور

کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان غم مخور


ای دل غم‌دیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور


گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

چتر گل در سر کشی ای مرغ خوش‌خوان غم مخور


دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دائمن یکسان نباشد حال دوران غم مخور


هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب

باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور


ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند

چون تو را نوح است کشتی‌بان ز توفان غم مخور


در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور


گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور


حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

جمله می‌داند خدای حال‌گردان غم مخور


حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۱۷
امیر کفشدار گوهرشادی

شب‌های هجر را گذراندیم و زنده‌ایم

ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۴ ، ۱۲:۵۳
امیر کفشدار گوهرشادی

هوای خانه چه دل‌گیر می‌شود گاهی

از این زمانه دلم سیر می‌شود گاهی


عقاب تیزپر دشت‌های استغنا

اسیر پنجه‌ی تقدیر می‌شود گاهی


صدای زمزمه‌ی عاشقان آزادی

فغان و ناله‌ی شب‌گیر می‌شود گاهی


نگاه مردم بیگانه در دل غربت

به چشم خسته‌ی من تیر می‌شود گاهی


مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز

جوان ز حادثه‌ای پیر می‌شود گاهی


بگو اگرچه به جایی نمی‌رسد فریاد

کلام حق دم شمشیر می‌شود گاهی


بگیر دست مرا ای آشنای درد بگیر

مگو چنین و چنان دیر می‌شود گاهی


به سوی خویش مرا می‌کشد چه خون و چه خاک

محبت است که زنجیر می‌شود گاهی

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۴ ، ۰۲:۵۹
امیر کفشدار گوهرشادی

کتبت قصة شوقی و مدمعی باکی

بیا که بی تو به جان آمدم ز غم‌ناکی


بسا که گفته‌ام از شوق با دو دیده‌ی خود

ایا منازل سلمی فاین سلماک


عجیب واقعه‌ای است و غریب حادثه‌ای

انا اصطبرت قتیلا و قاتلی شاکی


که را رسد که کند عیب دامن پاکت

که همچو قطره که بر برگ گل چکد پاکی


ز خاک پای تو داد آب روی لاله و گل

چو کلک صنع رقم زد به آبی و خاکی


صبا عبیرفشان گشت ساقیا برخیز

وهات شمسة کرم مطیب زاکی


دع‌ التکاسل تغنم فقد جری مثل

که زاد راه‌روان چستی است و چالاکی


اثر نماند ز من بی‌ شمایلت آری

اری مآثر محیای من محیاک


ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند

که هم‌چو صنع خدایی ورای ادراکی

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۴ ، ۰۴:۳۲
امیر کفشدار گوهرشادی

گر به چشم دل جانا جلوه‌های ما بینی

در حریم اهل دل جلوه‌ی خدا بینی


راز آسمان‌ها را در نگاه ما خوانی

نور صبح‌گاهی را بر جبین ما بینی


در مصاف مسکینان چرخ را زبون یابی

با شکوه درویشان شاه را گدا بینی


گر طلب کنی از جان عشق و دردمندی را

عشق را هنر یابی درد را دوا بینی


چون صبا ز خار و گل ترک آشنایی کن

تا به هر چه روی آری روی آشنا بینی


نی ز نغمه وا ماند چون ز لب جدا ماند

وای اگر دل خود را از خدا جدا بینی


تار و پود هستی را سوختیم و خرسندیم

رند عافیت‌سوزی هم‌چو ما کجا بینی


تابد از دلم شب‌ها پرتویی چو کوکب‌ها

صبح روشنم خوانی گر شبی مرا بینی


ترک خودپرستی کن عاشقی و مستی کن

تا ز دام غم خود را چون رهی رها بینی

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۰۲
امیر کفشدار گوهرشادی